تبليغاتX
حزب دموکرات های آزادیخواه افغانستان
استاد عبدالعلی کوهی

آيندهء دموكراسي هاي جوان بستگي به جامعه شهروند دارد.

بي گمان ديموكراسي پايدار ، بدون افراد دموكرات نمي تواند وجود داشته باشد . بايد انديشيد كه محتوي جامعهء شهروند، واقع بينانه، منطقي و عادلانه چه چيزي ميتواند باشد . در حالي كه دموكراتيزه شدن جامعه به گونهء گسترده ميخواهد در جامعه نهادينه شود . چه الزامهايي حداقل ميتواند دراين توسعهء دموكراسي فرموله شود.

به گفته روسو: جامعه شرارت توليد ميكند ، بايد مبداء تازه براي مسووليت خلق كرد. مبداي اين مسووليت نه فرد ، بلكه جامعهء انساني است . جامعه در شكل كنوني خويش ژرف ترين زخم ها را بر پيكر بشريت وارد آورده است ؛ اما فقط جامعه ميتواند و بايد اين زخم ها را التيام بخشد . بار مسووليت به دوش جامعه است . همه مبارزات اجتماعي معاصر با همين حركت اوليه ارتباط مي گيرد كه اين ها همه ريشه در آگاهي مسووليت جامعه دارد ، روسو سرنوشت انسان را در جامعه سياسي جستوجو مي كرد و از اين شيو مي خواست  راه را به سوي اقتدار گرايي دموكراتيك در جامعه باز نمايد .

گذار به جامعه مدني نوين در ميان كشور هاي رو به توسعه نياز به فاصلهء زياد زماني دارد ، جامعهء مدني ويژه گي هاي عصر مدنيت است كه پيشرفت هاي فني ، تكنالوژي ، فردگرايي ، آزادي بيان و وجود رسانه هاي آزاد ، مردمان كشور هاي پيشرفته را وارد عصر مدرنيته ساخته است .

به نظر كانت : ((در رشد اتحاد مدني))

انگيزهء رقابتي انسانها بهترين نتايج را به بار آورده است ، اين رقابت همان قدر از آن انسانهاست كه درخت از آن جنگل . در اين نبرد زندگي در حين ستيز ورقابت اجتماعي انسانها مجبور اند ، با يكديگر مهربان باشند . شناخت متقابل افراد يك جامعه و قبول مسووليت در برابر يك جامعه از ويژگي جامعه شهروند است.

يافتن الگوي از جامعه شهروند ، هر چند نه كامل ؛ بلكه قابل قبول و پذيرش شهروندي دموكراتيك حتي در دموكراسي هاي قديمي كار آساني نيست غربيان كه از مدت ها پيش به رقابت احزاب ، مباحثات سياسي ، مشورت هاي انتخاباتي ، مبارزه و همكاري خو گرفته اند ، آوازه يافته اند ، زماني زيادي طول كشيد ، تا آگاهي شهروندي به عنوان يك آگاهي منسجم پديدار شود .

شهروند بايد قادر شود تا به سوي بيرون بنگرد ، پنجره بگشايد در انزوا زندگي نكند و فقط با همسايگان نزديك خود به مباشرت نپردازد در بروي خود و جامعه بستن مانع رشد شهروندي ميشود حال آنكه شهر وندي فقط از لحظه يي آغاز ميشود كه انسان در ها را بر روي كساني كه با او فرق دارند بگشايد. از ويژگي هاي مهم شهر وندي تحصيل سلوك و دموكراتيك حقيقي است .چه از لحاظ رفتا و چه از نظر ارزشهاي اخلاقي شهروند نه تنها بايد به حقوق خود، بلكه بايد به وظايف خود نيز آگاه باشد .

از جمله حقوق شهروند است كه بايد حقوق او محترم شمرده شود ، در امور سياسي شركت ورزد . در منافع مشترك اجتماعي سهم گيرند ، اينها الزامهاي سلوك دموكراتيك افراد در جامعه شهروند مي باشد.اما تكليف ديگري كه از اهميت بنيادي كمتري برخوردار نيست و در سطح اخلاق مدني از همان مدت و اهميت برخوردار است ، تكليف مدارا است .

 اين واژه كرچه آسان به زبان مي آيد ؛ در حقيقت اساس و بافت يك جامعه شروند را ميسازد. طوريكه مداراي مذهبي ميان كاتوليك ها و پروتستانتها اين چهره را در اروپاي غربي و امريكاي شمالي به نمايش گذاشت، اكنون نيز در بخش اعظم جهان سوم چه در مورد مذهب و چه در زمينه روابط قومي يا زباني همين وضع وجود دارد، طوريكه در كشور ما و ساير كشورهاي نظير كشور ما در چنبرهء چنين عوامل بازدارنده ء جامعه شهروند قرار داشته و قرباني هاي فراواني نذر قدم هاي اين عوامل داشته اند . د رحالي كه امروز گروه هاي گونا گون در كنار يكديگر در يك كشور يا حتي يك دهكده زندگي مي كنند بدون آن كه در اوضاع و احوال عادي به كشتار يكديگر بپردازند .

