موسی غنی نژاد
حق یعنی حق داشتن چیزی یا حق برخورداری از چیزی، به عبارت دیگر حق یعنی حق مالكیت، تعریفی جز حق مالكیت یا حق داشتن برای واژه حق غیرقابل تصور است.
بحثی كه برای من در نظر گرفته شده مبانی اقتصادی لیبرالیسم یا لیبرالیسم اقتصادی است. من در ابتدا راجع به این مبانی توضیح خواهم داد و از آنجا كه مساله انحرافها و آفتها یا تفسیرهای نادرستی كه از لیبرالیسم صورت گرفته، مبحث بسیار مهمی است به خصوص در كشور ما كه سبب سوءتفاهمهای زیادی شده است، بنابراین بخشی از بحث من مربوط به همین آفتهای لیبرالیسم یا آسیبشناسی لیبرالیسم خواهد بود كه بخش عمدهای از آن مربوط به یوتیلیتاریانیسم یا مصلحت اندیشی و مصلحتگرایی خواهد بود. اما لیبرالیسم اقتصادی چیست؟ من بحث خود را با مساله مفاهیم و مبانی شروع میكنم تا روشن شود كه این تعریفها از كجا آمده و بعد از آن بحثهای امروزیتر رامطرح خواهم كرد.
عمدتا شنیدهاید كه در مباحث لیبرالیسم از لیبرالیسم جدید یا نئولیبرالیسم، لیبرالیسم قدیم یا لیبرالیسم كلاسیك یاد میشود. من در ابتدا میخواهم توضیح دهم كه لیبرالیسم كلاسیك چیست؟ اساس لیبرالیسم چیست؟ و اصلا آیا میشود از نئولیبرالیسم صحبت كرد یا نه؟ و بحث آخر هم فایدهگرایی و مصلحتاندیشی خواهد بود.
نقطه آغاز لیبرالیسم كلاسیك در واقع همان آغاز اندیشه مدرن یا جدید است در مقابل اندیشه سنتی یا قدیم، بحث لیبرالیسم همان بحث تجدد یا بحث مدرنیته است. نقطه آغاز مدرنیته یا لیبرالیسم كلاسیك هم بحثی است كه تحت عنوان حقوق ذاتی انسان یا حقوق فطری یا حقوق طبیعی مطرح شده است. به عنوان نمونه یكی از كسانی كه حقوق طبیعی را به صورت منسجم و استدلالی مورد بحث قرار داده، جانلاك است. اما این بدان مفهوم نیست كه جانلاك تنها بنیانگذار لیبرالیسم است، بلكه وی یكی از مهمترین نمایندگان لیبرالیسم است و چون در كتاب معروفش تحت عنوان «دو رساله در حكومت مدنی» كه ترجمه فارسی بخشی از آن هم موجود است، به صورت منسجم در مورد لیبرالیسم یا مبانی فكری لیبرالیسم بحث كرده، نقطه آغاز را برای سادگی، «اندیشههای جانلاك» در نظر میگیریم.
نقطه آغاز لیبرالیسم حقوق ذاتی بشر است یا همانچیزی كه امروزه به آن حقوق بشر میگوییم. قدیمیها از جمله خود لاك در مورد حقوق بشر (Human rights) صحبت نمیكردند، بلكه بحث حقوق طبیعی (Natural rights) و حقوق ذاتی یا فطری را مطرح میكردند.
