تبليغاتX
حزب دموکرات های آزادیخواه افغانستان
 

                    دلوی خدای په نامه

http://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.html

         کنفرانس شورای وحدت ملی برای دموکراسی دایرشد. 

كنفرانس شوراى وحدت ملى براى د موكراسى درربع اخير سال گذشته در شهر انتورپن بلژيك داير شد.

درين كنفرانس تعدادى زيادى از شخصيت هاى ملى، سياسى، استادان يوهنتون، حقوق دانان، ژوزناليستان

و نمايندگان احزاب سياسى و اجتماعى مدافعين حقوق بشر اشتراك نموده بودند.

در آغاز محترم محمد عيسى اسحق زايى ريس حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان از تشريف آورى

اشترا ك كننده گان و مهمانان خير مقدم گفته از تدوير كنفرانس جهت تشكل نيروهاى مدافع منافع ملى

ودموكراسى پشتيبانى بعمل آورد.

هكذا طرح مسوده شوراى وحدت ملى بوسيله محترم عبدالسميع معاون حزب دموكراتهای

آزادیخواه افغانستان به كنفرانس ارايه گرديد.

 در نخست محترم كبير الله سراج شخصيت ملى كشور و برادر زاده اعليحضرت امان الله شاه

سابق افغانستان نظريات خويش را پيرامون تدوير كنفرانس بحيث قدم عالى براى وحدت ملى كشور و نظام دموكراسى ابراز داشته واز اشتراك تحصيل يافته ها و منورين با اين عظمت ابراز اميدوارى براى آينده كشور نمود ند.
متعاقبأ محترم محمد عيسى اسحق زايى رئيس حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان در مورد نظام مبتنى
بر قانون و دموكراسى واهداف ليبراليزم بحيث گوهر رسيدن به آزادى، دموكراسى، وحدت ملى و رعايت حقوق بشرسخنرانى نمودند.
بعدا محترم داكتر قاسم خالد سناتور سابق ويكى از شخصيت هاي سياسى افغانستان نظريات خويش را ضمن استقبال ازاهداف كنفرانس در مورد وحدت ملى دفاع از دموكراسى و حاكميت مردم و اهميت نقش روشنفكران ملى در تامين نظام قانون وبازسازى كشور تاكيد كردند.
متعاقبأ پيام از جانب رهبرى حزب مشروطه ايران و پيام خاص از جانب محترم دكتر خسرو اكمل بنياد گذار واولين رهبر حزب مشروطه ايران بوسيله محترم آغاى نادر زاهدى معاون دبير كل حزب مشروطه ايران اراييه گرديد. در ييام يشتيباني حزب مشروطه ايران از ضرورت وحدت ملى افغانها، و مبارزه مشترك بخاطر رسيدن به نطام مبتنى بر قانون ودموكراسى و رعايت حقوق بشر در افغانستان وايران ارائه شد.
هكذا محترم داكتر ولى كوهستانى يكى از شخصيت هاى علمى كشور در مورد نقش احزاب مدافع دموكراسى در دفاع از حقوق مردم بخصوص حقوق زنان تاكيد نمودند .محترمه حبيبه يكى از حقوق دانان افغانستان نيز در مورد نقش زنان در مبارزه بخاطر تامين حقو ق انسانى آنها و دفاع ازدموكراسى وحقوق بشر صحبت نمودند.
قابل تذكر است كه خانم “كودرو” تبعه كشور المان و مدافع دموكراسى وحقوق بشر كه ساليان طولانى با رنج وقربانى در بد ترين شرايط كشور ما از حقوق زنان افغانستان و رعايت حقوق بشر حمايت كرده است ضمن تاييد و تاكيد در دفاع ازحقوق زنان رنجديده افغانستان و تامين آزادى زنان و رعايت حقوق بشر عضويت داوطلبانه وافتخارى خويش را در شوراى وحدت ملى براى دموكراسى ابراز داشتند.
بعدا محترم نظام الدين وحدت مسول سازمان جامعه مدنى ونماينده حزب افغان ملت (سوسيال دموراكرات افغانستان) پيرامون ضرورت درك درست از منافع ملى و دفع سياست هاي ماجراجويانه و تقابل با جهان كه با منافع ملى كشور ما مطابقت ندارد صحبت نمودند و از حمايت كشور هاي بزرگ جهان و دوستى با آنها براى تامين منافع مردم و باز سازى افغانستان استقبال نمودند.
بعدا محترم نيك زاده يكى از محققين و دانشمندان افغانستان در مورد اصو ل دين ودموكراسى و دفاع از آزادى و منافع مردم نظريات خويش راابراز داشتند. متعاقبأ محترم فهيم نظيمى يكى از شخصيت علمى نظريات علمى و اكادميك خويش را در مورد پيدايش و اصول ليبراليزم اراييه نمودند.
بعدا محترم آ قا محمد ورثى يكى از شخصيت هاى سياسى افغانستان پيرامون ماهيت دموكراسى بحيث مركز تشكل همه افگار وانديشه هاى صلح آميز و ضرورت مبرم مبارزه براى دموكراسى نظر خويش را بيان نمودند.
بعدأ محترم مجتبى يكى از فعالين سياسى كشور ما در موردجستجو ى راه حل هاى واقعى براى تشكل نيروهاى طرفدار دموكراسى جهت رسيدن به آزادى و نطام دموكراسى تاكيد كردند.
بعدأ محترم نجيب الله رحمانى معاون حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان ييرامون نقش علمى و اكادميك اپوزيسيون سياسى مدافع دموكراسى و منافع ملى عليه بنياد گرايى مذهبى وچپ افراطى و اهداف شوراى وحدت ملى و ضرورت درك درست و موقعيت سالم سياسى وعلمى دگر انديشان و روشنفكران در دفاع از نظام مبتنى بر قانون ودموكراسى سخنرانى نمودند در اخير همه اشتراكنندكان حمايت خويش را از طرح اهداف شوراى وحدت ملى اراييه نمودند و اتحاد خويش را ابراز داشتند و با انتخاب كميته كارى براى تشكل ساير نيروهاى مدافع منافع ملى , دموكراسى وحقوق بشر كار كنفرانس خاتمه يافت .

+ نوشته شده توسط در 18 Feb 2008 و ساعت 20:38 |
[Untitled] 

 

object width="425" height="344">

 

کنفرانس مشترک احزاب لیبرال دموکراتهای منطقه و اروپا بخاطر

دفاع از دموکراسی و حقوق بشر بتاریخ ۲/ ۶ / ۲۰۰۷تدویر یافت.

 http://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.html 

درین کنفرانس محمد عیسی اسحق زایی ریس حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان و آقای فان کمپین هوت عضو پارلمان بلژیک، آقای نادر زاهدی معاون دبیر کل حزب مشروطه ایران و آقای پاول دویت نماینده حزب لیبرال دموکرات اروپا در بلژیک وده ها تن ازفعالین سیاسی احزاب اروپایی، حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان و حزب مشروطه ایران شخصیت های مستقل ملی ، سیاسی و اکادمیک نیز حضور داشتند.و جهت ضرورت اتحاد نیروهای دموکراتیک علیه بنیاد گرایی ، تروریزم و نظامهای ایدیالوژیک سخنرانی کردند. آقای کمپین هوت بحیث نماینده اروپایی  به اعضای کنفرانس  تذکر دادند که وظیفه ما  بحیث مدافعین دموکراسی این است تا از نیروهای مدافع آزادی و حقوق بشر در منطقه و جهان حمایت کنیم.و نگذاریم صلح و آرامش در کشورهای مان به مخاطره مواجه گردد.و حقوق بشر بوسیله نظامهای دیکتاتوری خدشه دار شود.                                                        

پیام حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان به روشنفکران ملی وطرفداران دموکراسی

وحقوق بشردر منطقه و جهان

حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان پیوسته در مدت دودهه برای دفاع ازدموکراسی وحقوق بشر رزمیده است وبه خاطر رسیدن به این آرمان صادقانه میرزمد.

حزب دموکراتهای آزادیخواه عوامل اساسی جنگ وویرانی کشور ونقض حقوق بشر رادر افغانستان نظامهای دیکتاتوری(توتالیتر)که بوسیله گروه های فناتیک چپ و راست افراطی مذهبی بوجودآمده میداند.چنانچه ده سال قبل حزب ما طی کنگره عمومی خویش اتحاد گروه های چپ وراست افراطی مذهبی را که درمخالفت باصلح و مصالحه ومنافع مردم افغانستان پروگرام ملل متحد را در سال 1992 بوسیله کودتا ضد ملی و ضد دموکراتیک ناکام ساختند افشا و تقبیع نمودند. که متاسفانه با شکست پروگرام صلح وآشتی ملی نیروهای فناتیک اسلامی مستقر گردیده وتاریک ترین ودردناکترین مرحله از تاریخ کشور ما آغاز گردیده که ابعاد آن تا اکنون گوشت واستخوان ملت مارامیسوزاند.و با ظهورگروه های فناتیک مذهبی منطقه و جهان نیز به خطرات جدیدی مواجه گردیداست.

ضمن اینکه مردم افغانستان و جامعه جهانی از توطیه های این گروه ها اگاهی کامل دارندولی باز هم  این گروه بااستفاده از وضع درناک جنگ و مداخله بیگانگان بخصوص همسایگان در امور داخلی افغانستان همان گروه های افراطی ضد ملی با استفاده از موجودیت دولت ضعیف ، مصلحتی و فاسد که لا نه های  برای جنگ سالاران و ناقضین حقوق بشر است فرصت یافتن باز هم جبهه دیگری را با عوام فریبی برپا نموده تا توطیه دیگری را درکمین گیرند. و باردیگر با اغوا مردم وفریب جامعه جهانی علیه منافع ملی و اتحاد نیروهای مدافع صلح و دموکراسی قرارگیرند.آنها میل دارند بار دیگر با استفاده از اوضاع وخیم که خود آنها عامل آن است دوباره در پیوند با مرتجعترین حکومت ها وگروهای ضد افغانی و ضد دموکراتیک در منطقه مانند گذشته به جنایت واستفاده جوی جهت غصب قدرت ادامه دهند.

در نشست مورخ 2/6/2007 که حزب دموکرات آزادیخواه افغانستان حزب مشروطه ایران وا حزاب لیبرال دموکرات اروپا در بلژیک و سایر شخصیت ملی ، سیاسی، حقوق دانان ، داکتران و تخبه گان سیاسی احزاب وسازمان های اجتماعی مدافع دموکراسی حضور داشتند .  ضمن تحلیل اوضاع دردناک افغانستان ، منطقه وضرورت موجود از روشنفکران و مدافعین دموکراسی وحقوق بشرمیطلبد تا جهت جلوگیری از خطراتی اکسترمیزم و تروریزم که عوامل جنگ ، استبداد ودیکتاتوری اند. بخاطر تامین صلح ، دموکراسی ورعایت حقوق بشرمتحد شوند. توطیه های ضد ملی و ضد انسان و مخالف دموکراسی وترقی را که بوسیله اتحاد های کاذب ونا مقدس غیر قانونمند و ضددموکراتیک که بوسیله گروه های افراطی ایجاد میشود دفع وخنثی نمایند. تا فاجعه دیگری نه آفرینند. وضع دردناک کشور ما منطقه و جهان که به وسیله گروه های افراطی و جنگ طلب تحمیل میگردد از همه مدافعین صلح ، منافع ملی و ترقی میطلبد تا در کنار هم بااتحاد سالم و قانونمند جلو پیشروی و ماجراجوی گروهای افراطی و اکسترمیست و جنگ طلب رابگیرند. تا در ایجاد نظامهای مبتنی بر قانون ودموکراسی مردم افغانستان و منطقه از شر گرو ه های فناتیک وسیستم های توتالیترو دیکتاتور نجات یابند. تا باشد را صلح .پیشرفت و آزادی در کشورما منطقه وجهان هموار گردد.

         محمدعیسی اسحق زایی

ریس حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان

              2 /2007/6         

 

 

+ نوشته شده توسط در 17 Feb 2008 و ساعت 17:35 |

 “ نجيب الله الرحمانى معاون
حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان”

تجربه و آيندة دموكراسى در افغانستان

مبارزه بخاطر تأمين دموكراسى و حاكميت قانون در جهان از قرن ها بدينسو ادامه دارد.
مبارزاتى كه هدف از آن آزادى و مردم سالارى باشد رسالت بزرگ دانشمندان و روشنفكران بوده، مبارزين راه دموكراسى به منظور تظمين و موجوديت دايمأ فعال حقوق و آزادى هاي افراد, تامين حاكميت قانون و مردم سالارى مبارزه مينمايند.
دموكراسى از سالهاى متمادى بدينسو معروض به نقد دانشمندان گرديده, در پراكتيك زندگى غنا و يالايش يافته, در كوره تاريخ پخته شده و در نهايت در جوكات يك دوكتورين داراى بعد جهانى جاى گرفت.
در افغانستان اولين مبارزات به منظور ايجاد زمينه ها جهت استقرار دموكراسى توسطه نهضت مشروطيت اول در اواخر قرن 19 ميلادى آغاز گرديد.
در نشرات اين جنبش سعى ميشد تا اساسات تيوريك, ماهيت و اهداف نهايى بخاطر رهبرى گذار اجتماعى , اقتصادى جامعه به جانب رشد و ييشرفت و استقرار دموكراسى طرح ريزى شود. اين انديشه ها تاثير بزرگى بربخش تجدد خواهان جامعه اعمال نمود.
اجراى ريفورمها, اقدامات تجدد طلبانه در عرصه هاى مختلف جامعه, ارتقاع سطح تعليم وتربيه, دفاع از حقوق زنان, تامين آزادى مطبوعات و ساير آزادى هاى اساسى براى مردم و تساوى حقوق افراد جامعه در برابر قانون, جلب حمايت مردم از اين تغيرات كه جامعه ما در آن وقت منحيث سرآغاز تغيرات عمده در جهت رشد وييشرفت به آن ضرورت داشت موضوع اساسى حاكميت ده ساله امير امان الله شاه را تشكيل ميداد. جنبش مشروطيت هم زمان دو مطلب يعني آزادى و رويكرد جامعة افغانى بطرف تجدد وتامين دموكراسى را به ارمغان آورد.
عمدتأ در قانون اساسى حقوق وامتيازاتى براى مردم افغانستان پيش بينى گرديده بود كه در قوانين ليبرال كشور هاى غربى وجود داشت. جنبش مشروطه يك جنبش سياسى و فكرى بود. آنها بيش از قدرت به اصلاحات ميكوشيدند و منظور از اصلاحات تجدد و نو كردن جامعه افغانى بود. وصرفأ قدرت سياسى براى آنها هدف غاييى نبود.
راست افراطى كه دگرگونى جامعه, تجدد ونوسازى را به زيان نفوذ و حاكميت خويش در جامعه ميديدند در مقابل آن قرار گرفتندو به نام گويا مقابله با كفر و الحاد با فتواي جهاد و اغوا , مردم را به شورش واداشتند.
با سقوط شاه امان الله پروگرام اصلاحات نهضت مشروطيت كه به منظور رشد جامعه در كليه بخشها تدوين گرديده وجريان داشت خاتمه يافت. نظريات نهضت با موجوديت فضاي مسلط سياسى, فرهنگى كه از ساختار نظام قبايلى و روحانيون محافظه كار ناشى ميگرديد به درستى درك نشد. در نتيجه جامعه امكانات عملى آنرا از دست داد تا حاكميت قانون و دموكراسى تامين شود و افغانستان در آغاز قرن بيستم در جهت رشد و انكشاف و كسب علوم و تكنالوزى جديد با كاروان بشريت همگام گردد.
كه جبران آن شكست را جامعه ما طى دهه هاى بعدى به تلخى يرداخته و تا حال مييردازد. در حاكميت هاى بعدى از دموكراسى و پارلمان صرف براى تزيين استفاده صورت ميگرفت. همجنان پارلمان ها بعوض آنكه ممثل ارادة آزاد ملت باشند تحت نفوذ هيت حاكمه قرار داشت برعلاوه سطح پايين درك سياسى, عدم موجوديت شرايط مادى و ذهنى رشد دموكراسى و ساير عوامل منجر به ناكامى دهه دموكراسى گرديد .
چب راديكال در حالت اپوزيسيون از شعار دموكراسى بر عليه حاكميت وقت منحيث يك تاكتيك استفاده و بهره بردارى مى نمود
به عوض يك استرتيزى ثابت. تا اينكه به اصطلاح انقلاب شكوهمند ثور را به پيروزى رسانيدند. بايد گفت كه در آن وقت مردم كمبود ها وشكايات داشتند و آهنگ رشد سريع نبود ولى بدون اين سرنگونى هم ميشد به جبران آنها برخواست و اين كودتا برآن كمبود ها و شكايات آفزود. در اصل آنها با تفكر برخاسته از تاثيرات بى اعتبار ماترياليزم تاريخى و كيش انقلاب اين عمل را انجام دادند.
مشكل اصلى در ماهيت تيورى چب راديكال بود چرا كه اين طرز تفكر جامعه را به طبقات متخاصم و در تضاد دايمى با هم تقسيم مينمايد. چنين فلسفه در اساس با دموكراسى سازگار نمى باشد و درين جاست كه چب راديكال حقيقت را ميپوشاند و سرنگونى و خونريزى را تامين دموكراسى مينامند. در سالهاى بعد از آن تجاوز قواى روسى و جنگ همه بخشهاي جامعه را در بر گرفته به نابودى كشانيد.
بنأ ختم جنگ, تأمين مصالحه ملى و باز سازى در اوليت قرارگرفت و تا كنون نيز قراردارد.
راست افراطى بر اساس فلسفه وجودى خود اصلأ مخالف دموكراسى بوده آنرا فرهنك غربى و مغاير با احكام دينى بنداشته بنأ هيجگا ه خود را به اصول دموكراسى مقيد ندانسته و نمى دانند .
دموكراسى محصول انكشاف تاريخى , صنعتى كشورهاى ليبرال غربى است كه طى آن طبقه متوسط مرفه الحال سربلند كرد و براى نشو و نما مزيدخود حصار هاى دنياي كهن را فرو ريخت و به باز سازى موسسات سياسى , حقوقى , اجتماعى و فرهنگى دست يافت .
امروز به بركت تعقيقات فيلسوفان آزاد انديش جون دكارت , جان لاك، روسو , منتسكيو ,كانت و ديگران الكوى دموكراسى به عنوان تنها حكومت صالح جهان در تمام اذهان استقرار يافته است چنا نچه حتى كسانيكه خود اعتقاد به دموكراسى ندارند در ظاهر تسليم انديشه آزادى و دموكراسى شده اند .
بعد از جندين دهه جنگ در افغانستان جامعه ما نيز بعد از كنفرانس بن در پروسة تحولات قرار گرفته و راه حل دموكراسى بر جنك سالاران از طرف جامعه بين المللى تحميل گرديد ودر حاليكه وجود يك عده جنگ سالاران مخالف دموكراسى در تركيب حاكميت كنونى و عدم آمادگى فكرى و روانى آنها در انتقال از حالت جنك به صلح و دموكراسى و فقدان رشد اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى جامعه مشكلات موجود درين راه ميباشند. بنأ مشكل به نظر ميرسد كه موازين دموكراسى بدون در نظر گرفتن محيط اجتماعى ايكه براى نشو ونماى آن مساعد باشد تحقق يابد. تجربه تاريخى دموكراسى بيانگر آن است كه در اروپا در قرن 18 ميلادى اول ليبراليسم استقرار يافت و بعدأ اين انديشه و تفكر دموكراسى را به ارمغان آورد.
بناً بدون گذار از ليبراليسم وحاكميت قانون رسيدن به دموكراسى امكان ندارد. مهم ترين اساسات نظامهاى ليبرال عبارت اند از تابعيت حكومت يا قواي اجراييه از قوانين مصوب پارلمان منتخب , تضمين حق افراد براى برخوردارى از آن در محاكمات و تضمين حق افراد در آزادى بيان , آزادى اجتماعات و موجوديت قواى قضاييه مستقل از پارلمان و حكومت كه به عنوان حافظ قانون و حقوق افراد عمل نمايد .
حكومت قانون دليل عملى ارتباط نزديك قانون اساسى ليبرال ودموكراسى با يك ديگر است. مهمترين محل انتخابگرى انسان دنياى فكر, انديشه و عقايد است. براى انسان بايد اين امكان وجود داشته باشد كه آزادانه با آرا افكار و انديشه هاى متعارض روبروشود و آزادانه دست به انتخاب بزند. جامعه ليبرال جامعه است همواره در حال انتخاب و امتحان كه هيچكگاه دورة امتحان را ختم شده نمى داند.
بگفتة مكفرسون : ( تمام حكومت هاى ليبرال دموكراتيكى كه ما امروز ميشناسيم ابتدا ليبرال و در مرحله بعد دموكراتيك شدند) به بيان ديگر قبل از آنكه دموكراسى به دنيا غرب قدم بگذارد جامعه و حق انتخاب سياسى , جامعه و روش هاى رقابت , جامعه و خط مشى هاى بازار تكوين يافته بودند و اين جامعه و حكومت ليبرال محسوب ميشد. البته آن جه از صفت ليبرال مدنظر است معنى اصلى آن است يعنى كه هم جامعه بعنوان يك كل و هم نظام حكومتى هر دو به قايده آزادى انتخاب استوار گشته و سامان يافته باشند. به تعببير ديگر ليبراليسم علت بيرونى و ييش شرط وجودى دموكراسى بود. ليبرالسم حاوى معتقداتى است كه آزادى را با دموكراسى سازكار ميسازد .
در جهان كنونى دموكراسى بهترين روش تحقق عدالت است و بدون دموكراسى نمى توان به عدالت دست يافت ولى لازمه تحقق اين آمر شرايط , پوتانسيل , خواست و فهم و ساير مسايل است. از اين رو دموكراسى آمدنى است نه آورد نى يعنى بايد شرايطى درجامعه ايجاد شود تا امكان ظهور دموكراسى فراهم گردد.
در حاليكه در آيندة نزديك كشور ما در حال تدوير انتخابات پارلمانى قرار دارد بمنظور تدوير انتخابات آزاد و دموكراتيك ضرورت است تا تسلط قوماندانان و جنگ سالاران بر محلالت از بين برود , سطح آگاهى مردم در مورد پارلمان ( قواى مقننه ) وظايف و صلاحيت هاى آن بالا برود , همجنان لازم است تانفوذ دولت در انتخابات به حد اقل رسانيده شود و نظارت سازمان ملل ونهادهاى بين المللى قويتر گردد. هكذا موجوديت يك ميكانيزم شفاف جهت جلوگيرى از تخلفات ضروراست .
كسانيكه از طرف احزاب و گروهاى سياسى يا به شكل انفرادى به پارلمان كانديد ميشوند لازم است تا صلاحيت فكرى و حقوقى عضويت و بودن در ارگان مقننه را داشته باشند.
اگر تجريه تاريخى جامعه ما در مورد دموكراسى كوتا ه است اصول و معيار هاى دموكراسى در سطع جهانى ثابت ميباشند واگر اين اصول و معيار ها با درنظر داشت وضع اقتصادى ,اجتماعى موجود جامعه با بينش دقيق جامعه شناسانه و حقوقى تنظيم و رده بندى گردد امكانات جهت ايجاد و حفظ ارزشهاى دموكراسى در جامعه افغانى بوجود خواهد آمد .

+ نوشته شده توسط در 7 Feb 2008 و ساعت 17:14 |

http://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.html 

LIBERAL Democratic Party

PRESIDENT MET EUROPEAN PARLIMENT

12 - 7 - 2001

Liberal Democratic party seek EU, s help for AFGHAN Solution

Frontier post (NNI). rhe Afghanistan liberal Democrat Party has urged

the head of the European Parliament to play her role in the resolution

of the Afghan conflict, reports said here on Friday According to bbc, 

the Leader of the Party Mohammed Issa Eshaghzey met the head of

the European Parliamen, Ms Nikoli Ponting in Belgium on Peaceful and

Political means of the settlement of the Afghan coflict

The head to the Party Eshaghzey Issa that his meeting in the

headquarters of the European Parliament in Brussel was based on a

formal invitation

He said that during his meeting with Ms Ponting he Presented his

Party,s stand on the warring factions and urged the EUROPEAN

PARLIAMENT to help his Party in restoration of peace

Eshaghzey ISSA said that now they want the formation of a national

democratic government in Afghanistan

 

+ نوشته شده توسط در 7 Feb 2008 و ساعت 11:25 |
 
     دکتر موسی غنی‌نژاد 
 
مفهوم عدالت از دیرباز مورد توجه اندیشمندان بوده و یکی از مفاهیم محوری هرگونه اندیشه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را تشکیل می‌دهد.

بخش مهمی از فلسفه سیاسی از یونان باستان گرفته‌ تا اندیشه سیاسی مدرن، به موضوع عدالت توجه و تاکید دارد. فلاسفه مهم یونان باستان، افلاطون و ارسطو، کوشیدند مفهوم عدالت را همانند دیگر مفاهیم بنیادی مربوط به سیاست و جامعه، در چارچوب تفکر استدلالی مطرح سازند. آنها عدالت را با توسل به مفهوم مرتبت و تناسب توضیح می‌دهند. عدالت از دیدگاه آنان عبارت است از قرار گرفتن موجودات در مرتبت و منزلت «طبیعی» آنها. یونانیان باستان در بسیاری موارد صفات عادلانه و طبیعی را به جای هم به کار می‌برند و زمانی که از حق طبیعی سخن می‌گویند منظورشان حق ناشی از منزلت طبیعی موجودات است.

از نظر آنها ظلم به معنای بیرون آمدن از وضع طبیعی یا تخطی نسبت به حق طبیعی است. وضع طبیعی نزد این فلاسفه، وضعیت مطلوب یا آرمانی است. آفرینش موجودات، از جمله انسان، براساس سلسله مراتبی در طبیعت صورت گرفته است که بیانگر وضعیت طبیعی، مطلوب و عادلانه است. دور افتادن موجودات از منزلت طبیعی خود موجب به هم خوردن وضعیت مطلوب و عادلانه می‌شود. عدالت در واقع چیزی جز بازگرداندن موجودات به منزلت طبیعی آنها نیست. دستاورد بزرگ فیلسوفان یونانی گشودن باب مباحث استدلالی و عقلانی درباره عدالت است. آنها مفهوم عدالت را از چارچوب تنگ دستورات و موعظه‌های اخلاقی صرف بیرون آوردند و درباره آن، همانند دیگر موضوعات مهم فلسفه سیاسی، به تفکر عقلانی پرداختند.

اگرچه اندیشه کلی یونانیان درباره عدالت به معنای تناسب مرتبت‌ها دارای یکپارچگی و استحکام منطقی است اما چون این مفهوم منوط به تعریف وضعیت طبیعی یا آرمانی است لذا مصداق عدالت تابعی از این تعریف است. از این رو اختلاف‌نظر درباره جامعه آرمانی ناگزیر به تفاوت اندیشه درباره مصداق یا مضمون عدالت می‌انجامد. این مساله منحصر به یونان باستان نیست، در مباحث مدرن عدالت نیز بخشی از جدال‌های فکری مکتب‌های گوناگون درباره عدالت به تصور آنها از جامعه آرمانی و چگونگی ایجاد آن برمی‌گردد. مباحث مربوط به عدالت توزیعی نزد قدما و مجادلات مربوط به آنچه که امروزه تحت عنوان عدالت‌اجتماعی یا اقتصادی صورت می‌گیرد عمدتا ناظر به الگویی از جامعه آرمانی است و بخش مهمی از پیچیدگی‌های این مباحث بیش از آنکه مربوط به موضوع خاص عدالت باشد به ویژگی‌های وضعیت مطلوب یا آرمانی ربط دارد.

تعریف صوری عدالت و مفهوم عقلانی آن به صورتی که فیلسوفان یونان باستان مطرح کردند،‌ از آن زمان تاکنون مبنای اصلی تقریبا تمام مباحثات و مناقشات مربوط به عدالت بوده است. ارسطو با تکیه بر رکن اصلی عدالت نزد یونانیان یعنی اصل «تناسب طبیعی»، به دو شکل از عدالت در روابط اجتماعی میان انسان‌ها قائل شد: عدالت توزیعی و عدالت تعویضی. (ارسطو، 135-130) اولی گویای چگونگی توزیع منابع و مواهب اجتماعی و طبیعی میان اعضای جامعه است و دومی ناظر بر چگونگی معامله یا دادوستد میان دو طرف مبادله. از دیدگاه ارسطو، عدالت توزیعی زمانی برقرار خواهد شد که سهم هرکدام از اعضای جامعه برحسب منزلت و شایستگی‌هایش معین گردد و عدالت تعویضی به این معنا است که هر مبادله باید در عین حال یک معادله باشد، یعنی آنچه داده می‌شود باید برابر باشد با آنچه ستانده می‌شود. این دو مفهوم از عدالت قرن‌های متمادی، تا آغاز دوران جدید، بر اندیشه بشری به خصوص متفکران قرون وسطی در اروپا حاکم بود و کمتر کسی به خود جرات می‌داد تا آنها را مورد تردید قرار دهد. اما با نضج گرفتن اندیشه سوبژکیتویستی جدید، بسیاری از مبانی تفکر ارسطویی، از جمله اندیشه‌های وی در خصوص عدالت مورد نقادی و مناقشه قرار گرفت. بیش از هزار سال بحث درباره «قیمت عادلانه»، بر مبنای اصل ارسطویی تساوی در مبادله، در عمل آشکارا به بن‌بست انجامید به طوری که گروهی از متالهین مسیحی به خصوص از میان یسوعیون، به این نتیجه رسیدند که تعریف مشخصی از قیمت عادلانه از جهت مضمون آن نمی‌توان به دست داد و محاسبه و تعیین چنین قیمتی از سوی مقامات دیوانی (دولتی) در عمل غیرممکن است. از این رو آنها این تدبیر را اندیشیدند که قیمت عادلانه را از لحاظ شرایط شکل‌گیری آن تعریف کنند، یعنی قیمتی را عادلانه دانستند که در شکل‌گیری آن در بازار، «قواعد بازی» رعایت شده باشد، یعنی برخلاف عرف معمول و قوانین حاکم، اعمال نفوذی در تعیین قیمت صورت نگرفته باشد. (روور، 70) معیار قرار دادن قواعد بازی به جای تاکید‌بر نتیجه آن یکی از ویژگی‌های مهم تحول در مفهوم عدالت را تشکیل می‌دهد. این تحول صرفا محدود به عدالت تعویضی نیست بلکه عدالت توزیعی را نیز در بر می‌گیرد، یعنی عدالت به جای آنکه معطوف به تعیین سهم هر کدام از اعضای جامعه باشد، بیشتر ناظر بر چگونگی انجام «بازی» توزیع و قواعد حاکم بر آن تصور می‌شود.

در چارچوب جهان‌شناسی خاص یونانیان باستان می‌تواند از عدالت در طبیعت و مستقل از انسان سخن گفت، اما چنین رویکردی در اندیشه سوبژکیتویستی مدرن خالی از تناقض نیست، زیرا در این شیوه تفکر همه مفاهیم و به طریق اولی مفاهیم اخلاقی، صبغه انسانی دارند و بیرون از حوزه عمل انسانی بی‌معنا هستند. بنابراین سخن گفتن از طبیعت منهای انسان و به طریق اولی تصور وضعیت آرمانی مستقل از عمل انسانی از لحاظ معرفت‌شناسی مدرن لغو و بیهوده است. از این رو می‌بینیم در نظریه حقوقی مدرن (جان لاک)، حق طبیعی و قانون طبیعی، همگی به معنای حقوق و قانون طبیعی انسانی است و مستقل از وجود و عمل انسان قابل تصور نیست.

در اندیشه مدرن برای انسان چند حق اساسی طبیعی تعریف شده است (حقوق بشر) مانند حق حیات، حق مالکیت، حق آزادی انتخاب شیوه زندگی، که مبنای اولیه تئوری‌های عدالت را تشکیل می‌دهند. عدالت ناظر بر حفظ و صیانت از این حقوق فردی است یا به طور مشخص‌تر، هر عمل عامدانه‌ای که ناقض این حقوق باشد ظالمانه است. در چارچوب اندیشه سوبژکیتویستی مدرن، عدالت وصف افعال انسانی است. عملی عادلانه است که منطبق بر اصول و قواعد کلی ناظر بر حفظ و صیانت از حقوق اساسی بشری باشد. این تعریف کلی قابل اطلاق بر همه عرصه‌های زندگی اجتماعی انسان‌ها است، اما باید توجه داشت که مصداق‌های عملی این تعریف بیشتر جنبه سلبی دارد تا ایجابی. حکومت قانون به عنوان آرمان اصلی انقلاب‌های ضداستبدادی دوران جدید (انقلاب شکوهمند انگلیس در اواخر قرن هفدهم و انقلاب فرانسه و نهضت استقلال‌طلبانه آمریکا در اواخر قرن هیجدهم) در واقع مبتنی‌بر چنین مفهومی از عدالت است.

از دیدگاه اندیشمندان دوران جدید، استبداد، تحمیل اراده و عقیده و به طور کلی نفی آزادی و اختیار فردی بارزترین مصداق بیدادگری است، و تنها راه رفع این بیدادگری و استقرار عدالت این است که همه اراده‌های فردی، صرفنظر از مقام و منزلتشان، تابع قواعد کلی و قوانینی گردند که شمول عام دارند و همه در مقابل آنها برابرند. البته نباید این تحول در مفهوم عدالت را فراگردی یکسویه و برگشت‌ناپذیر تلقی نمود، زیرا آرمان عدالت توزیعی با اینکه موقتا در دوره‌ای از تجدد تحت‌شعاع مفهوم جدید عدالت قرار می‌گیرد، اما به علت ریشه بسیار کهن و قوی آن در فرهنگ‌های بشری، دوباره به اشکال مختلف ظهور می‌نماید. «عدالت اجتماعی» مصداق ظهور دوباره آرمان بسیار قدیمی عدالت توزیعی است.

به‌رغم اینکه اصطلاح عدالت اجتماعی از قرن نوزدهم مطرح شد اما شیوع بلامنازع آن در قرن بیستم اتفاق افتاد. عدالت اجتماعی در واقع یکی از شعارهای اصلی همه ایدئولوژی‌ها و نهضت‌های سوسیالیستی و شبه سوسیالیستی است. سوسیالیست‌ها در انتقاد از جامعه مدرن (بورژوایی) یا نظام مبتنی بر حکومت قانون (لیبرالیسم) می‌گویند آرمان عدالتخواهی این نظام تنها محدود به جنبه خاصی از زندگی سیاسی یعنی ناظر به لغو امتیازهای طبقات اشراف و استقرار برابری قانون است و مساله اجتماعی بسیار مهم دیگر یعنی نابرابری اقتصادی (درآمد و ثروت) میان افراد و گروه‌های گوناگون جامعه در آن جایی ندارد. سوسیالیست‌ها معتقدند عدالت سیاسی (برابری همگان در برابر قانون) اگر چه لازم است اما کافی نیست و برای تکمیل آن باید عدالت اقتصادی یا به اصطلاح عدالت اجتماعی نیز تامین گردد. به سخن دیگر آنها بر این رای هستند که آزادی سیاسی (آزادی از قید استبداد) بدون آزادی اقتصادی (آزادی از اضطرار و نیاز معیشتی) شکل بدون محتوا است، بنابراین تا زمانی که عدالت اجتماعی (اقتصادی) برقرار نشود، عدالت به معنای واقعی آن تحقق نخواهد یافت.

نکته مهمی که اغلب مورد غفلت قرار می‌گیرد این است که به‌‌رغم شباهت ظاهری زیاد میان دو مفهوم عدالت اجتماعی و عدالت توزیعی (به معنی قدیم کلمه)، از لحاظ مضمونی و مصداقی تفاوت‌های اساسی میان آنها وجود دارد. مفهوم قدیمی عدالت توزیعی مبتنی بر تصور سلسله مراتبی یا «ارگانیک» جامعه است که در آن افراد هر کدام در مرتبه معینی قرار دارند و عدالت در حقیقت به معنای تناسب میان زندگی واقعی و منزلت «طبیعی» افراد و گروه‌های اجتماعی است. در حالی که عدالت اجتماعی مفهوم جدیدی است که پیش فرض اولیه آن عبارت است از برابری همه افراد جامعه یا تصور «اتمیزه»‌ای از اجتماع که در آن هیچگونه پیوند ارگانیک و سلسله مراتبی میان افراد تشکیل‌دهنده جامعه وجود ندارد. بنابراین مفهوم عدالت اجتماعی قابل اطلاق به جوامع سنتی که دارای ساختاری ارگانیک و سلسله مراتبی هستند، نمی‌باشد. اگر در یک جامعه سنتی، عدالت توزیعی می‌تواند مضمون کم و بیش مشخصی مبتنی بر معیارهای منبعث از سنت داشته باشد، چنین چیزی در جامعه مدرن و در خصوص مفهوم عدالت اجتماعی امکان‌پذیر نیست، زیرا سنت‌ جایی در این مفهوم از عدالت ندارد.

عدالت اجتماعی گویای توزیع «عادلانه» امکانات و ثروت میان افرادی است که طبق تعریف دارای حقوق برابرند. مساله اینجا است که چه معیاری برای عدالت در توزیع وجود دارد؟ واضح است که تقسیم علی‌السویه میان همه افراد راه‌حل نیست زیرا شایستگی، توانایی، تلاش، نیاز و ذائقه هر فردی با فرد دیگر متفاوت است. در چنین شرایطی، توزیع عادلانه مستلزم شناسایی مربوط به ویژگی‌ها و خصلت‌های فردفرد آحاد جامعه است تا توزیع بر مبنای آنها صورت گیرد. اما لازم به توضیح نیست که جمع‌آوری اطلاعاتی از این نوع در جوامع گسترده امروزی امری ناممکن به تمام معنا است.

از این گذشته حتی اگر بر فرض محال، جمع‌آوری چنین اطلاعاتی ممکن باشد، گره ناگشودنی معیار عدالت مورد قبول همگان همچنان پابرجا خواهد بود زیرا هر کس بنا به شیوه تفکر، نظام ارزشی سلیقه و خلقیات خود ممکن است معیار مشخص متفاوتی از دیگری در خصوص «توزیع عادلانه» داشته باشد. از این رو مفهوم عدالت اجتماعی، برخلاف تصور رایج، مفهومی به غایت ذهنی و سیال است به طوری که مضمونی عینی، مشخص و قابل قبول برای همگان نمی‌توان برای آن تصور کرد. به عنوان مثال، اغلب گفته می‌شود که عدالت اجتماعی مستلزم کاستن از شکاف درآمدی و ثروت میان افراد و گروه‌های اجتماعی است، اما هیچکس معلوم نمی‌کند که حد مطلوب این کاهش چه میزان است. نکته مهم دیگر این است که مکانیسم‌های توزیع درآمد و ثروت مستقل از نظام تولید ثروت نیست، و در اغلب موارد سیاست‌های توزیع مجدد روی فراگرد تولید ثروت اثر کاهنده می‌گذارد. بدین ترتیب، هدف نهایی توزیع عادلانه، یعنی بهبود وضعیت کم‌درآمدها، به علت پایین آمدن سطح تولید ثروت عملا نقض می‌گردد.

نگاهی به تجربه دولت‌های رفاه در نیمه دوم قرن بیستم معلوم می‌کند که دخالت‌های گسترده دولت در جهت توزیع مجدد درآمد و ثروت کارآیی اقتصادی را به شدت کاهش می‌دهد. سیاست‌های کینزی مالیات ستانی از ثروتمندان و توزیع آن میان کم‌درآمدها در عمل موجب لطمه خوردن به انگیزه‌های تولید و تلاش هم از سوی سرمایه‌گذاران و هم از سوی کارگران شد. تامین‌اجتماعی دولتی بخش مهمی از این سیاست‌ها را تشکیل می‌داد که گسترش آن تقریبا در همه کشورها به کسری بودجه دولتی منتهی شد.

سیاست‌های انبساطی پولی نیز که در حقیقت به عنوان نوعی اهرم تشویق تقاضا به کار می‌رفت تورم را در دهه‌های 1960 و 1970 به همراه آورد. نتایج نامطلوب دولت‌‌های رفاه و سیاست‌های اقتصادی به اصطلاح عدالت محور، چرخش مهمی را در رویکرد اقتصادی دولت‌ها به وجود آورد و به طور کلی موجب زیرسوال رفتن خود مفهوم «دولت رفاه» شد.

از دهه 1980 که این چرخش جهانی در سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها اتفاق افتاد جایگاه اقتصادی دولت در جامعه به ویژه در کشورهای پیشرفته مورد تجدیدنظر و تعدیل قرار گرفت.

