تبليغاتX
حزب دموکرات های آزادیخواه افغانستان

لیبرالیزم معنا و تاریخ آن

كتاب ليبراليسم معنا و تاريخ آن به قلم جان سالوين شاييرو نوشته و ازجانب محمد سعيد حنايىكاشانى به فارسى ترجمعه شده وحزب  دموكراتهای آزادیخواه افغانستان محتواى اين كتاب را بحيث يك سند علمى، سياسى و تاريخى بااهميت دانسته و در اين شماره به نشر ميرساند.
گزينش ازاين مطلب از آن روى بوده كه شايد كمك به روشن شدن مفاهيم مورد بحث ميان شمارى ازخوانندگان بنمايد. اين كتاب علاوه برآنكه به تاريخچه ليبراليسم و معناي آن مى پردازد درخدمت بيان و توضيح اين مطلب است كه حصول وكسب ليبراليسم در جوامع گوناگون شكل واحدى نداشته و مردمان با پيمودن راهاى گوناگون به سر منزل مقصود كه همان دستيابى به گوهر آزادى ودموكراسى وبرابرى است رسيده اند. در يادداشت مترجم ليبراليسم معنا وتاريخ آن كلمه ليبرال وليبراليسم در برخى كشور ها چنان بكار مى رود كه مخالفين ليبراليسم ميخواهند اصل آنرا تعريف نادرست نموده و محتواى آنرا كه دفاع واقعى از آزادى انسان ميباشد پنهان نمايند. اما براى آنكه بينيم جراچنين است ، بهتر است از معناى تحت اللفظى وسپس تاريخى آن آغاز كنيم. كلمه ليبرال در زبانهاى اروپايى ازكلمه لاتين Liberalis از Liber به معناى آزادى گرفته شده است كه معناى شايسته آزاد مرد يا سخاوتمند{اين كلمه در دوره قرون وسطا ورنسانس در تعبير Liberal arts((صناعات آزاد و يا شايسته آزادمرد يا سخاوتمند)) كلمه ليبراليسم در دوره جديد با ييشرفت جهان و خواست بيشتر مردم بسوى آزادى رفته رفته معناي قديم خود آزاده ، با تمام بارهاى معنايى اش را با زمى يابد. كلمة امروزي اش از آنكه به عنوان اسم يا صفت به معناي تحت اللفظى بكار رود به معنايى اصطلاحى بكار مى رود وتوضيح معنا وتاريخ آن كارى است كه همين كتاب مقصود دارد)). در پيشگفتار جان شاييرو، نويسندة كتاب نيز در بارة محتواى آن مى خوانيم كه اين كتاب در كشورهاى بزرگ جهان غرب اختصاص دارد…
در قرن بيستم، دشمن سرسخت و آشكار ليبراليسم در همه جا نظامهاى استبدادى وتمام خواه فاشيسم و كمونيسم بوده است. لذا بر ليبراليسم واجب است كه به انديشه هايش وضوح و به نهادهايش قوت بخشد. صورتهاى مختلفى كه الكوى ليبراليسم در كشور هاى مختلف غربى به خود گرفته است حاصل اوضاع و احوال تاريخى وخصلت ملى آن كشورها بوده است . با وصف اين اصول بنيادى ليبراليسم درهمه اين كشورها يكسان باقى مانده است … مقصود از اين كتاب فراهم آوردن زمينه درك وفهم اصول ليبراليسم است …
ليبراليسم، معنا و تاريخ آن دو بخش دارد در بخش اول نخست به توضيح معناى ليبراليسم، شكل گيرى ذهن ليبرال، تكامل سياسي و اقتصادى واجتماعى ليبراليسم پرداخته شده و آنگاه تحول ليبراليسم در پنج كشور غربى يعنى برطانيا، فرانسه، ايتاليا, المان و ايالات متحده امريكا مورد بررسى قرار گرفته و در پابان به ارزشهاى پايدار ليبراليسم اشاره شده است. در بخش دوم كتاب گزيده اى از نوشته هاى مشهور ترين انديشمندان و سياستمداران، كسانى چون سقراط، دكارت , ولتر, مونتسكيو، اسميت ، لاك، ريكاردو، بيسمارك لينكلن, روزولت در ارتباط با موضوع آزادى و ليبراليسم, همراه با جند سند تاريخى اعلاميه استقلال امريكا , اعلاميه حقوق بشر و شهروند, حكم ديوان عالى ايالات متحده عليه جدا سازى در مدارس عمومى وارده شده و كتاب را خواندنى كرده است.