اولین این حقوق، حق حیات و زندگی انسان است، انسان برای زندگی كردن آفریده شده است و حقوق دیگری كه به دنبال این حق برای انسان به وجود میآید، حق مالكیت، حق آزادی و حق انتخاب شیوه زندگی و حق قیام علیه ظلم است، اینها از نظر لیبرالهای كلاسیك از جمله جانلاك جزو حقوق ذاتی بشر است و لاك در همان كتاب به توضیح این حقوق پرداخته و اساس و مبانی روی این موارد گذاشته شده و حقوق بشری كه امروز درمورد آن بحث میكنیم نیز به همین حقها بر میگردد. من وارد این بحث نمیشوم كه این حقوق ذاتی قابل اثبات است یا نه، ارزش است یا واقعیت؟ آیا راجع به آن بحث علمی میتوان كرد یا بحث ارزشی فلسفی یا بحث فلسفه اخلاق؟ چون ما در اینجا در صدد توجیه لیبرالیسم نیستیم، بلكه در صدد توضیح آن هستیم. لیبرالیسم در حقیقت این حقوق را داده شده تلقی میكند، یعنی آنها را مفروض میگیرد، چون جزو اصول و مبانی است. اگر اعلامیههای جهانی حقوق بشر یا اعلامیه استقلال آمریكا را نگاه كنید، در آنها نیز تاكید بر این است كه این حقوق به صورت طبیعی و ذاتی، داده شده تلقی میشود، یعنی این حقوق مفروض گرفته میشود، انسان وقتی به دنیا میآید دارای این حقوق ذاتی و طبیعی است.
واژه حق، واژهای است كه با فعل داشتن صرف میشود، یعنی وقتی میگوییم حق، یعنی حق داشتن، دارا بودن و برخورداری. بنابراین حق یعنی حق داشتن چیزی یا حق برخورداری از چیزی، به عبارت دیگر حق یعنی حق مالكیت، تعریفی جز حق مالكیت یا حق داشتن برای واژه حق غیرقابل تصور است. اما مالكیت دو مفهوم دارد: یكی مالكیت به معنای عام و دیگری مالكیت به معنای خاص. مالكیت به معنای عام یعنی همان حق مالكیت كه توضیح دادم، اینكه انسان حق حیات دارد یعنی اینكه انسان مالك زندگی خودش است. مفهوم دیگر آن این است كه انسان برده دیگری نیست. بحث مهمی كه جانلاك مطرح میكند بحث انسان آزاد و انسان برده است و میگوید، انسان آزاد كسی است كه مالك حیات و زندگی خود است. پس مالكیت به معنای عام در درونش حق حیات و آزادی هست حق آزادی كه میگوییم نوعی حق مالكیت است. حق آزادی بیان یعنی چه؟ یعنی حق برخورداری از سخن گفتن آزاد، گفتوگوی آزاد، در اینجا پرانتزی باز میكنم كه اگر فرصتی بود بعدا در مورد آن به طور مفصل بحث میكنیم. این پرانتز مربوط به بحث عدالت است.
مفهوم عدالت را به هر نحوی كه تعریف كنیم، مفهومی است كه مستلزم مفهوم حق است.عدالت به معنای استیفای حق و ظلم یعنی ضایعكردن و نفی یا نقض حق.
