تبليغاتX
حزب دموکرات های آزادیخواه افغانستان

 “ نجيب الله الرحمانى معاون
حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان”

تجربه و آيندة دموكراسى در افغانستان

مبارزه بخاطر تأمين دموكراسى و حاكميت قانون در جهان از قرن ها بدينسو ادامه دارد.
مبارزاتى كه هدف از آن آزادى و مردم سالارى باشد رسالت بزرگ دانشمندان و روشنفكران بوده، مبارزين راه دموكراسى به منظور تظمين و موجوديت دايمأ فعال حقوق و آزادى هاي افراد, تامين حاكميت قانون و مردم سالارى مبارزه مينمايند.
دموكراسى از سالهاى متمادى بدينسو معروض به نقد دانشمندان گرديده, در پراكتيك زندگى غنا و يالايش يافته, در كوره تاريخ پخته شده و در نهايت در جوكات يك دوكتورين داراى بعد جهانى جاى گرفت.
در افغانستان اولين مبارزات به منظور ايجاد زمينه ها جهت استقرار دموكراسى توسطه نهضت مشروطيت اول در اواخر قرن 19 ميلادى آغاز گرديد.
در نشرات اين جنبش سعى ميشد تا اساسات تيوريك, ماهيت و اهداف نهايى بخاطر رهبرى گذار اجتماعى , اقتصادى جامعه به جانب رشد و ييشرفت و استقرار دموكراسى طرح ريزى شود. اين انديشه ها تاثير بزرگى بربخش تجدد خواهان جامعه اعمال نمود.
اجراى ريفورمها, اقدامات تجدد طلبانه در عرصه هاى مختلف جامعه, ارتقاع سطح تعليم وتربيه, دفاع از حقوق زنان, تامين آزادى مطبوعات و ساير آزادى هاى اساسى براى مردم و تساوى حقوق افراد جامعه در برابر قانون, جلب حمايت مردم از اين تغيرات كه جامعه ما در آن وقت منحيث سرآغاز تغيرات عمده در جهت رشد وييشرفت به آن ضرورت داشت موضوع اساسى حاكميت ده ساله امير امان الله شاه را تشكيل ميداد. جنبش مشروطيت هم زمان دو مطلب يعني آزادى و رويكرد جامعة افغانى بطرف تجدد وتامين دموكراسى را به ارمغان آورد.
عمدتأ در قانون اساسى حقوق وامتيازاتى براى مردم افغانستان پيش بينى گرديده بود كه در قوانين ليبرال كشور هاى غربى وجود داشت. جنبش مشروطه يك جنبش سياسى و فكرى بود. آنها بيش از قدرت به اصلاحات ميكوشيدند و منظور از اصلاحات تجدد و نو كردن جامعه افغانى بود. وصرفأ قدرت سياسى براى آنها هدف غاييى نبود.
راست افراطى كه دگرگونى جامعه, تجدد ونوسازى را به زيان نفوذ و حاكميت خويش در جامعه ميديدند در مقابل آن قرار گرفتندو به نام گويا مقابله با كفر و الحاد با فتواي جهاد و اغوا , مردم را به شورش واداشتند.
با سقوط شاه امان الله پروگرام اصلاحات نهضت مشروطيت كه به منظور رشد جامعه در كليه بخشها تدوين گرديده وجريان داشت خاتمه يافت. نظريات نهضت با موجوديت فضاي مسلط سياسى, فرهنگى كه از ساختار نظام قبايلى و روحانيون محافظه كار ناشى ميگرديد به درستى درك نشد. در نتيجه جامعه امكانات عملى آنرا از دست داد تا حاكميت قانون و دموكراسى تامين شود و افغانستان در آغاز قرن بيستم در جهت رشد و انكشاف و كسب علوم و تكنالوزى جديد با كاروان بشريت همگام گردد.