اما شاید جالب‌تر و مهم‌تر از اینها تجربه چین و اخیرا هندوستان باشد. کشور چین پس از انقلاب سال 1949 با اتکا به ایدئولوژی کمونیستی، توزیع برابر یا عادلانه ثروت و درآمد را در اولویت اول سیاست‌‌های اقتصادی قرار داده بود اما آنچه از این سیاست‌ها طی سه دهه برای این کشور حاصل شد چیزی جز گسترش فقر و درماندگی اقتصادی نبود. اشتراکی‌کردن ابزار تولید انگیزه‌‌های تلاش اقتصادی را به شدت کاهش داد در نتیجه آنچه دولت به عنوان اعمال سیاست‌های عدالت‌طلبانه می‌توانست انجام دهد در بهترین حالت توزیع برابرتر فقر بود نه ثروت. عدالت توزیعی کمونیستی تنها می‌توانست با سلب مالکیت از ثروتمندان آنها را به ورطه فقر سوق دهد اما قادر نبود افراد فقیر را ثروتمند کند. در سال 1981 میلادی بیش از 600میلیون نفر در چین (64درصد کل جمعیت کشور) در فقر مطلق به سر می‌بردند و این نشان می‌داد که سه دهه سیاست‌های اقتصادی توزیع محور نتوانسته با مشکل فقر مقابله کند. از آغاز دهه 1980 سیاست‌های اقتصادی دولت چین کاملا متحول شد و مسیر متفاوتی را در پیش گرفت که مهم‌ترین ویژگی‌ آن تشویق تجارت آزاد، تولید و سرمایه‌گذاری (خارجی) بود. در نتیجه این سیاست‌‌های آزادی محور اقتصادی تولید ناخالص سرانه چین در مدت دو دهه (1981 تا 2001) بیش از 5 برابر شد و جمعیتی که در فقر مطلق زندگی می‌کردند از 600میلیون نفر به 200میلیون نفر (17درصد جمعیت کل کشور) کاهش یافت. (بانک جهانی 2004)

این روند با شتاب بیشتری در سال‌های آغازین قرن 21 ادامه پیدا کرده و پیش‌بینی می‌شود که به زودی مشکل فقر مطلق در کشور پهناور و پرجمعیت چین برطرف شود.

در هندوستان هم به‌رغم این که همیشه پس از استقلال کشوری دموکراتیک بود اما اقتصاد حاکم بر آن خصلت عمدتا متمرکز سوسیالیستی و حمایت‌گرا داشت.

این کشور نیز همانند چین از فقر گسترده‌ای رنج می‌برد که اقتصاد دولت محور و توزیع گرا نتوانسته بود بر آن غالب آید.

هندوستان نیز با یک دهه تاخیر ناگزیر شد کم و بیش همان مسیری را بپیماید که چین پیش از آن رفته بود. دستاوردهای آزادسازی تدریجی اما مداوم نظام اقتصادی در هندوستان که از دهه 1990 آغاز شد بسیار امیدوار کننده و اطمینان بخش است.

رشد سالانه متوسط 8درصدی به تدریج هندوستان را از جرگه کشورهای فقیر بیرون آورده و آن را به یکی از قدرت‌های بزرگ اقتصادی جهان تبدیل خواهد کرد.

در هندوستان نیز همانند چین، تجارت آزاد موتور محرکه این فرآیند گسترده‌ رشد اقتصادی و نهایتا از میان رفتن فقر و عقب‌ماندگی است.

اگر بهبود شرایط زندگی اقشار کم درآمد جامعه و مبارزه با فقر را یکی از آرمان‌های بزرگ عدالت در زمینه اقتصادی بدانیم یقینا این آرمان در نظام‌های مبتنی بر اقتصاد آزاد بیشتر قابل دسترسی است تا در اقتصادهای دولت محور و توزیع گرا.

+ نوشته شده توسط در 6 Feb 2008 و ساعت 18:42 |

ارگان حزب مشروطه ايران

http://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.html 

سخنرانی آقای محمدعیسی اسحق زایی ” دبیرکل حزب دمکراتهای 

آزادیخواه  افغانستان در چهارمین کنگره حزب مشروطه ایران

(۲-۳ نوامبر۲۰۰۱                        

  سلام  و حرمت خود و رهبری حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان را به نماینده گان

انتخابی کنگره جهانی حزب مشروطه ایران و از طریق شما به همه مدافعین آزادی و

دموکراسی در ایران تقدیم میدارم.

ما بعد از ۱۱ سپتامبر مبارزه جد ی را ” با تروریسم و بنیادگرایی آغاز کردیم. 

درافغانستان هم اکنون تغییراتی بوجود آمده است.  گروه های بنیادگرای اسلامی تلاش

جدی خواهند کرد با امکانات  نیروهای افراطی  در”جمهوری اسلامی  ایران و همبستگی

گروه های فنا تیک مذهبی منطقه و جهان فریب کاری را ”در حکومت افغانستان گسترش

بدهند و یک ”حکومت استبدادی را وارد افغانستان ”بیاورند. ولی  با همکاری نیروهای

دمکرات و ملی  دمکراسی باید ”دوباره احیا شود و این نظام پایه ای باشد که ”آزادی های

فردی . سیاسی و اجتماعی تضمین شود و زمینه بازسازی افغانستان با زحمت طولانی ملت

افغانستان که این همه درد و ”رنج را در زیر فشار نیروهای فنانتیک ‎(Fanatic اسلامی

متحمل شده است آماده شو د. ” یعنی یک بار دیگر وظیفه جدی تمامی  نیروهای مدافع

آزادی و دمکراسی و مدافع  حقوق بشر مطرح می شود که در برابر تمام این نیروهایی که

در منطقه قرار دارند و دوباره حکومتهای استبدادی و فانتیک مستقر می سازند. تشکل

مجموع این ” نیروهای دمکرات و مدافع دمکراسی در منطقه و در مجموع جهان بر علیه

تروریسم ”و بنیادگرایی و حکومتهای دیکتاتوری و ایدئولوژیک که در آن حقوق بشر

 نقض می شود، یک امر ضروری تلقی می شود. به همین خاطر من اسحاق زائی مسئول

 حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان یک بار دیگر به پیشگاه همرزمان، دوستان،

دوستان عزیزی که در ایران بخاطر دمکراسی، بخاطر آزادی، بخاطر نظام مبنی بر قانون و

دمکراسی مجادله و مبارزه دارند اعلام می کنم بدون شک مبارزه شما تأثیر مستقیم در

منطقه خواهد گذاشت،. همانطور که ”مبارزه ما تأثیر مستقیم خواهد داشت در  رسیدن به

دمکراسی در افغانستان و تأثیر ”متقابل خواهد گذاشت در ایران و مجموع ”کشورهای

منطقه. اتحاد مجموع نیروهای ”دمکرات در منطقه در شرایطی جدید که ”نیرو های فانتیک

مذهبی متحد و خطر افزون شده اند،  یک امر ضروری و حیاتی تلقی می شود و به همین

خاطر ”پیشنهاد اتحاد سالم و منطقی را در شرایط ”جدید  ضروری می دانیم.

   پیام حزب دمکراتهای آزادیخواه فغانستان ”بمناسبت چهارمین کنگره جهانی
حزب

مشروطه ایران را برای شما عرض میکنم. ”صمیمانه ترین تبریکات خویش را به

نمایندگی از رهبری و اعضاء حزب ”دموکرات های آزادیخواه افغانستان بخاطر برگزاری

 چهارمین کنگره حزب مشروطه ”ایران که همزمان با تغییرات شگرف  بین المللی ”همراه

است و یک اقدام بزرگ در حیات ”حزب مشروطه ایران محسوب می گردد ”ابراز می دارم
 

مردم درد دیده افغانستان و ایران هر کدام ”به نوبه خود در زیر استبداد نیروهای فانتیک

مذهبی و زیر تهدید  آنها رنج می کشند و ”ما هر دو حزب مبارزه دشواری را جهت نجات

مردم و ساختن نظام مبنی بر قانون و ”دمکراسی و آزادی بیان و عقیده و رعایت ”حقوق

بشر و بازسازی کشور خویش در ”پیش داریم. پیروزی هر یک از ما بدون  شک

تغییرات مثبت ملی و انسانی را در ”کشورهایمان و منطقه وارد خواهد ساخت و ”تاثیر

مثبت در سرنوشت دیگری خواهد ”داشت. حزب دمکراتهای آزادیخواه و مردم ”افغانستان

پیوسته با همدلی و احساس ”برادری آرزومند پیروزی و نجات ملت ”ایران می باشد.

مناسبات دوستانه ما به ”عنوان احزاب ملی مدافع دمکراسی و حقوق ”بشر، نوید بخش

آینده ای پر از دوستی و همبستگی میان دو کشور برادر است، ما این ”دوستی را که در

کوره رزم و پیکار عادلانه ”آب دیده می شود قدر می شناسیم و آن را ”پایه محکم دوستی

و همبستگی در دوران ”تازه روابط منطقه ای و به نفع مردمان هر دو ”کشور تلقی

می کنیم.  با آرزوی موفقیت کامل کنگره چهارم ”حزب مشروطه ایران و پیروزی همه

 نیروهای مدافع آزادی ، دمکراسی و ترقی  ”




   
+ نوشته شده توسط در 4 Feb 2008 و ساعت 14:10 |

http://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.html

رابطه اسلام و حكومت

یك نظریه معتقد است كه اساسن دین به اعتبار اینكه دین است با حكومت و سیاست ارتباط ماهوی ندارد و پیامبر اسلام هم اگر حكومتی تشكیل دادند مطابق سنتهای عصر خویش عمل كردند .
این نظریه توسط افرادی مانند " علی عبد الرزاق " مصری مطرح شده و دكتر " مهدی حائری یزدی " نیز در كتاب " اسلام و حكومت " به شكل تلطیف شده ایی آن را ارائه و بیان نمودند .
عبدالرزاق كه یك فقیه و متكلم و شیخ الازهر بود حدود هشتاد سال قبل بحث هایی كه ما امروزه درباره ی آن می اندیشیم و به آن اعتقاد داریم را مطرح نمودند , ایشان معتقد بودند كه خلافت یك نهاد تجربی و مدنی است نه یك نهاد دینی كه دین منشا تاسیس آن باشد و به گفته وی هیچ دلیلی در آیات قرآن نمی توان برای این ادعا پیدا كرد .
به اعتقاد همفكران این فقیه مصری , قرآن به صراحت درباره ی اموری همچون نماز و وضو صحبت می كند اما با این صراحت درباره حكومت سخنی در قرآن مجید نیامده است .
خداوند در قرآن به پیامبر می گوید كه قرار است چیزی كه در فطرت مردم است به یاد آنان بیاوری نه اینكه چیزی به آنان تحمیل كنی .
خداوند انسان را با گرایش دینی و معنوی آفرید است و كار پیامبر این نبوده كه در مردم گرایش دینی ایجاد كند , كار پیامبر یادآوری آن چیزی است كه انسان گاهی مواقع آن را فراموش می كند .
در واقع می توان اینگونه بیان داشت كه هیچ كسی در نفس وجود حكومت تردید ندارد اما نكته این است كه ارتباط میان حكومت و دین در قرآن به صراحت بیان نشده است .
علی عبدالرزاق قایل به تفكیك حكومت یعنی نهاد حاكمیت از دین است نه تفكیك سیاست از دین , حتا او معتقد نیست كه مسلمانان نباید حكومت تشكیل دهند و بر این باور است كه مسلمانان با آموختن اصول حكومتداری می توانند حكومت تاسیس كنند اما این حكومت مساوی با دین نیست .
این متفكر مسلمان در عصر خود محاكمه شد و چون استدلال خویش را همزمان با سقوط حكومت عثمانی مطرح كرده بود بسیاری نظریه وی را استعماری می دانستند اما عبدالرزاق می گفت كه حكومت مساوی دین نیست و سقوط آن نباید سقوط دین تعبیر شود .
پس با این پیش فرض می توان این سوال اساسی را مطرح نمود كه : آیا در اسلام دین در خدمت حاكم یا حاكم در خدمت دین است ؟
حكومت , ابزار در اختیار دین است و دین ابزار در اختیار حكومت نیست و ما دین را استفاده نمی كنیم كه به حكومت برسیم .
مرحوم دكتر مهدی حائری یزدی هم بر این اعتقاد بود كه نمی توانیم برای حكومت در اسلام یك پشتوانه در قرآن پیدا كنیم . نفس بیعت پیامبر اسلام با مردم بر این نكته استوار بود كه او را به عنوان حاكم به رسمیت می شناختند و بیعت نشانگر این است كه حكومت پیامبر , نه بر اساس وحی كه بر اساس رای و نظر مردم بوده است .
حضرت امیر (ع) هم هیچگاه نگفته است كه من از طرف خدا منصوب شده ام حتا نمی گوید پیامبر اسلام مرا برای حكومت انتخاب كرد و همواره نسبت به حكومت از خود بی رغبتی از خود نشان دادند , در واقع ایشان به حكومت تمایل نداشت . این كه ایشان حكومت را خوار و پست می دانست و آن را با كفش پاره قیاس می نماید بیانگر این است كه حكومت یك امر غیر دینی است .
فرهنگ اسلامی زمانی بارور و پویاست كه با كندوكاو مباحث به نقاط روشنی برسیم اما اگر از این مباحث فاصله بگیریم به دوره افول فرهنگ دینی می رسیم .
وقتی حكومت را اصیل ندانیم و بپذیریم كه اصالت با دین است نه حكومت , آن وقت عمل و رفتار هر سیاستمداری به پای دین نوشته نمی شود اما اگر گفتیم كه حكومت از دین مهمتر است به این معنی است كه دین یك امر ثانوی است . در واقع با مقایسه نحوه حكومتداری در هند و پاكستان می توان گفت كه : هندیها یك مدل حكومتداری دارند كه بر اساس آن جامعه ایی یك میلیارد نفری را اداره می كنند . رئیس دولت آنها اكنون یك سیك است در حالی كه سیك ها در هند در اقلیت محض هستند , رئیس جمهوری هند یك مسلمان است و دئیس گنگره این كشور سونیا گاندی است كه اصلا هندی نیست و با این تركیب هندوستان در حال پیشرفت است و هیچ زمانی نظامیان در هند كه قدرت زیادی هم دارند به قدرت نرسیده اند اما پاكستان از زمامی كه از هند جدا شده است تقریبا همیشه حكومت نظامی داشته است.
قرار است حكومت در خدمت ایمان دینی باشد اگر معكوس شد نتیجه بر عكس می گیریم.
 (مقداد توانانيا)
+ نوشته شده توسط در 1 Feb 2008 و ساعت 12:57 |

http://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.html   

        ************************************************ 

جناح سوسيال دموكراتيك چپ

اين جناح  سمت چپ حزب دموكرات را تشكيل مى دهد. الگوى سياسى رهبران اين جناح، احزاب سوسياليست اروپايى است. سوسيال دموكراتيك چپ حزب دموكرات خواهان ايفاى نقش بهتر براى دولت، افزايش ماليات ها و تاكيد بيشتر بر برنامه هاى اجتماعى و رفاهى است. ايالت هاى شمال شرقى و شمال غربى، به ويژه ايالت واشينگتن پايگاه اصلى جناح چپ حزب دموكرات محسوب مى شود. باربارا لى نماينده مجلس و دنيس كوسينيچ رقيب جان كرى در انتخابات درون حزبى سال ۲۰۰۴ حزب دموكرات از جمله شاخص ترين چهره هاى جناح سوسيال دموكراتيك چپ حزب دموكرات به شمار مى آيند. انجمن حزبى كنگره پيشرو و محفل اصلى اين جناح است.

 ليبرال هاى سنتى دموکرات

در يك گام به سوى راست، جناح ليبرال هاى سنتى بعد از جناح سوسيال دموكراتيك چپ قرار مى گيرد. اين جناح خود را پيرو انديشه هاى «جامعه بزرگ» ليندون جانسون مى داند. برخلاف سوسيال دموكرات ها، ليبرال هاى سنتى بر اقتصاد آزاد و محدود شدن نسبى قدرت دولت تاكيد مى كنند، اما در عين حال خواهان گسترش بيمه هاى اجتماعى و تقويت خدمات درمانى هستند. از نظر اين جناح، دولت موظف است براى تامين نياز هاى اقشار فقير و كم درآمد ماليات ها را افزايش دهد. بدنه اصلى حزب دموكرات ها را جناح ليبرال هاى سنتى تشكيل مى دهد.   سناتور هيلارى كلينتون، نانسى پلوسى رپپیس مجلس نمایندگان و سناتور جان كرى بارک اوباما کاندید ریاست جمهوری در انتخابات سال ،۲۰۰۸ جناح ليبرال هاى سنتى را نمايندگى مى كنند. اين جناح دوران حكومت ۸ ساله بيل كلينتون را عصر طلايى لقب داده است.

 ليبرال هاى ميانه و راست ميانه

اين دو جناح به طور مشترك در ميان دو جناح چپ (سوسيال دموكراتيك چپ و ليبرال هاى سنتى) و راست (محافظه كاران سبك جمهوريخواهى) قرار مى گيرند. ميانه رو هاى حزب دموكرات نه به اندازه چپ ها منتقد نظام سرمايه دارى هستند و نه به اندازه راست ها از اقتصاد آزاد و عدم دخالت دولت در اقتصاد حمايت مى كنند. از نظر ميانه روها بايد ميان عدالت اجتماعى و رشد اقتصادى توازى برقرار شود. به همين دليل برخى از اعضاى اين جناح در كنگره به كاهش ماليات ها راى مى دهند و ليبراليسم اجتماعى نظير همجنس گرايى و سقط جنين را مغاير اصول اخلاقى و مذهبى ارزيابى مى كنند.سناتور ژوزف ليبرمن نامزد پست معاونت رياست جمهورى در انتخابات سال ۲۰۰۰ از حزب دموكرات عمده ترين چهره راست ميانه است. هوارد دين فرماندار سابق ايالت ورمونت، در جرگه هواداران جناح ليبرال هاى ميانه قرار دارد. پايگاه سنتى جناح راست ميانه، ايالت هاى جنوبى سواحل شرقى آمريكا و ايالت هاى جنوبى درياچه هاى بزرگ است.

راست محافظه كار

نزديك ترين جناح حزب دموكرات به حزب جمهوريخواه را تشكيل مى دهند. اين جناح با حفظ اصول كلى ايدئولوژى چپ، خواهان كاهش نقش دولت، كاهش ماليات ها، تقويت بنگاه هاى خصوصى و رونق بازار هاى تجارت آزاد در خارج از آمريكا هستند. اين جناح در حقيقت بقاياى حزب دموكرات در پيش از جنگ هاى داخلى آ مريكا را نمايندگى مى كند. از اين رو برخلاف روح كلى حزب دموكرات كه از جامعه چند نژادى حمايت مى كند، محافظه كاران حزب دموكرات به شدت نژادپرست هستند. آنان همچنين با ليبرال هاى شمال شرقى بر سر همجنس بازى، سقط جنين و كنترل اسلحه اختلاف نظر جدى دارند.روحيه ناسيوناليستى و مذهبى از ديگر ويژگى هاى جناح راست محافظه كار حزب دموكرات به شمار مى آيد. از اين رو جناح چپ و ميانه حزب، راستگرايان را محافظه كاران سبك جمهوريخواهان لقب داده اند.

                      **********************************************

جناحهای حزب جمهوری‌خواه ایالات متحده آمریکا

محافظه کاران سنتى

این جناح از اصول ثابت و پایدار محافظه کارى نظیر دولت کوچک و مالیات کمتر جانبدارى مى کند. چهره هاى شاخص این جناح، جورج دبلیو بوش رئیس جمهورى کنونى، دنیس هاسترت نماینده مجلس نمایندگان و سناتور بیل فریست است. کلوب ثروت عمده ترین تشکل سیاسى این جناح شناخته مى شود. اگرچه محافظه کاران نوین به طور رسمى در قالب جناح محافظه کاران سنتى قرار نمى گیرند، اما روابط نزدیکى با این جناح و جناح مسیحیان راستگرا دارند.

 مسیحیان راستگرا

یک باجه محلی در ایالت واشینگتن برای ثبت نام در حزب
یک باجه محلی در ایالت واشینگتن برای ثبت نام در حزب

از این گروه تحت عنوان بنیادگرایان مسیحى نیز یاد مى شود و روابط نزدیکی با محافظه کاران نوین دارند . مسیحیان راستگرا خواهان تقویت نهادهاى مذهبى و حمایت هاى مالى دولت فدرال از کلیساها و موسسات مذهبى هستند. مخالفت با همجنس بازى، سقط جنین و تحقیقات سلول هاى جنینى از جمله اهداف اصلى این جناح به شمار مى آید. ایالت هاى جنوبى مرسوم به کمربند انجیلى پایگاه اصلى و دژ قدرتمند مسیحیان راستگرا به شمار مى آیند. این جناح روابط بسیار نزدیکى با محافل یهودى در داخل و خارج از آمریکا دارد و به همین دلیل از آنان به عنوان مسیحیان صهیونى یاد مى شود. هر چند که کلیه هواداران بنیادگرایى مسیحى از نگرش هاى جنگ آخرالزمانى پیروى نمى کنند. برخى از مسیحیان راستگرا از جمله مخالفین جدى یهودیان هستند و برخى دیگر شرط ظهور حضرت مسیح(ع) را نابودى مسجدالاقصی و احداث معبد یهودیان در بیت المقدس مى دانند. سناتور سابق ترنت لات و جان اشکرافت وزیر دادگسترى در دولت اول جورج دبلیو بوش از شاخص ترین چهره هاى مسیحیان راستگرا هستند. ائتلاف مسیحى به رهبرى پت رابرتسون و فدراسیون ملى انجمن جمهوری‌خواهان بزرگ‌ترین سازمان هاى سیاسى این جناح محسوب مى شوند.

جناح میانه

این جناح به میانه روهاى نیکسون / راکفلر معروف هستند. میانه روها در دهه هاى ۱۹۶۰ تا ،۱۹۸۰ گرایش غالب حزب جمهوری‌خواهان را شکل مى دادند. این گروه متأثر از تحولات اجتماعى دوران زمامدارى جان کندی و لیندون بنیز جانسون تلاش کردند میان اصول ثابت محافظه کارى و لیبرالیسم اجتماعى نقطه مشترکى ایجاد نمایند. در عرصه سیاست خارجى، میانه‌روهاى حزب جمهوری‌خواه به ایفاى نقش فعال تر در نظام بین الملل معتقد هستند. علاوه بر چهره هایى نظیر نیکسون، راکفلر و کیسینجر که هر یک در دهه ۱۹۷۰ از نقش تأثیرگذارى بر حزب برخوردار بودند، جورج هربرت واکر بوش را نیز مى توان در این جناح قرار داد. کالین پاول وزیر امور خارجه در دولت اول بوش و جورج پاتاکى فرماندار سابق نیویورک شاخص ترین شخصیت هاى کنونى جناح میانه رو حزب هستند. جمهوری‌خواهان مین استریت و شوراى رهبرى جمهوری‌خواهان به عنوان عمده ترین سازمان هاى سیاسى این جناح محسوب مى شوند.

 جناح لیبرال ها

این جناح بیش از آنکه به بدنه اصلى حزب جمهوریخواه و یا نگرش غالب محافظه کاران نوین نزدیک باشد، از مشى سیاسى _ اجتماعى حزب دموکرات پیروى مى کند. لیبرال ها خود را بزرگ‌ترین و اصلى ترین جریان فکرى حزب جمهوری‌خواه مى دانند اما بعضاً در مورد نفوذ خود به ویژه در دوران پس از حوادث ۱۱ سپتامبر بزرگنمایى مى کنند. رهبران این جناح در عرصه سیاست داخلى از ایفاى نقش بیشتر دولت براى حل مشکلات اجتماعى، خدمات بهداشتى و بیمه هاى بیکارى حمایت مى کنند و طرفدار توازن بودجه دولت فدرال هستند. آنان همچنین کمتر از محافظه کاران سنتى و یا مسیحیان راستگرا با موضوعاتى نظیر همجنس گرایى و سقط جنین مخالفت مى ورزند. انجمن حزبى جمهوری‌خواهان آزادى این جناح را نمایندگى مى کند.

 

+ نوشته شده توسط در 29 Jan 2008 و ساعت 0:5 |

 

موسی غنی نژاد

حق یعنی حق داشتن چیزی یا حق برخورداری از چیزی، به عبارت دیگر حق یعنی حق مالكیت، تعریفی جز حق مالكیت یا حق داشتن برای واژه حق غیرقابل تصور است.

بحثی كه برای من در نظر گرفته شده مبانی اقتصادی لیبرالیسم یا لیبرالیسم اقتصادی است. من در ابتدا راجع به این مبانی توضیح خواهم داد و از آنجا كه مساله انحرافها و آفتها یا تفسیرهای نادرستی كه از لیبرالیسم صورت گرفته، مبحث بسیار مهمی است به خصوص در كشور ما كه سبب سوءتفاهمهای زیادی شده است، بنابراین بخشی از بحث من مربوط به همین آفتهای لیبرالیسم یا آسیبشناسی لیبرالیسم خواهد بود كه بخش عمدهای از آن مربوط به یوتیلیتاریانیسم یا مصلحت اندیشی و مصلحتگرایی خواهد بود. اما لیبرالیسم اقتصادی چیست؟ من بحث خود را با مساله مفاهیم و مبانی شروع میكنم تا روشن شود كه این تعریفها از كجا آمده و بعد از آن بحثهای امروزیتر رامطرح خواهم كرد.

عمدتا شنیدهاید كه در مباحث لیبرالیسم از لیبرالیسم جدید یا نئولیبرالیسم، لیبرالیسم قدیم یا لیبرالیسم كلاسیك یاد میشود. من در ابتدا میخواهم توضیح دهم كه لیبرالیسم كلاسیك چیست؟ اساس لیبرالیسم چیست؟ و اصلا آیا میشود از نئولیبرالیسم صحبت كرد یا نه؟ و بحث آخر هم فایدهگرایی و مصلحتاندیشی خواهد بود.

نقطه آغاز لیبرالیسم كلاسیك در واقع همان آغاز اندیشه مدرن یا جدید است در مقابل اندیشه سنتی یا قدیم، بحث لیبرالیسم همان بحث تجدد یا بحث مدرنیته است. نقطه آغاز مدرنیته یا لیبرالیسم كلاسیك هم بحثی است كه تحت عنوان حقوق ذاتی انسان یا حقوق فطری یا حقوق طبیعی مطرح شده است. به عنوان نمونه یكی از كسانی كه حقوق طبیعی را به صورت منسجم و استدلالی مورد بحث قرار داده، جانلاك است. اما این بدان مفهوم نیست كه جانلاك تنها بنیانگذار لیبرالیسم است، بلكه وی یكی از مهمترین نمایندگان لیبرالیسم است و چون در كتاب معروفش تحت عنوان «دو رساله در حكومت مدنی» كه ترجمه فارسی بخشی از آن هم موجود است، به صورت منسجم در مورد لیبرالیسم یا مبانی فكری لیبرالیسم بحث كرده، نقطه آغاز را برای سادگی، «اندیشههای جانلاك» در نظر میگیریم.

نقطه آغاز لیبرالیسم حقوق ذاتی بشر است یا همانچیزی كه امروزه به آن حقوق بشر میگوییم. قدیمیها از جمله خود لاك در مورد حقوق بشر (Human rights) صحبت نمیكردند، بلكه بحث حقوق طبیعی (Natural rights) و حقوق ذاتی یا فطری را مطرح میكردند.

اولین این حقوق، حق حیات و زندگی انسان است، انسان برای زندگی كردن آفریده شده است و حقوق دیگری كه به دنبال این حق برای انسان به وجود میآید، حق مالكیت، حق آزادی و حق انتخاب شیوه زندگی و حق قیام علیه ظلم است، اینها از نظر لیبرالهای كلاسیك از جمله جانلاك جزو حقوق ذاتی بشر است و لاك در همان كتاب به توضیح این حقوق پرداخته و اساس و مبانی روی این موارد گذاشته شده و حقوق بشری كه امروز درمورد آن بحث میكنیم نیز به همین حقها بر میگردد. من وارد این بحث نمیشوم كه این حقوق ذاتی قابل اثبات است یا نه، ارزش است یا واقعیت؟ آیا راجع به آن بحث علمی میتوان كرد یا بحث ارزشی فلسفی یا بحث فلسفه اخلاق؟ چون ما در اینجا در صدد توجیه لیبرالیسم نیستیم، بلكه در صدد توضیح آن هستیم. لیبرالیسم در حقیقت این حقوق را داده شده تلقی میكند، یعنی آنها را مفروض میگیرد، چون جزو اصول و مبانی است. اگر اعلامیههای جهانی حقوق بشر یا اعلامیه استقلال آمریكا را نگاه كنید، در آنها نیز تاكید بر این است كه این حقوق به صورت طبیعی و ذاتی، داده شده تلقی میشود، یعنی این حقوق مفروض گرفته میشود، انسان وقتی به دنیا میآید دارای این حقوق ذاتی و طبیعی است.

واژه حق، واژهای است كه با فعل داشتن صرف میشود، یعنی وقتی میگوییم حق، یعنی حق داشتن، دارا بودن و برخورداری. بنابراین حق یعنی حق داشتن چیزی یا حق برخورداری از چیزی، به عبارت دیگر حق یعنی حق مالكیت، تعریفی جز حق مالكیت یا حق داشتن برای واژه حق غیرقابل تصور است. اما مالكیت دو مفهوم دارد: یكی مالكیت به معنای عام و دیگری مالكیت به معنای خاص. مالكیت به معنای عام یعنی همان حق مالكیت كه توضیح دادم، اینكه انسان حق حیات دارد یعنی اینكه انسان مالك زندگی خودش است. مفهوم دیگر آن این است كه انسان برده دیگری نیست. بحث مهمی كه جانلاك مطرح میكند بحث انسان آزاد و انسان برده است و میگوید، انسان آزاد كسی است كه مالك حیات و زندگی خود است. پس مالكیت به معنای عام در درونش حق حیات و آزادی هست حق آزادی كه میگوییم نوعی حق مالكیت است. حق آزادی بیان یعنی چه؟ یعنی حق برخورداری از سخن گفتن آزاد، گفتوگوی آزاد، در اینجا پرانتزی باز میكنم كه اگر فرصتی بود بعدا در مورد آن به طور مفصل بحث میكنیم. این پرانتز مربوط به بحث عدالت است.

مفهوم عدالت را به هر نحوی كه تعریف كنیم، مفهومی است كه مستلزم مفهوم حق است.عدالت به معنای استیفای حق و ظلم یعنی ضایعكردن و نفی یا نقض حق.

پس وقتی لیبرالها بحث مالكیت و آزادی را مطرح میكنند، در واقع همان بحث عدالت را مطرح میكنند و هیچ حرفی بیپایه و اساستر از این نیست كه لیبرالها را متهم كنیم كه بحث عدالت را نادیده گرفتهاند. اساسا بحث اولیه و اصلی لیبرالها بحث عدالت است، چون بحث حق است. وقتی راجعبه مالكیت حرف میزنیم، مالكیت بحث عدالت و بحث حق است.اما مالكیت به معنای خاص همان چیزی است كه ما در اقتصاد و زندگی روزمره با آن روبهرو هستیم، یعنی مالكیت بر اموال. مالكیت بر اموال ادامه مالكیت به معنای عام كلمه است، یعنی شما برای حفظ حق حیات خود مجبور به تلاش هستید و محصول تلاشتان آن چیزی است كه به شما تعلق دارد، یعنی مال شما است. به عبارت دیگر حق مالكیت بر محصول تلاش انسان. انسان مالك وجود خود است و بعد مالك آن چیزی است كه برای حفظ وجودش تلاش میكند تا به دست آورد. وقتی در مورد مالكیت صحبت میكنیم این مفهوم، مفهوم دومی است كه مطرح میشود، اما فراموش نكنید كه این نوع مالكیت زیرمجموعهای از مالكیت به معنی عام كلمه است كه به حق ذاتی انسان و تئوری عدالتی كه لیبرالها از حق دارند، برمیگردد.اما حق مالكیت بر اموال و آزادی انتخاب در حقیقت مبانی مفهومی اندیشه اقتصادی مدرن را تشكیل میدهد. یعنی وقتی میگوییم اندیشه اقتصادی مدرن یا علم اقتصاد، مبانی مفهومی آن همان حق مالكیت و حق آزادی انتخاب است. ممكن است بپرسید چرا؟ بحث اول اقتصاد خرد انتخاب مصرفكننده است، انتخاب در اینجا یعنی آزادی انتخاب، چون اگر آزادی نباشد، انتخاب معنی پیدا نمیكند. در واقع، بحث اول علم اقتصاد با آزادی آغاز میشود و به همین دلیل بسیاری از اقتصاددانان به خصوص اقتصاددانان كلاسیك مایل بودند كه علم اقتصاد را علم آزادی و مالكیت خصوصی معرفی كنند. وقتی ما میگوییم بازار، بازار مفهومی است كه پیش شرط آن حق مالكیت خصوصی است. شما وقتی میتوانید وارد بازار شوید كه مالك چیزی باشید. آن چیزی كه در بازار مبادله میشود برخلاف آنچه كه غالبا تصور میشود، كالاها، خدمات و یا اشیا نیستند. بلكه حق داشتن آنها است كه مبادله میشود.

بنابراین علم اقتصاد علم حق، علم حق مالكیت و علم آزادی است. نزدیك بودن علم اقتصاد و لیبرالیسم به قدری است كه اندیشمندان قرن نوزدهم اغلب وقتی میخواستند بگویند فلان اندیشمند لیبرال است، میگفتند اقتصاددان (Economist) است. در قرن نوزدهم، واژه Economist یا اقتصاددان معادل لیبرال به كار میرفت. لیبرال یعنی همان كسی كه از نظر سیاسی لیبرال خوانده میشود، یعنی كسی كه طرفدار آزادی و نظام سیاسی مبتنی بر حكومت قانون، مالكیت خصوصی و بازار رقابتی است. در بحث بازار نیز پیش شرطهایی مانند حق مالكیت و آزادی انتخاب مطرح میشود و درصورت فقدان این دو مفهوم بازار اصلا معنی پیدا نمیكند و وقتی بازار نباشد هیچ بحث اقتصادی موضوعیت ندارد. اما اغلب اقتصاددانان این موضوع را فراموش میكنند و فكر میكنند بازار هم یكی از مباحث علم اقتصاد است در حالی كه بازار مبحث علم اقتصاد است و علم اقتصاد مبحث دیگری به جز بازار ندارد. ممكن است بپرسید چرا؟ و بگویید این تخصیص منابع میتواند در بیرون بازار هم شكل بگیرد. ولی این امر مسامحه در كلام است. چون اگر راجعبه این موضوع فكر كنید میبینید كه هیچ گزارهای در چارچوب دانش اقتصاد نمیتوانید پیدا كنید كه مستلزم مفهوم قیمت نباشد و قیمت مفهومی است كه مستلزم وجود بازار است. قیمت تابع بازار است و بدون بازار قیمت معنی ندارد، بدون قیمت هم در مورد هیچ مساله اقتصادی، حتی تخصیص منابع و سوسیالسیم، نمیتوانید صحبت كنید. علت اینكه بعضی از اقتصاددانان مانند لودویك فون میزس میگویند كه سوسیالیسم غیرممكن است به این معنا است، زیرا معتقد بود كه بدون بازار قیمت وجود ندارد و بدون قیمت تخصیص منابع نمیتواند صورت گیرد. بدین معنی میگفت كه سوسیالیسم خالص – سوسیالیسمی كه بینیاز از بازار و قیمت باشد- غیرممكن است.

در این قسمت راجعبه پرانتزی كه قبلا در مورد عدالت باز كرده بودم، صحبت میكنم. چون این بحث، بحث مهمی است، به خصوص اینكه لیبرالها اغلب متهم میشوند به اینكه تئوری عدالت ندارند یا نسبت به عدالت بیاعتنا هستند یا اینكه عدالت جزو دغدغهها و نگرانیهای اندیشمندان لیبرال نیست. اما هیچ حرفی بیپایهتر و سستتر از این حرف نیست. همانطور كه قبلا اشاره كردم بحث حق، بحث مالكیت و آزادی همان بحث عدالت است. منتها عدالت با یك رویكرد مشخص در لیبرالیسم تعریف میشود كه عبارت است از رویكرد به شرایط زندگی اجتماعی نه به نتایج آن. حدود هزار سال در قرون وسطی متالهین مسیحی راجع به قیمت عادلانه بحث كردند و به نتیجه نرسیدند كه مضمون قیمت عادلانه راچگونه میتوان تعیین كرد. قیمت بالا، پایین، متوسط، متغیر و... را تعریف كردند اما نتوانستند تعریفی برای قیمت عادلانه ارائه دهند. آخرین نتیجهای كه متالهین مسیحی پایان قرون وسطی یا همان قرون وسطای متاخر یعنی یسوعیون، بدان دست یافتند كه اتفاقا بر خلاف آن چیزی است كه اغلب تصور میشود، اینها طرفدار اصلاح مذهبی نبودند، بلكه به شدت طرفدار مذهب كاتولیك و پایبندی به اصول بودند. درست برخلاف پروتستانها كه كارشان زیرسوال بردن كلیسا و اصلاح مذهبی بود. در حقیقت این یسوعیون بودند كه گفتند باید بحث قیمت عادلانه را به شرایط تشكیل قیمت تغییر دهیم نه خود قیمت و گفتند قیمتی عادلانه است كه شرایط تشكیل آن در بازار مبتنی بر رفتار عادلانه بوده باشد. یعنی اینكه انحصاری نباشد، دزدی و تصرف در اموال نباشد. در این صورت قیمت هرچه باشد عادلانه است. این بود كه گفتند انحصار نامشروع است و رقابت یكی از شرایط قیمت عادلانه است. آغاز بحثهای مربوط به بازار از زاویه عدالت كه بعدا جانلاك و دیگر اقتصاددانها از جمله آداماسمیت آن را پیگیری میكنند این است كه گفتند راجع به خود قیمت نمیتوان بحث عدالت را مطرح كرد، بلكه در مورد شرایط شكلگیری قیمت میتوان بحث كرد. این یك رویكرد خاص به عدالت است و كسی نمیتواند بگوید كه لیبرالها عدالت را نادیده گرفتهاند. لیبرالها میگویند وقتی بازار رقابتی مخدوش میشود، عدالت زیرسوال میرود. وقتی كه بازار انحصاری شود و دولت در قیمتها دخالت كند در واقع عدالت زیرپا گذاشته شده است. آیا این بحث عدالت نیست؟ اما گفتند كه نتیجه رقابت یا نتیجه قیمتی كه به صورت عادلانه در بازار شكل میگیرد ممكن است به نفع عدهای خاص باشد و عدهای بیشتر منتفع شوند و عدهای كمتر. اما اینها دیگر موضوع بحث عدالت نیست.

همانطور كه بارها به آن اشاره كردهام و آدام اسمیت هم در كتاب نظریه احساسات اخلاقی این استعاره را مطرح كرده است، بازار مثل بازی است، یك قواعد بازی داریم و یك نتایج بازی، بحث عدالت به رعایت قواعد بازی مربوط میشود. نتیجه بازی هر چه باشد عادلانه است. یعنی بحث عدالت در آن وارد نمیشود. حتی اگر یك بازیكن یا یك تیم شانس بیاورد و برنده شود و واقعا استحقاق آن را نداشته باشد، نمیتوانیم بگوییم این برد غیرعادلانه است. بنابراین از دیدگاه لیبرالها نتایج بازار موضوع بحث عدالت نمیتواند باشد.

سوسیالیستها و مخالفان بحث بازار این را مستمسك قرار دادند و گفتند لیبرالها نسبت به بحث عدالت بیاعتنا هستند و عدالت در چارچوب بحث آنها نیست، در حالی كه این یك خبط مفهومی بزرگ است و اینطور نیست. لیبرالها حتی راجع به اینكه نتایج بازی ممكن است نتایج مطلوبی برای كل جامعه نباشد وارد بحث نشدند. شما میتوانید بگویید بازی اقتصادی انجام شده است وعدهای خاص از نتایج یا نعمتهای آن محروم شدهاند. یك عده محروم طبیعی و عدهای معلول هستند و نمیتوانند وسایل معیشت خود را فراهم كنند. آنها چه وضعیتی پیدا خواهند كرد؟ لیبرالها وارد این بحث نشدند و نگفتند كه آنها را رها كنید و كاری برای آنها نكنید. كمك كردن به این افراد در هیچ شرایطی در تضاد با اندیشه لیبرالی نیست. اما لیبرالها میگویند كه این بحث، بحث عدالت نیست، بلكه بحث جامعه مطلوب، انسان دوستی و كمك و نوعدوستی است. اگر كسی معلول به دنیا میآید، كسی مسوول آن نیست. یك جامعهای كه در آن زلزله و یا سیل اتفاق میافتد، كسی مسوول زلزله یا سیل نیست، بنابراین راجع به آن بحث عدالت نمیتوانیم بكنیم، ولی برحسب وظایف انسانی و نوعدوستی خود موظفیم به آنها كمك كنیم.