پس وقتی لیبرالها بحث مالكیت و آزادی را مطرح میكنند، در واقع همان بحث عدالت را مطرح میكنند و هیچ حرفی بیپایه و اساستر از این نیست كه لیبرالها را متهم كنیم كه بحث عدالت را نادیده گرفتهاند. اساسا بحث اولیه و اصلی لیبرالها بحث عدالت است، چون بحث حق است. وقتی راجعبه مالكیت حرف میزنیم، مالكیت بحث عدالت و بحث حق است.اما مالكیت به معنای خاص همان چیزی است كه ما در اقتصاد و زندگی روزمره با آن روبهرو هستیم، یعنی مالكیت بر اموال. مالكیت بر اموال ادامه مالكیت به معنای عام كلمه است، یعنی شما برای حفظ حق حیات خود مجبور به تلاش هستید و محصول تلاشتان آن چیزی است كه به شما تعلق دارد، یعنی مال شما است. به عبارت دیگر حق مالكیت بر محصول تلاش انسان. انسان مالك وجود خود است و بعد مالك آن چیزی است كه برای حفظ وجودش تلاش میكند تا به دست آورد. وقتی در مورد مالكیت صحبت میكنیم این مفهوم، مفهوم دومی است كه مطرح میشود، اما فراموش نكنید كه این نوع مالكیت زیرمجموعهای از مالكیت به معنی عام كلمه است كه به حق ذاتی انسان و تئوری عدالتی كه لیبرالها از حق دارند، برمیگردد.اما حق مالكیت بر اموال و آزادی انتخاب در حقیقت مبانی مفهومی اندیشه اقتصادی مدرن را تشكیل میدهد. یعنی وقتی میگوییم اندیشه اقتصادی مدرن یا علم اقتصاد، مبانی مفهومی آن همان حق مالكیت و حق آزادی انتخاب است. ممكن است بپرسید چرا؟ بحث اول اقتصاد خرد انتخاب مصرفكننده است، انتخاب در اینجا یعنی آزادی انتخاب، چون اگر آزادی نباشد، انتخاب معنی پیدا نمیكند. در واقع، بحث اول علم اقتصاد با آزادی آغاز میشود و به همین دلیل بسیاری از اقتصاددانان به خصوص اقتصاددانان كلاسیك مایل بودند كه علم اقتصاد را علم آزادی و مالكیت خصوصی معرفی كنند. وقتی ما میگوییم بازار، بازار مفهومی است كه پیش شرط آن حق مالكیت خصوصی است. شما وقتی میتوانید وارد بازار شوید كه مالك چیزی باشید. آن چیزی كه در بازار مبادله میشود برخلاف آنچه كه غالبا تصور میشود، كالاها، خدمات و یا اشیا نیستند. بلكه حق داشتن آنها است كه مبادله میشود.
بنابراین علم اقتصاد علم حق، علم حق مالكیت و علم آزادی است. نزدیك بودن علم اقتصاد و لیبرالیسم به قدری است كه اندیشمندان قرن نوزدهم اغلب وقتی میخواستند بگویند فلان اندیشمند لیبرال است، میگفتند اقتصاددان (Economist) است. در قرن نوزدهم، واژه Economist یا اقتصاددان معادل لیبرال به كار میرفت. لیبرال یعنی همان كسی كه از نظر سیاسی لیبرال خوانده میشود، یعنی كسی كه طرفدار آزادی و نظام سیاسی مبتنی بر حكومت قانون، مالكیت خصوصی و بازار رقابتی است. در بحث بازار نیز پیش شرطهایی مانند حق مالكیت و آزادی انتخاب مطرح میشود و درصورت فقدان این دو مفهوم بازار اصلا معنی پیدا نمیكند و وقتی بازار نباشد هیچ بحث اقتصادی موضوعیت ندارد. اما اغلب اقتصاددانان این موضوع را فراموش میكنند و فكر میكنند بازار هم یكی از مباحث علم اقتصاد است در حالی كه بازار مبحث علم اقتصاد است و علم اقتصاد مبحث دیگری به جز بازار ندارد. ممكن است بپرسید چرا؟ و بگویید این تخصیص منابع میتواند در بیرون بازار هم شكل بگیرد. ولی این امر مسامحه در كلام است. چون اگر راجعبه این موضوع فكر كنید میبینید كه هیچ گزارهای در چارچوب دانش اقتصاد نمیتوانید پیدا كنید كه مستلزم مفهوم قیمت نباشد و قیمت مفهومی است كه مستلزم وجود بازار است. قیمت تابع بازار است و بدون بازار قیمت معنی ندارد، بدون قیمت هم در مورد هیچ مساله اقتصادی، حتی تخصیص منابع و سوسیالسیم، نمیتوانید صحبت كنید. علت اینكه بعضی از اقتصاددانان مانند لودویك فون میزس میگویند كه سوسیالیسم غیرممكن است به این معنا است، زیرا معتقد بود كه بدون بازار قیمت وجود ندارد و بدون قیمت تخصیص منابع نمیتواند صورت گیرد. بدین معنی میگفت كه سوسیالیسم خالص – سوسیالیسمی كه بینیاز از بازار و قیمت باشد- غیرممكن است.