بيشتر معنا تحت اللفظى واژة ليبرال را به نقل از ياداشت مترجم خوانديم. در متن كتاب در بارة منشاً ليبراليسم مى خوانيم كه اصطلاح ليبراليسم همانند معنايش جديد است. اين اصطلاح در اصل اسپانيايى است و از نام حزبى سياسى گرفته شده است يعنى ليبرال هائى كه در اوايل قرن نوزدهم از اسقرار حكومت مشروطه در اسيانيا طرفدارى مى كردند. بعد ها اصطلاح (ليبرال) در كشورهاى ارويا يى ديگر نيز رايج شد وبراى ناميدن حكومت, حزب, سياست يا عقيده اى بگار رفته كه طرفدار آزادى و مخالف با آمريت طلبى (authoritarianism) بود.
ليبراليسم در مقام نظامى فلسفى به نظامى بسته با اصول ثابت و تعبيير ناپدير تنزل نمىكند. ليبراليسم را ميتوان بطور دقيق نگرش به زندكى ومسايل آن وصف كرد كه تاًكيدش برارزش هايى همچون آزادى براى افراد و اقليت ها و ملت هاست.
جان شاييرو سپس به تعريف رابطة ليبراليسم با مفاهيم آزادى, برابرى حقوقى، حكومت، آزادى انديشه، عقل گرايى، دين وترقى مى پردازد و نتيجه مى گيرد كه از ديدگاه ليبرالها غرض اصلى از حكومت پاسدارى از آزادى و برابرى و امنيت همه شهروندان است به همين دليل حكومت جمهورى مبتنى برحكومت قانون است، قانون مصوب قانونگدارانى كه در انتخابات آزاد برگزيده شده اند . در واقع همين نگرانى عميق ليبراليسم براى آزادى فردى بوده است كه الهام بخش مخالف اين انديشه با آمريت مطلق شده است اصل بنيادى ليبراليسم ارزش اخلاقى وارزش مطلق وكرامت ذاتى شخصيت انسان بوده است.
بر اساس اين اصل بايد با هر فرد همجو غايتى فى نفسه رفتار شود و نه همجو وسيله اى براى پيشبرد اغراض و منافع ديگران. ليبراليسم براى حمايت از حقوق افراد واقليت ها, اهميت بسيارى براى محدود كردن قدرت حكومت قايل شده است. اين حقوق به نامهاى مختلفى، مانند " آزاديهاى مدنى " حقوق طبيعى" و " حقوق بشر" معروف است و طبق اعلاميه استقلال امريكا عبارت است از حق " زندگى و آزادى و تعقيب سعادت " و طبق اعلاميه فرانسوى حقوق بشر عبارت است از حق آزادى و امنيت و مقاومت در برابر ظلم. در بحثى از كتاب كه به شكيل گيرى ذهن ليبرال " اختصاص داده شده " اين پرسش در ميان گذاشته مى شود كه نظم ليبرال با همه پيامدهايش چگونه پا به هستى گذاشت" ودر جواب ياسخ متفكران عصر روشنگرى كه اين يپرسش را مى خوانيم " از راه قانونگذار " سپس اشارة كوتاهى به فلسفة جان لاك ( 1704 – 1632 ) وكتاب مشهورش به نام حكومت مدنى( 1690) كه انديشه هاى مولد ليبراليسم سياسى رادر اروپا و جهان گستراند.