لیبرالها دقیقا برخلاف آنچه از سوی منتقدان مطرح میشود معتقدند باید به تهیدستان كمك كرد. اما نوعدوستی باید مایهگذاشتن از خود باشد نه اینكه شما از جیب دیگران نوعدوستی كنید. در واقع لیبرالها با خیرخواهی از جیب دیگران مخالفند ولی با خیرخواهی مخالف نیستند. اما بحث فایدهگرایی یا مصلحتاندیشی: از لیبرالیسم تفسیرهای متعددی شده است. یكی از تفسیرها یا مسیرهای تحولی لیبرالیسم كه اتفاقا نفوذ بسیار زیادی در علم اقتصاد و حتی علم اقتصاد امروزی دارد، فایدهگرایی و مصلحتاندیشی یا یوتیلیتاریانیسم است. اولا اشاره میكنم كه فایدهگرایی به لحاظ منطقی و فلسفی یك اندیشه غیرقابل دفاع و دارای تناقض درونی است و اگر عدهای از جمله جرمیبنتام كه در قرن نوزدهم كتابهایی در این باره نوشته، فایدهگرایی را بهعنوان تفسیری از لیبرالیسم به كار میبرند، در واقع میتوانیم اندیشه یوتیلیتاریانیسم یا اندیشه بنتام را آفت و بیماری لیبرالیسم بدانیم، همانطور كه سوسیالیسم بیماری لیبرالیسم است، چرا كه منشا سوسیالیسم نیز در لیبرالیسم است و این نگرشها مسیرهای انحرافی لیبرالیسم است. اتفاقا مصلحت اندیشی و فایدهگرایی یا یوتیلیتاریانیسم به دلیل تناقضهایی كه در درون خود دارد، به طرف سوسیالیسم و دخالت دولت و نقض آزادی حركت میكند. یعنی در نهایت یوتیلیتاریانیسم به یك ایدئولوژی ضد آزادی تبدیل میشود. زیرا هدف اولیه فراموش میشود و هدف، فایده رساندن،مطلوبیت و لذت میشود. البته این فلسفه، فلسفه جدیدی نیست، هدونیسم و لذاتگرایی در عهد یونان باستان هم وجود داشته و اپیكور هم یك هدونیست بوده است ولی فلسفه قابل دفاعی نیست.

برخی این موضوع را تحت عنوان آنتروپولوژی یا انسان شناسی لیبرال مطرح كردهاند، در واقع هیچ جفایی بالاتر از این نیست كه هدونیسم را با لیبرالیسم یكی بدانید و بگویید كه انسان لیبرال حیوانی است كه لباس پوشیده است. در صورتی كه در دیدگاه لیبرالها انسان یك موجود فرهنگی و یك حیوان فرهنگی است. فرهنگ هم یعنی كنترل نفسانیات و كنترل غرایز، فرهنگ یعنی حكومت قانون و پایبندی به اصول. اگر انسان را تقلیل دهید به موجودی كه لذتهایش را حداكثر و عذابها و رنجهایش را حداقل میكند- تعبیری كه برخی از اقتصاددانان نیز آنرا بكار میبرند ـ در واقع انسان را به یك حیوان تبدیل كردهایم و به جای اینكه انسان را متعالی كنیم آنرا تا سطح یك حیوان تقلیل دادهایم. هیچ لیبرال واقعا معتقد و واقعا فیلسوفی این كار را نمیكند. كسی كه این كار را میكند یا نمیداند لیبرالیسم چیست یا نمیداند اقتصاد چیست؟ و متاسفانه تعداد این افراد زیاد است،چون اغلب كسانی كه علاقمند به لیبرالیسم هستند، علوم سیاسی و فلسفه سیاسی و جامعه شناسی میخوانند و اقتصاد بلد نیستند و نمیدانند كه اساس لیبرالیسم اقتصاد است،حق مالكیت و حق آزادی انتخاب است و اگر اینها را از لیبرالیسم حذف كنیم، لیبرالیسم دیگر معنی ندارد. در واقع آزادی اصل است، اصل یعنی اكسیوم. اصل را نمیتوانید بردارید، اگر بردارید، ساختمان ویران میشود. اگر آزادی را بردارید و به جای آن یك چیز دیگر مانند حداكثر كردن مطلوبیت بگذارید، ساختمان لیبرالیسم ویران میشود. ساختمان علم اقتصاد و اندیشه اقتصادی نابود میشود. متاسفانه یك عده از اقتصاددانان بهدلیل اینكه به مبانی فلسفی اندیشه لیبرالی اشراف و آگاهی ندارند، تفسیرهایی ارائه كردهاند كه صرفا مبتنی بر حداكثر و حداقل كردن است و اقتصاد را به حد ریاضیات تقلیل دادهاند چراكه این اصل را فراموش كردهاند.

مبنای مصلحت اندیشی یا یوتیلیتاریانیسم یك خطابه است، روتوریك است و استدلال نیست. یك فیلسوف معاصر جمله معروفی دارد كه میگوید: «مصلحت اندیشی یعنی امتناع اندیشه». كسی كه مصلحت اندیش است، نمیتواند اندیشه استدلالی داشته باشد. زیرا اندیشیدن یعنی فكر كردن برمبنای اصول، استدلال یعنی استدلال برمبنای یكسری اصول. شما اگر اصول نداشته باشید بر چه مبنایی میخواهید استدلال كنید؟ پس مصلحتاندیشی یعنی اندیشهای كه نمیتواند وجود داشته باشد و در صورت وجود متناقض است. اگر اكسیومهای ریاضیات را بردارید، آیا میتوانید استدلال ریاضی كنید؟

به نقل از موسسه مطالعاتی انديشه
سیاسی ـ اقتصادی

+ نوشته شده توسط در 27 Jan 2008 و ساعت 19:22 |

اسماعیل نوری

من«دستگاه توجيه کنندهء تبعيض» را «ايدئولوژی» می خوانم. از نظر من ايدئولوژی دارای منطق منسجم و علمی درونی نيست بلکه اجزاء آن بصورتی اختياری و دلبخواه کنار هم چيده می شوند تا تبعيضات مورد نظر اقدام کننده را توجيه کنند. يعنی، در نطر من، هر نوع دستگاه انديشگی که شکلی از تبعيض را توجيه کند «ايدئولوژی» نام دارد.

در حالی که يقين دارم تنها به مدد انتقادهای صريح و بی ملاحظه می توان به روشنائی انديشگی رسيد و فکرهای قابل توسعه را تکميل و فکرهای بی ثمر را تعطيل کرد، فکر می کنم درست تر آن است که بجای ورود به هرگونه بحث مستقيم با منتقدان مشفق آنچه که من آن را «سکولاريسم نو» ناميده ام، تا آنجا که در توان دارم نحوهء نگاه و برخوردم با موضوع سکولاريسم و چرائی پيشنهادم برای گسترده تر کردن آن را توضيح دهم و تشريح کنم، بی آنکه مدعی باشم فکری که کرده ام بی نقص و کامل و بی نياز از نقد است اما نقدی را سازنده می دانم که بر اسا برداشت های درست از سخنان گوينده استوار باشد و نه بر بنياد خوانده های نا نئشته ها. تصورم هم آن است که اغلب منتقدان انديشه متن نوشته ها را با تعريف هائی که خود از مفاهيم دارند می خوانند و چندان به نويسنده فرصت نمی دهند تا تعريف های خود را کامل و روشن مطرح کند. پس، توقعم از خوانندهء منتقد آن است که لحظه ای تعريف های خود را کنار بگذارد و به سخن من گوش کند و سپس آن را در دستگاه انديشگی خود بگوارد و نسبت به آن واکنشی قابل درک ارائه دهد؛ والا از هر دو سوی اين مقابله انرژی زيادی که می تواند صرف بهبود فکر شود تلف خواهد شد.
در عين حال، شايد من کمتر از ديگران هنگام مطرح کردن فکرهايم به اين اسم و آن اسم متوسل می شوم و سعی می کنم هرآنچه را که از بسيارانی از بزرگان انديشه خوانده و دريافته ام نخست از آن خود کنم و سپس آنها را به زبان خودم مطرح نمايم. در اين زمينه، گاه کار به آنجا می کشد برخی از خوانندگان اعتراض می کند که چرا سخنانت را با زيرنويس و رجوع مستند نمی کنی. اينجا هم پيش از آنکه بخواهم بر «اصالت انديشه» تکيه کنم نسبت به سلامت ساختاری آن نگرانم. بهر حال، می بخشيد که ناچارم در اين متن بارها و بارها اين عبارت «از نظر من» را تکرار کنم؛ چرا که می بينم در اينکه نظراتی که می آورم حاصل انديشهء خودم هستند نيز جای ترديد وجود دارد؛ چنانکه گوئی نظر کسی يا کسانی را بی آنکه پذيرفته باشم  در ميان سخنان خويش می پراکنم!
  قصد دارم که به ساده ترين کلام ممکن )در حوزهء محدود امکانات خودم البته( توضيح دهم که من چرا و چگونه به فکر «سکولاريسم نو» رسيده ام، در آن چه می گويم و چرا در سير تحولات اجتماعی کشورم آن را عنصر اوليه و لازمی برای هرگونه دگرگونی و رفتن به سوی مدرن شدن، انسانمدار گشتن، و در جامعه ای معتدل و دموکراتيک زيستن می دانم. در ضمن از بحث های فلسفی پيچيده ای که می گويند ما بسوی جائی حرکت نمی کنيم و مقصدی نداريم نيز چندان سر در نمی آورم و منطق ساده ام آن است که جامعهء کنونی مملکت ما، با فرهنگ و سياست و قدرتش، جامعه ای دموکراتيک نيست و، در نتيجه، ذهنی که دوستدار دموکراسی است و قصد دارد که راه های ظهور و تحقق آن در جامعهء  را جستجو کند، می خواهد از نقطهء کنونی و غير دموکراتيک «الف» جامعه اش را به نقطهء آتی و دموکراتيک «ب» برساند. پس برای چنين آدمی هم مقصدی وجود دارد و هم مقصودی؛ و هم راهی و راه هائی برای سفر و تجربهء اين سير و سلوک. و برای چنين رسيدنی به وسيله ای برای حرکت و رهنوردی نياز هست.
ببينيد، من نمی گويم می خواهيم از «شهر سکولاريسم» به «شهر دموکراسی» برويم. کمی دقت بد نيست. ما از «شرايطی غير دموکراتيک» می خواهيم عازم رسيدن به «شرايطی دموکرات» شويم و من می گويم که برای اين کار نيازمند «وسيلهء نقليه» ای هستيم که «سکولاريسم نو» نام دارد. در اين تشبيه مسلماً داشتن وسيلهء نقليه مقدم بر رسيدن به مقصد است. به عبارت ديگر، از نظر من، بدون سوار شدن بر اتوبوس «سکولاريسم نو» رسيدن به دموکراسی ممکن نيست.
اين ها که گفتم مبانی انديشهء من هستند. نمی گويم همگان بايد آنها را بپذيرند بلکه می گويم اگر کسی آنها نمی پذيريد ديگر معلوم نيست چرا وقت خود را تلف ورود به گفتگو با من می کند. آن کس می تواند ساز خود را بزنيد. من که جای کسی را تنگ نکرده ام.
اما چرا من سکولاريسم نو را وسيلهء نقليهء لازم برای رسيدن با شهر دموکراسی می دانم؟ در اين مورد توضيح می دهم: تلاش برای «رسيدن» به دموکراسی و گذاشتن قطار تحولات و تطورات اجتماعی بر روی ريلی که به دموکراسی منتهی می شود نوعی «مبارزهء سياسی و فرهنگی» است و در دل تاريخ و منظرهء مبارزات اجتماعی جای دارد. باز، از نظر من، خود اين مبارزه برای رسيدن به دموکراسی يکی از تجليات مبارزهء بزرگ تری است که شايد بتوان آن را موتور حرکت پيش روندهء تاريخ بشر دانست؛ و آن چيزی نيست جز مبارزه برای امحاء و برانداختن «تبعيض های اجتماعی».
يعنی، من، پس از 65 سال زيستن بر خاک (سی سال در کشور خود، بيست سال در انگلستان و پانزده سال در آمريکا؛ و نيز درس خواندن در دانشگاه های آن دو کشور اول و درس دادن در دانشگاه های اين کشور آخر) و ديدن و مطالعهء ده ها زير و بم سياسی و اجتماعی و فرهنگی، به اين نتيجه رسيده ام که هدف تمام خيزش های تاريخی، ظهور اديان و مذاهب و مسالک، و حدوث انقلابات و دگرگون سازی های سياسی و اجتماعی، لااقل در دوران شکل گيری و درگير شدن و به شکست يا پيروزی انجاميدن شان، چيزی نبوده است جز تلاش برای رفع تبعيض موجود در بين مردمانی که در يک جامعه سرگذشتی واحد را از سر می گذرانند.
علت هم ـ برای من لااقل ـ روشن است: انسان حيوانی است خودخواه و زورگو و انحصار طلب که آنچه را بخودش تعلق دارد بر آنچه که ديگران دارند رجحان می دهد و هميشه در حال «خودی و ناخودی» کردن مردمان است. اين ويژگی روانی که، در شرايط خصوصی، بخشی از «بسته» ی تنازع بقای ما محسوب می شود، هنگامی که با «قدرت اعمال تبعيض» يکی می شود به امری مخرب تبديل می گردد و انواع تبعيضات اجتماعی را می آفريند. بنظر من تبعيض های قومی، جنسيتی، زبانی، فرهنگی، دينی، مذهبی، سياسی، حقوقی، شغلی و تحصيلی همه به اين آزمندی غريزی انسان را به حيوانی بر می گرداند. توجه کنيد که غرض من ارائهء نظريهء تغييرناپذيری خلق و خوی آدمی نيست. انسان فرهيخته و آگاه شده به راز و رمز بقای زيستی خود و ديگر آدميان می تواند بر اين آزمندی لگام زند. اما استثناء فقط قاعده را مشخص تر می کند و بس.
بهر حال، تاريخ مبارزات بشری تاريخ مبارزهء انسان مورد تبعيض قرار گرفته و حق از دست داده با «تبعيض» های گوناگون و تبعيض کنندگان همسنگر است. اقوام عليه تبعيضات قومی است که صدا بلند می کنند؛ زنان جوامع پدرسالار ناچارند به مبارزه برای امحاء تبعيضات جنسيتی دست بزنند؛ اقليت های مذهبی و مسلکی برای مورد تبعيض قرار نگرفتن بدست اکثريت می ستيزند و حق خويش را می طلبند. بدينسان روشن است که در هر بزنگاه تاريخی، کسی، يا گروهی و جنبشی بوجود می آيد که می کوشد با تبعيضات مستولی شده بر جامعه در افتاده و عدالت را در جامعهء خود برقرار سازد.
اما تبعيض خود دارای دو قطب و دو سويه است، يکی آنکه می خواهد تبعيض کند و يکی هم وسيله ای که برای اعمال تبعيض می جويد يا می يابد. يعنی تبعيض گر، برای اجرائی شدن خواستش، محتاج وجود نيرو و قدرت تحميل و زور هم هست؛ والا کمتر کسی پيدا می شود که داوطلبانه خواهان اعمال تبعيض نسبت به خود و همگنان خويش باشد. پس برای درک تحولات بزرگ تاريخی چاره ای نداريم جز اينکه از چگونگی «توجيه تبعيض» بوسيلهء تبعيض کننده، و نيز قدرت و زوری که تبعيض گری او را ممکن می سازد با خبر شويم.
و درست اينجاست که من با مفهوم ديگری سر و کار پيدا می کنم که ضروری می بينم آن را نيز به تفصيل تعريف و تشريح کنم: تبعيض گر کار خود را چگونه توجيه می کند؟ چگونه می تواند نژاد و جنسيت و گروه و زبان و دين و مذهبی را انتخاب کرده و در راستای برتری آن بر ديگر پديده های مشابه دست به توجيهاتی ظاهراً منطقی و جاذب پيروان بزند؟
من اين «دستگاه توجيه کنندهء تبعيض» را «ايدئولوژی» می خوانم. از نظر من ايدئولوژی دارای منطق منسجم و علمی درونی نيست بلکه اجزاء آن بصورتی اختياری و دلبخواه کنار هم چيده می شوند تا تبعيضات مورد نظر اقدام کننده را توجيه کنند. يعنی، در نطر من، هر نوع دستگاه انديشگی که شکلی از تبعيض را توجيه کند «ايدئولوژی» نام دارد. آنگاه، با اندکی تعمق در تاريخ، و حتی زمان کنونی ی همهء جوامع روی زمين، در می يابيم که برای شناسائی ايدئولوژی ـ همچون يک پديدهء اجتماعی ـ کافی است تا در مجموعه های انديشگی به جستجوی تمايلاتی ناظر بر برقراری تبعيض مندرج در آنها برآمده و راه های توجيه کنندهء تبعيض را در آنها بيابيم.
بنظر من، مسالک قطعاً همگی بر بنياد ايدئولوژی بوجود می آيند و جوامع را، به دو گروه پيروان خود و بيرون ماندگان از دايرهء پيروی، «خودی و ناخودی» می کنند. نازيسم نژاد آريائی ژرمن را نژاد برتر می داند پس چيزی نيست جز مجموعه ای از تفکرات ايدئولوژیک. فاشيسم نيز بر پايهء همين گونه تبعيض گری ساخته می شود. حکومت دارای دين رسمی نيز در همين راستا حرکت می کند.
همچنين، علاوه بر مسلک، می توان مذهب را نيز از اين منظر مورد تدقيق قرار داد. مذهب، از ديدگاه تبعيض، خود تبديل به يکی از ايدئولوژی های بسيار جاذبی می شود که مآلاً به برقراری تبعيض در جامعه می انجامند، حال آنکه همهء مذاهب از مبدائی ضد تبعيض آغاز کرده اند. لذا، از نظر من، کليهء مذاهب تيز، همجون همهء مسالک، دارای ريشه هائی تبعيض گزارند و به اين دليل خود نوعی ايدئولوژی محسوب می شوند.
نمی دانم چرا برخی از کسانی که نظر مرا دربارهء مارکسيسم همچون يک ايدئولوژی می شنوند بلافاصله می کوشند نشان دهند که کاپيتاليسم هم يک ايدئولوژی تبعيض گر است. اما مگر من بر عکس اين نکته سخنی گفته ام؟ براستی نمی دانم که در کجا از ايدئولوژی نبودن کاپيتاليسم دفاع کرده ام که اکنون اين وصله به من چسبانده می شود. من فکر می کنم وقتی که می گويم اگر پديده ای در جامعه دست به تبعيض گری زد آن پديده حتماٌ و خود بخود نوعی ايدئولوژی ست، موضع ام را در اين مورد بحد کافی روشن کرده ام. حال منتقد من می تواند بگويد من اين تعريف تو از ايدئولوژی را قبول ندارم اما ـ در درک من از تفهيم و تفاهم ـ نمی تواند بگويد که اين تعريف بقدر کافی روشن نيست.
در مقابل پديده هائی هم هستند که ظاهراً به ايدئولوژی بودن شناخته يا شناسانده می شوند حال آنکه مشمول اين تعريف از ايدئولوژی نمی شوند چرا که، در نظر و عمل، بر ضد تبعيض ساخته و پرورده شده و کار می کنند. بگيريم، مثلاً، مفهوم «عدالت اجتماعی» را. بنظر من، اين مفهوم تا زمانی که خود وسيله ای برای تبعيض گذاری نشود نمی تواند مقوله ای ايدئولوژيک بشمار آيد چرا که در معنای خود امری همه شمول و فراگيرنده است؛ جامعه را بخودی و غير خودی تقسيم نمی کند، و بعضی را بر بعضی ترجيح نمی دهد.
در همين راستا می توانم براحتی از مقولهء «سوسياليزم» نيز نام ببرم و آن را مقوله ای ايدئولوژيک ندانم. «سوسياليزه کردن» عملی اقتصادی و سياسی اقدامی عليه تبعيض است و در نتيجه نمی توان آن را نوعی ايدئولوژی دانست. حال آنکه به محض ترجمهء عملی آن به مسلک هائی همچون لنينيسم و سپس استالينيزم خاصيت کلی و همه شمول آن از آن سلب شده و به وسيله ای ايدئولوژيک و در خدمت تبعيض گری در می آيد. در اين ميانه مفهوم کمونيسم نيز در آنجا که طبقهء «پرولتاريا» را بر ساير طبقات برتری می دهد (هرچند ظاهراً رسالت تاريخی اين طبقه را مبارزه با تبعيضات اجتماعی بر می شمارد) عملاً منجر به برقراری نوع جديدی از تبعيض می شود. از اين منظر که بنگريم مارکسيسم نيز ايدئولوژی است و، در نتيجه، روياروی سوسياليزم قرار می گيرد.
در مقابل، مفهوم «دموکراسی» (وقتی بی هيچ پسوندی بتواند در عمل پياده شود) مقوله ای ايدئولوژيک نيست چرا که کارکردی ضد تبعيضی داشته و بر حاکميت همگان، جدا از تمايزات مختلفی که با هم دارند، تأکيد می کند.
تا اينجای کار از «دستگاه توجيه کنندهء تبعيض» (يعنی «ايدئولوژی») سخن گفتم. حال بد نمی دانم که لحظه ای نيز به «وسيلهء اعمال تبعيض» بپردازم. اين وسيله، در تحليل نهائی، همانا نهاد اجتماعی «زور و قدرت» است که امروزه روز در قامت «دولت» و «حکومت» عمل می کند. در سطوح وسيع اجتماعی، صاحبان ايدئولوژی های مسلکی و مذهبی، برای اعمال تبعيض به نفع خود، می کوشند تا مهار ماشين دولت (با نهادهای مختلف اش، از قانونگزاری گرفته تا دستگاه های نظامی و انتظامی) را به دست آورند و آنگاه ارزش ها و عقايد و بکن نکن های خود را از طرق مختلف بر مردمان تحميل کنند.
دولت وسيله ای شگرف و کارساز است که از دستگاه مغزشوئی و تحميق گرفته تا ساختارهای سرکوب و تحميل را در خود دارد و چون اختيارش به دست اهل ايدئولوژی بيافتد آنها می توانند از طريق بکار گيری امکانات آن به وسیله سرکوبگر مخالفین در آورند، خودی ها را مرتبت داده و ناخودی ها را به شهروندان درجهء چندم تبديل کنند، جامعه را از قلهء تکثر و رنگارنگی به سوی سراشيب وحدت و تک گوئی و تک باشی بغلطانند، امر به معروف و نهی از منکر براه اندازند و هرگونه دگرانديشی و دگرباشی را ممنوع و مستحق مجازات اعلام کنند.
اين نکات بنظر من اظهر من الشمس اند و جزئی از بديهيات تجربی زندگی بشری. و همينجاست که انديشهء «جدا کردن» صاحبان ايدئولوژی از ماشين قدرت و حاکميت و دولت از ذهنيت آدم انسانمدار سر می زند و او به آن می انديشد که چگونه می توان کاری کرد که مردمانی که زمام امور ملک و ملت را در دست می گيرند نتوانند عقايد و ارزش ها و هنجارهای مطلوب گروه و طبقهء خود را بر همگان تحميل کنند؟
بد نيست که اندکی در اين مورد بيانديشيم. سخن از بقدرت رسيدن آدميانی صاحب عقيده و مذهب و گرايش های ارزشی نيست. بهر حال، هيچ آدمی را نمی توان جست که صاحب عقيده و اعتقادی نباشد. اما همانگونه که نجاری که در و پنجرهء خانهء شما را می سازد نمی تواند عقيده و مذهب و آئين خود را بر شما تحميل کند و کارش را هر طور که دوست دارد انجام دهد و به سليقه و ذائقهء شما اعتنائی نداشته باشد، کسانی که برای ادارهء امور جامعه برگزيده می شوند نيز، در مقام کارگزاری مردم، نبايد بتواند ارزش ها و هنجارهای خاصی را بر جامعه تحميل کنند و بساط احتساب و شلاق نهی از منکر و شمشير امر به معروف براه اندازند. بايد راهی جست که جامعه هم غريزهء برقرار کردن تبعيض رهبران جامعه را از عقايد آنان جدا سازد و هم راهی بجويد که اين جدائی را زنده و کارا و هميشگی نگاهداری و تضمين کند.
همين انديشهء «جداسازی» بود که در عصر روشنگری به پيدايش اشکال نوين «سکولاريسم» انجاميد چرا که در آن دوران هنوز کليتی به نام ايدئولوژی کشف نشده بود و تنها سازهء منسجمی که دارای عقايد و ارزش ها و هنجارهای خاص بوده و جويای قدرت سياسی هم بود نهاد مذهب بشمار می آمد. در جامعه ای که واجد اهالی مذاهب و اديان و عقايد مختلف است، و هرکس نسبت به همسايهء خود آدمی «دگر انديش» محسوب می شود و اين دگر انديشی شامل بی خدائی و لامذهبی نيز هست، جامعه ای رنگارنگ و متکثر است که شرط حفظ تنوع آن جدا نگاهداشتن همهء دستگاه های عقيدتی مسلکی و مذهبی از ماشين حکومت و دولت است. بدينسان، در ابتدای عصر مدرن، سکولاريسم با تعريف جداسازی مذهب از حکومت و دولت به دنيا آمد و از دل آن برخی از جوامع بشری توانستند به سوی تحقق آرزوهائی همچون دموکراسی و عدالت اجتماعی حرکت کند. در واقع، در اين موارد، سکولاريسم شرط اوليه و لازم برای براه افتادن بسوی شهر دموکراسی و احياناً رسيدن به آن بود.
همينجا بگويم که يکی از دلايلی که می توان برای ناکامی جوامع شرقی در رسيدن به دموکراسی منظور داشت فقدان يا عدم توجه کافی به ضرورت وجود عملی سکولاريسم در اين جنبش ها است. در کشور خود ما، از انقلاب مشروطه تا کنون، کمترين حجم از انديشه و گفته و نوشته به سکولاريسم اختصاص داده شده است حال آنکه به چشم خود ديده ايم که چگونه همواره اين نهاد مذهب و حزب ايدئولوژيک بوده که در مسير يکه خواهی و تبعيض گری جنبش های مردمی و دموکراتيک ما را به حرمان کشانده است و عاقبت نيز در قالب جمهوری اسلامی ماشين حکومت را نه در شراکت با غير دينکاران که در انحصار کامل خود در آورده و کوشيده است تا درخت رنگارنگی و تنوع را از خاک جامعهء ما ريشه کن کند.
اما تجربهء يکصد سال اخير به ما يک نکتهء ديگر را هم ثابت کرده است و آن اينکه حتی وقتی، در پی جنبش های آزاديخواهانه و دموکراتيک، صاحبان «مسالک غيرمذهبی اما انحصار طلب و تکثرگريز» بقدرت رسيده اند نيز ما شاهد برقراری همانگونه رژيم های وحدت شعار و تنوع گريز و تبعيض گر بوده ايم که حاکميت های مذهبی با خود می آورند. اين تجربه، علاوه بر نشاندن همذات بودگی مذهب و مسلک، به ما نشان داده است که جنبش هائی که به ضرورت جداسازی همهء ايدئولوژی ها از ماشين دولت و حکومت بی توجه اند، لاجرم محکوم به بازسازی استبداد ـ در صور مختلف آن ـ هستند.
يعنی، بنظر من، از اين نکات دو چيز قابل استخراج است: يکی ضرورت توجه دقيق به جدائی دستگاه ها و صاجبان عقايد انحصار طلب و تبعيض کننده از ماشين دولت و ديگری پی بردن به اينکه، از لحاظ کارکردی، هيچ تفاوتی بين دستگاه های عقيدتی گراينده به «آن جهان» يا «اين جهان» وجود ندارد، چرا که همهء آنها صورت های گوناگون چيزی به نام «ايدئولوژی» هستند.
و اين سخن آشکارا يعنی خارج کردن مفهوم سکولاريسم از محدود بودن به مذهب و تعميم دادن آن به مفهوم عام ايدئولوژی. من چنين تعميمی را «سکولاريسم نو» خوانده ام فقط برای هشدار دادن به اينکه می توان و بايد مذهب را نيز نوعی ايدئولوژی دانست و مشکل اصلی جوامع بدور از دموکراسی را نه تنها در مذهب که در همهء ايدئولوژی های حاکم بر آنها جستجو کرد.
هم برخی به اين واژهء «نو» که به سکولاريسم سنتی سنجاق شده ايراد دارند و می گويند آنچه من می گويم بواقع همان «سکولاريسم کهنه» است. اما دليلی برای سخن خود نمی آورند و بصورتی بچگانه لج می کنند. من اما واژهء «نو» را برای ايجاد تفاخر بکار نگرفته ام. شما دوستش نداريد؟ اگر مسئله تان حل می شود بيائيد بگوئيم سکولاريسم نوع «الف» و سکولاريسم نوع «ب» که اين دومی شامل اولی هم می شود اما اولی نمی تواند دومی را در شکم خود داشته باشد.
در عين حال برخی از منتقدان مشفق مرا از اين می هراسانند که سکولاريسم نيز خود می تواند بصورت ايدئولوژی در آمد و همانگونه عمل کند. من می گويم که اين نيمی از واقعيت است. سکولاريسم تا زمانی که بتواند ماشين قدرت را از ايدئولوژی ها به دور نگاهدارد و انحلال تبعيض ها را تضمين کند سکولاريسم است، اما روزی که کسانی به نام سکولاريسم دست به اعمال تبعيضات جديدی زدند آنگاه آنچه سالبهء به انتفای موضوع می شود خود سکولاريسم خواهد بود. بهر حال، از آنجا که اين مورد اخير به بحث مفصل تری نياز دارد پرداختن به آن را به مقالات آينده موکول می کنم.
بهر حال همين جا بگويم که من از نقد انديشه ام بسيار لذت می برم و از منتقدينی که می توانند با احتجاج روشنگرشان به ارتقاء و علو آن کمک کنند تشکر می کنم و به همين دليل هم هست که انتقادات وارد بر فکر خود را، بدون پس و پيش کردن يک «واو»، در نشريهء اينترنتی «سکولاريسم نو» منعکس می کنم؛ حتی اگر، اينگونه انتقادات برای شراکت در يک کار دسته جمعی تازه پا گرفته هم که شده پيش از آنکه برای پايگاه ما ارسال شوند سر از نشريات ديگر در می آورند و گاه ممکن است من از وجودشان با خبر نشوم.
کوتاه کنم؛ ما صد سال است به راه مقصدی به نام دموکراسی پا نهاده و در عمر خود چهرهء هر دم نو شوندهء جامعهء خويش را نيز ديده ايم. اما بنظر نمی رسد که چندان به مقصد خود نزديک شده باشيم. و آشکار است که به مقصد نرسيدن ما دارای دلايل گوناگون و پرشماری است. در ميانهء فکرها و تفسيرهای مختلفی که در مورد اين تأخير در رسيدن عرضه می شود، سهم کوچک من هم گفتن از لزوم سکولاريسم ایدیالوژیک  ونو  يا نوع «ب» است، بعنوان وسيله ای کارآزموده و مطمئن برای راه پيمائی به سوی مقصد دموکراسی.

+ نوشته شده توسط در 27 Jan 2008 و ساعت 16:58 |

      

http://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.html

                                      

                             اعلامیه جهانی حقوق بشر

                                     

درد سیمبر سال۱۹۴۸اعلامیه جهای حقوق بشر به تصویب رسید. اعلامیه حقوق بشر مشتمل

بر یک مقدمه و ۳۰ ماده است . اعلامیه حقوق بشر سندی است که حق انسان را صرف نظر

از هر مرام ، مسلک، مذهب، نژاد، بیرون از هرگونه شکل سیاسی ، رژیم ها و دولتها در بر

میگیرد. خصو صیت بارز این  سند  جهانی بودن حقوق انسان ومشترک بودن سرنوشت

انسانها در برابر حق استفاده از آ زادی  می باشد. بهمین جهت اعلامیه جهانی حقوق بشر و

مفاهمی که برای  تحصیل این حقوق در آن گنجانیده شده است برای تشخیص وضع و مقام که

انسانهای روی زمین در برابر سازمانهای ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی خود دارند معیار و

ملاک بر تر بشمار می رود.

مقدمه

از آنجا که شناسایی حیثیت ذاتی کلیه اعضای خانواده بشری و حقوق یکسان و انتقال نا پذیر آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح را در جهان تشکیل می دهد.از آنجا که عدم شناسایی و تحقیر حقوق بشر منتهی به اعمال  وحشیانه ای گردیده است که روح بشریت را به عصیان واداشته و ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان عقیده آزاد واز ترس و فقر فارغ باشد به عنوان بالاترین آمال بشر اعلام شده  است ، از آنجا که اساسا حقوق انسانی را باید با اجرای  قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد. از آنجا که لازم است توسعه روابط دوستانه بین الملل را مورد تشویق قرار داد ،

ماده 1
تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .

ماده 2
هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت  دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده  باشد.

ماده 3
هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد .

ماده 4
احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد برد گان به هر شکلی که باشد ممنوع  است.

ماده 5
احدی  را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد.

ماده 6
هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود.

ماده 7
همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.

ماده 8
در برابری اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده  باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .

ماده 9
احدی  نمی تواند خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید بشود.

ماده 10
هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید.

ماده 11
1- هر کس به جرمی متهم شده باشد بی گناه  محسوب خواهد شد تا وقتی  که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع ازاو تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد.
2- هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد.

ماده 12
احدی در زندگی  خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های  خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد.

ماده 13
1- هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.
2- هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.

ماده 14
1- هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.
2- در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول  و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود.

ماده 15
1- هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد.
2- احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.

ماده 16
1- هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.
2- ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود.
3- خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.

ماده 17
1- هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد.
2- احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود.

ماده 18
هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده  و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.

ماده 19
هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق  مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.

ماده 20
1- هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد.
2- هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.

ماده 21
1- هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ،  خواه مستقیما و خواه با وساطت  نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید.
2- هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید.
3- اساس و منشا قدرت حکومت  ، اراده مردم است . این اراده  باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی  رای  تامین  نماید.

ماده 22
هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.

ماده 23
1- هر کس حق دارد کار کند. کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایتبخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.
2- همه حق دارند که بدون هیچ  تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت دارند.
3- هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید.
4- هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند.

ماده 24
هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق ذیحق می باشد.

ماده 25
1- هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری  که به علل خارج از اراده  انسان ، وسایل امرار معاش از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.
2- مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج  به دنیا آمده باشند  ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.

ماده 26
1- هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند.
2- آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید.
3- پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.

ماده 27
1- هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد.
2- هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.

ماده 28
هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی راکه در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.

ماده 29
1- هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد.
2- هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک  وضع  گردیده  است.
3- این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.

ماده 30
هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه فعالیتی بنماید.

*****************************************

ماده اول:

تمامِ افرادِ بشر آزاد به دنیا می آیند و در کرامت و حقوق باهم برابرند؛ همه از موهبت خرد و وجدان برخوردارند و باید باهم برادروار رفتار کنند.

این که ماده اولِ اعلامیه جهانی حقوق بشر از آزادی انسان، از تساوی و برابری و از کرامت و وجدانِ انسان یادهانی می کند، بیانگرِ ارزشمندی والای این مقدساتِ انسانیست. بناءً لازم می افتد، تا با تفصیلِ بیشتر، به هر کدام بپردازیم. اقلیتهای اجتماع، که در برخی از حالات، قربانی نابرابری می شوند نیز، در اینجا به مطالعه گرفته می شود.

آزادی شخصی............................................................................. .......................................................... Liberty of the person

آزادی شخصی، پوششی بر محافظتِ آزادیهای فردی و یا شهروندیست. آزادی شخصی، در آزادیهای عقیده، بیان و سایرِ آزادیهایی که هیچ کدام را نمی توان از وجود و یا ذاتِ انسان مجزا دانست، تبلور می یابد. آزادی شخصی، ضمانتگرِ آزادی شخصیتِ انسان در جامعه است، که وی را از حبسِ خودسرانه، بازداشتهای بدونِ محاکمه، شکنجه و برخوردهای غیرانسانی مبرا می سازد. داشتنِ آزادی شخصی، فراهم آورنده حقِ آزادی تشکلات، آزادی تغییرِ مکان و سایرِ امتیازاتِ حقوقِ سیاسی ـ مدنی و حقوقِ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شهروند است. در حقوقِ بین المللی، آزادی شخصی را به عنوانِ آزادی امنیتِ شخصی نیز شناخته اند و دولتها را در ضمانتِ این آزادیها برای شهروندان مکلف می شمارند.

آزادی مدنی (شهروندی) ............................................................. ........................................................................... Civil li brity

در فرهنگِ حقوق بشر، اصطلاحِ «آزادی مدنی»، مترادف با «حقوقِ مدنی»، آمده است. به باورِ حقوق شناسان، آزادی مدنی، جوهرِ حقوق بشر را تشکیل می دهد.

آزادی مدنی، به مفهومِ آزادی فردی شهروندانِ جامعه است، که متضمنِ استفاده از حقوقِ بنیادی شان می باشد. این حقوقِ بنیادی و مدنی شهروندان، همانا حقِ آزادی بیان، آزادی وجدان و عقیده است، که زمینه ها را، برای استفاده از حقوقِ سیاسی، یعنی حقِ رأی و حقِ داشتنِ آزادی در مشارکتِ سیاسی جامعه، برای شهروندان، مساعد می سازد.

امنیتِ شهروندی نیز، مترادف با آزادی شهروندی، موردِ استفاده قرار می گیرد.

واژه امنیت، به مفهومِ کلاسیک آن، آزادی بدونِ مداخله دولت، معنا می دهد. این آزادیها، که به بار آورندۀ حقوق و آزادیهای سیاسی و مدنی اند، در حقوق بشر، به نامِ حقوق و آزادیهای انفرادی شهروند، یاد می شوند.

فرقِ بارز میانِ حقوق و آزادی های مدنی و حقوق و آزادیهای سیاسی

حقوق و آزادیهای مدنی :

حقوق و آ زادیهای مدنی، به دو گروه تقسیم می گردند:

نخست، حقوق و آزادیهای اولیه، که شاملِ آزادی شخص (آزادی فزیکی در مقابلِ برد گی)، امنیت (آزادی از تعرض، بازداشت و حبسِ خودسرانه)، آزادی در زندگی خانوادگی، آزادی ملکیت و مصونیتِ منزل و مصونیت داراییها، آزادی معلومات، آزادی کسب و کار ، آزادی رفت و آمد(تحرک) و آزادی ارتباطات است. این دسته از آزادیها، حد اق لِ حقوقِ هر انسان در زندگی عادی و روزمره به شمار می آید و طرحِ آنها، از لحاظِ تاریخی، مقدم بر حقوق و آزادیهای دیگر، صورت گرفته است.
دوم، حقوق و آزادیهای مکمِل، که شاملِ آزادی اندیشه، آزادی مذهب، آزادی آموزش، آزادیهای هنری و ادبی، آزاد ی های مطبوعات، آزادی اجتماعات، آزادی انجمنها و... است. این دسته از حقوق در یک سطحِ اندکی بالاتر از دسته اول قرار دارند و در مراحلِ نسبتاً مؤخرتر، مطرح گردیده اند.

حقوق و آزادیهای سیاسی :

حقوق و آزادیهای سیاسی، ناظر بر حقِ مشارکتِ افراد در انتخابات، حقِ استخدام و تصدی مناصب دولتی، حقِ دسترسی به محاکم و دادگاهها و سایرِ آزادیها در نیازمندیهای سیاسی می باشد. منظ ور از آزادیهای سیاسی، حقِ مشارکتِ مردم در اداره حکو مت است و منظور از حقوقِ فردی، آزادیهایی است که انسانها را قادر می سازد تا مستقلانه و به طورِ م ؤ ثر، سرنوشتِ شخصی خود را در اجتماع به دست گیرند. حقوق و آزادیهای مدنی و سیاسی، مکمل همدیگر اند. دانشمندان به این باورند که داشتنِ آزادیهای سیاسی و مدنی، لازمه رفتن به سوی دموکراسی، حاکمیتِ قانون و جامعه مدنی فعال به شمار می رود. پیوند و مشارکتِ این دو آزادی، باعثِ محدودیتِ دولت می گردد. این پیوند، محصولِ قرن دوازدهم است. آزادی سیاسی، به معنای آ نست که زور در جامعه حکمفرما نباشد ؛ اداره و حکومت، مقید به قانون باشد و نیروی دولت در اختیارِ قانون قرار گیرد.

آزادی وجدان (عقیده)………………………………………… ..

...................................................... Freedom of Conscience

آزادی وجدان، پیوندِ ناگسستنی با آزادی مذهب و عقیده دارد. براساسِ این حق و آزادی، هیچ کسی نباید به خاطرِ داشتنِ عقیده به مذهب و تفکری، موردِ تبعیض، پیگرد، آزار و شکنجه قرار گیرد. این آزادی از سوی دولتها، برای شهروندان تأمین می شود. شهروندان، در اجرا وادای مراسمِ عقیدتی شان، در فامیل و اجتماع، از آزادی کامل برخوردار می باشند. کشورِ هندوستان، مثالِ خوبی درین مورد است؛ هرچند سنتها و رسومِ چندین تباری، درین سرزمین، باعثِ بروزِ عالمی از مشکلات گردیده، ولی اجرای مناسکِ مذهبی آزاد است.