در این قسمت راجعبه پرانتزی كه قبلا در مورد عدالت باز كرده بودم، صحبت میكنم. چون این بحث، بحث مهمی است، به خصوص اینكه لیبرالها اغلب متهم میشوند به اینكه تئوری عدالت ندارند یا نسبت به عدالت بیاعتنا هستند یا اینكه عدالت جزو دغدغهها و نگرانیهای اندیشمندان لیبرال نیست. اما هیچ حرفی بیپایهتر و سستتر از این حرف نیست. همانطور كه قبلا اشاره كردم بحث حق، بحث مالكیت و آزادی همان بحث عدالت است. منتها عدالت با یك رویكرد مشخص در لیبرالیسم تعریف میشود كه عبارت است از رویكرد به شرایط زندگی اجتماعی نه به نتایج آن. حدود هزار سال در قرون وسطی متالهین مسیحی راجع به قیمت عادلانه بحث كردند و به نتیجه نرسیدند كه مضمون قیمت عادلانه راچگونه میتوان تعیین كرد. قیمت بالا، پایین، متوسط، متغیر و... را تعریف كردند اما نتوانستند تعریفی برای قیمت عادلانه ارائه دهند. آخرین نتیجهای كه متالهین مسیحی پایان قرون وسطی یا همان قرون وسطای متاخر یعنی یسوعیون، بدان دست یافتند كه اتفاقا بر خلاف آن چیزی است كه اغلب تصور میشود، اینها طرفدار اصلاح مذهبی نبودند، بلكه به شدت طرفدار مذهب كاتولیك و پایبندی به اصول بودند. درست برخلاف پروتستانها كه كارشان زیرسوال بردن كلیسا و اصلاح مذهبی بود. در حقیقت این یسوعیون بودند كه گفتند باید بحث قیمت عادلانه را به شرایط تشكیل قیمت تغییر دهیم نه خود قیمت و گفتند قیمتی عادلانه است كه شرایط تشكیل آن در بازار مبتنی بر رفتار عادلانه بوده باشد. یعنی اینكه انحصاری نباشد، دزدی و تصرف در اموال نباشد. در این صورت قیمت هرچه باشد عادلانه است. این بود كه گفتند انحصار نامشروع است و رقابت یكی از شرایط قیمت عادلانه است. آغاز بحثهای مربوط به بازار از زاویه عدالت كه بعدا جانلاك و دیگر اقتصاددانها از جمله آداماسمیت آن را پیگیری میكنند این است كه گفتند راجع به خود قیمت نمیتوان بحث عدالت را مطرح كرد، بلكه در مورد شرایط شكلگیری قیمت میتوان بحث كرد. این یك رویكرد خاص به عدالت است و كسی نمیتواند بگوید كه لیبرالها عدالت را نادیده گرفتهاند. لیبرالها میگویند وقتی بازار رقابتی مخدوش میشود، عدالت زیرسوال میرود. وقتی كه بازار انحصاری شود و دولت در قیمتها دخالت كند در واقع عدالت زیرپا گذاشته شده است. آیا این بحث عدالت نیست؟ اما گفتند كه نتیجه رقابت یا نتیجه قیمتی كه به صورت عادلانه در بازار شكل میگیرد ممكن است به نفع عدهای خاص باشد و عدهای بیشتر منتفع شوند و عدهای كمتر. اما اینها دیگر موضوع بحث عدالت نیست.