چندى بعد مونتسكيو ( 1775 – 1689 ) با ارائة موضوع تفكيك سه قوه ئي اجرائيه، مقننه و قضائيه در ايجاد دولت ليبرال نقشى بزرگي بازى كرد. برپا يه اين ديدگاه هاى علمى و تجربه و داشته هاى اجتماعى تاريخ بود كه ژان ژاك روسو (1778- 1712 ) نظريه حاكميت مردم را پيش كشيد او در كتاب قرار داد هاى اجتماعى حاكميت مردم را مطلق و نقض نشدنى وسلب نشدنى و تقسيم نشدنى اعلام كرد. در ليبراليسم معنا و تاريخ آن مى خوانيم كه ((كمك بزرگ روسو درتشكيل و تاسيس دولت ليبرال تعليم حاكميت عمومى است كه در راي گيرى عمومى تجلى مى يابد )).
با انقلاب 1688 انگلستان، براى نخستين بار دولتى تشكيل شد كه در آن مجلس شوراى ملى يا پارلمان قدرت عالية حكومت بشمار مى آمد، امر خدشه ناپذيري كه امروز اصل مهم واساسى در ليبراليسم سياسى محسوب مى شود. اين مجلس با تصويب آزادى اعتقاد دينى و لغو سانسور مطبوعات در 1695 گامى بزرگي در رشد ليبراليسم برداشت. بدين ترتيب در آنكشور شرايطى پديد آمد كه به سازماندهى حزب هاى سياسى منجر شد و بقول نويسندة كتاب ليبراليسم معنا وتاريخ آن “ديگر سر ها در مبارزه براى بدست گرفتن حكومت شكسته نشدند” ، شمارش شدند. و بدين ترتيب از مبارزه حزبها چه براى ورود به پارلمان و جه در آن حق مخالفت با حكومت زاده شد. بدين معنا كه انتخابات عمومى نشان مى دهد كه چه حزبى حكومت مى كند و در نتيجه مخالفت با حكومت حقى قانونى شناخته شد. روند اعتلاى ليبراليسم خود را در قانون اساسى ايالات متحدة امريكا نشان مى دهد. در اصلاحيه هاى الحاقى آن آزادى دين, مطبوعات و تشكيل انجمن ها تضمين كشت و بارد و نفى تعين كليسا ملى پايه اى اساسى براى جدايى كليسا از دولت يا به عبارتى دين از حكومت بوجود آورد.
قانون اساسى امريكا در رشد و گسترش ليبراليسم در جهان نقشى بزرگ ايفا نمود. همجنين بايد از انقلاب فرانسه نام برد كه به سهم خود پايه هاى ليبراليسم را استوارتر كرد. مجلس موسسان فرانسه در 1789 اعلاميه حقوق بشرو حقوق شهروند را به تصويب رساند كه به موجب آن غايت همه اجتماعات سياسى حفظ حقوق طبيعى و مسلم انسان است كه عبارت است از آزادى و مالكيت و امنيت و مقاومت در برار ظلم.
به موجب ماده سوم اين بيانيه اساسأ ملت سرچشمة هر حاكميت است. هيج فرد يا گروهى از انسانها نمى توانند داراى اقتدارى شوند كه صريحاً از ملت گرفته نشده باشد. در ميان دهه دوم سده نوزدهم نظام ليبراليسم در انگلستان، فرانسه وامريكا مستقر شده بود با اينكه درين كشورها نظام هاى حكومت متفاوت بود همه اين نظامها به اصول اساسى وفادار بودند.
اين اصول اساسى عبارت بود از 1- قانونگذارى بوسيله نمايندگان قانونگدار و برگزيدة راى دهندكان با صلاحيت.
2- حمايت از آزادى مدنى يا حقوق طبيعى بشر . 3- حق مخالفت صلح آميز با حكومت. در داخل و خارج از مجلس دولت ليبرال از حيث مشروطه يا مبتنى برقانون اساسى است كه منظور جلوگيرى از استبداد, به وسيله آزادى تغير داد.
در سالهاى بين 1815 تا1870 ليبراليسم با كمك طبقة متوسط در جهان غرب خود را تثبيت نموده توانست حكومت هاى مطلقه يا مستبد را كنار زده و ليبراليسم را مستقر نمايد. مرحلة نخست اين گسترش واستقرار را ليبراليسم كلاسيك ناميده اند كه درفرانسه اتفاق افتاد. درين مرحله همه انسانها برابر وآزاد شمرد ه شدند وحقوق مدنى برابرداشتند اما حقوق سياسى شان برابر نبود به عبارت ديگر براى راى دادن شرط ثروت تعين شده بود كه درنتيجه بورژوازى را به طبقة حاكم تبديل نمود.