حقوق مساوی.............................................................................. ......................................................................... Equal Rights

داشتنِ امکاناتِ حقوقِ مساوی در اجتماع، یکی از مهمترین اصولِ تأمینِ حقوقِ بشر در جامعه به حساب می آید. براساسِ این نوع حقوق، تمامِ شهروندانِ جامعه، بدونِ هیچ نوع تبعیضِ نژادی، جنسی، مذهبی، قومی، زبانی و فرهنگی، از حقوقِ مساوی بهره مند می باشند. در ماده ۲۶ میثاقِ بین المللی حقوقِ مدنی و سیاسی آمده است: «کلیه افرادِ جامعه در برابرِ قانون مساوی بوده و بدونِ تبعیض، از حمایتِ قانون برخوردار می باشند.»

مهمترین مبحثی که تا هنوز، در کشورهای حتا دموکراتیکِ جهان، به مشاجرات و معضلاتِ اجتماعی می انجامد، مسأله تساوی حقوق بین زن و مرد در جامعه است. مدافعینِ حقوقِ زنان، درین کشورها، مردان را به تصاحبِ قدرتِ اقتصادی و سیاسی متهم می کنند و این حکمروایی قدرتِ مردان را برخلافِ اصلِ حقوقِِ مساوی در جامعه می دانند. در سالِ ۲۰۰۴ میلادی، در اتحادیه اروپا، فقط یک رهبرِ دولت، زن بوده است و میزانِ عضویتِ زنان در پارلمانهای کشورهای اتحادیه اروپایی، با مردان قابلِ مقایسه نیست. در حالی که کشورهای عضوِ این اتحادیه از بااعتبارترین ممالکِ تأمین کننده حقوقِ بشر به شمار می روند. در بعضی از کشورهای جهان، زنان نمی توانند معاشات مساوی با مردان حصول کنند، در حالی که همردیفِ مردان کار می نمایند. در کشوری چون عربستانِ سعودی، زنان از ابتدایی ترین حقوقِ انسانی بهره یی ندارند. حقوقدانانِ مدافعِ حقوقِ زن استدلال می نمایند که معیارِ رسیدن به حقوقِ مساوی برای زنان در جامعه، همردیف شدن با حقوقِ مردان است.

  حقوق اقلیتها............................................................................. ................................................................... Minority Rights

مطابقِ این اصل، اقلیتهای مقیم در یک اجتماع، باید حقوق یکسان با سایرِ گروههای بزرگ و یا اکثریت جامعه داشته باشند و با هیچ تبعیضِ اجتماعی درگیر نباشند. این بدان معناست که اقلیتها از حقوقِ فرهنگی (حقِ آموزش به زبانِ مادری، زمینه های فعالیتهای هنری، انتخابِ محلِ زیست) حقوقِ اجتماعی و اقتصادی (حقِ کار بدونِ تبعیضِ فرهنگی، زبانی و نژادی) و حقوقِ سیاسی - مدنی (حقِ رأی، حقِ انتخاب، آزادی بیان و آزادی وجدان) کاملاً همسان با شهروندانی که متعلق به اکثریتِ جامعه اند، دارا باشند.

در موردِ تعریفِ اقلیت، دیدگاههای گوناگونی وجود دارد؛ ولی به صورتِ کُل، مردم شناسان، گروهی را که در حاکمیت شرکت فعال نداشته و از نظرِ تعداد، کمتر از سایرِ جمعیتِ کشور باشند، اقلیت می دانند. ایشان، درعینِ حال از امتیازاتِ شهروندی کشور بهره مند هستند. دانشمندان می گویند: اقلیتها، ویژگیهای متفاوتِ قومی، مذهبی یا زبانی، با سایرِ جمعیتِ کشور دارند و دارای نوعی حسِ وحدتِ منافع و همبستگی در جهتِ حفظِ فرهنگ، آداب و رسوم، مذهب یا زبانِ خود هستند. به گونه مثال: اگر قومهای مختلف را در افغانستان مشاهده کنیم، به تعریفِ بالا مشابهت هایی دارند.

قوم، یک گروه انسانی است، که فرهنگِ خاصِ خود را دارد. براین اساس، قومیت، خود، آگاهی سیاسی گروههای مختلفِ زبانی، مذهبی و نژادی در یک سرزمین است. قومیت، به عنوانِ یکی از عناصرِ فرهنگی شناخته می شود، که هویتِ آن به روشهای مختلف، از جمله نژاد، زبان، مذهب و یا کشور و جای تولد قابلِ درک است؛ به نحوی که ترکیبی ازین ویژگیهای قدیم، جوامع را از یکدیگر متمایز می سازد و مبنایی برای خود آگاهی، به ویژه در میانِ اعضای اقلیتهای قومی، فراهم می سازد. به هرحال، قومیت با هر دیدگاه، خواه دیدگاه کهن گرایانی، که آن را عنصرِ طبیعیِ متکی بر زبان، مذهب و نژاد می دانند و یا مدرنیستها، که قومیت را عنصرِ جدید و محصولِ مدرنیسم می دانند، وجود آن واقعیتِ انکار ناپذیری است و به گروههای زبانی، نژادی و مذهبی اطلاق می گردد، که دارای فرهنگِ متمایز از دیگران هستند.

+ نوشته شده توسط در 27 Jan 2008 و ساعت 15:21 |

http://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.html

                       بنام خداوند توانا ودادگستر

 پیام حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان به روشنفکران ملی ،

         طرفدار دموکراسی وحقوق بشردر منطقه و جهان

  حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان پیوسته در مدت دودهه برای دفاع ازمنافع ملی، دموکراسی وحقوق

بشررزمیده است وبه خاطر رسیدن به این آرمان صادقانه میرزمد.  رهبری وکادرهای حزب دموکراتهای

آزادیخواه افغانستان عوامل اساسی جنگ وویرانی کشور ونقض حقوق بشررادرافغانستان ناشی از نظامهای

دیکتاتوری(توتالیتر) که بوسیله گروه های فناتیک چپ و راست افراطی مذهبی بوجودآمده میداند. چنانچه ده

سال قبل حزب ما طی کنگره عمومی خویش اتحاد گرو ه های چپ وراست افراطی مذهبی را که درمخالفت

باصلح و مصالحه ومنافع مردم افغانستان پروگرام ملل متحد را در سال 1992 بوسیله کودتا ضد ملی و ضد

دموکراتیک ناکام ساختند افشا و تقبیع نمودند. که متاسفانه با شکست پروگرام صلح وآشتی ملی نیروهای

فناتیک اسلامی مستقر گردیده وتاریک ترین ودردناکترین مرحله از تاریخ کشور ما آغاز گردید که ابعاد آن تا

اکنون گوشت واستخوان ملت مارامیسوزاند.و با ظهورگروه های فناتیک  مذهبی  منطقه و جهان نیز به

خطرات جدیدی مواجه گردیداست. ضمن اینکه مردم افغانستان و جامعه جهانی از توطیه های این نیروها

اگاهی کامل دارند ولی باز هم این گروه ها ضمن اینکه هنوز بخش بزرگ دولت را نیز تشکیل میدهند

بااستفاده از موجودیت دولت ضعیف، مصلحتی و فاسد  که بیشتر تکیه گاه برای نیروهای فناتیک بوده تا

شخصیت های ملی طرفدار دموکراسی و آزادی و هکذا نبود یک قانون اساسی روشن در دفاع از منافع ملی

و حمایت از دموکراسی و حقوق بشرو وضع درناک جنگ و مداخله بیگانگان بخصوص همسایگان در امور

داخلی افغانستان همان گرو ه های افراطی ضد ملی جبهه دیگری را با عوام فریبی برپا نموده اند تا توطیه

دیگری را درکمین گیرند. تا باردیگر با اغوا مردم وفریب جامعه جهانی علیه منافع ملی و اتحاد نیروهای

مدافع صلح و دموکراسی   قرارگیرند. آنها میل دارند بار دیگر با استفاده از اوضاع وخیم که خود آنها عوامل

آن است دوباره در پیوند با مرتجعترین حکومت ها وگرو ه های ضد افغانی و ضد موکراتیک در منطقه مانند

گذشته به جنایت واستفاده جوی جهت غصب بیشتر قدرت ادامه دهند .

حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان از روشنفکران ملی و مدافع دموکراسی میطلبد تا جهت جلوگیری از

خطراتی اکسترمیزم و تروریزم که عوامل جنگ، استبداد ودیکتاتوری اند بخاطر تامین صلح ، دموکراسی

ورعایت حقوق بشرمتحد شوند. توطیه های ضد ملی و ضد انسان و مخالف دموکراسی وترقی را که بوسیله

اتحاد های کاذب ونا مقدس غیر قانونمند و ضد دموکراتیک که بوسیله نیروهای افراطی ایجاد میشود دفع

وخنثی نمایند  تا فاجعه دیگری نه آفرینند.

وضع غم انگیز کشور ما ووضع دردناک منطقه و جهان که به وسیله نیروهای افراطی و جنگ طلب تحمیل

میگردد از همه مدافعین صلح ، دموکراسی و حقوق بشر میطلبد تا در کنار هم بااتحاد سالم و قانونمند جلو

پیشروی و ماجراجوی گروه های افراطی و تروریست رابگیرند. تا در تقویت جبهه شورای وحدت ملی برای

دموکراسی وایجاد نظامهای مبتنی بر قانون ودموکراسی مردم افغانستان و منطقه از شر گروه های فناتیک

وسیستم های توتالیترو دیکتاتوری نجات یابند.تا باشد پروگرام صلح ، پیشرفت و آزادی در کشورما، منطقه

وجهان تقویت گردد.         شورای رهبری حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان

                                                           جنوری 2008

 

+ نوشته شده توسط در 27 Jan 2008 و ساعت 12:28 |

http://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.html

                 دفاع از حقوق بشر وظایف اساسی حزب است

  
 يكي از اصول اساسي مبارزه حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان رعايت و اجراي سياست عدم خشونت بوده و در سياستي كه خو ن بريزد وانسان قرباني كٌردد مورد تاييد حزب نمي باشد و حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان بخاطر تحقق اهداف مطروحه بصورت مسالمت آميز مبارزه مينمايد  قطع جنگ، تامين صلح وبازسازي كشور تنها در صورت رعايت موازين دموكراسي وحقوق بشرو با مشاركت كليه مردم و گرايشهاي مسالمت آميز ميسر ميباشد . بدين منظور ما به صورت عاجل ختم حاكميت تفنگ ، جبر و قوماندان سالاري را در كشورخواهانيم و اين امر يكي از اهداف مبارزه مارا تشكيل ميدهد . داشتن تفكر سياسي و عقيده جرم نيست بشرطه آنكه مسالمت آميز بوده به قانون جامعه و حقوق طبيعي افراد احترام داشته باشد و هيچكس به خود حق تهديد ديگران را ندهد كسي را نبايد به نام جرايم سياسي تهديد نمود ويا پاكسازي كرد. براي برطرف كردن سنت و سياست خشونت از جامعه بايد به مقولة جرم سياسي پايان داده شود و جزاي اعدام كه توهين به كرامت انساني بوده لغوگردد                                                                                      
 
*******************************************************
 
 
ده اکتبر و به مناسبت روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام، سازمان عفو بین الملل تجمعی در 
در بروکسل، پایتخت اتحادیه اروپا برگزار کرد
 
 
 
شماری از نمایندگان مجلس سنای افغانستان به صدور حکم اعدام به پنج نفر در ولایت زابل اعتراض کرده و آن را "خلاف قوانین" این کشور خوانده اند

دادگاهی در زابل، این افراد را در قتل 10 نفر، از جمله سه عالم دینی در سال گذشته، مجرم شناخته است.

نمایندگان ولایت زابل در مجلس سنای افغانستان (مشرانو جرگه) گفته اند که در مورد حکم اعدام این افراد، با قاضی القضات کشور گفتگو خواهند کرد.

این نخستین بار ظرف شش سال اخیر است که دادگاهی در زابل چنین حکمی را صادر می کند. این دادگاه همچنین 10 نفر دیگر را به حبس های طولانی مدت محکوم کرده است.

اجرای مجازات سنگین در افغانستان از جمله اعدام، همواره با انتقادها و نگرانی های نهادهای مدافع حقوق بشر همراه بوده است.

نهایی'

پنج فردی که در ولایت زابل به اعدام محکوم شده اند، متهم بودند که سال گذشته با استفاده از لباس پلیس، 10 نفر از جمله سه عالم دینی را در منطقه خاکی ولسوالی شاه جوی این ولایت به قتل رسانده و شش نفر دیگر را زخمی کرده اند.

دادگاه اعلام کرد که این افراد به جرم خود اعتراف کرده اند و حکم نهایی در مورد آنان پس از "تحقیق و بررسی های کامل" در مورد پرونده هایشان صادر شده است.

خانواده های این افراد به صدور حکم اعدام اعتراض کرده و خواستار لغو حکم دادگاه شده اند.

همزمان، زلمی زابلی نماینده زابل در مجلس سنای افغانستان گفت که دادگاه به متهمان اجازه دفاع از خود نداده است

آقای زابلی همچنین گفت که این افراد در جریان محاکمه، هیچ وکیل مدافعی نداشته اند.

شیوه محاکمه متهمان در افغانستان، در گذشته نیز بارها مورد انتقاد قرار گرفته است. فعالان حقوق بشر می گویند، به متهمان در دادگاه های افغانستان وقت کافی برای دفاع از خود داده نمی شود

********************************************            

هفته نامه آبزرور، چاپ لندن، در شماره روز یکشنبه (19 اوت) در گزارشی از تهران به نقل از منتقدان حکومت و دولت ایران آورده که در یک ماه گذشته بالغ بر سی نفر در زندان های این کشور و همچنان انظار عمومی اعدام شده اند که هدف از اجرای این احکام خاموش کردن صدای فعالان سیاسی بوده است.

رابرت تیت، نگارنده این گزارش از تهران، می گوید این اعدام ها در بحبوحه برخورد شدید نظام جمهوری اسلامی با "توطئه های آمریکایی برای براندازی حکومت" صورت گرفته است.

گزارش آبزرور آورده ظاهرا بسیاری از این اعدام ها در انظار عمومی اجرا شده تا جوی از ارعاب را به وجود آورد و همچنین حامل پیامی کوبنده برای غرب باشد.

این هفته نامه به نقل از منابع مخالف با حکومت ایران می نویسد دست کم سه نفر از فعالان سیاسی در میان اعدام شدگان یک ماه اخیر بوده اند و این نشان می دهد که بر خلاف ادعای دولت ایران فقط "اراذل و اوباش" را اعدام نمی کند.

به گفته رابرت تیت اعدام های اخیر همچنین مصادف شده با سرکوب فعالان دانشجویی و دانشگاهیان که

متهم هستند تلاش داشته اند با حمایت ایالات متحده "انقلابی نرم" را در ایران پایه ریزی کنند.

آبزرور در ادامه به اعدام "مجید کاووسی فر"، 28 ساله، و برادرزاده اش "حسین" اشاره می کند که به جرم قتل قاضی حسن احمدی مقدس، سرپرست مجتمع قضائی موسوم به ارشاد، به تازگی اعدام شدند. این هفته نامه می نویسد که قاضی مقدس به برخورد شدید با فعالان سیاسی و زندانی کردن آنها شهرت داشته است.

 گزارش آبزرور آورده ظاهرا بسیاری از این اعدام ها در انظار عمومی اجرا شده تا جوی از ارعاب را به وجود آورد و همچنین حامل پیامی کوبنده برای غرب باشد
 

مجید و حسین کاووسی فر از یک جرثقیل و بر فراز یک خیابان پرتردد تهران به دار آویخته شدند.

نگارنده این گزارش توضیح می دهد که نمایش دار زدن این دو نفر، که اولین اعدام در انظار عمومی در تهران در پنج سال گذشته بوده، در مقابل ساختمان مرکزی دادگستری و مکانی که قاضی مقدس در آن به قتل رسید، انجام شد.

این محل، که نزدیک دفاتر کاری و سفارتخانه های استرالیا و ژاپن قرار دارد محل تردد طبقه متوسط ساکن تهران است، کسانی که معمولا شاهد چنین صحنه هایی نیستند.

روز قبل از اعدام این افراد، هفت مرد دیگر در شهر مشهد در انظار عمومی اعدام شدند. مسئولان ایران گفتند که پنج تن از آنها به جرم "تجاوز جنسی، آدم ربایی، سرقت و ارتکاب به اقدام های شنیع دیگر" اعدام شده اند. دو تن دیگر هم به طور جداگانه به خاطر تجاوز جنسی و سرقت از یک زن جوان اعدام شدند. تصاویر این اعدام ها به صورت زنده از تلویزیون دولتی ایران پخش شد.

رابرت تیت، گزارشگر هفته نامه آبزرور، می نویسد اعدام در انظار عمومی کمتر در ایران اجرا می شود و فقط برای مواردی استفاده می شود که جنایت صورت گرفته باعث خشم عمومی شده باشد مثل قتل های زنجیره ای کودکان معروف به پرونده "بیجه".

این هفته نامه در بخش دیگری از این گزارش به نقل از سازمان های مدافع حقوق بشر آورده که شمار زندانیانی که از آغاز سال جاری اعدام شده اند به 150 نفر می رسد این در حالی است که کل آمار اعدام های سال 2006، صد و هفتاد و هفت نفر بوده است. به گفته آنها از زمانی که محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران شده است آمار اعدام ها به شدت افزایش داشته است.

 تبلیغات دولت ایران در مورد اعدام هایی که در زندان ها صورت گرفته نیز گسترده بوده است
 

اخیرا دولت جمهوری اسلامی طرحی را برای مقابله با قاتلان، متجاوزان جنسی، قاچاقچیان مواد مخدر و کسانی که برای "امنیت جامعه خطرناک" هستند، راه اندازی کرده است. به نوشته آبزرور این برنامه موجی از بازداشت ها را در محله های کارگری تهران و دیگر شهرها به دنبال داشته است.

نگارنده این گزارش می نویسد نیروی انتظامی بازداشت شدگان را در خیابان های تهران به صف کشیده و اغلب در شرایطی "خفت آمیز" به نمایش گذاشته است.

این هفته نامه در ادامه آورده تبلیغات دولت ایران در مورد اعدام هایی که در زندان ها صورت گرفته نیز گسترده بوده است. ماه پیش تلویزیون دولتی ایران فیلمی را پخش کرد که در آن دوازده محکوم به اعدام پیش از اجرای حکم در زندان اوین از کرده خود ابراز پیشمانی کرده اند.

مقامات ایران گفتند که محکومان متهم به "تجاوز جنسی، لواط، ضرب و شتم" بوده اند.

رابرت تیت به نقل از مخالفان حکومت ایران می نویسد که دست کم سه تن از این افراد فعال سیاسی بوده اند اما هویت این افراد را به هفته نامه آبزرور افشا نکردند.

سایت اینترنتی "عصر ایران"، متعلق به دولت ایران، این ادعاها را رد و آن را "دروغ" توصیف کرده است.

آبزرور همچنین به ادعاهای مدافعان حقوق همجنسگرایان اشاره دارد که گفته اند تعدادی از مردان همجنسگرا در میان اعدام شدگان بوده اند. قوانین ایران برای روابط همجنسگرایانه، زنا، خرابکاری، سرقت مسلحانه، قاچاق مواد مخدر و ترک دین اسلام، اشد مجازات مرگ را در نظر گرفته است.

 رابرت تیت در ادامه به این موضوع اشاره می کند که جمهوری اسلامی از جمله کشورهای جهان است که در صدور و اجرای حکم اعدام بسیار فعال بوده است و به لحاظ شمار اعدام ها بعد از چین، رده دوم در جهان را به خود اختصاص داده است
 

رابرت تیت در ادامه به این موضوع اشاره می کند که جمهوری اسلامی از جمله کشورهای جهان است که در صدور و اجرای حکم اعدام بسیار فعال بوده است و به لحاظ شمار اعدام ها بعد از چین، رده دوم در جهان را به خود اختصاص داده است.

آبزرور به نقل از گروه های مدافع حقوق بشر آورده که در ابعاد جهانی ایران بدترین پیشینه را در اعدام جوانانی دارد که در سنین زیر هجده سال مرتکب جرم شده اند.

اما به نوشته رابرت تیت برخی مقامات در ایران از برخوردهای اخیر استقبال نکرده اند. آیت الله محمود هاشمی شاهرودی، رییس قوه قضائیه که نسبتا میانه رو است، علنا از دولت احمدی نژاد انتقاد کرده است.

آقای شاهرودی همچنین در اعتراض به جو اختناق به مقامات دستور داده در مورد برخی ادعاها که فعالان دانشجویی اخیرا در زندان اوین شکنجه شده اند، تحقیق کنند.

هفته نامه آبزرور در پایان این گزارش همچنین به سرپیچی مسئولان قضائی قزوین از دستور آقای شاهرودی و اجرای حکم سنگسار مردی در این استان اشاره می کند که موجب ناخشنودی زیاد رییس قوه قضائیه ایران شده است.

این هفته نامه در نهایت نتیجه گیری می کند به هر حال این طور که به نظر می رسد اعدام ها در این کشور همچنان ادامه خواهد داشت.

 
 

تجاوز براطفال درافغانستان ادامه دارد   

معلوم نیست این کودکان بی گناه ازشر جانیان به کدام مرجع ومقامی پناه برند  
 

درافغانستان تجاوز جنسي براطفال همچنان ادامه دارد و به کودکاني که قرباني تجاوز جنسي شده اند، توجه

لازم صورت نمي گيرد وجبران خسارت پرداخته نمي شود.

همچنان نتيجه يک  تحقيق  که اخيراً انتشاريافته است، نشان مي دهد که غالب کساني که توسط امريکاييان به نام تروريست زنداني شده اند، افراد عادي اي مي باشند که يابنابراختلافات شخصي ، خانوادگي، سياسي  ويا براي مقاصد پولي افراد مغرض دربند قرارگرفته اند.

 

تجاوزجنسي برکودکان درافغانستان ادامه دارد وبه قربانيان اين تجاوزات توجهي صورت نمي گيرد

سويتا،  دخترک ده ساله هنوزهم فراموش نکرده است که چگونه يک مرد 35 ساله دردفترکارش درشهرشبرغان وي را مورد حمله جنسي قرار داده است.

 

بنا به گزارش سازمان حقوق بشرافغانستان ، به تاريخ 31 ام ماه جنوري امسال ، يک موترکه نمبرپليت ارتش ملي افغانستان را داشت، نزديک به نقطه اي که مردم آزآنجا آب مي برند، وسويتا دخترک ده ساله سطلهايش را پرآب کرده بود، توقف نمود.

 

لعل گل لعل، رئيس سازمان حقوق بشر افغانستان مي گويد:

" سه مرد سويتا را ربوده و با موتر وي را به يک سربازخانه نقل دادند که قوماندان اين سربازخانه دردفترش سويتا را مورد تجاوز قرارداد".

 

سويتا نيمه بيهوش بود که مردي که بروي تجاوزکرده بود، وي را دوباره به خانه اش آورد ودروغ گفت که اورا موتر زده است وازشکمش خون آمده است.

 

لعل گل لعل دراين مورد مي گويد: " سويتا تهديد شده بود که هرگاه درمورد آنچه اتفاق افتاده است، به کسي چيزي بگويد، پدرومادرش را مي کشند".

 

اما به زودي معلوم شد که اين دختر مورد تجاوز قرارگرفته است وداکترمحل نيز تصديق نمود که بروي تجاوزصورت گرفته است. پس ازاين حادثه ،  براي يک هفته کامل پدرسويتا  براي دادخواهي ، دراين وآن دايره دولتي را مي زد ، تنها به وي همدردي زباني ابرازمي شد.

اوضاع وقتي تغيير خورد که وي به سازمان حقوق بشر و رسانه هاي محلي مراجعه کرد وآنها خبراين ماجرا را انتشاردادند. با آنکه افراد متنفذ زيادي مخالفت مي کردند، مردي که تجاوزکرده بود، بازداشت شد وبه جهت محاکمه به کابل آورده شد.

بسيارواقعات تجاوزبرکودکان گزارش داده نمي شوند

بسياري ازاطفال مورد سوء استفاده جنسي قرارمي گيرند، اما ازمصايبي که برآنها روا داشته مي شود، عامه مردم بي اطلاع مي مانند. هنگامه انوري کميسارحقوق کودکان در کمسيون مستقل حقوق بشر افغانستان دراين مورد مي گويد: " بسياري واقعات گزارش داده نمي شوند... برخي ازوالدين فکر مي کنند ؛ گزارش درمورد جرايم جنسي اي که برکودکان آنها روا داشته شده اند، موجب بي عزتي خانواده آنها مي گردد".

 

هم کمسيون مستقل حقوق بشرافغانستان وهم سازمان حقوق بشر افغانستان گزارش داده اند که به تاريخ 19 ام ماه سپتمبر سال گذشته يک دارودسته تجاوزکار متشکل ازهفت مرد جوان ، دختر 13 ساله اي را درولايت بلخ مورد تجاوز قراردادند. لعل گل لعل ، ازسازمان حقوق بشرافغانستان مي گويد :" يک مقام دولتي مردان تجاوزکار را به اين دليل که شاهدي وجود ندارد، رها کرد".  به گفته وي : " شمارمجرمان زياد است و قربانيان براي  دادخواهي  وتطبيق  عدالت  در دواير مختلف دولتي سرگردان اند".

 

بنابه اظهارلعل گل لعل همه کساني که مرتکب اين جرايم جنسي مي گردند ، بنابرحاکميت فساد اداري ورشوتخواري ميان قضات وماموران دولتي،  ويا داشتن حمايت رهبران مليشه هاي مسلح ، مي توانند به سهولت ازچنگال عدالت فرار بکنند. 

تجاوزجنسي براطفال با خريد وفروش انسان وفحشا ارتباط دارد

دريک گزارش وزارت خارجه ايالات متحده امريکا که متعلق به سال 2007 مي باشد گفته مي شود: " افغانستان براي مردان، زنان واطفالي که به خاطر تجارت واستثمارجنسي و بردگي جنسي غيرداوطلبانه ، خريد وفروش مي شوند، يک منبع ، معبرانتقالي وسرمنزل وهدف مي باشد".

 

خانم هنگامه انوري کميساراطفال کمسيون مستقل حقوق بشر افغانستان به نکته مهمي ديگر اشاره نموده ومي گويد: " درنظام حقوقي ما تعريفي ازخريد وفروش انسان صورت نگرفته است... همچنان درنظام حقوقي ما وضاحتي درمورد مسائل مربوط به تجاوز براطفال وجود ندارد".

 

قربانيان تجاوزات جنسي حمايت نمي شوند

گرچه محکمه اي درکابل مردي را که برسويتا درشبرغان تجاوزکرده بود، به 15 سال حبس محکوم ساخته است، لاکن اين حکم محکمه نمي تواند آن ضربه رواني را که سويتا بعدازاين حادثه ديده است، مداوا بکند. نه حکومت افغانستان ونه مجرمان هيچکدام مکلف نيستند  تادرهمچو موارد براي تسهيل  مشکلات خانواده طفل مورد تجاوزقرارگرفته ، جبران خسارت پولي ، بپردازند.

 

بسياري کساني که در بگرام ، قندهار وگوانتانامو توسط امريکاييان   زنداني شده اند، تروريست نيستند

درتحقيق جديدي که توسط مک کلچي،  صورت گرفته است، گفته مي شود بسياري کساني که درزندانهاي بگرام ، قندهار وگوانتانامو توسط امريکاييان محبوس شده اند، تروريست نيستند، بلکه دراثراختلافات شخصي ، سياسي ويا هم پول دوستي کساني که آنها را به گيرانداخته اند،دربند افتاده اند.

 

متهمان به تروریست بودن ، بدون آنکه دلیلی وسندی وجود داشته باشد، با چنین بدرفتاریهایی به گوانتاناموفرستاده می شوندBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  متهمان به تروریست بودن ، بدون آنکه دلیلی وسندی وجود داشته باشد، با چنین بدرفتاریهایی به گوانتاناموفرستاده می شوند

 

مک کلچي دراين تحقيق بيش از66 زنداني آزاد شده، دهها مقام رسمي محلي امريکايي  را نخست درافغانستان؛ يعني جايي که آنها معلوماتي درمورد برنامه زنداني شدن داشته اند، مورد مصاحبه قرار داده است. وي همچنان هزاران صفحه اوراق تحقيق وپرونده هاي  محاکم نظامي خاص ايالات متحده امريکا وساير اسناد وشواهد  را مطالعه کرده است.

 

نکته جالب آنست که ازجمله 66 نفري که وي مورد مطالعه قرارداده است، اکثرآنها افراد پايين رتبه طالبان ، روستاييان بيگناه افغان و يا مجرمان عادي بوده اند. ازاين جمله دست کم 7 نفرآنها براي حکومت افغانستان که ازحمايت ايالات متحده امريکا برخوردار است کارمي کرده اند ومطابق به اظهارات مقامات افغاني هيچگونه رابطه اي با جنگجويان شورشي نداشته اند.

 

تحقيقات مک کلچي نشان مي دهد؛ باوجودي که معلوم نبوده است که افراد دستگيرشده چه کاره مي باشند، سربازان امريکايي آنها را مورد لت وکوب وبدرفتاري قرارداده اند.

 

اين تحقيق نشان مي دهد که دربلاکهاي زندان واتاقهاي تحقيق پايگاه هاي هوايي بگرام وقندهار که هردو،  دومرکزعمده زنداني ساختن جهت انتقال متهمان به گوانتانامو اند، به هنگام بازجويي بدرفتاري با زندانيان يک رسم معمول بوده است.

 

گزارش مک کلچي همچنان نشان مي دهد که چگونه اين سياستهاي ايالات متحده امريکا حمايت براي گروههاي افراط گراي اسلامي را افزايش مي دهد. اين گزارش حکايت مي کند که برخي که گوانتانامو را ترک گفته اند، خيلي تندرو تر اززمان آمدن به گوانتانامو شده اند وگوانتانامو به اصطلاح مکتبي جهت آموختن رسم جهاد براي آنها شده است.

 

این متهمان که بیشترافراد عادی بوده اند، پس ازآزاد شدن خیلی تندرو تر از زمان زندانی شدن شان عمل می کنندBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  این متهمان که بیشترافراد عادی بوده اند، پس ازآزاد شدن خیلی تندرو تر از زمان زندانی شدن شان عمل می کنند

 

کساني که درگوانتامو زنداني مي شوند، " سربازان دشمن" خوانده شده  وبنابه اظهار جورج دبليو بوش رئيس جمهورايالات متحده امريکا، " بدترين بدترينها " پنداشته مي شوند. ازآنجايي که حکومت بوش 770 نفر را درگوانتامو ، مطابق به مقررات خاص براي مدت نامعلومي بدون وارد بودن اتهامي ازجانب کدام محکمه فدرال محبوس ساخته است، آنها تروريست خوانده مي شوند.

 

تحقيقاتي که مک کلچي انجام داده است، دربسياري موارد ازتحقيقاتي که نظاميان امريکايي درگوانتانامو انجام داده وبيشترمتکي برمنابع دست دوم اند، وهمچنان نسبت به تحقيقاتي که وکلاي مدافع انجام داده اند ودرآنجا منبع شان ففط زندانيان بوده اند، جامع ترمي باشد.

 

ازجمله 66 نفري که مک کلچي درمورد آنها تحقيق کرده است، فقط 34 نفر آنها يعني 52% شان با فعاليتهاي گروههاي جنگي رابطه داشته اند. دست کم ازاين 34 نفر 23 نفرشان يا جنگجويان عادي طالبان  بوده اند ويا اينکه درليست استخدام شدگان جنگجويان بوده اند ويا داوطلبان پايين رتبه و ماجراجويان بوده اند. ازاين جمله 34 نفر؛  فقط 7 تن آنها نوعي رابطه با رهبران القاعده داشته اند، اما معلوم نيست که آيا ازپيامدهاي تروريستي کارآنها مي دانسته اند ويانه .

 

بسياري ازمقامات بلند رتبه حکومتي ونظامي ايالات متحده امريکا درمصاحبات شان با مک کلچي گفته اند که ، بسياري اززندانيان گوانتانامو تروريست نبوده اند، بلکه افرادي بوده اند که براي جنگ ضد ترور داراي کدام ارزش استخباراتي نبوده اند.

 

دررابطه با سطحي بودن معلوماتي که موجب اسارت افراد به نام تروريست مي شده است، هلال الدين هلال که بين سالهاي 2002-2004 معين امنيتي وزارت داخله افغانستان بوده است مي گويد:" افغانهايي بوده اند که به خاطراطلاعات غلط به گونتانامو فرستاده شده اند.... درآغازهرکس مي کوشيد به امريکاييان اطلاعات بدهد... امريکاييان نيز بدون آنکه صحت وسقم اين اطلاعات را معلوم بکنند، دست به عمل مي زدند."

 

 

بي اعتنايي وپامال نمودن حقوق بشر درافغانستان به قاعده مبدل مي گردد

پرویز کامبخش خبرنگارجوان ودانشجو که محکوم به اعدام شناخته شده است، به دلیل مشکلات روانی زندان دربیمارستان می باشد 
 

شکنجه متهمان جهت اقرارگرفتن ناحق ازآنها، عدم تامين احتياجات اوليه براي بيجا شدگان داخلي و کارشاق اطفال جهت تهيه بخورونميربراي خانواده ، نمونه هايي ازفروپاشي اميدها براي تطبيق حقوق بشر درافغانستان اند.

دادگاه پرويز کامبخش را به بيمارستان فرستاد

 

دادگاه استيناف افغانستان به روز يک شنبه پرويزکامبخش خبرنگارافغانستان را که به اتهام بي احترامي به اسلام توسط يک دادگاه ابتدايي درولايت بلخ محکوم به اعدام اعلام شده است، به روزيک شنبه جهت اجراي آزمايشهاي طبي به بيمارستان فرستاده است. کامبخش گفته است که نيروهاي امنيتي ويرا شکنجه کرده وببيني اش را شکسته اند.

 

کامبخش که دراواخر ماه اکتوبر سال گذشته عيسوي بازداشت شده است درماه جنوري محکوم به اعدام اعلام شده است. کامبخش اتهامات وارده عليه خود را رد کرده است. وي گفته است نيروهاي امنيتي به کمک شکنجه خواسته اند ويرا وادار به اقرار بکنند.

 

افضل نورستاني،  وکيل مدافع کامبخش اين دعاوي کامبخش را مکرراً درمحکمه بيان داشته وتقاضا کرده است تا وي را جهت اجراي آزمايشهاي که براي دادگاه استياف لازم اند ، به بيمارستان بفرستند.

 

نورستاني گفته است : " موکل من درتوقيف شکنجه شده است بيني ومچ دست وي شکتسه است". عبدالسلام قاضي زاده،  قاضي مربوطه توافق نموده است که کامبخش به بيمارستان فرستاده شود و محاکمه به نتايج آزمايشهاي بيمارستان موکول گردد.

 

کامبخش ازجانب محکمه متهم است که يک مقاله انتقادي درمورد حقوق زنان دراسلام را درانترنت خوانده و چند نقل آن را به هم صنفانش نيز داده است. صدور حکم محکمه ابتداييه ولايت بلخ عليه کامبخش که وي را به خاطر خواندن مقاله اي محکوم به اعدام خوانده است، زنگ خطر را دربين گروههاي مدافع حقوق رسانه ها وحکومتها به صدا درآورده است. اينها ازحامد کرزي رئيس جمهور افغانستان تقاضا نموده اند تا درقضيه مداخله نموده وجان کامبخش را نجات بدهد.

 

.

کامبخش روزنامه نگار جوان محکوم به اعدام. وديرصافي:   Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  کامبخش روزنامه نگار جوان محکوم به اعدام. وديرصافي: " اجراات محاکم درعقب درهاي بسته صورت مي گيرند ، بدون آنکه وکيل مدافعي وجود داشته باشد."

درافغانستان نيز نگرانيهاي مشابهي در رابطه با صدورحکم اعدام براي 100 نفر ابرازشده است. وديرصافي، استاد حقوق دانشگاه کابل به رسانه ها گفته است که " اجراات محاکم درعقب درهاي بسته صورت مي گيرند ، بدون آنکه وکيل مدافعي وجود داشته باشد و مدعي العموم ويا سارنوال اثباتي براي ادعايش ارائه بکند".

چرا نگراني؟

درماه اکتوبرسال 2007 پانزده نفر درافغانستان اعدام گرديدند. درسه سال اخيراين نخستين سلسله اعدامها درافغانستان بود. اين اعدامها بلافاصله به دنبال يک اعتصاب غذايي ده روزه درزندان پلچرخي به اجرا درآمدند. زندانيان معترض مدعي اند که اين اعدامها متکي برمحاکمات منصفانه وشفاف نبوده اند. برخي ازاين اعدامها با انگيزه هاي سياسي صورت گرفته اند، دست کم دريک مورد يک نفرمحکوم به اعدام با پرداخت رشوت ازاعدام نجات يافته است.

باوجود فيصله هاي سازمان ملل متحد، مقامات افغان ازبه اجرای مجازات اعدام حمايت مي کنند. فيصله نامه 62/142 مورخ 18 ام ماه دسمبر سال 2007 مجمع عمومي سازمان ملل متحد خواهان به تعليق درآوردن اجراي مجازات اعدام است. اين فيصله نامه که با توافق آراي 104 عضو سازمان ملل متحد به تصويب رسيده است، چنان موثربوده است که 135 کشور اجراي مجازات مرگ را درقوانين شان ملغي قرار داده اند.

سازمان عفو بين الملل در همه موارد مخالف اجرای مجازات مرگ است. مجازات مرگ ازعوارض فرهنگ خشونت به شمار مي رود، نه اينکه راه حلي برای آن باشد. هيچ دليلي وجود ندارد تا ادعا شود که اعمال مجازات مرگ تاثيربازدارنده بيشترازسايراشکال مجازات دارد.

سازمان عفو بين الملل مجازات اعدام را يک عمل ظالمانه ، ضد انساني ويک مجازات تحقيرآميز و تخطي ازحق زندگي انسانها مي داند.

در بیشتر از 70 کشور در جهان شکنجه صورت می گیرد
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  در بیشتر از 70 کشور در جهان شکنجه صورت می گیرد  

سازمان عفو بين الملل به خاطر به

تعليق درآوردن حکم اعدام 100 نفري که مورد تاييد دادگاه عالي افغانستان يا ستره محکمه اين کشورقرارگرفته و طرفدارالغاي حکم اعدام درسرتاسرجهان است، ازهمه راهيان حقوق بشر تقاضا مي کند تا:

- ازحامد کرزي رئيس جمهور افغانستان تقاضا بکنند که تا ازقدرت خود جهت تخفيف دادن ويا بخشودن حکم اعدام همه کساني که به اعدام محکوم اند، استفاده بکند؛

- درمورد اينکه اجراات محاکم درافغانستان نازلتر ازمعيارات انصاف درسطح بين المللي است، با ماده 14 ام ميثاق بين المللي حقوق مدني وسياسي همخواني ندارد و درانطباق با مصوبه سازمان ملل متحد براي دفاع ازحقوق افراد ِ محکوم به اعدام نمي باشد، بايد نگران بود؛

- به مثابه يک اقدام مبرم بايد مجازات اعدام به تعويق بيفتد تا آناني که محکوم به مرگ اند، بتوانند حق آن را بيابند که درشرايط منصفانه اي محاکمه شوند؛

- ازحامد کرزي رئيس جمهورافغانستان تقاضا به عمل بيايد تا به صورت فوري ومطابق به فيصله هاي مجمع عمومي سازمان ملل متحد که درماه دسمبر سال 2007 به تصويب رسيده است ، ونيز درانطباق با گرايش جهاني ناظر برالغاي حکم اعدام درآينده ، همه احکام اعدام درافغانستان را به تعليق درآورد.

 

 

 

 

 
اعدام در ایران
 
 
عفو بین الملل، از سازمان های دفاع از حقوق بشر، در گزارش سالانه
 
خود وضعیت حقوق بشر در کشورهای مختلف از جمله ایران،
 
افغانستان و تاجیکستان در سال گذشته را بررسی کرده است.

گزارش جدید عفو بین الملل در شصتمین سالگرد صدور اعلامیه جهانی حقوق بشر انتشار یافته و در آن آمده است که در خلال شش دهه گذشته، بسیاری از دولت های جهان به جای رعایت حقوق کسانی که تحت حکومت آنها زندگی می کنند بیشتر به سوء استفاده از قدرت و یا پیشبرد منافع سیاسی خود توجه داشته اند.

گزارش عفو بین الملل در عین حال می افزاید که نمی توان پیشرفت های اخیر در زمینه رعایت حقوق بشر را نادیده گرفت و انکار کرد که در حال حاضر، تنها معدودی از دولت ها مانع از آن می شوند که نهادهای بین المللی از نزدیک به وضعیت حقوق بشر در کشورهایشان رسیدگی کنند.