كه جبران آن شكست را جامعه ما طى دهه هاى بعدى به تلخى يرداخته و تا حال مييردازد. در حاكميت هاى بعدى از دموكراسى و پارلمان صرف براى تزيين استفاده صورت ميگرفت. همجنان پارلمان ها بعوض آنكه ممثل ارادة آزاد ملت باشند تحت نفوذ هيت حاكمه قرار داشت برعلاوه سطح پايين درك سياسى, عدم موجوديت شرايط مادى و ذهنى رشد دموكراسى و ساير عوامل منجر به ناكامى دهه دموكراسى گرديد .
چب راديكال در حالت اپوزيسيون از شعار دموكراسى بر عليه حاكميت وقت منحيث يك تاكتيك استفاده و بهره بردارى مى نمود
به عوض يك استرتيزى ثابت. تا اينكه به اصطلاح انقلاب شكوهمند ثور را به پيروزى رسانيدند. بايد گفت كه در آن وقت مردم كمبود ها وشكايات داشتند و آهنگ رشد سريع نبود ولى بدون اين سرنگونى هم ميشد به جبران آنها برخواست و اين كودتا برآن كمبود ها و شكايات آفزود. در اصل آنها با تفكر برخاسته از تاثيرات بى اعتبار ماترياليزم تاريخى و كيش انقلاب اين عمل را انجام دادند.
مشكل اصلى در ماهيت تيورى چب راديكال بود چرا كه اين طرز تفكر جامعه را به طبقات متخاصم و در تضاد دايمى با هم تقسيم مينمايد. چنين فلسفه در اساس با دموكراسى سازگار نمى باشد و درين جاست كه چب راديكال حقيقت را ميپوشاند و سرنگونى و خونريزى را تامين دموكراسى مينامند. در سالهاى بعد از آن تجاوز قواى روسى و جنگ همه بخشهاي جامعه را در بر گرفته به نابودى كشانيد.
بنأ ختم جنگ, تأمين مصالحه ملى و باز سازى در اوليت قرارگرفت و تا كنون نيز قراردارد.
راست افراطى بر اساس فلسفه وجودى خود اصلأ مخالف دموكراسى بوده آنرا فرهنك غربى و مغاير با احكام دينى بنداشته بنأ هيجگا ه خود را به اصول دموكراسى مقيد ندانسته و نمى دانند .
دموكراسى محصول انكشاف تاريخى , صنعتى كشورهاى ليبرال غربى است كه طى آن طبقه متوسط مرفه الحال سربلند كرد و براى نشو و نما مزيدخود حصار هاى دنياي كهن را فرو ريخت و به باز سازى موسسات سياسى , حقوقى , اجتماعى و فرهنگى دست يافت .
امروز به بركت تعقيقات فيلسوفان آزاد انديش جون دكارت , جان لاك، روسو , منتسكيو ,كانت و ديگران الكوى دموكراسى به عنوان تنها حكومت صالح جهان در تمام اذهان استقرار يافته است چنا نچه حتى كسانيكه خود اعتقاد به دموكراسى ندارند در ظاهر تسليم انديشه آزادى و دموكراسى شده اند .
بعد از جندين دهه جنگ در افغانستان جامعه ما نيز بعد از كنفرانس بن در پروسة تحولات قرار گرفته و راه حل دموكراسى بر جنك سالاران از طرف جامعه بين المللى تحميل گرديد ودر حاليكه وجود يك عده جنگ سالاران مخالف دموكراسى در تركيب حاكميت كنونى و عدم آمادگى فكرى و روانى آنها در انتقال از حالت جنك به صلح و دموكراسى و فقدان رشد اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى جامعه مشكلات موجود درين راه ميباشند. بنأ مشكل به نظر ميرسد كه موازين دموكراسى بدون در نظر گرفتن محيط اجتماعى ايكه براى نشو ونماى آن مساعد باشد تحقق يابد. تجربه تاريخى دموكراسى بيانگر آن است كه در اروپا در قرن 18 ميلادى اول ليبراليسم استقرار يافت و بعدأ اين انديشه و تفكر دموكراسى را به ارمغان آورد.