تحكيم ليبراليسم اقتصادى با سرمايدارى مهمتريت سياست هاى بود كه به زيان كارگران در اين دوره پيگيرى مى شد كه براى نمونه مى توان از مخالفت با تشكيل اتحاديه هاى صنفى نام برد. از ليبراليسم كلاسيك به واسطه علاقه اش به طبقه متوسط انتظار نمى رفت كه بتواند مشوق وپيش برنده نيروهاى مردم سالارى باشد كه در حال ظهور بودند.
لذا جنبش همگا نى براى حق راى مردان پديد آمد كه نخست در ايالات متحد امريكا خواست خود را به كرسى نشاند و در ايالات هاى شمال خود را به كرسى نشاند ودرايالات هاى شمالى و غربى آن كشور همه مردان از حق راى برخودار شدند. و بالطبع طبقه كاركر در اروياى غربى خواستار حقوق مشابهى گرديد و با تهديد به انقلاب وحمايت ومحافظه كاران در انگليس بدان دست يافت. در اوخر سده نوزدهم در بسيارى از كشورهاى غربى همه مردان صرفنظر از ميزان دارايى شان داراى حق راى بودند. اينگونه بود كه دوره ليبراليسم مردم سالار آغاز گشت كه به معنى دستيابى انسانها به برابرى بيشتر در زندگى اقتصادى و اجتماعى بود. از ميان اقدمات اين دوره مى توان به ايجاد دبستانهاى همگانى ورايگان واجازه فعاليت اتحاديه هاى كارگرى اشاره نمود. سر آغاز نظام تامين اجتماعى را نيز بايد دراين دوره دانست.
ليبراليسم مردم سالارى به اجراى سيا ست مداخله دولت در مسايل اقتصادى به نفع كارگران صنعتى دست زد . كارگران حق راى وآزادى مدنى داشتند ولى بينوا وبى يار وياور بودند تا خشنودى ونارضايتى كسترده در رشد سوسياليسم متجلى شد.
توده ها از حاكم و بينوا بودن راضى نبودند. ييشگام اصلاح اجتماعى المان بود فرانسه وبريتانيا در خلال سال هاى 1906 تا 1914 به دلايل مختلف و متفاوت از سر مشق المان پيروى كردند. اين كشور ها مسوليت دولت در برابر رفاه اقتصادى كارگران را به رسميت شناختند. امرى كه ليبراليسم اجتماعى خوانده شد ودولت مجرى انرا دولت رفأ ناميدند كه در فاصله يين جنگ اول تا ميانة سدة بيستم تقريبأ در همه اروپاى غربى حكومت را در دست گرفت. دولت رفاه قصد داشت در برابرى همه امنيت و رفاه بيشترى فراهم سازد اصلاح اجتماعى به بخش مكمل ولازم حيات ملى تبديل شد. دامنه تامين اجتماعى گسترش يافت … واتحاديه هاى كارگرى قدرت و نفوذ بسيارى بدست آوردند. دولت رفاه حقوق جديدى را اعلام كرد كه عبارت بود از حق كاركردن، حق داشتن دستمزدى كه بتوان با آن زندگى كرد، حق داشتن استراحت و اوقات فراغت, حق دسترسى به همه سطوح آموزش, حق داشتن فرصت هاى برابر براى ييشرفت صرفنظر از نژاد ودين يا تبار ملى اين حقوق جديد در قوانين اساسى بعد از جنگ فرانسه وايتاليا و المان گنجانده شدند. بخش بزرگى از كتاب ليبراليسم معنا وتاريخ آن به شرح اين امر مهم اختصاصى دارد كه شكل گيرى ليبراليسم و جا افتادن آن در انگليس ,فرانسه, المان وايالات متحده گونا گون وگاهي متضادبوده است. براى نمونه در حاليكه ليبراليسم انگليس ريشه تاريخى داشتند ودر همه مراحلش متاثر از ايمان مسيحى بوده، ليبراليسم فرانسوى ييشرفتى غير دينى وگاه ضد دينى داشته است .ليبراليسم كاملتر ين شكل خود را تاكنون در اعلاميه جهانى حقوق بشر نمايانده است. اين اعلاميه كه به منزلى معيار از دستاوردى مشترك براى همه مردم وهمه ملت ها در دهم دسامبر سال 1948 به تصويب مجمع عمومى سازمان ملل متحد رسيد, بيشترين حقوق، برابر و آزادى را براى انسان برسميت شناخته است.