عفو بین الملل در بررسی شرایط حقوق بشر در سال 2007، شماری از کشورهای جهان را به دلیل نادیده گرفتن برخی موازین حقوق بشر و یا خودداری از اقدام برای مقابله با نقض این حقوق در کشورهای دیگر مورد انتقاد قرار داده است.

در این گزارش، بخش های جداگانه ای به وضعیت حقوق بشر در تاجیکستان، افغانستان و ایران اختصاص یافته و در مقدمه هر بخش، اطلاعات مختصری در مورد رهبران، نگرش دولت ها نسبت به مجازات اعدام، و آماری در زمینه جمعیت شناسی هر کشور چاپ شده است.

ایران

در مورد ایران، گزارش عفو بین الملل می نویسد که دولت این کشور همچنان به سرکوب منتقدان ادامه داد و دگراندیشان، روزنامه نگاران، نویسندگان، پژوهشگران و فعالان مدافع حقوق زنان و حقوق اقلیت ها با فشارهایی شامل بازداشت خودسرانه، محدودیت سفر، تعطیلی سازمان های غیردولتی و آزار و ارعاب و تهدید مواجه بودند.

دولت ایران همچنان به سرکوب منتقدان ادامه داد و دگراندیشان، روزنامه نگاران، نویسندگان، پژوهشگران و فعالان مدافع حقوق زنان و حقوق اقلیت ها با فشارهایی شامل بازداشت خودسرانه، محدودیت سفر، تعطیلی سازمان های غیردولتی و آزار و ارعاب و تهدید مواجه بودند

این گزارش می افزاید که همزمان با ادامه اقدامات مسلحانه برخی گروه های مخالف جمهوری اسلامی، به خصوص گروه های کرد و بلوچ، سرکوب اقلیت های قومی و دینی توسط دولت نیز ادامه یافته است.

بر اساس گزارش عفو بین الملل، تبعیض علیه زنان در قوانین و روش های جاری باقی ماند، شکنجه و سوء رفتار در زندان ها و بازداشتگاه های دولتی رواج داشت و در ماه آوریل، برخورد شدید با مخالفان با افزایش چشمگیر شمار اعدام ها همراه شد به نحوی که طی سال گذشته میلادی، مجازات اعدام در مورد سیصد و سی و پنج نفر، از جمله هفت محکوم خردسال، به اجرا درآمد.

عفو بین الملل در گزارش خود می نویسد که دادگاه های ایران در سال گذشته به صدور احکام سنگسار، قطع اندام ها و شلاق مبادرت ورزیدند و برخی از این احکام به اجرا گذاشته شد.

این گزارش یادآور می شود که در سال گذشته، ایالات متحده سپاه پاسداران ایران را به اتهام حمایت از شورشیان در عراق و افغانستان، یک گروه تروریستی اعلام داشت و مجمع عمومی سازمان ملل نیز نادیده گرفتن حقوق بشر در جمهوری اسلامی را تقبیح کرد.

وخامت وضعیت اقتصادی ایران باعث شد تعداد بیشتری از ایرانیان با فقر روبرو شوند، جیره بندی بنزین در ماه ژوئن به بروز شورش هایی منجر شد و آموزگاران و شماری از کارگران در اعتراض به شرایط دشوار اقتصادی دست به تظاهرات زدند که ماموران دولتی با آنها مقابله و شماری از معترضان را بازداشت کردند

در مورد شرایط اقتصادی ایران در سال گذشته، به نوشته گزارش عفو بین الملل، وخامت وضعیت اقتصادی باعث شد تعداد بیشتری از ایرانیان با فقر روبرو شوند، جیره بندی بنزین در ماه ژوئن به بروز شورش هایی منجر شد و آموزگاران و شماری از کارگران در اعتراض به شرایط دشوار اقتصادی دست به تظاهرات زدند که ماموران دولتی با آنها مقابله و شماری از معترضان را بازداشت کردند.

به گفته عفو بین الملل، ابهام در قوانین و گرایش نهادهای حکومت به برخورد خشونت آمیز با مخالفان، زمینه سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز و بازداشت گسترده معترضان و محاکمه آنان را فراهم آورد.

این گزارش می افزاید که در سال گذشته، ایرانیان با محدودیت هایی در دسترسی به اینترنت مواجه بودند و روزنامه نگاران، دانشگاهیان، وبلاگ نویسان و تعدادی از دارندگان تابعیت دوگانه بازداشت و در مواردی به مجازات هایی مانند زندان و شلاق محکوم شدند و دولت تعدادی از نشریات را تعطیل کرد.

بر اساس گزارش عفو بین الملل، در این سال، غلامحسین اژه ای، وزیر اطلاعات، صراحتا جنبش های دانشجویی و گروه های حمایت از حقوق زنان را به تلاش برای "براندازی نرم" رژیم متهم کرد.

عفو بین الملل در گزارش خود از جمله می نویسد که علی فرحبخش، روزنامه نگار، به جرم جاسوسی و دریافت پول از بیگانگان بازداشت و به زندان محکوم شد اما پس از یازده ماه آزاد شد و عمادالدین باقی، رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان و از مخالفان مجازات اعدام، و منصور اسانلو، دبیر سندیکای کارکنان شرکت واحد نیز به دستور مقامات دولتی بازداشت و زندانی شدند.

در این گزارش آمده است که زنان همچنان با تبعیض در قوانین و روش دولت جمهوری اسلامی مواجه بودند و تعدادی از فعالان دفاع از حقوق زنان، از جمله نسیم سرابندی، فاطمه دهدشتی، روناک صفرزاده، هانا عبدی، مریم حسین خواه، جلوه جواهری و دلارام علی به دلیل فعالیت های خود تحت تعقیب قرار گرفته و شماری از آنان بازداشت و محاکمه شدند.

در سال گذشته، دست کم هشت عرب اهوازی در ارتباط با بمب گذاری های سال 2005 در خوزستان اعدام شدند و گفته می شود که دست کم هفده عرب ایرانی نیز پس از محاکمه های غیر عادلانه به همین مجازات روبرو هستند در حالیکه در ماه آوریل، صدها تن دیگر نیز در آستانه سالگرد تظاهرات سال 2005 علیه نامه منتسب به یکی از مشاوران رئیس جمهور وقت بازداشت شدند

عفو بین الملل در این گزارش دولت ایران را به سرکوب اقلیت ها متهم کرده و می نویسد که در سال گذشته، دست کم هشت عرب ساکن اهواز در ارتباط با بمب گذاری های سال 2005 در خوزستان اعدام شدند و گفته می شود که دست کم هفده عرب ایرانی نیز پس از محاکمه های غیر عادلانه به همین مجازات روبرو هستند در حالیکه در ماه آوریل، صدها تن دیگر نیز در آستانه سالگرد تظاهرات سال 2005 علیه نامه منتسب به یکی از مشاوران رئیس جمهور وقت بازداشت شدند.

به گفته عفو بین الملل، در استان آذربایجان نیز در ماه فوریه، صدها نفر در ارتباط با تظاهرات مسالمت آمیز روز بین المللی زبان مادری بازداشت شدند.

در این گزارش آمده است که در سال گذشته، یک گروه مسلح بلوچ به نام جندالله به حملاتی علیه مقامات و تاسیسات دولتی و همچنین گروگانگیری دست زد و دولت نیز به بازداشت چندین نفر به ظن ارتباط با این حملات مبادرت ورزید و این احتمال وجود دارد که تعدادی از این افراد شکنجه شده باشند.

بر اساس گزارش عفو بین الملل، در کردستان، چریک های مسلح حزب حیات آزاد کردستان - پژاک - چند مورد عملیات مسلحانه علیه نیروهای ایرانی را به اجرا گذاشتند و دولت نیز به بازداشت شماری از فعالان سیاسی کرد به اتهام ارتباط با این گروه مبادرت کرد.

عفو بین الملل در گزارش خود فشار بر اقلیت های مذهبی در ایران را نیز مطرح می کند و از جمله می نویسد که دست کم ده تن از پیروان بهائیت در سال گذشته بازداشت شدند، بهائیان در شهرهای مختلف با محدودیت های مدنی مواجه بودند و نه گورستان بهائیان تخریب شد.

سال گذشته دست کم ده تن از پیروان بهائیت بازداشت شدند، بهائیان در شهرهای مختلف با محدودیت های مدنی مواجه بودند و نه گورستان بهائیان تخریب شد و در همین سال، شماری از دراویش یکی از فرقه های صوفی در درگیری با نیروهای دولتی زخمی و بیش از صد تن از آنان بازداشت شدند و یک مرد مسلمان که به مسیحیت گرویده بود و زن مسیحی او به دلیل اعتقادات مذهبی خود در گوهردشت شلاق خوردند

عفو بین الملل در گزارش خود آورده است که در سال گذشته، شماری از دراویش یکی از فرقه های صوفی در درگیری با نیروهای دولتی زخمی و بیش از صد تن از آنان بازداشت شدند و در ماه سپتامبر، یک مرد مسلمان که به مسیحیت گرویده بود و زن مسیحی او به دلیل اعتقادات مذهبی خود در گوهردشت شلاق خوردند.

عفو بین الملل بخشی را به نحوه رفتار با زندانیان در ایران اختصاص داده و می نویسد که شکنجه و سوء رفتار در بازداشتگاه های ایران ادامه داشت و روش بازداشت های طولانی قبل از ایراد اتهام و عدم دسترسی بازداشت شدگان به وکیلان مدافع و خانواده های خود شرایط را برای چنین رفتاری ایجاد کرده است.

در این گزارش آمده است که دست کم دو نفر هنگام بازداشت در زندان اوین احتمالا به دلیل شکنجه جان خود را از دست دادند در حالیکه در جمهوری اسلامی، کمتر دیده شده است که از ماموران به دلیل شکنجه زندانیان مواخذه شود.

عفو بین الملل در بخش دیگری از این گزارش افزایش شمار اعدام ها در سال گذشته در ایران را مورد انتقاد قرار می دهد و می نویسد که احتمال می رود که شمار اعدام شدگان از رقم سیصد و سی و پنج نفر که به اطلاع گزارشگران عفو بین الملل رسیده به مراتب بیشتر بوده باشد.

این گزارش می افزاید که جمهوری اسلامی برای تعداد قابل توجهی از جرایم، از جمله قاچاق مواد مخدر، سرقت مسلحانه، قتل، جاسوسی، خشونت سیاسی و جرایم جنسی مجازات اعدام پیش بینی کرده و ایجاد یک دادگاه ویژه در شرق ایران در ماه مه سال 2006، که هدف از آن کاهش فاصله زمانی بین ارتکاب جرم و اجرای حکم عنوان شده بود، به افزایش قابل توجه در شمار اعدام ها در بلوچستان منجر شد.

عفو بین الملل می افزاید که در سال گذشته، دست کم هفت نفر که هنگام ارتکاب جرم کمتر از هجده سال سن داشتند اعدام شدند و دست کم هفتاد و پنج نفر دیگر با همین شرایط در انتظار اجرای حکم اعدام هستند هر چند در پی اعتراضات داخلی و بین المللی، دو تن از این قبیل محکومان به اعدام تخفیف مجازات یافتند.

در این گزارش از اجرای حکم سنگسار جعفر کیانی در تاکستان یاد شده که گفته می شود علیرغم بخشنامه رئیس قوه قضائیه صورت گرفت، و در حالیکه هنوز دست کم نه زن و دو مرد با امکان سنگسار مواجه هستند، مقامات ایرانی گفته اند که لایحه ای برای تخفیف مجازات سنگسار به مجلس ارائه شده است.

در گزارش عفو بین الملل بخشی نیز به اجرای سایر مجازات های غیرانسانی و تحقیر آمیز در جمهوری اسلامی اختصاص یافته که در آن از احکامی مانند شلاق و قطع انگشت یا دست اشاره شده است.

افغانستان

گزارش عفو بین الملل در بخش مربوط به افغانستان می نویسد که بخش های بزرگی از این کشور در سال با تشدید درگیری و ادامه نا امنی مواجه بود که همراه با خشکسالی و جاری شدن سیل، به بیجا شدن شمار قابل توجهی از ساکنان این مناطق منجر شد.

در سال 2007 دست کم شش هزار و پانصد نفر در اثر خشونت و درگیری های مسلحانه در افغانستان جان خود را از دست دادند و تمامی طرف های درگیر - شورشیان، نیروهای دولتی و نیروهای بین المللی - بی محابا قوانین بین المللی ناظر بر رعایت حقوق بشر را نادیده گرفتند و تلفاتی را به غیرنظامیان وارد ساختند

عفو بین الملل در گزارش خود می نویسد که در سال گذشته، دست کم شش هزار و پانصد نفر در اثر خشونت و درگیری های مسلحانه در افغانستان جان خود را از دست دادند و تمامی طرف های درگیر - شورشیان، نیروهای دولتی و نیروهای بین المللی - بی محابا قوانین بین المللی ناظر بر رعایت حقوق بشر را نادیده گرفتند و تلفاتی را به غیرنظامیان وارد ساختند.

در این گزارش آمده است که حدود دو هزار غیرنظامی در جریان عملیات مسلحانه در سال گذشته جان خود را از دست دادند که نیروهای بین المللی مسئول حدود یک چهارم و گروه های شورشی مسئول نیمی از این تلفات شناخته شده اند.

عفو بین الملل در بخشی از گزارش خود تحت عنوان سوء استفاده توسط دولت افغانستان، می نویسد که یک کنفرانس بین المللی که در ماه ژوئن سال گذشته برگزار شد نواقص متعدد در روندهای قضائی افغانستان از جمله در اقدامات وزارت دادگستری، دادگاه ها، پلیس، ماموران زندان، ارتش و نیروهای امینتی و اطلاعاتی این کشور را مورد تاکید قرار داد که و این نواقص با وجود حمایت بین المللی از اصلاحات در نظام قضایی این کشور همچنان به طور گسترده مشاهده می شود.

در این گزارش آمده است که فعالیت اداره امنیت ملی افغانستان همچنان غیرشفاف باقی مانده که به خصوص در بازداشت، بازجویی، پیگرد، محاکمه و محکومیت متهمان به جرایم امنیتی کاملا رواج دارد.

عفو بین الملل می افزاید که وجود کارکنان فاقد تخصص در نظام قضائی، کمبود آموزش و کمی حقوق ماموران پلیس، فشار گروه های مسلح بر دادگاه ها و رویه های غیر عادلانه قضائی از جمله عواملی است که مانع از اجرای موثر قوانین در افغانستان می شود.

فرهنگ فرار از مجازات در افغانستان همچنان برجای مانده و تصویب لایحه منع تعقیب مرتکبین نقض حقوق بشر و جرایم جنگی در گذشته باعث تقویت این روحیه شده است

در این گزارش آمده است که فرهنگ فرار از مجازات در افغانستان همچنان برجای مانده و تصویب لایحه منع تعقیب مرتکبین نقض حقوق بشر و جرایم جنگی در گذشته باعث تقویت این روحیه شده است در حالیکه در ماه دسامبر، حامد کرزی، رئیس جمهور، اظهار داشت که دولت وی هنوز امکان بازداشت و تعقیب بسیاری از این افراد را ندارد.

عفو بین الملل می نویسد که مجازات اعدام در افغانستان لغو نشده و در ماه اکتبر سال گذشته، برای نخستن بار در سه سال گذشته، حکم اعدام در مورد پانزده نفر به اجرا گذاشته شد در حالیکه شایع بود که یک محکوم به اعدام با پرداخت رشوه توانست از این مجازات بگریزد.

بخشی از این گزارش به موارد نقض حقوق بشر توسط نیروهای ائتلاف بین المللی اختصاص یافته و در آن آمده است که عملیات این نیروها علیه شورشیان مسلح، از جمله بمباران مناطقی که ظن حضور این افراد در آنها می رفته، به کشته شدن غیرنظامیان منجر شده است.

عفو بین الملل می نویسد که نیروهای آیساف در سال گذشته همچنان شماری از بازداشت شدگان را در اختیار اداره امنیت ملی افغانستان قرار دادند در حالیکه گفته شده بود که این افراد ممکن است در معرض شکنجه و سوء رفتار قرار گیرند.

در گزارش عفو بین الملل، روش های مورد استفاده گروه های مسلح، به خصوص طالبان، حزب اسلامی و القاعده، در افغانستان مورد انتقاد قرار گرفته و آمده است که این گروه ها در جریان مبارزه علیه نیروهای دولت مرکزی و ائتلاف بین المللی، عمدا غیرنظامیان را هدف قرار می دهند.

مجازات اعدام در افغانستان لغو نشده و در ماه اکتبر سال گذشته، برای نخستن بار در سه سال گذشته، حکم اعدام در مورد پانزده نفر به اجرا گذاشته شد در حالیکه شایع بود که یک محکوم به اعدام با پرداخت رشوه توانست از این مجازات بگریزد

بر اساس گزارش عفو بین الملل، این گروه ها ربودن و قتل کسانی را که با دولت مرکزی یا نیروهای ائتلاف همکاری می کنند مجاز می شمارند و ملا دادالله، از فرماندهان طالبان، اقدام به آدم ربایی را تاکتیکی مناسب دانسته و نیروهای طالبان را تشویق کرده که از آن بیشتر استفاده کنند.

در گزارش عفو بین الملل آمده است که شورشیان مخالف دولت افغانستان در سال گذشته حدود یکصد و چهل مورد عملیات انتحاری را به اجرا گذاشتند که در جریان آنها، حدود سیصد نفر کشته شدند.

بر اساس این گزارش، همچنین، طالبان با برگزاری آنچه که محاکمات شرعی خوانده اند کسانی را به مرگ محکوم کرده و به قتل رسانده اند.

عفو بین الملل در گزارش خود محدودیت های آزادی بیان در افغانستان را نیز مورد توجه قرار داده و از جمله به بازداشت، ارعاب و حتی قتل روزنامه نگاران در این کشور اشاره کرده است.

در خاتمه این گزارش، از خشونت علیه زنان و دختران در بسیاری از نقاط افغانستان یاد شده و آمده است که حمله علیه مکاتب دخترانه افزایش یافته و بسیاری از خانواده ها از بیم این حملات، از فرستادن فرزندان خود به مکتب خودداری می ورزند.

تاجیکستان

گزارش عفو بین الملل در بخش مربوط به تاجیکستان یادآور می شود که سال گذشته و در دهمین سالگرد خاتمه جنگ داخلی تاجیکستان در سال 1997، رئیس جمهور این کشور عفو عمومی اعضای گروه های مسلح سابق را اعلام داشت که البته شامل کسانی نمی شود که به دلیل ارتکاب عملیات تروریستی یا قتل محکوم شده اند.

در این گزارش آمده است که در سال گذشته، دادگاه عالی تاجیکستان ده گروه را تروریست خواند و فعالیت آنها را ممنوع اعلام کرد که حزب اسلامی ترکستان - موسوم به نهضت اسلامی ازبکستان - و گروه تاجیکستانی آزاد، که یک حزب سیاسی مستقر در ازبکستان است، از جمله این سازمان ها بودند.

در سال گذشته دادگاه عالی تاجیکستان ده گروه را تروریست خواند و فعالیت آنها را ممنوع اعلام کرد که حزب اسلامی ترکستان - موسوم به نهضت اسلامی ازبکستان - و گروه تاجیکستانی آزاد، که یک حزب سیاسی مستقر در ازبکستان است، از جمله این سازمان ها بودند

عفو بین الملل در گزارش خود می نویسد که در سال گذشته، آزادی مذهبی در تاجیکستان هدف تهاجم قرار گرفت و دولت تعدادی از مساجد ثبت نشده در دوشنبه را بست یا تخریب کرد و برنامه های توسعه شهری در پایتخت، تنها کنیسه یهودیان و تعدادی از کلیساها را در معرض تخریب قرار داده است.

بر اساس گزارش عفو بین الملل، همچنین، تصویب قانونی جدید شامل مقررات سختگیرانه ثبت و کسب مجوز برای مراکز و فعالیت های دینی می تواند اقلیت های دینی را با دشواری هایی در زمینه کسب شناسایی قانونی مواجه خواهد کند.

در ماه اکتبر سال گذشته، دولت تاجیکستان مجوز فعالیت فرقه مسیحی شاهدان یهوه را لغو و فعالیت آن را ممنوع کرد و دلیل این تصمیم را خودداری پیروان این فرقه از انجام خدمت نظام وظیفه و تلاش برای تبلیغ اعتقادات آنان اعلام داشت.

عفو بین الملل می نویسد که دولت تاجیکستان به سوء رفتار با افراد مظنون به عضویت در گروه های غیرقانونی اسلامگرا مبادرت کرد و در سال گذشته دست کم بیست عضو نهضت اسلامی ازبکستان به دوره های طولانی زندان محکوم شدند.

در این گزارش آمده است که در ماه اوت سال گذشته، دو مرد که پس از شش سال حبس در بازداشتگاه گوانتانامو به تاجیکستان تحویل شده بودند به هفده سال زندان محکوم شدند.

بر اساس گزارش عفو بین الملل اتهام آنان عبور غیرمجاز از مرز با افغانستان در سال 2001، و جنگ در کنار نفرات نهضت اسلامی ازبکستان علیه نیروهای آمریکایی بود.

گزارش عفو بین الملل در گزارش خود اضافه کرده است که در ماه مارس سال گذشته، دادگاهی در جنوب تاجیکستان یکی دیگر از بازداشتیان سابق گوانتانامو را به اتهام ارتباط با بمب گذاری سال 2000 میلادی در دوشنبه به بیست و سه سال زندان محکوم کرده بود.

 
هشدارملل متحد ازگرسنگي درسراسرجهان

قحطي و قيمتي در نايجريا، افغانستان، بنگله ديش، پاکستان و شمار

زيادي از کشور هاي ديگر آسيا، افريقا و امريکاي لاتين روز بروز

شدت مي يابد. 

قحطي و قيمتي در نايجريا، افغانستان، بنگله ديش، پاکستان و شمار زيادي از کشور هاي ديگر آسيا، افريقا و امريکاي لاتين روز بروز شدت مي يابد. 
 
با وجود سیل از کمک های  جامعه جهانی به افغانستان فقرفاجعه آمیزی کشور ما را تهدید میکند
 
*******************************************************************************خبرنگاران درافغانستان خود سانسوري مي کنند
برنامه های تلویزیونی افغانستان نمی توانند سریالهای خارجی را نمایش بدهند 

شش سال پس از سقوط طالبان اکنون خبر نگاران افغانستان به گونه مجبور به خودسانسوري گرديده اند . اين اجباري است که جو حاکم بر آنان تحميل نموده است

شش سال پس از سقوط طالبان اکنون خبر نگاران افغانستان به گونه مجبور به خوسانسوري گرديده اند . اين اجباري است که جو حاکم بر آنان تحميل نموده است .

فشار از جانب حاميان دين ، افراد و نيرو هاي پوليس مخفي و  دستگاه امنيت دولتي ،  اداره  دادستان کل ( لوي سارنوالي ) ، جنگسالاران وطالبان ،  همه اينها دلايلي اند که   خبر نگاران را براي حفاظت جان و  ترس  از رفتن به زندان مجبور به  خودسانسوري مي سازد .

 بروز 22 ماه جنوري يکتن از سخنگويان دادگاه ولايت بلخ سيد پرويز کامبخش را محکوم به اعدام اعلام  نمود .  گفته شده است که اين خبر نگار جوان مطلبي را از شبکه ي انترنت برداشته است و در جمع دانشجويان دانشگاه تکثير نموده است . در آن مطلب آمده بود است  که متعصبين مذهبي دين را و قرآن را به گونه ديگر  تفسير نموده اند تا بدان وسيله بيشتر بتوانند زنان را به اسارات بکشند . ازآن به بعد اين جوان بيست و سه ساله  به اتهام توهين به مقدسات ازجانب يک محکمه ديني وبه صورت غيرعلني  محکوم دانسته شد.

 مادامي که سروصداي اين محاکمه غيرقانوني بالا گرفت ؛ حامد کرزي رئيس جمهور افغانستان دراين مورد گفت :" دادگاه افغانستان به اين مسأله توجه مينمايد" . رييس جمهور کرزي با آنکه پس از  رسيدن به کرسي رياست جمهوري بار بار در دفاع از خبر نگاران زنداني  برخاسته است؛  در رابطه به کامبخش برخورد محتاطانه اي دارد. کدام عفوي را مطرح نکرده وبه جاي آن ازدستگاه قضايي دفاع کرده است. کرزي گفته است: " دستگاه قضايي به راه درستي مي رود".

 

اين خبرنگارمحکوم به مرگ هنوزهم زنداني است وتا هنوز معلوم نيست که درمورد قضيه وي کي ودرکدام محکمه تصميم گرفته مي شود.

مجاهد کاکر دراين مورد مي گويد:

 خبر نگاران نباييست فراموش نمايند که رژيم افغانستان اسلاميست. وقتي خبر يا گزارشي ميدهند و يا هم پژوهش هايي انجام ميدهند باييست دين اسلام را رعايت نمايند. همچنان قانون اساسي  افغانستان برمبناي دين استواراست "  .

مجاهد کاکر سردبير بخش خبردر تلويزيون طلوع به صراحت ابراز ميدارد که در افغانستان روز تا روز خبر نگاران مورد تهديد قرار ميگيرند و به دليل  نگه داشتن جان شان  مجبور به خودسانسوري ميگردند تا مبادا به سرنوشت پرويز کامبخش روبرو گردند .

 با آنکه قانون اساسي افغانستان آزادي مطبوعات را تضمين مينمايد ولي با انهم در قانون اساسي درج است که اين آزادي ها نبايد در تقابل با دين واقع گردند. مخالفان آزادي مطبوعات و همچنان نيرو هاي متعصب مذهبي سدي در اين ارتباط اند، يکي از مثال هاي روشن منع سريال هاي هندي و کشانيدن رسانه هاي تصويري افغانستان به دادگاه است . حتي حامد کرزي نيز از اين برخورد آنان پشيتباني مينمايد و فيلم هاي باليوود را در نقطه مقابل منويات مردم افغانستان مي داند.

  اما تلويزيون طلوع هنوز هم  اين ممانعت را غيرقانوني دانسته و به پخش اين سريال ها ادامه ميدهد ولي تا چه هنگام ، تا آنزمان که خانواده هايي کارمندان طلوع تهديد به مرگ شوند.آقاي کاکر در اين مورد ميگويد: "ما تلفون هاي تهديد آميزي ميگيريم که حتي تهديد مينمايند که خانواده هاي مارا به قتل خواهند رساند.چنين است جريان امور".

 اکنون شش سال پس از سقوط طالبان حمله بر خبر نگاران به امر روزمره اي  مبدل گرديده است . سياهه اي اموري که نوشتن درمورد آنها خطرحياتي دارد وهمچنان سياهه موضوعاتي که نبايد چيزي درمورد آنها نوشت طولاني ترگرديده است .

 تماميي قدرتمندان تلاش ميکنند تا خبر نگاران را براي اميال خود مورد استفاده قرار دهند ، و به گفته ي آقاي مجاهد کاکر  سردبيربخش اخبار تلويزيون طلوع ؛ هرکس با مقامات حکومتي ، طالبان و قدرتمندان ولايات نسازد، با دشمنان قدرتمندي روبه رو مي باشد. کاکرمي افزايد: " بلي بلي براي هرخبرنگاري که بخواهد درافغانستان آزادانه کاربکند چنين اتفاق مي افتد. ما ازجانب حکومت ، طالبان و جنگسالاران پيشين تهديد مي شويم ".

                                **********************************

 
تلفات غیرنظامیان در افغانستان (آرشیو)سازمان ملل: به کشتار غیرنظامیان افغان پایان دهید

نماینده ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد خواستار
نماینده ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد خواستار اقدامات جدی جوانب درگیر در افغانستان با هدف جلوگیری از تلفات غیرنظامیان در این کشور شده است
 
 استفلیپ الیستون می گوید هرچند جلوگیری از تلفات غیرنظامیان ممکن است اما، سال گذشته صدها تن از غیرنظامیان از سوی نیروهای دولتی افغان و مخالفان آنها کشته شده اند.

آقای الیستون همچنین از فعالان حقوق بشر خواست که برای جلوگیری از تلفات غیرنظامیان با مخالفان دولت افغانستان گفتگو کنند

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در دوازده روز گذشته با هدف بررسی تلفات غیرنظامیان به شماری از ولایات افغانستان سفر کرده است.

او می گوید در این مدت با مقامات ارشد دولتی، فرماندهان نیروهای خارجی، فعالان حقوق بشر و بازماندگان قربانیان درگیری های نظامی در افغانستان دیدار کرده است.

آقای الیستون باور دارد که افزون بر مخالفان مسلح دولت، نیروهای خارجی مستقر در افغانستان نیز در کشتار غیرنظامیان دست دارند.

به گفته این مقام سازمان ملل متحد در سال جاری پنجصد غیرنظامی در بمباران های هوایی و حملات انتحاری در افغانستان کشته شده اند.

او می گوید: "نتایج بررسی های ما نشان می دهد که پلیس، نیروهای خارجی و به ویژه طالبان، عاملان اصلی کشتار غیرنظامیان هستند."

پاسخگویی

بازپرس
 بازماندگان قربانیان، حق دارند درباره کشته شدن وابستگان شان، نیروهای خارجی را مورد بازپرس قرار دهند
 
فلیپ الیستون

آقای الیستون می افزود که هرچند نیروهای خارجی مستقر در افغانستان به ارزش های حقوق بشری احترام می گذارند ولی با این حال در عملیات مشترک با نیروهای افغان دوصد غیرنظامی افغان را کشته اند.

به گفته آقای الیستون نیروهای خارجی باید در انتظار پاسخگویی در مورد چنین حوادثی باشند.

او تاکید می کند که بازماندگان قربانیان، حق دارند درباره کشته شدن وابستگان شان، نیروهای خارجی را مورد بازپرس قرار دهند.

آقای الیستون طالبان را نیز به نقض حقوق بشر متهم می کند و می گوید براساس گزارش های سازمان ملل متحد، در حملات انتحاری و حوادث خشونت بار در سال گذشته، ۳۰۰ غیرنظامی افغان کشته شدند.

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد از فعالان حقوق بشر خواست بر طالبان فشار وارد کنند تا به کشتار غیرنظامیان در افغانستان پایان دهند.

فلیپ الیستون همچنین به فعالان حقوق بشر توصیه کرد که با طالبان تماس بگیرند و از آنها خواهان پایان دادن به موارد نقض حقوق بشر شوند.

آقای الیستون تاکید می کند که هرچند تماس با طالبان می تواند به این گروه، به نحوی مشروعیت ببخشد ولی او می افزاید که مسایل حقوق بشری را باید از مسایل سیاسی جدا دانست

به سود طالبان؟

در کنار این، افزایش نارضایتی افغانها نسبت به نیروهای خارجی و دولت مرکزی، خبر خوشی برای شورشیان طالبان است، چون این وضعیت، زمینه را برای آنان بیشتر فراهم می کند تا از میان مردم عام سرباز گیری کنند.

طالبان قبلا به اندازه کافی از تلفات غیرنظامیان در افغانستان استفاده تبلیغاتی کرده و تلاش کرده اند وضعیت را به سود خود بچرخانند.

با توجه به این مسئله، بسیاری در افغانستان باور دارند که حالا بیش از هر زمان دیگری نیاز به تغییر استراتژی نظامی ناتو در افغانستان احساس می شود.

به گفته کارشناسان، مقامات ناتو قبل از هر چیز دیگری باید تلاش کنند حمایت مردم افغانستان را بدست آورند .

 

 *****************************                             
 

به تازگی طرح قطعنامه ای به سازمان ملل تسلیم شده که خواستار تعلیق قانونی اجرای این حکم در همه کشورها شده و به این شکل آنها می توانند بدون ممنوع کردن حکم اعدام، صرفا از اجرای آن البته بصورت قانونی و پایدار خودداری کنند 

اعدام
نوجوانان افغان در ایران: در انتظار اعدام
 
نوجوانان تا زمانى در زندانهای ایران نگهدارى می شوند که سن
 هجده سال – سن قانونی اعدام در ایران- را تکمیل کنند و بعد حکم اعدام آنان اجرا شود.

کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان نیز زندانی کردن این نوجوانان در ایران را محکوم کرده و آن را مخالف تمامی موازین بین المللى و حقوق بشری خوانده است.

مسئله تعیین سرنوشت این نوجوانان زمانى مطرح شد که اعضای مجلس نمایندگان افغانستان بر روى تصویب توافقنامه مبادله زندانیان افغانستان و ایران بحث می کردند.

این توافقنامه که در نوزده ماده تهیه شده، هیچ اشاره ای به موضوع نوجوانان زندانى در ایران ندارد اما شمارى از نمایندگان مجلس کشور ایران را متهم کردند که برخلاف حقوق بشر و میثاق هاى جهانى، نوجوانانی را که هنوز سن هجده را تکمیل نکرده اند در بازداشتگاه ها نگهدارى می کند.

مواد مخدر

کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان نیز تایید کرده است که چندین نوجوان افغان در ایران، در زندان های این کشور در انتظار اعدام بسر می برند.

به گفته این کمیسیون، تعداد این نوجوانان نوزده نفر است که اخیراً دو تن از آنان در ایران اعدام شده اند و هفده تن دیگر هنوز در بازداشت بسر می برند

 
 

                                                           ***************************************

انتقاد و نگرانی

.

 افغانستان

عبدالرشید راشد، عضو دادگاه عالی افغانستان می گوید: "امسال ممکن است در حدود ۱۵ تا ۲۰ نفر اعدام شده باشند و در حدود صد تن دیگر هم در انتظار اعدام هستند

حقوق زندانیان
دستهای یک زندانی
 نگرانی ها در مورد محاکمه غیرعلنی متهمین، نداشتن وکیل مدافع و عدم برخورداری متهمین از تمامی حقوقشان در جریان محاکمه در افغانستان همچنان وجود دارد
 
اجرای حکم اعدام در افغانستان انتقاد سازمانهای حقوق بشری را در پی داشته و شماری از حقوقدانان افغان نیز نسبت به اجرای این حکم در شرایط فعلی در افغانستان ابراز نگرانی کرده اند.

ودیر صافی، استاد حقوق در دانشگاه کابل می گوید: "پرونده های کسانی که به اعدام محکوم می شوند بسیار روشن و شفاف دیده نمی شود. به این معنی که از یک طرف قضایا به درستی مشخص نیست، از سوی دیگر محاکمه علنی نیست و بالاخره شرایطی که باید برای محاکمه عادلانه متهمین وجود داشته باشد، در افغانستان وجود ندارد."

'قوانین اسلامی'

با این حال، آقای راشد عضو دادگاه عالی افغانستان نگرانی ها در این زمینه را بی مورد دانسته و می گوید که حکم اعدام برای کسانی که در زمینه جرایم جدی مجرم شناخته شوند، با دقت تمام و در مطابقت کامل با قوانین نافذه در این کشور صادر می شود

آقای راشد می گوید: "قوانین ما که یک کشور اسلامی هستیم، همه در روشنی قوانین اسلامی تهیه شده. من تصور می کنم که تمامی قوانین ما مؤید این است که محاکم ما کلیه تصامیم شان را در روشنی احکام دین مبین اسلام اتخاذ کرده و عملی نمایند."

مقامات قضایی افغانستان می گویند که حکم اعدام برای متهمین پس از بررسی های فراوان و بررسی پرونده افراد در سه دادگاه ابتدایی، تجدید نظر و عالی صادر شده و چنین احکامی تنها پس از تایید رییس جمهور افغانستان به اجرا گذاشته می شود

با وجود آنکه مقامات افغان بر ادامه اجرای حکم اعدام در این کشور تاکید می کنند، اما نگرانی ها در مورد محاکمه غیرعلنی متهمین، نداشتن وکیل مدافع و عدم برخورداری متهمین از تمامی حقوقشان در جریان محاکمه، همچنان وجود دارد

                                                 

**************************.                                        

 
مخالفت دیده بان حقوق بشر با اعدام در افغانستان
 
دیده بان حقوق بشر از حامد کرزی، رییس جمهور افغانستان
 
خواسته که از امضای حکم اعدام حدود صد نفر از زندانیان در
 
افغانستان خودداری کند

این سازمان که مرکز آن در نیویورک است می گوید دستگاه قضایی افغانستان هنوز توانایی کافی برای بررسی دقیق و همه جانبه پرونده های بزرگ را ندارد و امکان دارد در صدور حکم اعدام به زندانیان، حقوق اساسی این افراد در نظر گرفته نشود

دادگاه عالی افغانستان اخیرا اعلام کرد که حکم اعدام برای حدود صد نفر از زندانیان را تایید کرده است

این احکام، براساس قوانین افغانستان، باید از تایید رییس جمهور نیز بگذرد

سال گذشته، حدود پانزده نفر در افغانستان اعدام شدند که این موارد، انتقادهای زیادی را از سوی نهادهای دفاع از حقوق بشر به همراه داشت

نیاز به اقدام 'فوری'

افرادی که به تازگی از سوی دادگاه عالی افغانستان به اعدام محکوم شده اند، به گفته مقامات این دادگاه، در موارد قتل، دزدی های مسلحانه، آدم ربایی و تجاوز جنسی مجرم شناخته شده اند.

دیده بان حقوق بشر با انتشار یک اعلامیه می گوید: "رییس جمهور کرزی باید فورا حکم اعدام حدود صد نفر از زندانیان را به حالت تعلیق درآورد."

اعلامیه می افزاید: "اعدام های بیشتر در افغانستان، موانع بیشتری را سر راه حاکمیت قانون (در این کشور) ایجاد خواهد کرد."

تاکید دیده بان حقوق بشر و سایر نهادهای مدافع حقوق بشر برای توقف اجرای احکام اعدام در افغانستان، از اینجا منشا می گیرد که به باور بسیاری، دستگاه قضایی افغانستان هنوز ظرفیت لازم برای صدور چنین احکامی را نیافته است

مدافعان حقوق بشر می گویند، دادگاه ها در افغانستان، به شکل غیرعلنی برگزار می شود و این احتمال زیاد وجود دارد که زندانیان و افرادی که به اتهامات مختلف به دادگاه کشانده می شوند، از دسترسی به حقوق اساسی شان محروم شوند

 
 
 
 زمینه های اندک دسترسی متهمان در افغانستان به وکیل مدافع و امکانات کمی که متهمان برای دفاع از خود در اختیار دارند، همواره سبب نگرانی بوده است
 

زمینه های اندک دسترسی متهمان در افغانستان به وکیل مدافع و امکانات کمی که متهمان برای دفاع از خود در اختیار دارند، همواره سبب نگرانی بوده است.

دیده بان حقوق بشر می گوید: "دستگاه قضایی افغانستان، هنوز برای احترام گذاشتن به حقوق اساسی متهمان، باید راه درازی را بپیماید."

دقت؟

مسئولان دادگاه عالی افغانستان از فیصله های خود برای اعدام "مجرمان" دفاع می کنند و می گویند این تصامیم به این دلیل اتخاذ شده که یکی قانون تطبیق شده باشد و دیگر اینکه، سایرین درس عبرت بگیرند.

عبدالرشید راشد، عضو دادگاه عالی افغانستان نگرانی ها در این زمینه را بی مورد دانسته و می گوید که حکم اعدام برای کسانی که در زمینه جرایم جدی مجرم شناخته شوند، با دقت تمام و در مطابقت کامل با قوانین نافذه در کشور صادر می شود.

آقای راشد می گوید: "قوانین ما که یک کشور اسلامی هستیم، همه در روشنی قوانین اسلامی تهیه شده. من تصور می کنم که تمامی قوانین ما مؤید این است که محاکم ما کلیه تصامیم شان را در روشنی احکام دین مبین اسلام اتخاذ کرده و عملی نمایند."

با این حال، شیوه اجرای جلسات بررسی پرونده های جرمی در دادگاه های افغانستان، همواره مورد انتقاد گروه های مدافع حقوق بشر بوده است.

فعالان حقوق بشری می گویند، در این جلسات، به متهمان وقت کافی برای دفاع از خود داده نمی شود و در بسیاری موارد، دادگاه به دفاعیه متهمان توجه لازم نمی کند

                                                   ********************                                                 

در پی انتشار خبر خودکشی سه تن از زندانيان در بازداشتگاه گوانتانام، پارلمان اروپا خواستا برچيدن اين بازداشتگاه شده و کميته بين المللی صليب سرخ گفته است هياتی را برای بازديد از زندانيان اعزام می کند.

روز سه شنبه، 13 ژوئن، پارلمان اروپا، از نهادهای اتحاديه اروپا، طرحی شامل درخواست از رهبران اروپايی برای فشار بر ايالات متحده به منظور برچيدن بازداشتگاه گوانتانامو را با اکثريت قابل توجه آرا تصويب کرد.

طرح پارلمان اروپا در حالی به تصويب می رسد که قرار است هفته آينده رهبران کشورهای عضو اتحاديه اروپا با جورج بوش، رييس جمهوری آمريکا، در وين، پايتخت اتريش، ديدار و گفتگو کنند.