همانطور كه بارها به آن اشاره كردهام و آدام اسمیت هم در كتاب نظریه احساسات اخلاقی این استعاره را مطرح كرده است، بازار مثل بازی است، یك قواعد بازی داریم و یك نتایج بازی، بحث عدالت به رعایت قواعد بازی مربوط میشود. نتیجه بازی هر چه باشد عادلانه است. یعنی بحث عدالت در آن وارد نمیشود. حتی اگر یك بازیكن یا یك تیم شانس بیاورد و برنده شود و واقعا استحقاق آن را نداشته باشد، نمیتوانیم بگوییم این برد غیرعادلانه است. بنابراین از دیدگاه لیبرالها نتایج بازار موضوع بحث عدالت نمیتواند باشد.
سوسیالیستها و مخالفان بحث بازار این را مستمسك قرار دادند و گفتند لیبرالها نسبت به بحث عدالت بیاعتنا هستند و عدالت در چارچوب بحث آنها نیست، در حالی كه این یك خبط مفهومی بزرگ است و اینطور نیست. لیبرالها حتی راجع به اینكه نتایج بازی ممكن است نتایج مطلوبی برای كل جامعه نباشد وارد بحث نشدند. شما میتوانید بگویید بازی اقتصادی انجام شده است وعدهای خاص از نتایج یا نعمتهای آن محروم شدهاند. یك عده محروم طبیعی و عدهای معلول هستند و نمیتوانند وسایل معیشت خود را فراهم كنند. آنها چه وضعیتی پیدا خواهند كرد؟ لیبرالها وارد این بحث نشدند و نگفتند كه آنها را رها كنید و كاری برای آنها نكنید. كمك كردن به این افراد در هیچ شرایطی در تضاد با اندیشه لیبرالی نیست. اما لیبرالها میگویند كه این بحث، بحث عدالت نیست، بلكه بحث جامعه مطلوب، انسان دوستی و كمك و نوعدوستی است. اگر كسی معلول به دنیا میآید، كسی مسوول آن نیست. یك جامعهای كه در آن زلزله و یا سیل اتفاق میافتد، كسی مسوول زلزله یا سیل نیست، بنابراین راجع به آن بحث عدالت نمیتوانیم بكنیم، ولی برحسب وظایف انسانی و نوعدوستی خود موظفیم به آنها كمك كنیم.
لیبرالها دقیقا برخلاف آنچه از سوی منتقدان مطرح میشود معتقدند باید به تهیدستان كمك كرد. اما نوعدوستی باید مایهگذاشتن از خود باشد نه اینكه شما از جیب دیگران نوعدوستی كنید. در واقع لیبرالها با خیرخواهی از جیب دیگران مخالفند ولی با خیرخواهی مخالف نیستند. اما بحث فایدهگرایی یا مصلحتاندیشی: از لیبرالیسم تفسیرهای متعددی شده است. یكی از تفسیرها یا مسیرهای تحولی لیبرالیسم كه اتفاقا نفوذ بسیار زیادی در علم اقتصاد و حتی علم اقتصاد امروزی دارد، فایدهگرایی و مصلحتاندیشی یا یوتیلیتاریانیسم است. اولا اشاره میكنم كه فایدهگرایی به لحاظ منطقی و فلسفی یك اندیشه غیرقابل دفاع و دارای تناقض درونی است و اگر عدهای از جمله جرمیبنتام كه در قرن نوزدهم كتابهایی در این باره نوشته، فایدهگرایی را بهعنوان تفسیری از لیبرالیسم به كار میبرند، در واقع میتوانیم اندیشه یوتیلیتاریانیسم یا اندیشه بنتام را آفت و بیماری لیبرالیسم بدانیم، همانطور كه سوسیالیسم بیماری لیبرالیسم است، چرا كه منشا سوسیالیسم نیز در لیبرالیسم است و این نگرشها مسیرهای انحرافی لیبرالیسم است. اتفاقا مصلحت اندیشی و فایدهگرایی یا یوتیلیتاریانیسم به دلیل تناقضهایی كه در درون خود دارد، به طرف سوسیالیسم و دخالت دولت و نقض آزادی حركت میكند. یعنی در نهایت یوتیلیتاریانیسم به یك ایدئولوژی ضد آزادی تبدیل میشود. زیرا هدف اولیه فراموش میشود و هدف، فایده رساندن،مطلوبیت و لذت میشود. البته این فلسفه، فلسفه جدیدی نیست، هدونیسم و لذاتگرایی در عهد یونان باستان هم وجود داشته و اپیكور هم یك هدونیست بوده است ولی فلسفه قابل دفاعی نیست.