دردهه آخر سده بيستم به دلايل گوناگون سياسى واقتصادى از جمله فروپاشى امپراتورى شوروى, ركود اقتصادى, بكار گيرى ماشين هاى خود كار در كارخانه ها كاهش سطح اشتغال و هزينة بالا و تقريبا غير قابل پرداخت سيستم تامين اجتماعي تداوم سياست هاى دولت رفاه مورد پرسش قرار گرفت بطوريكه بخش بزرگى از آن بتدريج كنار گداشته مى شود. براى نمونه در حاليكه در آغاز دهه هشتاد در آلمان درخواست هفته اى سى وپنج ساعت كار در هفته مطرح بود امروزه صحبت از هفته اى 42 ساعت كار در ميان است. يرداخت شهريه تحصيل دردا نشگاه كه پيشرفت رايگان بود ويا كاستن ازدامنه بيمه درمانى كه به اجرا گداشته شده است. در واقع ليبراليسم در تاريخ طولانى خود در زمينه اقتصادى فراز ونشيب با چب وراست روى داشته است اما ليبراليسم سياسى كه برا ى آزادى فرد وتعمق حقوق ذاتى او تاكيد دارد از هر جهت خود راگسترانده وباليده و دارد. جه دررعايت حقوق كودك در خانواده وعدم اشتغال كودكان و كار سنگين زنان بار دار, جه در صحنه سياسى در هر گوشه جهان اگر در سده نوزدهم مسله حقوق و آزادى فرد تنها در اروياى غربى و ايالات متحدة مطرح بود. امروز از امريكا لاتين تا جنوب شرقى اسيا و خاور ميانه از موضوع هاى مطرح بوده و در مركز توجه قرار داد. ضمن آنكه روشن است كه هنوز هم انسانها از مزاياى ليبراليسم بهرمند نشده اند و بشريت راه نه چندان كوتاهى براى رسيدن بدان در پيش دارد.
اگر به تاريخ كشور خود افغانستان نگاه كنيم ميدانيم كه ليبراليسم با جنبش مشروطه خواهى و آزادى خواهى و نهضت جوانان افغان، نهضت امانى كه اولين قانون اساسى سال 1923 كه از جانب شاه امان الله ارائه گرديد كه در آ ن اولين بار كلمة شهروند وآزادى هاى طبيعى, انسانى و مدنى مردم مطرح شده ارتباط داشته است. ولى پيوسته جنبش آزادى خواهى، ليبراليسم در كشور ما مورد عملات گروهاى متعصب مذهبى افراطى و ضد تجدد و ترقى قرار گرفته و يا عوامل كمونيسم و با حتى بعضأ به يارى هم چب وراست افراطى در يك جبهة نا مقدس مانع استقرار صلح, تجدد و آزادى هاي طبيعى ,انسانى ومدنى مردم وجامعه گرديده اند.
اگر به برنامه حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان نگاه كنيد با درايت وشجاعت تام مسلة دفاع از دموكراسى ليبرال به معنى آزادى هاى مدنى،حقوق طبيعى، حقوق بشر و اعتقاد به حاكميت مردم و قانون، جدايى دين از حكومت دفاع از حقوق انسانى زنان انعكاس داده شده است. در حقيقت دفاع از ليبراليسم سياسى نه تنها از اصول بنيادى حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان مطرح است بلكه به ارادة مردم خواهيم توانست زمينة تامين نظام مبتنى بر قانون و دموكراسى را فراهم كرد كه در آن همه افغانها با حقوق برابر به ساختن جامعة آزاد و مدرن و ييشرفته بپردازند.

+ نوشته شده توسط در 24 Jan 2008 و ساعت 1:13 |