پيشتر، اورسولا پلاسنيک، وزير خارجه اتريش که کشورش رياست دوره ای اتحاديه اروپا را برعهده دارد، گفته بود که معيارهای رايج حقوق بشر و ضوابط بشردوستانه بايد در مبارزه عليه تروريسم نيز رعايت شود.

خانم پلاسنيک وجود بازداشتگاه گوانتانامو را پديده ای نابهنجار توصيف کرد و گفت که در اجلاس مشترک مقامات آمريکا و اتحاديه اروپا در هفته آينده، اتريش مصرانه خواستار تعطيل شدن اين بازداشتگاه خواهد شد.

در تحولی ديگر در همين زمينه، روزنامه آمريکايی نيويورک تايمز نامه گروهی از رهبران برجسته مذهبی را منتشر کرده است که در آن از دولت خواسته شده تا کاربرد شکنجه را رسما ملغی کند.

مقامات آمريکايی همواره استفاده از شکنجه در بازجويی از مظنونين به دست داشتن در اقدامات تروريستی را تکذيب کرده اند.

بازديد صليب سرخ بين الملل

همچنين، روز سه شنبه، منابع کميته بين المللی صليب سرخ اعلام داشته اند که مقامات آمريکايی با درخواست اين کميته برای اعزام هيات ويژه ای به گوانتانامو موافقت کرده اند

به گفته سخنگوی صليب سرخ، اين هيات، که يک پزشک و يک شخص آشنا به زبان عربی نيز در آن عضويت دارند، طی چند روز آينده عازم اين بازديد می شود.
بازداشتگاه گوانتانامو
صليب سرخ بين الملل اجازه داشته به طور مرتب از بازداشتگاه گوانتانامو بازديد کند

صليب سرخ بين الملل در عين حال تاکيد کرده که هدف از اين بازديد انجام تحقيقات در مورد خودکشی های اخير در گوانتانامو نيست.

نمايندگان صليب سرخ بين الملل هر شش تا هشت هفته يکبار از گوانتانامو ديدن می کنند و در بازديدهای قبلی خود با هر سه مرد زندانی که اواخر هفته گذشته دست به خودکشی زدند ديدار کرده بودند.

بر اساس کنوانسيون های ژنو ناظر بر رفتار با اسيران جنگی، کميته بين المللی صليب سرخ حق ديدن از زندانيان جنگی را دارد و گرچه ايالات متحده بازداشتيان گوانتانامو را "غيرنظاميان متخاصم مسلح" دانسته و آنان را اسير جنگی محسوب نمی کند، به صليب سرخ اجازه ديدن از آنان را داده است.

يک مقام صليب سرخ به بی بی سی گفته است که هدف از بازديد از گوانتانامو در روزهای آينده ارزيابی ديدگاه زندانيان در مورد خودکشی های اخير و شرايط روحی عمومی در اين بازداشتگاه است.

محروميت از حمايت قضايی

از آنجا که برخی از بازداشتيان گوانتانامو چندين سال را در اين بازداشتگاه به سر برده اند بی آنکه به امکانات متعارف قضايی دسترسی داشته يا از وضعيت آينده خود مطلع باشند، کارشناسان نسبت به سلامت روانی آنان ابراز نگرانی کرده اند.

به گفته منابع رسمی آمريکايی، سه نفری که اجساد آنان روز شنبه در گوانتانامو يافت شد عبارتند از مانی العتيبه، سی ساله و شهروند سعودی، علی عبدالله احمد، 28 ساله و شهروند يمن، و ياسر الظهرانی، 21 ساله، و شهروند سعودی.
خليج گوانتانامو
پايگاه آمريکا در منطقه استيجاری در خليج گوانتانامو در سواحل کوبا واقع است

اين منابع گفته اند که علی عبدالله از فعالان ميان تا بالارتبه شبکه القاعده و ياسر الظهرانی از جنگجويان طالبان در افغانستان بودند.

قرار بود مانی العتيبه به زودی از گوانتانامو منتقل شود اما به نظر می رسد که خود او از اين تصميم اطلاعی نداشت.

در حال حاضر حدود 460 نفر از شهروندان کشورهای مختلف در گوانتانامو زندانی هستند و از آنجا که شهروند آمريکايی نبوده و در يک پايگاه نيروی دريايی در خارج از خاک آن کشور زندانی شده اند، در اختيار وزارت دفاع ايالات متحده و خارج از حوزه اختيارات نهادهای قضايی آمريکا قرار دارند.

همچنين، سازمان مرکزی اطلاعات آمريکا - سيا - نيز متهم است که شهروندان خارجی را که به ظن ارتباط با تروريسم دستگير می کند در زندان های مخفی در کشورهای ديگر بازداشت کرده و تحت بازجويی قرار داده است.

اقدام وزارت دفاع آمريکا در حبس شهروندان خارجی در خارج و بيرون از حوزه حمايت های حقوقی با انتقاد شديد سازمان های دفاع از حقوق بشر مواجه بوده و در پی انتشار خبر خودکشی سه زندانی در اوايل هفته جاری، فشار بين المللی بر دولت آمريکا برای بستن اين بازداشتگاه و تعيين تکليف حقوقی بازداشتيان شدت گرفته است.

 
چند سازمان فعال حقوق زنان افغانستان از آزار گسترده جنسی در افغانستان خبر داده و خواستار رسیدگی دولت در این مورد شده اند

مسئولان کمیسیون حقوق بشر افغانستان، شبکه زنان افغان، شماری از نمایندگان زن در پارلمان و چند نهاد حقوقی دیگر در نشستی مشترک خبری از نهاد قضایی افغانستان خواستند برای کاهش موارد کودک آزاری برنامه مشخصی را روی دست گیرند.

سال گذشته کمیسیون حقوق بشر افغانستان از ثبت ۸۵ مورد تجاوز به کودکان پسر و دختر خبر داده بود؛ اما این نهادها خشونت های جنسی علیه کودکان را بسیار بیشتر از این می دانند.

تابو؟

شبکه زنان افغانستان می گوید نبودن قانون مشخص برای رسیدگی به کودک آزاری و عدم پیگیری درست جرایم علیه کودکان از عوامل اصلی افزایش خشونت های جنسی علیه کودکان است.

فوزیه کوفی عضو مجلس نمایندگان افغانستان گفت: "علاقمندی برای بیرون ساختن این موضوع از سوی نهادهای اجرایی وجود ندارد. به این موضوع به عنوان یک تابو و به عنوان موضوعی که رسیدگی به آن به هویت نهادهای اجرایی صدمه وارد کند، توجه نمی شود."

خانم کوفی افزود: "از طرف دیگر در مواردی که به نهادهای قضایی مراجعه می شود، چون پیگیری نمی شود، معافیت وجود دارد، مردم اعتماد نمی کنند که در چنین موارد به نهادهای قضایی مراجعه کنند."

افراد قدرتمند

فوزیه کوفی
 در مواردی که به نهادهای قضایی مراجعه می شود، چون پیگیری نمی شود، معافیت وجود دارد، مردم اعتماد نمی کنند که در چنین موارد به نهادهای قضایی مراجعه کنند
 
فوزیه کوفی

شبکه زنان افغان می گوید کودک آزاری در سراسر افغانستان وجود دارد و بیشتر افراد قدرتمند و وابستگان آنان دست به کودک آزاری می زنند.

به باور مسئولان شبکه زنان افغان همین موضوع باعث شده است که نهادهای قضایی نتوانند به پیگیری موارد کودک آزاری به صورت درست بپردازند.

مسئولان شبکه زنان افغان بهره برداری جنسی را جنایت بزرگ بشری دانستند.

آنان از نهادها قضایی افغانستان خواستند که عاملان آن را مورد پیگرد جدی قرار دهند و نتایج کار خود را از طریق رسانه ها اعلام کنند.

نبودن مراکز روان درمانی برای کودک معروض به آزار جنسی از موارد دیگر نگرانی شبکه زنان افغان عنوان شده است.

مسئولان این شبکه همچنین خواستار راه اندازی برنامه های گسترده تبلیغاتی برای بلند بردن سطح آگاهی خانواده ها در این مورد شدند

****************                                                     

                                               چهارشنبه 23 مه 2007
 
عفو بین الملل، از سازمان ها بین المللی مدافع حقوق بشر، در گزارش سالانه خود از نقض حقوق بشر در تعدادی از کشورهای جهان، از جمله ایران، افغانستان و تاجیکستان خبر داده است

در گزارش عفو بین الملل درباره شرایط حقوق بشر در سال 2006 که روز چهارشنبه، 23 مه، رسما انتشار یافته، آمده است که در خلال این سال، دولت های قدرتمند و گروه های مسلح در سطح جهان با دامن زدن به ترس و نگرانی عمومی، به نقض حقوق بشر مبادرت کردند.

عفو بین الملل به خصوص به سیاست "مبارزه با تروریسم جهانی" و جنگ در عراق اشاره کرده و این حوادث را عامل ایجاد شکافی عمیق در سطح جهانی و مانعی بر راه حل و فصل صلح آمیز درگیری های بین المللی توصیف کرده است.

این سازمان مدافع حقوق بشر به خصوص دولت آمریکا را متهم می کند که در پی حملات انتحاری یازدهم سپتامبر سال 2001، جهان را نبردگاهی یکپارچه در جنگ با تروریسم محسوب کرده و به اقداماتی مانند آدم ربایی، بازداشت غیر قانونی، شکنجه و انتقال بازداشت شدگان به زندان های مخفی در خارج از مرزهای این کشور مبادرت کرده است.

این گزارش آسیب به غیرنظامیان و نقض حقوق بشر در جریان جنگ لبنان، درگیری های فلسطینیان و اسرائیل و خشونت های داخلی در کلمبیا و سریلانکا اشاره کرده است.

 

حملات اسرائیل به غیرنظامیان فلسطینی و صدماتی که در جریان درگیری بین جناح های مختلف فلسطینی به مردم عادی وارد آمده از جمله موارد نقض حقوق غیرنظامیان در جریان درگیری های مسلحانه است که مورد انتقاد عفو بین الملل قرار گرفته است.

عفو بین الملل همچنین به عمیق تر شدن شکاف بین مسلمانان و غیرمسلمانان و تشدید احساسات اسلام ستیزی و یهودستیزی در برخی از کشورهای جهان اشاره کرده و حمله به اقلیت های قومی را محکوم دانسته است.

گزارش سالانه عفو بین الملل به نادیده گرفتن حقوق اساسی بشر از جمله سلب حق آزادی بیان و اجتماعات و محدودیت و حتی قتل مخالفان دولت در برخی از کشورهای جهان اشاره می کند و در این زمینه از جمله از ایران، سوریه، مصر، ترکیه، فیلیپین، چین، روسیه، ویتنام و بلاروس و چند کشور دیگر نام می برد.

عفو بین الملل می افزاید که گرچه تا کنون 144 کشور جهان کنوانسیون منع شکنجه را تصویب کرده اند، در بسیاری از کشورهای جهان شکنجه به عنوان روشی متعارف برای اخذ اعتراف یا ارعاب به کار گرفته می شود.

ایران، افغانستان، تاجیکستان

در مورد ایران، عفو بین الملل از وخیم تر شدن شرایط حقوق بشر در این کشور خبر می دهد و فشار بر اقلیت های قومی و دینی، گروه های مذهبی و محدودیت بیشتر حق اجتماع و آزادی بیان را بر می شمارد و نحوه برگزاری محاکمات، شکنجه بازداشت شدگان و صدور احکام و اجرای مجازات های غیرانسانی در این کشور را مورد انتقاد قرار می دهد.

اعدام در ملاء عام در ایران
عفو بین الملل از اجرای مجازاتهای 'غیرانسانی' در ایران انتقاد کرده است


عفو بین الملل می افزاید که حکومت ایران فعالیت در زمینه دفاع از حقوق بشر را محدود کرده و به محاکمه و زندانی کردن تعدادی از فعالان حقوق بشر و جلوگیری از ادامه فعالیت برخی نهادهای داخلی فعال در این زمینه مبادرت ورزیده است.

در مورد افغانستان، گزارش عفو بین الملل دولت این کشور و جامعه بین المللی را به از دست دادن فرصت ایجاد یک نظام سیاسی مبتنی بر رعایت حقوق بشر و حکومت قانون متهم کرده و می نویسد که در نتیجه، مردم با نا امنی مزمن، فساد و سر برآوردن دوباره شورشیان طالبان مواجه شده اند.

در این گزارش، تلفات غیرنظامیان در جریان عملیات نیروهای ائتلاف بین المللی و ارتش افغانستان علیه شورشیان طالبان مورد انتقاد قرار گرفته و آمده است که این عملیات به آواره شدن هزاران تن در یک سال اخیر نیز منجر شده است.

در مورد تاجیکستان، عفو بین الملل ماموران امنیتی این کشور را به کاربرد شکنجه و سوء رفتار متهم کرده و مرگ مشکوک یکی از فعالان سیاسی مخالف دولت در طول بازداشت را یادآور می شود.

در مورد انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته تاجیکستان، عفو بین الملل به نقل از سازمان امنیت و همکاری اروپا می نویسد که در مبارزات انتخاباتی اصل کثرت گرایی عمدتا نادیده گرفته شد و رای دهندگان از حق انتخاب واقعی برخوردار نبودند.

در مورد برخورداری از آزادی دسترسی به اطلاعات، عفو بین الملل گزارش می کند که سال گذشته دولت تاجیکستان پنج سایت اینترنتی مظنون به مخالفت با دولت را مسدود کرد اما بعدا زیر فشار بین المللی سرانجام اجازه دسترسی کاربران به این سایت ها را داد

                                              ************************                            

 

سربازان ناتو در افغانستان

صلیب سرخ می گوید خشونتها از جنوب افغانستان به شرق و غرب گسترش یافته است

         نگرانی شدید صلیب سرخ از
 
وضع افغانستان 
 
کمیته بین المللی صلیب سرخ نسبت به آنچه که بدتر شدن وضعیت بشری و افزایش خشونتها و نا امنی در افغانستان می خواند، به شدت ابراز نگرانی کرده است

رییس کمیته بین المللی صلیب سرخ که برای یک بازدید هفت روزه از افغانستان، وارد این کشور شده می گوید افزایش خشونتها سبب شده تا تعداد بیشتری از افراد مجبور به ترک خانه هایشان شوند

این کمیته همچنین ابراز نگرانی کرده که افغانستان ظرف سالهای اخیر، به پیشرفت های اندکی دست یافته است

این اظهارات در حالی صورت می گیرد که سازمان ملل متحد، سال گذشته میلادی را خونین ترین سال برای افغانستان پس از فروپاشی رژیم طالبان خواند

دفتر سازمان ملل متحد در کابل می گوید در سال گذشته، حدود هشت هزار نفر در افغانستان کشته شدند که تعداد بیشتر آنان را شبه نظامیان تشکیل می دهند

خشونتهای پراکنده در افغانستان در سال جدید نیز ادامه داشته و از آغاز امسال تا حالا، دهها نفر به شمول بیش از سی نفر از سربازان خارجی، در نا امنی های افغانستان کشته شده اند

'شرق و غرب'

جاکوب کلنبرجر (Jakob Kellenberger)، رییس کمیته بین المللی صلیب سرخ می گوید: "ما از بدتر شدن وضعیت بشری در افغانستان به شدت نگران هستیم."

"خشونتها و درگیری های مسلحانه در حال افزایش است و این نا امنی ها حالا دیگر تنها به جنوب افغانستان محدود نمی شود، بلکه این وضعیت به شرق و غرب (افغانستان) نیز گسترش یافته است."

آقای کلنبرجر در اعلامیه ای که منتشر کرده می گوید، با آنکه کمیته بین المللی صلیب سرخ، فعالیت های انسان دوستانه خود را در افغانستان ظرف سالهای اخیر گسترش داده اما نا امنی ها و شرایط خطرناک در مناطقی از افغانستان، گاهی امکان رسیدگی به بخش های از مردم چون بی جاشدگان را که نیاز بیشتر به حمایت و کمک دارند، محدود ساخته است.

خشونت بجای پیشرفت
یک زن افغان در هلمند
 حقیقت تلخ این است که در بخش های بزرگی از افغانستان، پیشرفت های اندکی صورت گرفته است. به جای آن، خشونتها افراد بیشتری را مجبور به فرار از خانه هایشان می کند
 
رییس کمیته بین المللی صلیب سرخ

رییس کمیته بین المللی صلیب سرخ می گوید این کمیته برای فراهم کردن زمینه کمک رسانی بیشتر، گفتگوهای سری با همه گروه های درگیر، به شمول مخالفان مسلح انجام می دهد

'حقیقت تلخ'

آقای کلنبرجر می گوید: "حقیقت تلخ این است که در بخش های بزرگی از افغانستان، پیشرفت های اندکی صورت گرفته است. به جای آن، خشونتها افراد بیشتری را مجبور به فرار از خانه هایشان می کند"

"مردم افغانستان شایستگی برخوردار بودن از فضای امن را دارند و باید به خدمات بهداشتی، آب پاک آشامیدنی و غذای کافی دسترسی داشته باشند."

رییس کمیته بین المللی صلیب سرخ قرار است در جریان هفت روز اقامت در افغانستان، با حامد کرزی، رییس جمهور، رنگین دادفر اسپنتا، وزیر خارجه، محمد امین فاطمی، وزیر صحت، برخی دیگر از مقامات افغان و نیز فرماندهان نیروهای بین المللی مستقر در افغانستان، دیدار و گفتگو کند

براساس اظهارات مقامات صلیب سرخ، افغانستان چهارمین ماموریت بزرگ این کمیته در سراسر جهان است

این کمیته، بیش از هزار و دوصد کارمند در افغانستان دارد و بودجه این کمیته برای افغانستان در سال 2008، حدود شصت میلیون دلار آمریکایی است

 سه شنبه 08 آوريل 2008 - 20 حمل 1387

******************************************************

عفو بین الملل در گذارش سال۲۰۰۷

افغانستان ناامن تر شده است

عفو بین الملل می گوید دولت افغانستان و شرکای بین المللی آن، در یک سال اخیر نتوانسته اند از امنیت در این کشور، مراقبت کنند

این گروه مدافع حقوق بشر همچنین در گزارش سالانه خود می گوید که جو نامطمئن سیاسی در یک سال اخیر در افغانستان رشد کرده است

گزارش سالانه عفو بین الملل در مورد وضعیت حقوق بشر در سراسر جهان، امروز (چهارشنبه 2 جوزا   منتشر شده دولت افغانستان و جامعه بین المللی را به از دست دادن فرصت ایجاد یک نظام سیاسی مبتنی بر رعایت حقوق بشر و حکومت قانون متهم کرده و می نویسد که در نتیجه، مردم با نا امنی مزمن، فساد و سر برآوردن دوباره شورشیان طالبان مواجه شده اند.

در این گزارش، به افزایش درگیریهای مسلحانه، بمبارانهای هوایی و حملات انتحاری در بخشهای جنوبی افغانستان نیز اشاره شده است

بر اساس گزارشها، نزدیک به چهار هزار تن در جریان خشونتهای یک سال اخیر در افغانستان کشته شده اند.عفو بین الملل می گوید دست کم هزار تن از قربانیان خشونتهای سال گذشته افغانستان، از غیرنظامیان بوده اند.

مدیریت ضعیف دولتی، قدرت فرماندهان محلی و افزایش مواد مخدر، به نظر تهیه کنندگان گزارش عفو بین الملل، نقش قانون و حقوق بشر را در افغانستان کمرنگ کرده است

عفو بین الملل همچنین نهادهای امنیتی دولت افغانستان را متهم می کند که "بی مهابا به نقض حقوق بشر مبادرت می کنندگروه مدافع حقوق بشر که مقر آن در لندن است، در گزارش خود از "برخی اصلاحات کوچک" در نظام قضایی و نهادهای قانونی و امنیتی افغانستان نیز یادآوری می کند، در عین حال می گوید که برخی مدافعان حقوق بشر، از جمله فعالان زن در این کشور، هدف حمله قرار گرفته و کشته شده اند.

تاثیر جنگ عفو بین الملل با اشاره به اینکه درگیری و نا امنی در جنوب و شرق افغانستان، به شدت در حال افزایش است، می نویسد که این وضعیت، نقش تاثیرگذاری بر نهادهای حکومتی افغان داشته و هزاران شهروند افغانستان، به خاطر خشکسالی و جنگ مجبور به ترک خانه هایشان شده اند

در این گزاش همچنین به گسترش ماموریت نیروهای تحت امر ناتو (آیساف) و ائتلاف تحت فرمان آمریکا به نقاط مختلف افغانستان اشاره شده است

عفو بین الملل از نگرانی سازمان ملل متحد و فعالان حقوق بشر و رفتار نیروهای افغان و بین المللی در افغانستان سخن گفته و نوشته است که سازمان ملل متحد، بارها کشتار غیرنظامیان در جریان برخوردهای نظامی طالبان محکوم کرده و از مقامات آمریکایی و افغان خواسته اند تا در عملیات نظامی خود، امنیت غیرنظامیان را مدنظر داشته باشند.در ادامه این گزارش به چندین واقعه منجر به کشته شدن غیرنظامیان، در جریان عملیات نیروهای مشترک خارجی و افغان و آواره شدن هزاران تن در جریان این حوادث در یک سال اخیر اشاره شده است

****************************                                        

اردوگاه آوارگان افغان در پاکستان

بسیاری از پناهجویان افغان حاضر به ترک پاکستان و بازگشت به کشور خود نیستند

کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل
 
متحد از پاکستان خواسته است در برنامه
 
بازگرداندن دهها هزار پناهجوی افغان ساکن
 
در آن کشور تجدید نظر کند

کیلیان کلاینشمیدت، معاون سرپرست دفتر نمایندگی کمیساریای عالی در اسلام آباد، پایتخت پاکستان، گفته است که دولت پاکستان در نظر دارد حدود دو میلیون و چهارصد هزار پناهجوی افغان ساکن این کشور را تا پایان سال 2009 به افغانستان بازگرداند و این برنامه را مورد انتقاد قرار داده است.

آقای کلاینشمیدت گفته است که نمی توان با انسان ها مانند کالا رفتار کرد و افزوده است که هدف دولت پاکستان از بازگرداندن تمامی پناهجویان افغان را نمی توان عملی دانست. به گفته این مقام کمیساریای عالی پناهندگان، در صورت اجرای این برنامه، بسیاری از اخراج شدگان دو باره با استفاده از سهولت رفت و آمد مرزی، به پاکستان باز خواهند گشت. همچنین، این احتمال نیز وجود دارد که شورشیان طالبان با بهره برداری از وضعیت این افراد، آنان را به همکاری با خود تشویق کنند.با اینهمه، مقامات پاکستانی ابراز امیدواری کرده اند که اکثر پناهجویان افغان تا پایان سال میلادی آینده به کشور خود بازگردند.

پاکستان تاکید دارد که در نظر دارد شرایط بازگشت داوطلبانه پناهجویان افغان را فراهم آورد و موضوع اخراج اجباری آنان از پاکستان مطرح نیست در عین حال، کمیساریای عالی پناهندگان گفته است که اکثر پناهجویان افغان که در پاکستان ثبت نام کرده اند مایل به بازگشت به کشور خود نیستند.کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد از پاکستان خواسته است در برنامه بازگرداندن دهها هزار پناهجوی افغان ساکن در آن کشور تجدید نظر کندکیلیان کلاینشمیدت، معاون سرپرست دفتر نمایندگی کمیساریای عالی در اسلام آباد، پایتخت پاکستان، گفته است که دولت پاکستان در نظر دارد حدود دو میلیون و چهارصد هزار پناهجوی افغان ساکن این کشور را تا پایان سال 2009 به افغانستان بازگرداند و این برنامه را مورد انتقاد قرار داده است

آقای کلاینشمیدت گفته است که نمی توان با انسان ها مانند کالا رفتار کرد و افزوده است که هدف دولت پاکستان از بازگرداندن تمامی پناهجویان افغان را نمی توان عملی دانست. به گفته این مقام کمیساریای عالی پناهندگان، در صورت اجرای این برنامه، بسیاری از اخراج شدگان دو باره با استفاده از سهولت رفت و آمد مرزی، به پاکستان باز خواهند گشت همچنین، این احتمال نیز وجود دارد که شورشیان طالبان با بهره برداری از وضعیت این افراد، آنان را به همکاری با خود تشویق کنندبا اینهمه، مقامات پاکستانی ابراز امیدواری کرده اند که اکثر پناهجویان افغان تا پایان سال میلادی آینده به کشور خود بازگردند.پاکستان تاکید دارد که در نظر دارد شرایط بازگشت داوطلبانه پناهجویان افغان را فراهم آورد و موضوع اخراج اجباری آنان از پاکستان مطرح نیست. در عین حال، کمیساریای عالی پناهندگان گفته است که اکثر پناهجویان افغان که در پاکستان ثبت نام کرده اند مایل به بازگشت به کشور خود نیستند

نيروهای امنيتی پاکستان در وزيرستان جنوبی
عمليات نيروهای امنيتی پاکستان در وزيرستان جنوبی باعث نابجايی آوارگان شد

کميساريای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان می گويد که در حدود 20 هزار پناهنده افغان که در نواحی دورافتاده مرزی پاکستان زندگی می کنند در نتيجه عمليات فشرده نيروهای امنيتی پاکستان عليه القاعده به داخل افغانستان رانده شده اند.

اين آژانس می گويد به برخی از آنها تنها 72 ساعت فرصت داده شد تا پيش از تخريب اردوگاه های محل زندگی شان آنجا را ترک کنند و تعداد ديگری نيز از نبردهای شديد در نواحی قبيله نشين ميان پيکارجويان و نيروهای امنيتی پاکستان گريختند.

آژانس های کمک رسانی می گويند از آن بيم دارند که اکثر اين پناهندگان اکنون به آن سوی مرز که يکی از فقرزده ترين و ناامن ترين ولايات افغانستان است گريخته باشند.

مقام های پاکستانی اخيرا دو اردوگاه پناهندگان افغان در استان وزيرستان جنوبی را به عنوان بخشی از عمليات فشرده خود برای به دام انداختن حاميان القاعده در اين منطقه قبيله نشين تخريب کردند.

آنها مظنون بودند جنگجويان چچن و ازبک در اين اردوگاه ها پناه می گيرند.

کميساريای عالی پناهندگان می گويد که به خانواده های پناهجويان تنها از کمی قبل اطلاع داده شد که خانه های آنها تخريب خواهد شد

پناهندگان افغان
هنوز تعداد زيادی پناهنده افغان در پاکستان هست


در همين حال ساير پناهندگان افغان در اين منطقه نيز از نبردهای شديد ميان پيکارجويان و نيروهای امنيتی پاکستان گريخته اند.

در هر دو مورد، امدادگران می گويند که به پناهندگان افغان اين گزينه داده نشد که به محل ديگری در داخل پاکستان نقل مکان کنند.

يک سخنگوی کميساريای عالی پناهندگان گفت آوارگان عملا به سوی مرز هدايت شده اند.

در نتيجه در حدود 20 هزار نفر از آنها به پکتيکا که سازمان ملل آن را يکی از ناامن ترين ولايات افغانستان توصيف می کند رفتند.

آژانس پناهندگان سازمان ملل به دلايل امنيتی در پکتيکا کارمند ندارد، اما می گويد که سرگرم همکاری با يک سازمان کمک رسانی سوئيسی برای تهيه سرپناه برای پناهجويان است که بنابه گزارش ها برخی از آنها بی سرپناه و دست خالی مانده اند.

پيتر کسلر، يکی از سخنگويان آژانس پناهندگان سازمان ملل، گفت که اين آژانس از اسلام آباد می خواهد در آينده، به افغان هايی که از عمليات نظامی می گريزند اين گزينه داده شود که در ساير مناطق قبيله نشين سکونت کنند.

 **************                    
د پلچرخي په زندان کی د بندیانو حقوق "تر پښو لاندی کیږی 

صلیب شرخ

د سره صلیب د کمیټې عمومی رئیس یو ځل بیا د

کابل د پلچرخي په زندان کی د بندیانو د وضعې په باب خپله اندیښنه څرگنده کړه.

جېکب کلینبرگر د سره صلیب د کمیټې رئیس د خپل اوه ورځني سفر په پای کې یوه خبری کنفرانس کی په خپلو سترگو د لیدلی حال په باب خبرې وکړې.

 جېکب کلینبرگر ویی ویل چې په کابل کی د پلچرخي زندانیانو سره چار چلند عادلانه نه و او پدی زندان کی د هغوی حقوق تر پښو لاندی کیږی او په ستونزمنو حالاتو کی شپی ورځی سبا کوي.

جیکب د بگرام د زندان په باب وویل د بگرام د زندانیانو وضعیت بهتره شوی خو باید لا نور کار هم وشي ځکه هلته زندانیان د بې سرنوشتی په حالت کی پراته دي

14/04/2008

زندانیان

بخشی از گزارش عفو بین الملل در باره افغانستان، به وضعیت زندانیان تحت بازداشت دولت افغانستان و نیروهای آمریکایی اختصاص یافته است

عفو بین الملل می گوید نیروهای آمریکایی، همچنان از اعاده ابتدایی ترین حقوق انسانی بازداشتیان تحت

نظر در زندان بگرام خودداری می کنند.

این گزارش می گوید با وجود اینکه موارد کمتر از سوء رفتار فاهش با زندانیان مشاهده شده است، اما اطلاعات ناکافی در مورد زندانیان و عدم تماس میان آنها و خانواده هایشان، همچنان نگران کننده است.

گزارش همچنین از وضعیت زندانیانی که توسط آیساف به زندانهای افغانستان سپرده شده اند، به دلیل عدم

دسترسی مناسب به آنان، ابراز نگرانی می کنند.باور تهیه کنندگان گزارش سالانه عفو بین الملل، شبه

نظامیان طالبان، با استفاده از جو بی قانونی، به خصوص در جنوب افغنستان، بار دیگر به صحنه بازگشته اند

و فعالیتهایشان افزایش یافته است

عفو بین الملل طالبان را متهم کرده است که قوانین بشردوستانه بین المللی را نقض می کنند و به کاربرد

نامتانسب خشونت، قتل غیرنظامیان، شکنجه افراد تحت تسلط خود، از جمله اعدام غیرقانونی مبادرت می کنند

این گزارش سپس به چند واقعه حمله انتحاری توسط افراد وابسته به طالبان که منجر به کشته شدن غیرنظامیان افغان شده است اشاره می کند.عفو بین الملل می گوید مدیریت ضعیف دولتی، قدرت فرماندهان محلی و افزایش مواد مخدر، به نقش قانون و حقوق بشر را در افغانستان کمرنگ کرده است.

گزارش می گوید نا امنی، حاکمیت قانون را در افغانستان تحت الشعاع قرار داده و جوی از مصونیت (برای مجرمان) فراهم کرده است و حاکمان محلی در برخی ولایت ها، مستقلانه از دولت مرکزی عمل می کنند و با استفاده از این جو مصونیت، حقوق بشر را نقض می کنند

عفو بین الملل همچنین می گوید که پلیس افغانستان و نیروهای امنیت ملی (اداره اطلاعات) این کشور، به بازداشت غیرقانونی و شکنجه افراد متهم شده اند

این گزارش همچنین با اشاره به عملکرد نیروهای خارجی در افغانستان می گوید که وضعیت حقوقی این نیروها، آنها را در موقعیتی فراقانونی قرار داده و عملکرد ضعیف این نیروها در جبران خسارت آسیب دیدگان خشونتها، نقش قانون را کمرنگ کرده است.

این گروه مدافع حقوق بشر می افزاید که فساد اداری و دست داشتن در قاچاق مواد مخدر، اجرای عدالت در افغانستان را تحت الشعاع قرار داده است.

وجود زندانهای خصوصی، مشکلی است که به نظر تهیه کنندگان گزارش عفو بین الملل، همچنان در افغانستان دیده می شود.

بازداشتیان نیروهای خارجی

عفو بین الملل می گوید نیروهای آمریکایی، همچنان حدود پانصد متهم به عضویت در گروههای طالبان و القاعده را در پایگاه هوایی بگرام کابل تحت بازداشت دارند.

گزارش این گروه، یادآوری می کند که در ماه ژانویه (جنوری) سال جاری میلادی، یک دادگاه نظامی در بگرام، یک نظامی آمریکایی را به جرم بدرفتاری با زندانیان به چهار ماه حبس محکوم کرد.

وی متهم بود که با ضربات مشت، به سینه، بازو و شانه های زندانیان تحت بازداشت در ولایت ارزگان افغانستان کوبیده است.

حدود سی و پنج زندانی افغان نیز، سال گذشته از زندان خلیج گوانتانامو به دولت افغانستان سپرده شدند و بازسازی زندان پلچرخی کابل ادامه دارد و انتظار می رود بقیه بازداشتیان افغان، در جریان سال 2007 از گوانتانامو به پلچرخی منتقل شوند.

حقوق بشر و حقوق زنان

صفیه عمه جان
صفیه عمه جان رئیس اداره امور زنان ولایت قندهار که سال گذشته ترور شد

به نظر تهیه کنندگان گزارش سالانه عفو بین الملل، وضعیت مدافعان حقوق بشر و فعالان حقوق زن در افغانستان، در یک سال اخیر بدتر شده است.

این گزارش می گوید اعضای کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان و نمایندگان سازمانها ملی مدافع حقوق بشر در این کشور، در سال گذشته با تهدیدهایی روبرو بوده اند.

گزارش همچنین به ادامه "قتلهای ناموسی" و خودکشی و خودسوزی زنان در افغانستان اشاره می کند.

ترور صفیه عمه جان، رئیس اداره امور زنان ولایت قندهار در 25 سپتامبر سال گذشته نیز، به عنوان نمونه ای از حمله به فعالان حقوق زن در افغانستان یادآوری شده است.

عدالت انتقالی

عفو بین الملل می گوید دولت افغانستان، گامهای کوچکی در جهت حمایت از اجرای پروژه عدالت انتقالی برداشته است که در سال 2005 طرحریزی شد.

با این حال، به نظر تهیه کنندگان گزارش، تلاشهای برای به محاکمه کشاندن ناقضان حقوق بشر در افغانستان، در یک سال گذشته ناکام بوده است.

گزارش در عین حال به صدور حکم اعدام برای اسدالله سروری، رئیس سابق اداره امنیت ملی دولت کمونیستی افغانستان (اکسا) اشاره می کند، اما تاکید دارد که محاکمه آقای سروری عادلانه برگزار نشده و او در طول سالهایی که در بازداشت بوده، به وکیل دسترسی نداشته است.

آزادی بیان

تظاهرات علیه تلویزیون طلوع در کابل
عفو بین الملل می گوید تلاشهایی برای محدود کردن آزادی بیان در افغانستان وجود داشته است

آزادی بیان در افغانستان، به نظر گروه عفو بین الملل، به صورت معقولی محترم شمرده شده، اما تلاشهایی برای محدود کردن آن وجود داشته است.

گزارش عفو بین الملل، بازداشت عبدالرحمان، شهروند مسیحی افغان و صدور حکم اعدام برای وی نیز اشاره می کند.

عبدالرحمان در ماه فوریه گذشته، از افغانستان خارج شد و از دولت ایتالیا پناهندگی گرفت.

 

افغانستان در صدر فهرست شش کشوری قرار دارد که ايالات متحده آمريکا، به تازگی نام آنها را به کشورهای آسيايی مخالف آزادی مذهب افزوده است.

برونئی، هند، لائوس، پاکستان و سريلانکا، پنج کشور ديگری هستند که به همراه افغانستان، به فهرست کشورهای مانع حق آزادی مذهب اضافه شده اند.

وزارت خارجه آمريکا قبلا برمه (ميانمار)، چين، اريتره، ايران، کره (کوريا) شمالی، عربستان سعودی، سودان و ويتنام را در فهرست "سياه" کشورهای متخلف از حق آزادی انتخاب مذهب قرار داده بود.

در گزارش سالانه وزارت خارجه آمريکا در مورد وضعيت حقوق بشر و آزادی مذهب در افغانستان، به "گامهای مثبت" دولت جديد اين کشور در راستای آزادی مذاهب که در قانون اساسی آن تصريح شده، اشاره شده است.

در ابتدای اين گزارش که روز جمعه 15 سپتامبر منتشر شده، به تصويب قانون اساسی افغانستان اشاره شده است که حق مذاهب ديگر در اجرای مراسم مذهبی شان را به رسميت شناخته است.

'گامهای مثبت'

عبدالرحمان
عبدالرحمان، شهروند مسيحی افغان، در افغانستان به اعدام محکوم شده بود

در بخشی از اين گزارش آمده است:"با وجود اينکه دولت افغانستان، عموماً به آزادی مذهب احترام می گذارد، سالهای حاکميت طالبان و ضعف نهادهای دموکراتيک، در نابردباری آشکار منجر به گسترش آزار مذهبی و در مواردی خشونت عليه مسلمانان اصلاح طلب و اقليت مذهبی نقش داشته است".

قوه قضاييه افغانستان، در ماه حمل (مارس) گذشته، عبدالرحمان شهروند افغان را که از اسلام به مسحيت گراييده بود، به اعدام محکوم کرد. اين اقدام، با واکنش منفی سازمانهای مدافع حقوق بشر و سران کشورهای غربی مواجه شد. عبدالرحمان، پيش از آنکه حکم دادگاه در باره او اجرا شود، به گونه مرموزی از افغانستان خارج شد و از دولت ايتاليا پناهندگی گرفت.

در يک مورد ديگر، علی محقق نسب، روزنامه نگار دگر انديش افغان، به جرم نوشتن مقاله ای در مورد ارتداد در اسلام، توسط دادگاه ابتدايی به اعدام محکوم شد، اما دادگاه اسيتناف، او را تبرئه کرد.

علی محقق نسب
علی محقق نسب

وزارت خارجه آمريکا در گزارش خود، به اين دو پرونده اشاره کرده و رهايی عبدالرحمان و محق نسب را، ستوده است: "دولت افغانستان، همچنين به مشی بين المللی آزادی مذهب جواب مثبت داد و در دو پرونده مشهور محقق نسب و عبدالرحمان، عملکرد موثری داشت".

اين در حالی است که حکم دادگاه افغانستان در مورد عبدالرحمان، تغييری نکرده بود و او به علت آنچه "بيماری" خوانده شد، از بازداشت رها به طور نامشخصی، از افغانستان خارج شد.

بپيش از آن، پارلمان افغانستان با آزادی عبدالرحمان مخالفت کرد و اعلام کرد که اين فرد که از دين اسلام برگشته، حتی با اجازه دادگاه، حق خارج شدن از کشور را ندارد.

پارلمان افغانستان همچنين از نيروهای امنيتی خواسته بود از خروج عبدالرحمان از کشور جلوگيری کند.

عبدالرحمان که در کشورش با مجازات اعدام روبرو بود، يک روز پس از اعتراض پارلمان به رهايی خود، افغانستان را به مقصد ايتاليا، کشوری که به او پناهندگی داده است، ترک کرد

*******************                                            .

مېرکل د اروپا په شوراکې د بشر د حقوقو دفاع کوي

کله چې د آلمان لومړۍ وزيره انګېلا " مېرکل " د اروپاپه شوراکې ويناکوي، نوخبره اصلا صرف د يوه شي په هکله وي، د بشر د حقوقوپه هکله.

اوځکه نو " مېرکل " لومړی د بشر د حقوقولپاره د اروپا د استيناف له محکمې نه ليدنه کتنه وکړه. نوموړې وويل، غواړي، چې د دغې محکمې د کارپه هکله ځان خبرکړي. داټکی، چې د بشر د حقوقوپه برخه کې په اروپا کې دننه هم بايد ډېرڅه لاوشي، ښايي، چې د اروپا د استيناف د محکمې د پستې په شعبې کې ورته څرګند شوی وي.
هراروپايي، چې خپل د بشرحقوق ترپښولاندې شوي ګڼي، کولای شي، چې نوموړې محکمې ته عريضه وکړي ـ او د اروپا د استيناف د محکمې صندوق ته دومره عريضې وراچول کيږي، چې د چاخبره نورهيڅ ځای پکښې نشته. يوازې په تېر ميلادي کال کې دغې محکمې ته مجموعا څلوېښت زره عريضې وشوې. عريضه کونکي اکثرابايد په کلونو، کلونوانتظاروباسي.