بناً بدون گذار از ليبراليسم وحاكميت قانون رسيدن به دموكراسى امكان ندارد. مهم ترين اساسات نظامهاى ليبرال عبارت اند از تابعيت حكومت يا قواي اجراييه از قوانين مصوب پارلمان منتخب , تضمين حق افراد براى برخوردارى از آن در محاكمات و تضمين حق افراد در آزادى بيان , آزادى اجتماعات و موجوديت قواى قضاييه مستقل از پارلمان و حكومت كه به عنوان حافظ قانون و حقوق افراد عمل نمايد .
حكومت قانون دليل عملى ارتباط نزديك قانون اساسى ليبرال ودموكراسى با يك ديگر است. مهمترين محل انتخابگرى انسان دنياى فكر, انديشه و عقايد است. براى انسان بايد اين امكان وجود داشته باشد كه آزادانه با آرا افكار و انديشه هاى متعارض روبروشود و آزادانه دست به انتخاب بزند. جامعه ليبرال جامعه است همواره در حال انتخاب و امتحان كه هيچكگاه دورة امتحان را ختم شده نمى داند.
بگفتة مكفرسون : ( تمام حكومت هاى ليبرال دموكراتيكى كه ما امروز ميشناسيم ابتدا ليبرال و در مرحله بعد دموكراتيك شدند) به بيان ديگر قبل از آنكه دموكراسى به دنيا غرب قدم بگذارد جامعه و حق انتخاب سياسى , جامعه و روش هاى رقابت , جامعه و خط مشى هاى بازار تكوين يافته بودند و اين جامعه و حكومت ليبرال محسوب ميشد. البته آن جه از صفت ليبرال مدنظر است معنى اصلى آن است يعنى كه هم جامعه بعنوان يك كل و هم نظام حكومتى هر دو به قايده آزادى انتخاب استوار گشته و سامان يافته باشند. به تعببير ديگر ليبراليسم علت بيرونى و ييش شرط وجودى دموكراسى بود. ليبرالسم حاوى معتقداتى است كه آزادى را با دموكراسى سازكار ميسازد .
در جهان كنونى دموكراسى بهترين روش تحقق عدالت است و بدون دموكراسى نمى توان به عدالت دست يافت ولى لازمه تحقق اين آمر شرايط , پوتانسيل , خواست و فهم و ساير مسايل است. از اين رو دموكراسى آمدنى است نه آورد نى يعنى بايد شرايطى درجامعه ايجاد شود تا امكان ظهور دموكراسى فراهم گردد.
در حاليكه در آيندة نزديك كشور ما در حال تدوير انتخابات پارلمانى قرار دارد بمنظور تدوير انتخابات آزاد و دموكراتيك ضرورت است تا تسلط قوماندانان و جنگ سالاران بر محلالت از بين برود , سطح آگاهى مردم در مورد پارلمان ( قواى مقننه ) وظايف و صلاحيت هاى آن بالا برود , همجنان لازم است تانفوذ دولت در انتخابات به حد اقل رسانيده شود و نظارت سازمان ملل ونهادهاى بين المللى قويتر گردد. هكذا موجوديت يك ميكانيزم شفاف جهت جلوگيرى از تخلفات ضروراست .
كسانيكه از طرف احزاب و گروهاى سياسى يا به شكل انفرادى به پارلمان كانديد ميشوند لازم است تا صلاحيت فكرى و حقوقى عضويت و بودن در ارگان مقننه را داشته باشند.
اگر تجريه تاريخى جامعه ما در مورد دموكراسى كوتا ه است اصول و معيار هاى دموكراسى در سطع جهانى ثابت ميباشند واگر اين اصول و معيار ها با درنظر داشت وضع اقتصادى ,اجتماعى موجود جامعه با بينش دقيق جامعه شناسانه و حقوقى تنظيم و رده بندى گردد امكانات جهت ايجاد و حفظ ارزشهاى دموكراسى در جامعه افغانى بوجود خواهد آمد .

+ نوشته شده توسط در 7 Feb 2008 و ساعت 17:14 |