برخی این موضوع را تحت عنوان آنتروپولوژی یا انسان شناسی لیبرال مطرح كردهاند، در واقع هیچ جفایی بالاتر از این نیست كه هدونیسم را با لیبرالیسم یكی بدانید و بگویید كه انسان لیبرال حیوانی است كه لباس پوشیده است. در صورتی كه در دیدگاه لیبرالها انسان یك موجود فرهنگی و یك حیوان فرهنگی است. فرهنگ هم یعنی كنترل نفسانیات و كنترل غرایز، فرهنگ یعنی حكومت قانون و پایبندی به اصول. اگر انسان را تقلیل دهید به موجودی كه لذتهایش را حداكثر و عذابها و رنجهایش را حداقل میكند- تعبیری كه برخی از اقتصاددانان نیز آنرا بكار میبرند ـ در واقع انسان را به یك حیوان تبدیل كردهایم و به جای اینكه انسان را متعالی كنیم آنرا تا سطح یك حیوان تقلیل دادهایم. هیچ لیبرال واقعا معتقد و واقعا فیلسوفی این كار را نمیكند. كسی كه این كار را میكند یا نمیداند لیبرالیسم چیست یا نمیداند اقتصاد چیست؟ و متاسفانه تعداد این افراد زیاد است،چون اغلب كسانی كه علاقمند به لیبرالیسم هستند، علوم سیاسی و فلسفه سیاسی و جامعه شناسی میخوانند و اقتصاد بلد نیستند و نمیدانند كه اساس لیبرالیسم اقتصاد است،حق مالكیت و حق آزادی انتخاب است و اگر اینها را از لیبرالیسم حذف كنیم، لیبرالیسم دیگر معنی ندارد. در واقع آزادی اصل است، اصل یعنی اكسیوم. اصل را نمیتوانید بردارید، اگر بردارید، ساختمان ویران میشود. اگر آزادی را بردارید و به جای آن یك چیز دیگر مانند حداكثر كردن مطلوبیت بگذارید، ساختمان لیبرالیسم ویران میشود. ساختمان علم اقتصاد و اندیشه اقتصادی نابود میشود. متاسفانه یك عده از اقتصاددانان بهدلیل اینكه به مبانی فلسفی اندیشه لیبرالی اشراف و آگاهی ندارند، تفسیرهایی ارائه كردهاند كه صرفا مبتنی بر حداكثر و حداقل كردن است و اقتصاد را به حد ریاضیات تقلیل دادهاند چراكه این اصل را فراموش كردهاند.
مبنای مصلحت اندیشی یا یوتیلیتاریانیسم یك خطابه است، روتوریك است و استدلال نیست. یك فیلسوف معاصر جمله معروفی دارد كه میگوید: «مصلحت اندیشی یعنی امتناع اندیشه». كسی كه مصلحت اندیش است، نمیتواند اندیشه استدلالی داشته باشد. زیرا اندیشیدن یعنی فكر كردن برمبنای اصول، استدلال یعنی استدلال برمبنای یكسری اصول. شما اگر اصول نداشته باشید بر چه مبنایی میخواهید استدلال كنید؟ پس مصلحتاندیشی یعنی اندیشهای كه نمیتواند وجود داشته باشد و در صورت وجود متناقض است. اگر اكسیومهای ریاضیات را بردارید، آیا میتوانید استدلال ریاضی كنید؟
به نقل از موسسه مطالعاتی انديشه
سیاسی ـ اقتصادی