که څه هم، چې د آلمان لومړۍ وزيرې انګېلا " مېرکل " د چين او د تبت د بحران په هکله په مشخص ډول څه ونه ويل، خوپه ډېروجملوکې يې په ډاګه وښودل، چې پرچاباندې نيوکې کوي. " مېرکل " د بېلګې په توګه وويل، چې زورزياتی بايد هيڅکله هم د لږه کيويااقليتونو د نه حل شويوستونزو د حلولوکيلي وي. اوکله، چې يې په اروپاکې د بشرله حقوقوسره د چلند په هکله اروپايي ګډارزښتونه د هغو د بنسټ په نوګه يادکړل، نوپرچين اوروسيېې باندې يې فرعي لفظي ګوزارونه په ډاګه اورېدل کېدل:
" کله چې خبره د بشر د حقوقوپه هکله وي، نو داډېرښه کاردی، چې په اروپاکې د متقابلې مداخلې مکلفيت شته. د بشر د حقوقوپه مسأله کې د يوه هېوادکورني مسأيل نشته، د کوموپه واسطه، چې يوهېواد د بېلګې په توګه ځان د بشر د حقوقو د کميسارله قضاوت يامحکومولونه ژغورلای شي. "

" مېرکل " زياته کړه، خوکله، چې خبره د بشر د حقوقو د ډاډه کولوپه هکله وي، نوبايد اروپايان هم تل مدام ځانونه په انتقادي توګه وپوښتي. د سړي د کړوله مخې د سړي په هکله حکم کيږي. د بشر د حقوقوپه بدل کې بايد پربل شي باندې توافق ونشي:
" دازمونږ د ارزښتونومسأله هم ده، چې مونږتجارتي ګټوته د بشرپرحقوقوترجيح ورکوو، اوکه وايو، چې اقتصادي او د بشر د حقوقومسأيل بايد له يوبل سره تضاد ونلري.
"

*******************************          

گزارش وزارت خارجه امریکا - وضع حقوق بشر در افغانستان

04/05/2008

 آزادي تشکيل اجتماعات و حزب در قانون اساسي اجازه داده شده است، اما شرايط امنيتي و در بعضي موارد مامورين محلي، استفاده از اين حق را محدود ساخته است.

قانون احزاب سياسي، از احزاب ميخواهد که در وزارعت عدليه ثبت نام کنند و همچنان از آنها ميخواهند که اهداف شان موافق به ارزش هاي اسلامي باشد.

احزاب سياسي که بر مبناي قوم پرستي، لساني، مفکوره هاي اسلامي و مذهبي استوار باشد، اجازه نيست. در ختم سال ۲۰۰۷، ۹۱ حزب سياسي ثبت نام کرده بودند.

احزاب بطور عموم قادر بودند در سر تا سر کشور، بدون مخالفت و مانع فعاليت کنند، به استثناي مناطقي که خشونت هاي ضد حکومت شرايط امنيتي را نا مساعد ساخته است.

گزارش وزارت خارجه امريکا ضمن اشاره به آزادي مذهب مي نويسد که قانون اساسي اعلام ميدارد که اسلام دين رسمي دولت است، اما به اتباع غير مسلمان اجازه ميدهد مراسم مذهبي شان را در چوکاتي که قانون تعين کرده است، آزادانه انجام دهند.

همچنان لازم نيست گروه هاي مذهبي جواز بدست آورند و يا ثبت نام کنند. اما حکومت بيک ابتکار جديد براي ثبت نام ملا ها دست زده است.

حکومت تصور ميکند که همه اتباع بومي مسلمان هستند. حکومت همچنان مذهب را در کارت هويت ملي، مشخص نمي سازد.

در عمل، غير مسلمانان با اذيت و آزار اجتماعي روبرو هستند و مجبور ميشوند مراسم مذهبي شان را با احتياط زياد بر گزار کنند.

در گزارش امده که قانون ازادي گشت و گزار در داخل کشور، سفر به خارج، مهاجرت وعودت به کشور را تضمين کرده است، اما به نسبت منافع امنيتي، حکومت گشت و گزار اتباع را محدود ساخته است.

بزرگترين محدوديت به سفر در بعضي نواحي کشور فقدان امنيت بود. در بسياري نواحي، خشونت شورشيان، رهزني و سرقت،و موجوديت ماين هاي تعبيه شده مسافرت را، مخصوصا، در شب بسيار خطرناک ساخته است.            

      گروه دیدبان حقوق بشر در گزارش سالیانه خود اعلام کرده که آمریکا، اتحادیه اروپا و

دیگر دولتهای دموکراتیک در جهان نسبت به انتخابات خدشه دار و غیرمنصفانه در کشورهای

. مختلف مسامحه کار شده اند 

بنابر این گزارش، دولتهای دموکراتیک غربی با رویه "مسامحه آمیز" خود به سیاستمداران

خودکامه اجازه می دهند خود را دموکرات نشان دهند و از آنها نمی خواهند پایبند به حقوق مدنی

و سیاسی مردم باشند که بدین ترتیب، حقوق بشر در سراسر جهان به خطر می افتد. سخنگوی

وزارت خارجه آمریکا در واکنش به مسائل مطرح شده در این گزارش گفته که هنوز گزارش را

ندیده اما اصرار دارد که کشورش مبلغ دموکراسی دروغین نیست و نقض حقوق بشر را محکوم

می کند. دیده بان حقوق بشر از دولتهای حاکم بر پاکستان، تایلند، بحرین، اردن، نیجریه، کنیا و

روسیه با عنوان دولتهایی یاد کرده که به خطا، ادعای دموکراتیک بودن دارند. این نهاد مدافع

حقوق بشر که در آمریکا استقرار دارد، در گزارش سالیانه خود به وضعیت حقوق در 75

کشور جهان پرداخته است.بنابر این گزارش، دولتهایی که دموکراسی در آنها نهادینه شده،

همچون آمریکا و دولتهای اروپایی، هر روز بیش از گذشته نسبت به خودکامگی که ادعای بر

دوش کشیدن علم دموکراسی را دارند، مسامحه کارتر می شوند. در این گزارش آمده است: "در

سال 2007 بسیاری از دولتها، از جمله بحرین، اردن، نیجریه، روسیه و تایلند چنان عمل

کردند که انگار تنها با رأی گیری از مردم می توان ثابت کرد که کشورشان دموکراتیک است،

آمریکا و اتحادیه اروپا هم طوری نشان دادند که انگار ادعای آنها را پذیرفته اند". دیده بان

حقوق بشر به انتقاد از دولت جورج بوش در آمریکا پرداخته که با اینکه از تعهد خود نسبت به

برقراری دموکراسی در دیگر کشورهای جهان دم می زند، آن گونه که در گزارش آمده، کمتر در

مورد لزوم پایبندی دولتها به محترم شمردن حقوق بشر لب به سخن گشوده است. به گفته کنث

راث مدیرعامل دیده بان حقوق بشر، "دولتمردان خودکامه امروزه بسادگی انتخابات ظاهری و

ساختگی برگزار می کنند چون بیشتر دولتهای غربی فقط روی برگزاری انتخابات تأکید دارند،

فقط برگزاری آن، همین و بس". وی در گفتگو با بی بی سی افزود: "آنها [دولتهای غربی] در

زمینه موارد مهم حقوق بشر که باعث کارآمدشدن دموکراسی می شود، همچون آزادی مطبوعات

آزادی تجمعات و جامعه مدنی کارآمدی که بتواند با قدرت حاکم به چالش بپردازد به حکومتها

فشار نمی آورند". بنابر گزارش سالیانه دیده بان حقوق بشر، دولتهای غربی از ترس اینکه

دسترسی به منابع یا فرصتهای تجاری را در کشورهای مختلف دنیا از دست بدهند یا از ترس از

دادن آنچه برای مبارزه با تروریسم لازم می دانند، معمولاً تمایل چندانی به انتقاد از خودکامگان

ندارند: "به نظر می رسد اگر کسی که در انتخابات پیروز شود، متحد راهبردی یا تجاری آمریکا

و دولتهای اروپایی باشد، این کشورها حتی شبهه آمیزترین انتخابات را می پذیرند. دیده بان

حقوق بشر به عنوان نمونه به پاکستان اشاره کرده و در گزارش خود آورده که با اینکه پرویز

مشرف، رئیس جمهور این کشور به نفع خود، تعادل صحنه انتخابات را به هم زد"، قانون

اساسی را ازنو نوشت و قضات مستقل را برکنار کرد، آمریکا و بریتانیا که بزرگترین دولتهای

کمک رسانان به پاکستان اند، از آقای مشرف فاصله نگرفتند. در انتخابات سال گذشته در

نیجریه نیز، به عقیده دیده بان حقوق بشر، با وجود اینکه "اتهامات گسترده و موثقی" در مورد

سلامت انتخابات مطرح بود و انتخابات با درگیری آلوده شد، آمریکا نتیجه انتخابات را تأیید کرد

و بدین ترتیب دولت کنیا نیز در گوشه دیگر آفریقا به این نتیجه رسید که می تواند در انتخابات

ریاست جمهوری دست به تخلف بزند. دیده بان حقوق بشر به نوبه خود آمریکا و متحدانش، 

بخصوص بریتانیا و فرانسه را متهم کرده که در آنچه مبارزه با تروریسم می دانند دست به

نقض حقوق بشر زده اند و بدین ترتیب دیگر مشکل می توان از دیگر کشورها خواست که

پایبند به حقوق بشر باشند 

 

پیشبینی ۵ سال قبل اقنباس شده  از طرح شورای

وحدت ملی برای دموکراسی

البته نبايد فراموش كرد كه بعد از (11) سپتامبر2001 با اعمال فاجعه آميز

نيروهاي افراطي وتروريست صفحه جديد مبارزه ملي وجهاني عليه گروههاي افراطي

مذهبي، تروريزم، استبداد و جنگ طلبي آغاز گرديده است كه منافع مردم افغانستان را

بخصوص بعد از اجلاسيه بن با منافع جامعه متمدن جهاني عجين ساخته است. زيرا

تعدادي از نيروهاي فناتيك درداخل حكومت انتقالي وخارج ازآن باز هم تلاش دارند تا با

بروز بي نظمي توطيه عليه روشنفكران وشخصيت هاي ملي ودموكرات كشور  و دامن

زدن به جنگ و ايجادبي ثباتي روند خلع سلاح، استقرار صلح، بازسازي و ايجاد نظام

دموكراسي را كه با خواست مردم و جامعه جهاني كاملا مطابقت دارد سبوتاژ(تخريب)

نمايند تا بتوانند جامعه جهاني را با كشانيدن بسوي جنگ هاي فرسايشي خسته

ومايوس ساخته ودوباره حكومات زور وسرنيزه، فقر و ويراني را برمردم ماتحميل

نموده و منافع گروه های فناتیک منطقه بخصوص همسایگان را تامین نمایند.

از آنجاييكه در حالت كنوني كشور عزيزمان افغانستان دروضع نهايت حساس وتاريخي

قرادارد وضرورت اتحاد نيروهاي واقعاً ملي ودموكرات وهمبستگي آنان با كشورهاي

متمدن ومدافع صلح، دموكراسي وحقوق بشر بيشتر از هروقت ديگراحساس ميگردد

كه البته نقش شوراي وحدت ملي براي دموكراسي درين راستا در تامين منافع ملي،

باز سازي و ايجاد حكومت مبتني بر قانون و دموكراسي، ختم تراژديدي، اوضاع غم

انگيز و دردناك كشور، استفاده سالم از وضع بين المللي، مراحل انكشاف و وظايف

آينده  شورا ي وحدت ملي در مبارزه بخاطر نجات مردم  و وطن از بلاي جنگ،

تروريزم، گروه های مافیایی داخل وخارج نظام سیاسی .فساد و استبداد كه بحيث پديدة 

ننگين تبارز نموده است نهايت با اهميت ميباشد".

                                          *********************** 

حزب دموکرات های آزادی خواه افغانستان به این عقیده است که در انتخابات قبلی وطن ما

افغانستان نیزمتاسفانه تمامی زمینه ها برای نیروهای فناتیک چه از لحاظ مالی ، قدرت دولتی در

مرکز وولایات وکذا از لحاظ تبلیغاتی به نفع همان جنگ سالاران، جنایت کار ان و فناتیک چپ

وراست افراطی که بیشتری منفعت را گروه های ضد ملی و ضد حقوق بشر ونظام های افراطی

منطقه بدست آورده  اند مساعد بودو در عمل هیچ حمایت در تشکل و نیرومندی و نقش مدافعین

منافع ملی و دموکراسی وحقوق بشر صورت نپذیرفته است و حتی یک تعداد محدود افراد که در

ساختار نظام باپا فشار مردم و جامعه جهانی شامل شده بود و در رفتن بسوی دموکراسی و

حقوق بشر تمایل داشت با توطیه و دسایس از پروسه سیاسی افغانستان کنار زده شده . و

متباقی افراد سالم و دموکرات ملی نیز در یک وضع دشوار قرار گرفته است که البته سازمان

عفو بین الملل امینستی انترتشنل و سایر نهاد های بین المللی مدافعین حقوق بشر نیز در این

زمینه تشویش ها و تاکید های داشته اند.  حزب دموکرات های آزادی خواه افغانستان از مردم و

بخصوص روشنفکران طرفدار دموکراسی و حقوق بشر میطلبد تا دیر نشده برای نجات وطن در

کنا ر مردم خویش و متحدین سالم بین المللی که مدافعین صلح ، دموکراسی وحقوق بشر اند

متحد شویم و نیرنگ های ضد ملی و ضد دموکراتیک را افشا وجلو آنرا بگیریم

  

+ نوشته شده توسط در 26 Jan 2008 و ساعت 17:2 |
 

مصاحبه عیسی اسحق زایی با تلویزون لاس انجلس تا کابل

Part 1

Part2

+ نوشته شده توسط در 25 Jan 2008 و ساعت 22:15 |
استاد عبدالعلی کوهی

آيندهء دموكراسي هاي جوان بستگي به جامعه شهروند دارد.

بي گمان ديموكراسي پايدار ، بدون افراد دموكرات نمي تواند وجود داشته باشد . بايد انديشيد كه محتوي جامعهء شهروند، واقع بينانه، منطقي و عادلانه چه چيزي ميتواند باشد . در حالي كه دموكراتيزه شدن جامعه به گونهء گسترده ميخواهد در جامعه نهادينه شود . چه الزامهايي حداقل ميتواند دراين توسعهء دموكراسي فرموله شود.

به گفته روسو: جامعه شرارت توليد ميكند ، بايد مبداء تازه براي مسووليت خلق كرد. مبداي اين مسووليت نه فرد ، بلكه جامعهء انساني است . جامعه در شكل كنوني خويش ژرف ترين زخم ها را بر پيكر بشريت وارد آورده است ؛ اما فقط جامعه ميتواند و بايد اين زخم ها را التيام بخشد . بار مسووليت به دوش جامعه است . همه مبارزات اجتماعي معاصر با همين حركت اوليه ارتباط مي گيرد كه اين ها همه ريشه در آگاهي مسووليت جامعه دارد ، روسو سرنوشت انسان را در جامعه سياسي جستوجو مي كرد و از اين شيو مي خواست  راه را به سوي اقتدار گرايي دموكراتيك در جامعه باز نمايد .

گذار به جامعه مدني نوين در ميان كشور هاي رو به توسعه نياز به فاصلهء زياد زماني دارد ، جامعهء مدني ويژه گي هاي عصر مدنيت است كه پيشرفت هاي فني ، تكنالوژي ، فردگرايي ، آزادي بيان و وجود رسانه هاي آزاد ، مردمان كشور هاي پيشرفته را وارد عصر مدرنيته ساخته است .

به نظر كانت : ((در رشد اتحاد مدني))

انگيزهء رقابتي انسانها بهترين نتايج را به بار آورده است ، اين رقابت همان قدر از آن انسانهاست كه درخت از آن جنگل . در اين نبرد زندگي در حين ستيز ورقابت اجتماعي انسانها مجبور اند ، با يكديگر مهربان باشند . شناخت متقابل افراد يك جامعه و قبول مسووليت در برابر يك جامعه از ويژگي جامعه شهروند است.

يافتن الگوي از جامعه شهروند ، هر چند نه كامل ؛ بلكه قابل قبول و پذيرش شهروندي دموكراتيك حتي در دموكراسي هاي قديمي كار آساني نيست غربيان كه از مدت ها پيش به رقابت احزاب ، مباحثات سياسي ، مشورت هاي انتخاباتي ، مبارزه و همكاري خو گرفته اند ، آوازه يافته اند ، زماني زيادي طول كشيد ، تا آگاهي شهروندي به عنوان يك آگاهي منسجم پديدار شود .

شهروند بايد قادر شود تا به سوي بيرون بنگرد ، پنجره بگشايد در انزوا زندگي نكند و فقط با همسايگان نزديك خود به مباشرت نپردازد در بروي خود و جامعه بستن مانع رشد شهروندي ميشود حال آنكه شهر وندي فقط از لحظه يي آغاز ميشود كه انسان در ها را بر روي كساني كه با او فرق دارند بگشايد. از ويژگي هاي مهم شهر وندي تحصيل سلوك و دموكراتيك حقيقي است .چه از لحاظ رفتا و چه از نظر ارزشهاي اخلاقي شهروند نه تنها بايد به حقوق خود، بلكه بايد به وظايف خود نيز آگاه باشد .

از جمله حقوق شهروند است كه بايد حقوق او محترم شمرده شود ، در امور سياسي شركت ورزد . در منافع مشترك اجتماعي سهم گيرند ، اينها الزامهاي سلوك دموكراتيك افراد در جامعه شهروند مي باشد.اما تكليف ديگري كه از اهميت بنيادي كمتري برخوردار نيست و در سطح اخلاق مدني از همان مدت و اهميت برخوردار است ، تكليف مدارا است .

 اين واژه كرچه آسان به زبان مي آيد ؛ در حقيقت اساس و بافت يك جامعه شروند را ميسازد. طوريكه مداراي مذهبي ميان كاتوليك ها و پروتستانتها اين چهره را در اروپاي غربي و امريكاي شمالي به نمايش گذاشت، اكنون نيز در بخش اعظم جهان سوم چه در مورد مذهب و چه در زمينه روابط قومي يا زباني همين وضع وجود دارد، طوريكه در كشور ما و ساير كشورهاي نظير كشور ما در چنبرهء چنين عوامل بازدارنده ء جامعه شهروند قرار داشته و قرباني هاي فراواني نذر قدم هاي اين عوامل داشته اند . د رحالي كه امروز گروه هاي گونا گون در كنار يكديگر در يك كشور يا حتي يك دهكده زندگي مي كنند بدون آن كه در اوضاع و احوال عادي به كشتار يكديگر بپردازند .

شايد آنچه را كه دربه راستي با روحيه مدارا سازگاري دارد ، بتوان د رويژه گي بنياد يني كه كارل پوپر مورخ براي جامعهء باز مشخص كرده است . خلاصه كرد . در جامعه باز كه مترادف با جامعهء دموكراتيك است ، منازعه نتيجهء طبيعي آن جامعه است كه كثرت گرايي و آزادي را در قبال دارد و موجب تغير و رشد در جامعه ميگردد ، جوامع نظير جامعهء هاي سنتي ، محافظه كار ، جامعهء ابتدايي و جامعهء خودكامه ، منازعه را پديده يي نا پذيرفتني و خطرناك براي ثبات خود ميداند در اينجا رابطه بسيار نزديك ميان پذيرش منازعه مشاهده مي شود ، ستيزي كه موجب جنبش نوگرايانه اقتصادي و سياسي ميگردد . اين منطق ما را مجبور مي سازد كه ديگري را بدون نفعي خويش بپذيريم بخواهيم برنده باشيم، اما اجازه دهيم ديگري نيز برنده باشد ، اجازه دهيم ديدگاه ها باهم برخورد كنند و با هم مقايسه شوند ، حاضر باشيم به سخن ديگري گوش دهيم ، حق متفاوت بودن او را بپذيريم و سر انجام تغير و نو آوري را قبول كنيم. تمام اينها در نهايت منجر به اين مي شود كه اشخاص و گروهايي را كه تاكنون به تحقير مي نگريستيم به عنوان برابر بپذيريم ، برابري هاي كه منافع و عقايد آنها به نحوي كاملاً مشروع اجازه پرور شدن داشته باشد .تحمل نكردن و مدارا نكردن به معناي اينست كه مي خواهيم كه جامعه راكد و جامد بماند .گسترش شهروندي مستلزم آن است كه شهروند براستي قدرت هاي جديد خود را تجربه كنند ،آنها را به سوي عملي شدن برنامه ها سوق دهند . مهم ترين اين قدرت هاي جديد براي آنها مبتني بر اين است كه ديگر ترديدي نكنند كه از همه مسوولان امور حساب اعمال و رفتار شان را بخواهند ؛از كارمندان بلند پايه ، از مقامات محلي ، از نماينده گان منتخب خويش و از فرمانداران و حاكمان ، وقتي بدانيم كه هر قدرتي استعداد فساد را در خود دارد .در اين صورت كساني كه جايگاه هاي نخست را دارند بايد سرمشق پيروان خويش باشند ، آموزش حكومت كننده گان از سوي حكومت شونده گان هميشه بي فايده است  اين موارد ذكر شده از ضروريات جامعه شروندي ، چه در مورد دموكراسي هاي قديم و چه در مورد دموكراسي ها ي جديد مويد آن است  كه آموزش مدني مدرسه يي نميتواند عنصر اصلي و مقدم باشد ، گرچه در اهميت آن ترديدي نيست ، در واقع شهروندي از سه عنصر مكمل و جدايي ناپذير تشكيل مي شود كه نخستين آن مبتني است بر آگاهي به مجموع قوانين حقوق و تكاليفي كه از سوي دولت واگذار شده است ، اگر اين تكاليف و حقوق از انسانها مطالبه نشود و به اجراء در نيايد وجود جامعه شهروند ناكام و تو خالي است .

  دو ديگر اين جامعه مبتني است بر يك رشته رفتارهاي مدني واقعي كه از كوشش ساده كسب اطلاعات در بارهء مسايل روز مبارزات انتخاباتي تا انداختن ورقه راي دهي در صندوق آراء را شامل ميشود ، بدون آن كه تمام قوانين اساسي و كليه بيانيه هاي حقوقي به هيچ درد نمي خورد.

 سه ديگر شهروندي مبتني است ، بر وجوديك نظام ارزشها يك اعتقاد اخلاقي كه به آن معنا و ارزش ميدهد .

 شهروندي و شهروند هم افراد و هم اجتماعات و در نتيجه وجود پايدار دموكراسي به شكل دهي و پرورش توده منتقدان مرد و زني بستگي دارند كه مصمم اند مجموع حاكميت حوزه را تحميل كنند .

آيا دموكراسي را ميتوان ياد گرفت ، چگونه؟ نهاد ها و موسسات آموزشي ، مدرسه، خانواده ، رسانه ها ، انجمن ها ، محل كار و غيره ميتوانند وظيفهء شهروندي را به عهده گيرند و آن را پرورش دهند . اينها هم پرسش هايست كه ميتواند راه را به سوي يك جامعهء شهروند باز نمايد . قدر مسلم اينست كه فرايند اين كار نقش و نفوذ قاطع روشن فكران ، به مثابهء اشاعه دهنده گان انديشه ها ، مدافعان آزادي و انتشار دهنده گان اصول دموكراسي و شان شهروندي است .

 


+ نوشته شده توسط در 25 Jan 2008 و ساعت 19:3 |
اسدالله و لوالجی

ا صطلاح جامعه مدني براي اولين بار در مدينه فاضله افلاطون در يونان باستان مطرح گرديد. او براي قانونمند شدن مدينه خويش از قانون اساسي ليکورگوش بهره گرفت. قانون دان مذکور، اين قانون را براي دولت-شهر اسپارت تهيه ديده بود.

افلاطون، در مدينه خود به دنبال ارتقاي سطح ارزشهاي انساني از جمله عدالت، فضيلت و سعادت بود و به قدرت  از ديدگاه اخلاقي مي نگريست.

بعد ازافلاطون، ارسطو فيلسوف يوناني ديگري است که در رساله« سياست» خود به جامعه نظم يافته اي اشاره مي کند که از طريق تحقق قانون اساسي تدوين شده توسط خود او بوجود مي آيد . به عقيده ارسطو، جامعه مدني عبارت از جامعه قانونمندي استکه شهروندان، در ان همه داراي استقلال اراده بوده و در سرنوشت سياسي خويش شريک هستند.

از ديدگاه ارسطو، شخصيت فرد از طريق سياسي بودن آن تبلور مي کند.

به همين ترتيب،  مفهوم جامعه مدني بعداً در ادبيات روم باستان تبارز يافت .به گونه اي که  سيسرون فيلسوف رومي در کتاب خود بنام "جمهور" نوشت  : "  قانون پيوند جامعه مدني است". منظور سيسرون از جامعه مدني، عبارت از جمعيتي است که به شکل سياسي و حقوقي نظم يافته است.

به تعقيب آن، يوسوئه، هنگامي که کتاب "سياست" ارسطو را به زبان فرانسوي ترجمه کرد، در مقدمه آن نوشت: "جامعه مرکب از انسانها است که تحت لواي يک قانون و حکومت زندگي مي کنند".

طوري که ديده مي شود، تعاريف جامعه مدني قبل از رنسانس، اکثراً به مفهوم " اجتماع منظم" مطرح گرديده بود.  بنابراين، گفته مي توانيم که در تعريف هاي فوق هيچ يکي از ارکان جامعه مدني ديده نمي شود.

توماس هابز، اولين کسي بود که جامعه مدني را در کتاب خود بنام «شهروند" به مفهوم واقعي آن معرفي کرد.او،در کتاب ديگر خويش تحت عنوان " اصول قانون" اصطلاح جامعه مدني را به معني کالبد سياسي ارائه داشت.  اين، در واقع همان دولت- شهر در يونان باستان است. هابز در تعريف مذکور، جامعه مدني را فرار از ترس و مرگ خوشونت آميز و ايجاد آرامش براي انسانها مي داند.

بعد از توماس هابز، جان لاک متفکري است که ميان دولت به عنوان "نهاد سياسي" و جامعه مدني به عنوان " نظام اقتصادي"  فرق قايل شد. او، هدف نهايي جامعه مدني را در "حفظ و تأمين مالکيت" خلاصه مي کند.

از آن به بعد، ژان ژاک روسو تعريف روشنتري از جامعه مدني داد.  او، در کتاب " قرارداد اجتماعي" خود از دولت به عنوان يک تشکيل سياسي منفعل صحبت کرد و گفت که دولت در مفهوم واقعي خود بازگو کننده اطاعت مردم از قوانين است. روسو با ارائه اين منطق، براي نخستين بار از شرکت مردم در تصميم گري، و از تحقق قوانين به عنوان محور اساسي تشکيل جامعه مدني حرف زد.

بعد از انکشاف و شگوفايي نظام سرمايه داري در ممالک اروپايي و ايالات متحده امريکا، ساختار دولتها در کشورهاي مذکور پيچيده شد و اجتماعات جديد، به طبقات ، اقشار و صنفهاي مختلف تجزيه گرديد. اين تحول، اسباب بروز نظريات و مفکوره هاي نوين پيرامون جامعه مدني را فراهم ساخت . متفکرين اين عصر، هريک به نوبه خود تصويري از جامعه مدني ارائه دادند و مبتني بر آن تعاريفي را از جامعه مدني عرضه کردند. از آن جمله  فيلسوفان آلماني چون، هيگل و مارکس، جامعه مدني را اينگونه تعريف کرده اند:

-" جامعه مدني شامل کليه مناسبات اقتصادي و خانوادگي مي شود که در خارج از ساخت سياسي و قضايي دولت قرار داشته و ذاتاً حوزه هایی از فردگرايي محدود است" (هيگل)

- جامعه مدني چيزي بجز از نوعي از سازماندهي نيست که هيگل بورژوازي ضرورتاً براي اهداف داخلي و خارجي خود براي تضمين مالکيت و منافع مشترکش، اتخاذ مي کند. (مارکس)

به همين ترتيب، دورکيم جامعه شناس ديگر، جامعه مدني را در برابر دولت قرار مي دهد و معتقد است که"  دولت وقتي مي تواند يک عامل بازدارنده باشد که از منافع توده افراد در جامعه مدني منفک شده باشد و اين وقتي اتفاق مي افتد که گروههاي ثانويه که بين فرد و دولت قرار مي گيرند، کاملاً توسعه يافته نباشند. فقط وقتي که اين گروهها به قدر کافي نيرومند باشند و عامل متعادل کننده در برابر دولت بسازند، مي توانند حقوق افراد را محافظت کنند.

داکتر محمد حسين پناهي، جامعه مدني را اينگونه تعريف مي کند«: جامعه مدني مجموعه تشکلهاي صنفي، اجتماعي و سياسي قانونمند و مستقل گروهها، اقشار و طبقات اجتماعي است که از يک طرف تنظيم کننده خواستها و ديدگاههاي اعضاي خود بوده و از طرف ديگر منعکس کننده اين خواستها و ديدگاهها به نظام سياسي حاکم و جامعه جهت مشارکت موثر در تصميم گيري هاي اجتماعي و سياسي مي باشد."  [1]

به همين ترتيب ، متفکرين جامعه شناس اکثراً به اساسي بودن عوامل ذيل در شکل گيري جامعه مدني متفق القول اند:

1.  ايجاد نظم و قانون

2.  سياست

3.  اقتصاد

4.  حقوق اجتماعي و آزاديهاي مدني افراد

5.  آميزش عناصر اصلي ساختار جامعه مدني در ادوار گذشته و عصر حاضر

6.  ساختار جديد جامعه مدني که هنوز در مرحله طرح انديشه و تفکر بوده و مباني آن شکل نگرفته است.

همچنان، اکثر محققين جامعه شناسي حکم بر اين دارند که اساسات تحقق جامعه مدني بر ارکان ذيل متکي است:

1.  قانون مداري

2.  تفکيک قوا

3.  مشارکت پذيري

4.  سازمان يافتگي

با در نظرداشت ارکان فوق، اگر زمينه هاي مساعد براي شکل گيري جامعه مدني در افغانستان را بررسي کنيم، ديده مي شود که:

الف: قانون مداري

اين کشور از زمان ايجاد خود توسط احمدشاه ابدالي در سال  

1747 م تا آغاز حاکميت شاه امان الله، داراي قوانين مدون نبوده واساس اجراات حقوقي حکومت ها را شريعت اسلامي مبتني بر فقه حنفي تشکيل مي داد.دعاوي مردم توسط قاضي هايي فيصله مي گرديد، که اکثراً خود واضع قانون بودند. اينها مي توانستند قضا يا را با هر نوع برداشتي که خود از فقه حنفي مي کردند، حل و فصل کنند. مراجع باز پرس از اجراات قاضي هاي مذکور وجود نداشت. حاکمان منطقوي، و در نهايت مقام امارت، يگانه مراجعي بودند که در صورت راه يافتن اعتراضيون به مقام ايشان، مي شد که گاهگاهي در حکم محکمه ها تجديد نظر گردد.

در شروع پادشاهي امان الله خان افغانستان براي اولين بار صاحب قانون اساسي گرديد. اين قانون، از جانب کميسيوني مسوده شد که شخص شاه آن را ايجاد کرد. مرجع تصويب آن لويه جرگه اي بود که در ماه حوت سال 1301 هـ. ش مصادف به ماه مارچ سال 1923 در جلال آباد داير گرديد. اعضاي اين لويه جرگه را خوانين، سران قبايل، علماي ديني و اراکين بلند پايه دولت تشکيل مي دادند. اينها، هيچکدام به اساس انتخابات آزاد و عادلانه انتخاب نشده بودند. بنابر آن، مي توان گفت که در لويه جرگه مذکور، نماينده گان منتخب مردم حضور نداشتند. به همين اساس قانون اساسي امان الله خان يک قانون اعطايي يا اقتداري بوداين قانون، در طول مدت 9 سال حاکميت امان الله خان، تنها در شهر کابل و بعضي از مراکز ولايات ديگر تطبيق گرديد. چون، مردم افغانستان در اين دوره از جانب بزرگان قومي، سران قبايلي و علماي ديني خويش اداره مي گرديدند. مراجعه کنندگان به مراجع قضايي را عمدتاً همين متنفذين تشکيل مي داد. اينها، در اثر خصومت هاي ذات البيني و يا رقابت هايي که در ميان خود داشتند و يا در معاملاتي که با دولت انجام مي دادند، گاهگاهي کارشان تا مراجعه به محاکم دولتي مي کشيد. قضات، اکثراً از فيصله به نفع دولت و يا يکي از جوانب دعوا عاجز مي ماندند و موضوع را به نايب الحکومه گي ها و يا حکومت مرکزي راجع مي ساختند. چون، نمي توانستند که ديده و دانسته در برابر يکي از متنفذيني قرار بگيرند که در ادامه کار و يا تبديلي ايشان نقش داشتند. طوري که ذکر شد، مردم عادي هيچگاهي بخاطر دفاع از حقوق خويش به محکمه هاي موجود در واحدهاي اداري مراجعه نمي کردند. البته به اين دليل ، که امور حقوقي ايشان طبق عنعنه و سنتي که به آن پايبندي داشتند، توسط اربابان، علماي ديني و در سطح بالاتر خوانين و در ميان قبايل پشتون توسط جرگه ها حل و فصل مي شد.

پس از حاکميت امان الله خان، حبيب الله کلکاني قانون اساسي تدوين شده در زمان او را ملغا قرار داد و شريعت اسلامي جاي قانون اساسي را گرفت. در زمان حکومت 9 ماهه وي، دستگاه اداري تابع آنارشي خاصي گرديد. دوستان قدرتمند حبيب الله کلکاني خود قانون ساز و خود  مرجع تحقق قانون بودند.

 

حاکميت قانون در زمان زمامداري

سردار محمد نادر و  خانواده وي

 

نادرشاه پس از رسيد ن به قدرت در ماه ميزان سال 1308 هـ. ش ، ابلاغيه اي را تحت عنوان " خط مشي دولت" صادر کرد..«*»از آن به بعد ، نادرشاه لويه جرگه قانون اساسي را در ماه سنبله سال 1309 دعوت کرد. اين لويه جرگه داراي 301 نفر عضو از نمايندگان مردم، 219 نفر عضو از اراکين دولتي و 186 نفر مهمان بود. اعضاي انتخابي آن همه به اساس تأکيد شخص شاه و نايب الحکومه ها انتخاب و وارد لويه جرگه شدند. طرز انتخابات باز هم عنعنوي بود. در جريان برگزاري انتخابات از اشتراک مردم اثري ديده نمي شد. بنابر آن، مي توان حکم کرد که اين انتخابات کاملاً فرمايشي بود.

لويه جرگه نادرشاه با اشتراک چنين نمايندگاني، کار خود را آغاز کرد و در نتيجه پادشاهي نادرخان توسط آن تأييد و پيشنهاد امان الله خان مبني بر اعاده ملکيت شخصي اش رد گردي.همچنان، لويه جرگه مذکور  فيصله کرد تا به تعداد يکصدو پنجاه نفر از اعضاي آن ، مسوده قانون اساسي را تهيه و به تصويب برسانند . بعداً، همين تعداد به صفت اعضاي پارلمان کشور کار کنند.

نمايندگان موصوف، وظايف سپرده شده از جانب لويه جرگه را انجام دادند. ميرغلام محمد غبار در مورد قانون اساسي نادرخان مي نويسد:

«نادرشاه در اکتوبر1931  "اصولنامه اساسي" جديدي را شکل داد در اين قانون سعي شده بود که سلطنت با صبغه "  مشروطيت"  در انظار خارجي ها جلوه گر گردد. مثلاً در ماده نهم تساوي اتباع افغاني بدون تفريق دين و مذهب تذکر داده شده بود در ماده يازدهم مصئونيت حريت شخصيه و اينکه هيچکس بدون امر شرع و اصولنامه توقيف و مجازات نمي شود، مذکور بود. در ماده سيزدهم هم تساوي حقوق همه مردم در وظايف مملکتي و استخدام حکومتي تأمين گرديده و در ماده شانزدهم مصئونيت جاي و مسکن تصريح شده بود، در ماده هاي 17، 18 و 19 ضبط املاک و اموال، مصادره و بيگار، انواع زجر و شکنجه تحريم گرديده و در ماده 23  آزادي مطبوعات به شرطي که مخالف مذهب نباشد، وعده داده شده بود. بلاخره در ماده76 مسئوليت وزرا در نزد شوراي ملي تصريح گرديده بود. اين نمايش قانون، البته نماينده نهايي رياکاري و کذب دستگاه حاکمه بود و تا مرگ نادرشاه يک ماده آن عملي نگرديد . حتي وزراي کشور از محتويات اين قانون چيزي نمي دانستند. مجلات اين قانون در تحويلخانه ها افتاده و در دسترس هيچ مـأمور و افسر و تبعه افغاني نبود . در طي چهار سال سلطنت نادرشاه يک فيصله يي هم از مجلس وزراي او و تمام دواير حکومت بدست نمي آيد که در آن استناد و يا اشاره يي به قانون اساسي افغانستان شده باشد.  زيرا همه مي دانستند که اين قانون اساسي به غرض طبع و ترجمه براي ممالک خارجي بوجود آمده نه براي تطبيق در امور داخلي افغانستان مردم مي ديدند که سلطنت موجوده تمام قوانين مدني و جزايي سابق را ملغي نموده و اينکه زندانها را از بندي هاي بدون محاکمه پر ساخته است . در فاصله هاي ايام دارايي افراد ضبط، خانه ها تاراج، مردان اعدام  و زنان محبوس مي گرديدند و در کشور، هيچ قانوني اعم از عصري و اسلامي وجود ندارد. قانون افغانستان فقط لبهاي برادران حکمران است و بس.  1

اين قانون ، پس از مرگ نادرشاه نيز دست آويز ي بود براي اعمال حاکميت اقتداري پسر و برادران وي سردار محمد هاشم، سردار شاه محمود. چون سردار محمد هاشم در مدت هفده سال صدارت خويش، خود قانون و خود حکومت. بود. او اداره امور در افغانستان را با چنان خشونتي پيش برد که در نهايت آرزوي برادر مقتولش محمد نادر از اين طريق برآورده گرديد . نادرشاه گفته بود: " من افغانستان را چنان اصلاح خواهم نمود که يک نفر پيشخدمت دولت بتواند با يک چوب سرتا سر کشور را بگردد و هيچ فرد در برابر او جرئت تيز ديدن نداشته باشد"

بنابر آن ، مي توان نوشت ،که قانون اساسي دوران نادرخان تا زمان استعفاي سردار محمد هاشم از مقام صدرات و توظيف سردار شاه محمود خان به عوض او، نه تنها زمينه ساز ايجاد جامعه مدني در افغانستان نبود بلکه نتوانست در حمايت از تفکر جامعه مدني نيز مورد استفاده قرار گيرد.

شاه محمود خان، در اثر وارد آمدن تغيير در سياست دولت،در ماه مي سال 1946 به صفت صدراعظم کشور معرفي شد. او، با شعار دموکراسي روي صحنه آمد. انتخابات آزاد را ضمانت کرد. آزادي مطبوعات و آزادي فعاليت احزاب سياسي در اوايل صدرات وي،  نوآوري هايي بود، که زمینه ايجاد جامعه مدني در کشور را مساعد ساخت. استقلاليت پارلمان، ايجاد اتحاديه محصلين پوهنتون کابل، تأسيس احزاب ويش زلميان، وطن، خلق و حزب سري اتحاد، همه مولود رعايت احکام قانون

اساسي دوران نادرخان از جانب سردار شاه محمود بود که در زمان پادشاهي وي و صدارت سردار محمد هاشم اعتنايي به آن صورت نگرفت. اين آزادي تا سال 1951 ادامه يافت و در همين سال به تاريخ پيوست. چون، سردار شاه محمود خان قبل از آغاز انتخابات دوره هشت جرايد آزاد را متوقف ساخت و در جريان آن اعضاي رهبري احزاب سياسي را به زندان افگند . و به اين ترتيب تخطي از احکام قانون اساسي در کشور، جاي رعايت آن را گرفت.  ديري نگذشت که سردار محمد داود، در سال 1953 عنان قدرت را بدست گرفت و آزادي هايي را که در قانون اساسي نادرخان وعده داده شده و تا حدي توسط شاه محمود خان تحقق پذيرفته بود، تا شروع دهه دموکراسي از مردم گرفته شد. سردار محمد داود، اگر از يک طرف دست به قانون ستيزي زد، از جانب ديگر چنان تحولي را در مناسبات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي کشور وارد کرد که نتيجه آن سوق شدن جامعه به جانب دموکراسي نماينده يي بود.

اين دموکراسي، پس از تدوين قانون اساسي در سال 1343 هـ. ش، مصادف با سال 1964 ميلادي در کشور تحقق پذيرفت . قانون اساسي سال 1343 که توسط يک کميسيون مجرب و کار فهم مسوده شد، تصويب آن توسط لويه جرگه اي صورت گرفت که اعضايش براي اولين بار تا حدي انتخابي به نظر مي رسيد. به همين اساس، مي توان گفت، که قانون مذکور يک قانون قراردادي يا نيمه اعطايي بود.  در پرتو تحقق همين قانون، آزادي مطبوعات، آزادي عقيده و بيان، آزادي فعاليت احزاب سياسي، آزادي فعاليت اتحاديه محصلين،آزادي فعاليت اتحاديه استادان پوهنتون کابل و غيره پديده هاي ممثل جامعه مدني تضمين گرديد. تحولات مذکوردراين دوره، تنها در شهر کابل محدود نشد و راه خود را به مراکز ولايات و ولسوالي هانيزبازکرد.حکوماتي که دردهه ديموکراسي روي صحنه آمدند،ظرفيت آن را نداشتند تا در برابر توقعات حقوقي مردم و تحول سريع جامعه کارآيي نشان دهند . به همين اساس، در اثر ضعف دولت در جواب دهي به شرايطي که حاکميت قانون، آن را پي ريخته بو،زمينه فعاليت براي سردار محمد داود که طرفدار پيشرفت کشور از طريق اعمال جبر اداري بود، مساعد گشت. او، پس از فراهم آوري امکانات نظامي، دست به کودتا زد و در ماه سرطان سال 1352 به قدرت رسيد.سردار موصوف، همينکه اداره امور را بدست گرفت، اولين کاري را که انجام داد، عبارت از الغاي قانون اساسي، منع فعاليت جرايد آزاد، احزاب سياسي، آزادي بيان و عقيده و تظاهرات و اعتصابات بود.