شايد آنچه را كه دربه راستي با روحيه مدارا سازگاري دارد ، بتوان د رويژه گي بنياد يني كه كارل پوپر مورخ براي جامعهء باز مشخص كرده است . خلاصه كرد . در جامعه باز كه مترادف با جامعهء دموكراتيك است ، منازعه نتيجهء طبيعي آن جامعه است كه كثرت گرايي و آزادي را در قبال دارد و موجب تغير و رشد در جامعه ميگردد ، جوامع نظير جامعهء هاي سنتي ، محافظه كار ، جامعهء ابتدايي و جامعهء خودكامه ، منازعه را پديده يي نا پذيرفتني و خطرناك براي ثبات خود ميداند در اينجا رابطه بسيار نزديك ميان پذيرش منازعه مشاهده مي شود ، ستيزي كه موجب جنبش نوگرايانه اقتصادي و سياسي ميگردد . اين منطق ما را مجبور مي سازد كه ديگري را بدون نفعي خويش بپذيريم بخواهيم برنده باشيم، اما اجازه دهيم ديگري نيز برنده باشد ، اجازه دهيم ديدگاه ها باهم برخورد كنند و با هم مقايسه شوند ، حاضر باشيم به سخن ديگري گوش دهيم ، حق متفاوت بودن او را بپذيريم و سر انجام تغير و نو آوري را قبول كنيم. تمام اينها در نهايت منجر به اين مي شود كه اشخاص و گروهايي را كه تاكنون به تحقير مي نگريستيم به عنوان برابر بپذيريم ، برابري هاي كه منافع و عقايد آنها به نحوي كاملاً مشروع اجازه پرور شدن داشته باشد .تحمل نكردن و مدارا نكردن به معناي اينست كه مي خواهيم كه جامعه راكد و جامد بماند .گسترش شهروندي مستلزم آن است كه شهروند براستي قدرت هاي جديد خود را تجربه كنند ،آنها را به سوي عملي شدن برنامه ها سوق دهند . مهم ترين اين قدرت هاي جديد براي آنها مبتني بر اين است كه ديگر ترديدي نكنند كه از همه مسوولان امور حساب اعمال و رفتار شان را بخواهند ؛از كارمندان بلند پايه ، از مقامات محلي ، از نماينده گان منتخب خويش و از فرمانداران و حاكمان ، وقتي بدانيم كه هر قدرتي استعداد فساد را در خود دارد .در اين صورت كساني كه جايگاه هاي نخست را دارند بايد سرمشق پيروان خويش باشند ، آموزش حكومت كننده گان از سوي حكومت شونده گان هميشه بي فايده است  اين موارد ذكر شده از ضروريات جامعه شروندي ، چه در مورد دموكراسي هاي قديم و چه در مورد دموكراسي ها ي جديد مويد آن است  كه آموزش مدني مدرسه يي نميتواند عنصر اصلي و مقدم باشد ، گرچه در اهميت آن ترديدي نيست ، در واقع شهروندي از سه عنصر مكمل و جدايي ناپذير تشكيل مي شود كه نخستين آن مبتني است بر آگاهي به مجموع قوانين حقوق و تكاليفي كه از سوي دولت واگذار شده است ، اگر اين تكاليف و حقوق از انسانها مطالبه نشود و به اجراء در نيايد وجود جامعه شهروند ناكام و تو خالي است .

  دو ديگر اين جامعه مبتني است بر يك رشته رفتارهاي مدني واقعي كه از كوشش ساده كسب اطلاعات در بارهء مسايل روز مبارزات انتخاباتي تا انداختن ورقه راي دهي در صندوق آراء را شامل ميشود ، بدون آن كه تمام قوانين اساسي و كليه بيانيه هاي حقوقي به هيچ درد نمي خورد.

 سه ديگر شهروندي مبتني است ، بر وجوديك نظام ارزشها يك اعتقاد اخلاقي كه به آن معنا و ارزش ميدهد .

 شهروندي و شهروند هم افراد و هم اجتماعات و در نتيجه وجود پايدار دموكراسي به شكل دهي و پرورش توده منتقدان مرد و زني بستگي دارند كه مصمم اند مجموع حاكميت حوزه را تحميل كنند .

آيا دموكراسي را ميتوان ياد گرفت ، چگونه؟ نهاد ها و موسسات آموزشي ، مدرسه، خانواده ، رسانه ها ، انجمن ها ، محل كار و غيره ميتوانند وظيفهء شهروندي را به عهده گيرند و آن را پرورش دهند . اينها هم پرسش هايست كه ميتواند راه را به سوي يك جامعهء شهروند باز نمايد . قدر مسلم اينست كه فرايند اين كار نقش و نفوذ قاطع روشن فكران ، به مثابهء اشاعه دهنده گان انديشه ها ، مدافعان آزادي و انتشار دهنده گان اصول دموكراسي و شان شهروندي است .

 


+ نوشته شده توسط در 25 Jan 2008 و ساعت 19:3 |