او که در بيانيه مورخ 23 آگوست سال 1973 خود بر تدوين قانون اساسي مبتني بر دموکراسي حقيقي اشاره کرد،پس از بي قانون نگه داشتن کشور براي مدت چهارسال، در سال 1976 کميسيوني را جهت تسويد قانون اساسي ايجاد کرد. در اين کميسيون، اکثريت مطلق اعضاي کابينه، جنرالان و افسران داراي مقامهاي بلند،دولتی کارمندان بلند پايه اداری و تعدادي از حقوق دانها شرکت داشتند. کميسيون مذکور، پس از بجا آوردن وظيفه خويش، مسوده قانون اساسي را به تاريخ 26 جنوري سال 1977 جهت نظرخواهي انتشار داد. از آن به بعد، انتخابات بخاطر تدوير لويه جرگه تصويب قانون اساسي براه افتاد. اين انتخابات، به شکل تشريفاتي و عنعنوي صورت پذيرفت. از اشتراک مردم در آن خبري نبود. با خاتمه پذيري انتخابات، لويه جرگه در ماه جولاي 1977 تدوير يافت. اين لويه جرگه، علاوه بر تصويب قانون اساسي، داود خان را به صفت رئيس جمهور کشور تعيين کرد.

در قانون اساسي مذکور، حکومت يک حزبي اعلان گرديد و داود خان حزبي را بنام " غورزنگ ملي" يا " ملي غورزنگ" ايجاد کرد. قانون اساسي داود خان که يک قانون اعطايي بود، بر تأمين جبر اداري در کشور تأکيد داشت. از همين رو بود که در دروه زمامداري وي شرايط اعاده جامعه مدني محدود و زمينه شکل گيري آن از بين رفت. تحقق قانون در اين دوره تأمين حاکميت و اقتدار دولت را افاده مي داد.اين وضع تا تاريخ 7 ثور سال 1357 ادامه داشت. در شام همين روز که مصادف به 27 آپريل سال 1978 ميلادي بود افسران متعلق به حزب دموکراتيک خلق افغانستان با به راه انداختن کودتاي نظامي به حاکميت سردار محمد داود پايان دادند. اين کودتاکه انتقال قدرت براي حزب دموکراتيک خلق افغانستان را در پي داشت. حزب مذکور پس از ايجاد شوراي انقلابي، اداره امور را به هيأت رئيسه اين شورا محول ساخت. هيأت رئيسه، قانون اساسي سردار محمد داود را ملغي اعلان کرد و به جاي آن " اصول اساسي جمهوري دموکراتيک افغانستان" را به تصويب رساند. در اصول اساسي مذکور، حاکميت در دست حزب دموکراتيک خلق افغانستان در نقش ممثل اراده طبقات محروم جامعه، متمرکز شد. دستگاه رهبري حزب  با استفاده از احکام مندرج در اصولنامه، راه سرکوب مخالفين خويش را در پيش گرفت. اين روند به حدي اختناق آور بود که در نتيجه، اسباب سقوط اعمال کنندگان آن ( نور محمد تره کي و بعداً حفيظ الله امين) به نفع ببرک کارمل را فراهم آورد. کارمل ،به تاريخ 6 جدي سال 1358 مصادف با 27 دسمبر سال 1979، هنگامي روي صحنه آورده شد که حفيظ الله امين در اثر تجاوز قواي نظامي اتحاد شوري بر افغانستان از بين رفت.

پس از ورود کارمل در رأس اداره امور و غصب گرديدن حاکميت توسط فراکسيون حزبي وي که به نام "پرچم" مشهور بود، اجراات دولت به اساس همان اصولنامه، عيار گرديد. اين در حالي بود که اداره کارمل جهت سرکوب گويا قانوني مخالفين تجاوز اتحاد شوروي و حاکميت استبدادي آن، خارنوالي و محاکم اختصاصي را ايجاد کرد. در اين محاکم، از قانون جزاي حکومت سردار محمد داود که بي نهايت جابرانه بود، استفاده به عمل مي آمد.

کارمل، در پهلوي استبدادي که روا مي داشت ،دردوران زمامداري خود اتحاديه هاي زيادي را ايجاد و فعاليت آنها را در تحت رهبري و هدايت مراجع مسئول حزبي حزب حاکم، عيار ساخت. اين بدان معني نبود که ببرک کارمل برنامه مذکور را بخاطر ايجاد و ترويج جامعه مدني در افغانستان روي دست گرفت. چون، استراتژي تحقق ديکتاتوري دموکراتيک مبتني بر دموکراسي مارکسيستي، که کارمل از آن پيروي مي کرد          . توسل به چنين اقداماتي را مجاز مي دانست. بنابر اين، در دوره حاکميت کارمل نيز قانوني وجود نداشت تا در ايجاد و ريشه  گيري جامعه مدني در افغانستان مثمر واقع گردد.

پنجمين قانون اساسي افغانستان، در زمان رياست جمهوري دکتور نجيب الله تدوين شد.  مسوده اين قانون، توسط کميسيوني تهيه گرديد که در اوايل سال 1365 بوجود آمده بود.  رياست کميسيون را در آغاز ببرک کارمل و بعداً به اساس فيصله مورخ 2/10/1365 هيأت رئيسه شوراي انقلابي، داکتر نجيب الله بدوش داشت.

 

در ترکيب اين کميسيون، اعضاي بلندپايه حزب، شوراي انقلابي و تعدادي از حقوق دانها شامل بودند. جريان کار کميسيون از آغاز تا آخر تحت نظر بيروي سياسي حزب دموکراتيک خلق افغانستان قرار داشت .

پس از ختم کار مسوده ،داکتر نجيب الله  به تاريخ 10/7/1365 طي فرماني آنرا جهت نظرخواهي منتشر کرد. از آن به بعد، کار تدارک تدوير لويه جرگه قانون اساسي روي دست گرفته شد و به تاريخ 8/9/1366 در شهر کابل داير گرديد  . د راين لويه جرگه، به تعداد 686 نماينده از ادارات دولتي و حزبي، 561 نماينده از ولايات، 194 نماينده از سازمانهاي اجتماعي بااضافه 126 نفر مهمان شرکت داشت. نمايندگاني که از ولايات وارد لويه جرگه شده بودند، اکثريت قاطع آنها به استشاره دولت انتخاب گرديدند.  ولي ، مراجع مسئول انتخابات به گونه اي به صحنه آرايي پرداختند که گفته مي شد اين نماينده ها در اثر رقابت ميان کانديدان حزب دموکراتيک خلق، کانديدان آزاد و کانديدهاي وابسته به سازمانهاي سياسي متحد حزب حاکم، موفق به کسب آراء گرديده و به لويه جرگه معرفي شدند . رأي دهندگان در اين انتخابات، همه در ساحه تحت تسلط دولت زندگي داشتند. اين در حالي بود، که حاکميت دولت بر اضافه تر از 90 فيصد قراء و قصبات، تعداد زيادي از ولسوالي ها، ولايات باميان، کنر و لغمان تأمين نبود. بنابراين، مي توان نوشت که اين قانون اساسي يک قانون اعطايي بود.  چون از يک طرف آراي 70 فيصد مردم افغانستان در تصويب آن موجود نبود، واز جانب ديگر، نمايندگاني که بنام وکلاي برگزيده مردم به لويه جرگه راه يافتند، نمي شد که برايشان به صفت نماينده هاي واقعي مردم حساب کرد. قانون اساسي دوران داکتر نجيب الله که آزادي هاي محدودي را تضمين مي کر،  در قسمت هايي ازآن آمده است:

ماده اول:

حاکميت ملي در جمهوري افغانستان به مردم تعلق دارد.

مردم حاکميت ملي را توسط لويه جرگه، شوراي ملي و شوراهاي ولايتي تعميل مي کنند.

ماده دوم:

دين افغانستان دين مقدس اسلام است.

در جمهوري افغانستان هيچ قانوني نمي تواند مناقض اساسات دين مقدس اسلام و ديگر ارزشهاي مندرج اين قانون اساسي باشد.

ماده پنجم:

تشکيل احزاب سياسي در جمهوري افغانستان مجاز است، مشروط بر اينکه مرامنامه، اساسنامه و فعاليت آن مغاير با احکام قانون اساسي و قوانين کشور نباشد.

ماده بيستم:

منابع زيرزميني، جنگلات، چراگاهها و ساير ثروت هاي طبيعي، منابع اساسي انرژي، آبدات تاريخي، بانکها، موسسات بيمه، وسايل مخابرات، تأسيسات راديو تلويزيون، بندرهاي بزرگ، بنادر و وسايل عمده، توليد در صنايع ثقيله، خطوط مواصلاتي و ترانسپورت هوايي از جمله ملکيت دولت مي باشد.

دولت، سکتور دولتي اقتصاد را انکشاف و استحکام مي بخشد.

ماده بيست و ششم:

در جمهوري افغانستان تجارت خارجي و داخلي با رعايت منافع مردم توسط دولت تنظيم مي شود.

دولت به اين منظور فعاليت سرمايه داري ملي را در امر توسعه صادرات و واردات اموال، انکشاف تجارت عمده و پرچون تشويق کرده و تعيين و کنترول قيم را به عهده مي گيرد.

ماده چهل و نهم:

اتباع جمهوري افغانستان داراي حق آزادي فکري و بيان مي باشد.

اتباع مي توانند از اين حق بصورت علني، شفاهي و تحريري طبق قانون استفاده کنند.

سانسور مطبوعات قبل از نشر جواز ندارد.

 

ماده پنجاهم:

اتباع جمهوري افغانستان طبق قانون داراي حق اجتماعات، تظاهرات مسالمت آميز و اعتصاب مي باشند.

ماده يکصدو بيست و هشتم:

ارگانهاي قدرت دولتي در واحدهاي اداري حق شوراهاي محلي آن مي باشد.

ارگانهاي اجرائيوي شوراهاي محلي، عبارت اند از کميته هاي اجرائيوي شوراهاي محلي که توسط شوراهاي محلي وکلاي مردم انتخاب مي شود.

در رأس کميته هاي اجرائيوي، شوراهاي محلي باالترتيب والي ها، لوي ولسوال ها، ولسوالها، علاقه دارها، قريه دارها، شاروال ها و آمران نواحي قرار دارند.

1.  به اساس آزاديهايي که در اين قانون وعده داده شده بود، يک تعداد احزاب و سازمانهاي سياسي که اکثر آنها ساخت مراجع استخباراتي دولت بودند اجازه فعاليت يافتند.  

به همين ترتيب، اضافه بر يک تعداد سازمانهاي اجتماعي که در تحت نظر حزب حاکم و دولت فعاليت داشتند، بعد از تصويب قانون اساسي، تعدادي از شوراهاي قومي، انجمن هاي فرهنگي و اتحاديه هاي صنفي نيز تشکيل و به فعاليت پرداختند. اين اولين بار در تاريخ کشور بود که به اين پيمانه سازمانهاي غيردولتي در افغانستان ايجاد شد . همچنان، مي توان گفت، در هيمن دوره بود که جامعه مدني با چينين وسعتي مجال فعاليت يافت.

اين تشکلها عبارت بودند از:

1.  جرگه عالي قبايل

2.  شوراي مرکزي کوچيان

3.  شوراي مرکزي مليت هزاره

4.  شوراي مشورتي اقتصادي

5.  شوراي عالي علما و روحانيون

6.  اتحاديه هنرمندان

7.  اتحاديه پيشه وران

8.  انجمن نويسندگان

9.  اتحاديه ژورناليستان

10.  انجمن حقوقدانان

11.  شوراي سراسري زنان

12.  اتحاديه کوپراتيفهاي دهقاني

13.  اتحاديه صنفي

14.  انجمن فرهنگي امير علي شير نوايي

15.  انجمن فرهنگي ناصر خسرو بلخي

16.  انجمن فرهنگي خوشحال خان و غيره.

اين تشکل ها اگر از يک طرف به شکل مصلحتي ساخته شدند، از جانب ديگر داراي آزاديهايي نيز بودند که مي شد بر آنها به صفت اجزاي جامعه مدني حساب کرد. نقص بزرگي که در کار تشکيل هاي مذکور موجود بود اين بود، که اکثريت آنها در کابل فعاليت داشتند،کار ايشان در ولايات ديگر رونق نداشت.

پس از سقوط حاکميت داکتر نجيب الله، تا آغاز کار اداره موقت و به تعقيب آن تصويب قانون اساسي حاکميت عبوري آقاي کرزي، ديگر نشاني از حاکميت قانون در کشور ديده نشد.

اداره موقت افغانستان که در اواخر سال 2001 شکل گرفت، طبق فيصله نامه بن، اساس کار خويش را بر قانون مصوب سال 1343 ظاهر شاه استوار ساخت. ولي به نسبت حاکميت اختناق، زورگويي و خشونت در کشور و ضعف اداره مرکزي در برابر آن، قانون مذکور بستر تحقق نيافت.

قانون اساسي جديد افغانستان که در ماه جوزاي سال 1382 مصادف به ماه جون سال 2003 ميلادي به تصويب رسيد، مسوده آن توسط کميسيونهايي به نام کميسيون تسويد و تديقيق تهيه گرديد. اعضاي اين دو کميسيون همه به اساس فرمان آقاي کرزي، رئيس اداره عبوري انتصاب شدند. اينها اکثراً با علم حقوق آشنايي نداشته و از مهارت قانون سازي بي بهره بودند.  به همين ترتيب، کار تصويب قانون توسط لويه جرگه اي انجام شد که در ترکيب آن 450 عضو انتخابي و پنجاه عضو انتصابي موجود بود.  اعضاي انتخابي اين لويه جرگه را رأي دهندگاني انتخاب کردند که در انتخابات لويه جرگه اضطراري وارد مرحله دوم انتخابات شده بودند. تعداد اينها به بالاتر از پانزده هزار نفر مي رسيد.

اعضاي انتصابي لويه جرگه مذکور، از جانب آقاي کرزي انتصاب شدند و در حدود 30 عضو آن شامل اشخاصي مي گرديدند که شخصيت حقوقي ايشان در جامعه مورد سئوال است . قرار شايعاتي که بعداً پخش شد، رهبری اداره آنان را بخاطر رأي آوردن جهت تصويب طرح نظام اکثريتي خويش وارد لويه جرگه ساخته بود. چون ،گردانندگان این طرح می پنداشتند که مي تواند از طريق اينها بر اعضاي انتخابي لويه جرگه اعمال نفوذ کنند. ولي، در جريان کار لويه جرگه ديده شد که جمع مذکور در اين استقامت کارآيي چنداني از خود نشان ندادند. البته به اين دليل که مخالفين طرح نظام رياستي در لويه جرگه که تعدادشان به بالاتر از 200 نماينده مي رسيد، با چنان آزادي و استقلاليتي موضع گرفتند که تلاشهاي دولت در اعمال طرح نظام رياستي با محتواي اقتداري و مرکزيت گرايي آن ناکام ماند.  در نتيجه، اينها موفق شدند تا آقاي کرزي را به انعطاف وا دارند و تعديلات مهمي را در تیم وي وارد آورند.  در نتيجه، کار بجايي کشيد که قانون تصويب شده توسط لويه جرگه در حالي توشيح شد که در آن تغييرات زيادي آمده است.  بنابرآن، مي توان حکم کرد که اين قانون اساسي بااينکه مد و جذرزيادي را متحمل شد، از نگاه محتوايي يکي از دموکراتيک ترين قانون اساسي در تاريخ افغانستان است. اينکه، اين قانون چگونه مي تواند براي خود بستر تحقق يابد، شرايط کنوني به اين سئوال پاسخ منفي مي دهد. چون، تا هنوز اداره آقاي کرزي اکثراً متشکل از عناصري است که خود در جهت مخالف قانون مداري قرار داشته و اسباب ايجاد بحران در جامعه را فراهم مي آورند.

 

 

ب: تفکيک قوا:

در افغانستان حکوماتي که به اساس تفکيک قوا بوجود آمده اند، عبارت بودند از:

1.  حکومتي که در تحت رياست شاه محمود خان ايجاد شد.

2.  حکوماتي که در دهه دموکراسي تشکيل گرديد.

3.  حکومتي که در دوره زمامداري داکتر نجيب الله بوجود آمد.

1.  تفکيک قوا در دور اول صدرات شاه محمودخان

اين حکومت پس از 17 سال حاکميت استبدادي سردار محمد هاشم صدراعظم وقت، به تاريخ 9 ماه مي سال 1946 با شعار دموکراسي روي صحنه آمد و تا سال 1951 ادامه يافت.  در اين دوره، شاه محمودخان  به صفت صدراعظم واعضای کابینه وی، در امور مربوط به قوه هاي مقننه و قضائيه به آشکار مداخله نمی کردند. به همين اساس، قوه هاي مذکورتاحدی با استقلاليت عمل کردند. به همين ترتيب، بعد از اداره ايجاد شده در زمان امان الله خان، اين اولين حکومتي بود که در آن مطبوعات آزاد به صفت قوه چهارم بوجود آمد. جرايدي چون وطن، ولس، نداي خلق، انگار و يک عده ديگر با آزادی خاصي دست به فعاليت زدند. احزاب ويش زلميان وطن و خلق و اتحاديه محصلين به صفت اولين تشکل مدني در همين دوره ايجاد گرديد که همه با برنامه دموکراتيک و مشروطه خواهي به مبارزه مي پرداختند. بنابرآن، مي توان گفت که در مدت 6 سال صدرات سردار شاه محمود خان تفکر جامعه مدني در افغانستان تبارز يافت و تهداب مبارزه مدني آن در کشور گذاشته شد. خلاي عمده ايکه در آغاز کار اين پديده اجتماعي- سياسي موجود بود، عبارت مي شد از محدود ماندن آن در شهر کابل و انتشار خيلي ضعيفش در مراکز شهري ديگر.

2.  تفکيک قوا در ادارات بوجود آمده در دهه دموکراسي.

در دهه دموکراسي که تا حد زيادي حکومت قانون در کشور جاري شد، اين تحول دموکراتيک محصول تحقق قانون اساسي مصوب سال 1343 بود که  به اساس تفکيک قوا تهيه گرديده بود.در دهه دموکراسي، حکوماتي که در تحت رياست داکتر يوسف، محمد هاشم ميوند وال، نور احمد اعتمادي، داکتر ظاهر و موسي شفيق ايجاد شد، همه با تاحدی احترام به استقلاليت قوه هاي مقننه و قضائيه عمل کردند. به همين ترتيب، آزادي مطبوعات، آزادي بيان و عقيده، آزادي فعاليت احزاب سياسي و آزادي تظاهرات و اعتصابات مسالمت آميز در اين دهه، ثمره موضع گيري دموکراتيک حکومات نامبرده محسوب مي شود.در همين دهه بودکه اتحاديه محصلين و اتحاديه استادان کابل به صفت دو تشکل صنفي و اجزاي جامعه مدني در کشور ايجاد شد و در اثر راه اندازي تظاهرات و اعتصابات تشکل هاي مذکور بود که براي اولين بار در افغانستان حکومات وقت به شرح ذيل در برابر خواسته هاي مدني ايشان ازموضع اقتداري خودعقب نشستند.

2.  در اثر تظاهرات ماه عقرب سال 1343 مصادف با 25 اکتوبر سال 1965 محصلين کابل و متعلمين صنوف بالاي مکاتب ليسه شهرهای کابل، داکتر محمد يوسف صدراعظم وقت استعفا داد.

3.  در اثر تظاهرات و اعتصابات سال 1968 محصلين، قوانين معارف فسخ و وزير معارف مجبور به استعفا شد.

4.  در اثر تظاهرات و اعتصابات محصلين در سال 1972 وزير معارف ،رئيس پوهنتون کابل و روساي پوهنحي هاي اين پوهنتون به استعفا سوق شدند.

به هيمن ترتيب، در دهه دموکراسي، در اثر فشارهايي که از جانب پارلمان بر حکومات نوراحمد اعتمادي و داکتر ظاهر وارد آمد، صدراعظمان مذکور با کابينه هاي خود، استعفا دادند.

 

 

 

-3تفکيک قوا در زمان زمامداري داکتر نجيب الله وحامد کرزی

حاکميت مسلط بر جامعه در زمان زمامداري داکتر نجيب الله به اساس نظام مشابه با نظام رياستي شکل گرفته بود. دراين نظام، قدرت تا حد زيادي در دست رئيس جمهور متمرکز شد.در رأس قوه اجرائيه صدراعظم قرار داشت. پارلمان کشور از آزادي غيرقابل تصور برخوردار گرديد. قوه قضائيه تا حدودي مستقل به نظر مي رسيد. اين مشخصات حاکميت در دوره فرمانروايي داکتر نجيب الله زمينه هاي تا حدي مساعدي را براي ايجاد اتحاديه هاي صنفي، شوراهاي قومي، انجمن هاي فرهنگي و غيره تشکل هايي که در بحث قبلي از آنها يادآور شديم مهيا ساخت و فضاي نسبتاً بازي براي فعاليت مطبوعات آزاد و سازمانهاي سياسي نه چندان مخالف با دولت، ايجاد گرديد.

تحولات مذکور، در مهار گرديدن قدرت مفيد واقع شد و اعضاي پارلمان موقع اين را يافتند تا به شکل آزاد و دور از در نظرگيري نزاکتهاي بروکراتيک، بر حکومت بتازند و حرفهاي خويش را بدون پرده بيان دارند.اين واقعيت را مي توان از متن بيانيه هاي وکلا در جرايد شوراي ملي در آن زمان بيرون کشيد. مسأله تفکيک قوا در زمان زمامداري آقاي کرزي در دوره هاي حکومات موقت و عبوري بايد در افغانستان اعاده مي گرديد. چون، اجراات حقوقي در اين دو دوره، مبتني بر اساسات مندرج در قانون اساسي سال سال 1343 وعده شد. ولي، طوري که ديده مي شود، ادارات ايجاد شده در اين دو دوره، فاقد پارلمان و مرجع مشروع قانون گذاري است.قوه اجرايييه،علاوه بروظايف خويش وظيفه قوه مقننه را نيز انجام مي دهد. و اين کاملاً با اساسات دموکراسي جديد وخواسته هاي جامعه مدني منافات دارد.

ج: مشارکت پذيري

اين رکن جامعه مدني محصول دگرگون شدن مناسبات توليدي فيودالي و استقرار مناسبات توليدي سرمايه داري بجاي آن مي باشدکه در اثر بوقوع پيوستن انقلاب صنعتي در کشورهاي غربي انجام پذيرفت . اين دگرگوني در نظام توليدي کشورهاي مذکور، موجب شکل گيري مناسبات اجتماعي سرمايه داري گردي  ،  با برقراري و ريشه دار شدن مناسبات جديد موصوف، جمعيت انساني افزايش يافت،بخش بزرگي از آن شهر نشين شد،اميدواري به افزايش عمر فزوني گرفت،  خانواده ها به يک واحد مصرف کننده مبدل گشت،  وضع زنان و جوانان تغير پذيرفت، ميزان مصرف سرانه متناسب به افزايش سريع توليد بالا رفت،  تقسيم کار پيچيده و تخصصي شد،  آموزش رايگان ميزان سواد و دانش بشري را تضمين کرد،  شبکه هاي ارتباطي وسيعاً توسعه يافت،سازمانهاي بين المللي بوجود آمد و متناسب به صنف بندي اقشار و طبقات اجتماعي ايدئولوژي هاي مختلف ظهور کرد. در ساختار، وظايف و ماهيت حکومت ها دگرگوني هاي عميقي بوقوع پيوست.اين تغييرات موجب شد تا اتحاديه هاي کارگري، اتحاديه هاي کارفرمايان، سازمان هاي حرفه ی، سازمانهاي اتنيکي، سازمانهاي زنان، انجمن هاي فرهنگي، حقوقي، اجتماعي و ورزشي بوجود آيد. اين تشکلهاي اجتماعي-مدني هريک به نوبه خود به پاي صندوقهاي رأي رفته و نمايندگان خويش را به اساس انتخابات آزاد برگزيدند.نماينده هاي آنها به صفت پل ارتباط  ميان  تشکلات  خويش و حاکميت به کار پرداختند. از طريق  مشارکت  فعال درتدوين قوانين اساسي نقش حقوقي خويش و دولت  رادرآن مرز بندي کردند. بااشتراک در انتخابات به مناسبت تعيين روساي جمهور و نمايندگان پارلمان،سهم فعال گرفتند وباگزينش نمايندگان خويش درپارلمان و رئیس جمهور در تقسيم قدرت شريک گرديدند. علاوه بر اين، با براه انداختن تظاهرات، اعتصابات و تحريم ها از اضافه روي هاي مراجع قدرت کاستند، تا موفق شدند که  اصل مشارکت گزيني در جوامع متعلق به خويش را تحقق بخشند.

بنابراين، اگر باچنين برداشتي از اصل مشارکت گزيني، به طرح مسأله در افغانستان بپردازيم، مي بينيم که در جامعه افغاني هنوز طرز زيست زندگي با حيوانات به چشم مي خورد و مناسبات اجتماعي قبيلوي و قومي در آن حاکم است. به همين اساس، تشکل هاي جامعه مدني به شکل طبيعي و خود جوش از ميان آن برنخاسته است. آنچه که در تحت اين عنوان عرض وجود کرده است، عبارت از تشکلاتي مي باشد که با داشتن تفکر جامعه مدني د راين راه قدم گذاشته و عمدتاً در شهر کابل متبارز بوده اند. از اينکه ساختارهاي مذکور پايگاه اجتماعي نداشته اند، هر آنگاهي که حکومت ها زمينه هاي فعاليت شان را مساعد گردانيده اند، فعال  و هر گاهي که خواسته اند با به راه انداختن استبداد و خشونت به سرکوب شان پرداخته اند. آنگاه توده آگاه نظم يافته و نيرومندي وجود نداشته است که در دفاع از اين تشکلات برخيزد و با به راه انداختن اقدامات بازدارنده دولت را از تعرض به آنها باز دارد.

د:  کثرت گرايي

اين رکن مهم تضمين کنندهجامعه مدنی و دموکراسي، هنگامي در جوامع پيشرفته ظهور کرد که آزادي هاي مدني افراد در قوانين اساسي تضمين گرديد.اصل مشارکت پذيري قوام يافت و تنوع و تکثر در جامعه مدني بوجود آمد.

در جامعه افغاني، مفکوره توسل به اين رکن، در دور اول صدارت سردار شاه محمود خان (1946-1951) به ملاحظه رسيد و اساس آن در دهه دموکراسي در شهر کابل گذاشته شد. داکتر نجيب الله زمامداري بود که طرح ايجاد آن را از طريق بلند کردن شعار پلوراليزم سياسي پي ريخت.از آنجايي که افغانستان کشور آشنا با تشکل احزاب سياسي و اجزاي جامعه مدني شکل گرفته در ميان گروههاي تحصيل کرده و روشنفکر است. اين پديده نيز از چوکات مذکور بيرون آمده و تا امروز در صفوف جامعه راه نيافته است.  بناءً با اتکا بر اين که کثرت گرايي به مفهوم تحمل دولت در برابر ايجاد، توسعه، تنوع و تکثر احزاب سياسي، نهادهاي حقوقي، اجتماعي، فرهنگي، مطبوعاتي، رسانه يي و اتحاديه هاي صنفي، اقتصادي، اتنيکي و از همين قبيل تشکل ها، قبول شده است.ديده مي شود که زمينه هاي ابتدايي پذيرش آن از جانب دولت در شهر کابل مساعد گرديده و از قراين بر مي آيد که با گذشت زمان اين رکن اساسي جامعه مدني جايگاه خود را در افغانستان خواهد يافت. چه که در قانون اساسي جديد نشانه هايي براي تضمين کثرت گرايي ديده  مي شود.

هـ. سازمان يافتگي

سازمان يافتگي که از بوجود آمدن نظم در روابط چهار رکن اساسي فوق حرف مي زند ، در نهايت،ساختار آميزه اي را موجب شده و خود به عنوان يک رکن اساسي جامعه مدني ابراز وجود مي کند.سازمان يافتگي که با مسأله روابط ميان ارکان قانون مداري، تفکيک قوا، مشارکت پذيري و کثرت گرايي سروکار دارد از چگونگي اثر گذاري و اثر پذيري ميان آنها نيز در راه تحقق خويش سود مي جويد. با در نظر داشت اين مشخصهء رکن سازمان يافتگي گفته مي توانيم که جامعه عقب مانده افغاني هنوز در مرحله اي نيست که اين رکن پيشرفته جامعه مدني در آن مجال تبارز يابد.

نقش آن در تصميم گيری های مراجع اعمال قدرت، مؤثر افتاده است. چون، در اينگونه جوامع، که نظام سرمايه داری از اثر به وقوع پيوستن انقلاب صنعتی بوجود آمد. دگر گونی های ذيل را در پی داشت: پيچيده شدن زياد و تخصصی گرديدن تقسيم کار اجتماعی،پيچيده شدن ساختار و وظايف دولت، به وجود آمدن اقشار و طبقات مختلف اجتماعی. ايجاد تشکلات اجتماعی، حقوقی، اقتصادی. شکل گيری اتحاديه های مختلف. تاسيس ا حزاب سياسی با ايديولوژی و ديدگاههای خاص . ايجاد مطبوعات آزاد و رسانه های گروهی مستقل .

اينها هر کدام از اجتماعاتی بوجود آمدند، که همه دارای منافع خاص خود اند.به همين ترتيب تشکل های مذکور که به صفت اجزای جامعة مدنی به کار پرداختند، دا رای نمايندگانیمي باشن ، که در اثر انتخابات از ميان اعضای آن برگزيده مي شوند. اين نمايندگان وظيفة پل ارتباط ميان ساختار های متعلق به خود و دولت را بدوش دارند. و از همين طريق خواستهای فردی و جمعی تشکل خويش را ، به دولت انتقال ميدهند و به اهدافي كه دارند،دست مي يابند . درغير اينصورت، توسل به تظاهرات، اعتصابات، راه پيمايی ها، تحريمات و براه انداختن دعا وی حقوقی در محاکم، راه ديگر رسيدن . به هدف توسط اجتماعات موصوف مي باشد.

اين در حالی است، که دولت حق ندارد، تا با استفاده از قوای نظامی و پوليس راه سرکوب آنها را در پيش گيرد و يا تحت پيگرد شان قرار دهد. در اينصورت ، دو راه در برابر دولت قرار  می گيرد، يکی آنکه بايد به خواستهای قانونی ايشان جواب مثبت دهد ، دو ديگر اينکه، کابينه و يا آن عده از اعضای آن، که اعتراضاب جامعة مدنی بخاطر بر آورده نگرديدن پيشنهاداتی که دارند عليه آنها جهت يافته است،ازطريق پارلمان سلب اعتماد می گردند.ولی،درجوامعی که جامعه مدنی به اساس تفکر مربوط به آن از ميان اقشار تحصيلکرده و روشنفکران بر خاسته و دارای پايگاه اجتماعی انکشاف يافته نيست. هر گونه اقدام اعتراضی و حق طلبانة آن از جانب دولت به بهانه های مختلف سر کوب می شود و موجب انحلال تشکلات مذکور می گردد. به همين اساس است، که در چنين جوامعی، اجزای جامعة مدنی بنا بر لزومديد دولت ها بوجود می آيند و در صورت عدم توافق آنها از بين برده می شوند. با استناد به دلايل فوق، گفته می توانيم، که اجتماعات مدنی ايجاد شده در جوامع پيشرفته ايکه مناسبات توليدی و اجتماعی سرمايه داری در آن به شکل طبيعی شکل گرفته است. در تصميم گيری های دولت نقش اساسی دارند. و عکس آن، اجتماعات مدنی ايجاد شده در جوامع روبه انکشاف و يا سرمايه داری ايکه مناسبات توليدی و اجتماعی بوروژوازی در آن به اساس رشد موزون شکل نگرفته ا ست. نقش آنها در تصميم گيری های دولت کمتر احساس می شود.

ب: نوع و ماهيت قانون اساسی

تاريخ قانون سازی در جهان، از آغاز تا امروز با سه نوع قانون اساسی مدون ذيل آشنايی دارد:

1.  قانون اساسی اعطايی يا اقتداری

2.  قانون اساسی نيمه اعطايي با قراردادی

3.  قانون اساسی مردم سالار

-  در کشور هايي که قانون اساسی اعطايي تحقق پذيرفته است. به نسبت اشتراک نداشتن مردم در پروسه تسويد و تصويب آن، اين قانون، به نمايندگی از منافع دولت عمل کرده و  اشتراک مردم از طريق آن در تصميم گيری ها نا ممکن است.

-  در ممالکی، که قانون اساسی نيمه اعطايی يا قراردادی مورد استفاده قرار دارد. تا آن حدی که مراجع اعمال قدرت اجازه ميدهد. مردم و جامعة مدنی در تصميم گيری های دولت سهم می گيرند. چون، با آنکه اين قانون توسط نمايندگان مردم و دولت مشترکاً، تسويد گرديده و مراحل تصويب خويش را طی می کند. ولی؛ به نسبت قرار داشتن ابتکار بدست دولت، درجة اشتراک مردم و جامعة مدنی در تصميم گيری ها نظر به لزوم ديد دولت مشخص می گردد. به همين اساس، حکومات متکی به اين قانون اکثرااز طريق توسل به اتخاذ تصاميم اقتداري عمل کرده و هر گا هي كه خو ا سته   با شند مانع فعاليت جامعة مدنی می گردند. بنابر آن، می توان نوشت، که نقش جامعة مدنی در تصميم گيری دراينگونه حکومتها متناسب به ظرفيت تحمل مراجع اعمال قدرت می باشد. البته به اين دليل، که جوامعي كه دارای قوانين اساسی قرار دادی اند، مناسبات اجتماعی آنها از رشد موزون بهره ندارد. و هنوز هم اهرم های مساعد به اعمال استبداد و قانون ستيزی ا ز     جا نب دو لت در آن ها  موجود است.

-  در کشور های دارای قانون اساسی مردم سالار، نقش جامعة مدنی در تصميم گيری های دولت کاملاً ملموس و اساسی است. چون، اراده مردم در تسويد و تصويب اين قانون مستقيماً دخيل بوده و مراجع دولتی دخالتی در آن ندارند. بنابر اين ،از آنجايي که اين قانون، به اساس خواست مردم و دخالت نمايندگان اجزای جامعة مدنی تدوين ميگردد. نقش حکومت در اعمال قدرت نمی تواند از چوکات منافع اجتماعات متشکلة جامعة مورد عمل آن، فراتررود . در صورت بروز چنين حالتی، جامعة مدنی از صلاحيت و اقتداری برخوردار است، که جلو آن را گرفته و به صفت مرجع مردمی متشکل ، قدرتمند و مهار کنندة تصميم گيری های غير قانونی حکومت عمل کند. 

ج: تفکيک قوا:

          تفکيک قوا در نظامهای رياستی و پارلمانی، زمينه ساز مساعد ترين شرايط، جهت تحقق نقش جامعه مدنی می باشد. دراين نظامها، نقش جامعة مدنی به شرح ذيل تجلی می يابد.

1- در نظام رياستی:

          در اين نظام ،که مردم در مرحلة اول با انتخاب رئيس جمهور از طريق انتخابات آزاد و در مرحلة دوم با گزينش نمايندگان خويش در پارلمان کشور سهم شا ن در تمثيل قدرت را ادا       می کنند. تفکيک قوا در نظام مذکور، شرايطی را فراهم می آورد، که صلاحيت قوه های مجربه، مقننه و قضائيه به شکل افقی در يک سطح قرار می گيرد. هر سه قوه، اجراآت خويش را به گونة تخصصی انجام داده و هيچ يکی را قصد و اختيار مداخله در امور ديگری نيست. رئيس جمهور، هم به صفت نمايندة مردم و هم به صفت رئيس حکومت، که خود اعضای کابينه را تعين می دارد. حق انحلال پارلمان را ندارد. و پارلمان نيز به صفت نمايندة مردم نمی تواند، در بر طرفی رئيس جمهور و کابينة وی مستقيماً عمل کند. بنابر اين، ميتوان گفت که در اين نظام، نقش مردم و جامعة مدنی در تصميم گيری ها، هم از طريق اجراآت رئيس جمهور و هم از طريق پارلمان تضمين می گردد.

2- در نظام پارلمانی

          در نظام مذکور که تفکيک قوا، به شکل ضعيفتر از نظام رياستی مطرح می باشد. قدرت در دست کابينه ای متمرکز است، که از طرف پارلمان کسب اعتماد می کند. و پارلمان به صفت نمايندة مردم ،بر عمل حکومت نظارت دارد. اين بدان معنی است، که مردم و جامعة مدنی می توانند از طريق نهاد تقنينی مذکور به شکل مستمردر اتخاد تصاميم حکومت شريک باشند. و هر گاهی که نهاد اجرايي از قانون اساسی عدول کندو بر خواستها و منافع مردم و جامعة مدنی پاگذارد. در برابر باز جويي پارلمان قرار می گيرد و در نهايت سلب اعتماد می شود.

د: کثرت گرايي:

          در نظا مهای کثرت گرا، ساختار و صلاحيتها ی دولت منقبض شده ، تشکل و اقتدار جامعة مدنی انبساط می يابد. به اين اساس ، حکومت به صفت ناظر بر عملکرد و چگونگی روند رقابتها ميان اجزای جامعة مدنی کار کرده و مجری خواستها و تقاضا های قانونيی است، که از جانب جامعة مدنی در برابر آن قرار داده می شود. بنابر اين، می توان گفت، که به هر اندازه ايکه اقتدار بجانب کثرت گرايي سوق گردد، به همان اندازه نقش جامعة مدنی در تصميم گيری ها ی اداره بيشتر می شود. 


 

 

 


+ نوشته شده توسط در 25 Jan 2008 و ساعت 18:37 |
استاد عبدالعلی کوهی

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قوانين رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را نتظيم ميكند. جامعهء مدني مستقل از جامعهء سياسي است و وجود آن وابسته به دولت نيست، اما بدون موجوديت دولت شناخت جامعهء مدني كاريست دشوار. مشخصات جامعهء مدني را روحيهء تفاهم، حس معاشرت، رفع تشنج و اختلافات از طريق مذاكره و مفاهمه تشكيل ميدهد. هر قدر روحيهء، گذشت و تفاهم در ميان جامعه بيشتر باشد به همان اندازه اهداف جامعهء مدني زمينهء تطبيقي بيشتري پيدا مي كند. يقيناً كشور هاي كه داراي جامعهء مدني پيشرفته اند به زنده گي صلح آميز تري دست يافته اند.

در جامعهء مدني افراد آن تنها به فكر منافع شخصي خويش نميباشند، بلكه پيرامون اهداف مشترك و رفاه اجتماعي فكر ميكنند. جامعهء مدني نقش اصلاحي را در قبال نظام و سياست ايفاء ميكند.

عمدتاً جامعهء مدني پديده اجتماعيست نه سياسي. اما بدون موجوديت دولت، نظام و حكومت اين جامعه تحقق نميابد. جامعهء مدني داراي نهاد هاي گونه گون است كه در كنار دولت و خارج از تسلط دولت فعاليت ميكند. اهداف جامعهء مدني به دست آوردن قدرت سياسي نيست، اما براي دولت يك عامل فشار بوده ميتواند كه دولت نقطه نظرات اين نهاد ها را در نظر بگيرد. سازمانهاي غير دولتي، موسسات اجتماعي، خدماتي، مذهبي، رفاهي، فرهنگي- علمي و تجاري همه و همه جزء اين جامعه محسوب ميگردند. حقوق افراد در يك جامعهء مدني فقط از طريق قانون اساسي تعين مي شود، تقسيم قدرت بين گروه هاي قومي، لساني اتنيكي و جاي بحث اين جامعه نيست، بلكه جامعه مدني جامعه شهروند است، كه هر كس در آن با داشتن دين و زبان و نژاد مختلف به مثابهء شهروند يعني برابر و برادر زندگي ميكند. در جامعهء مدني شهروندان خود تصميم ميگيرند، كجا كار كنند، چه نوع كار را انتخاب كنند، عضو كدام حزب سياسي شوند، چه را مطالعه كنند. اينها همه تصميم شخصي اند نه تصاميم سياسي.

در جامعهء مدني فرهنگ مسووليت پذيري، آزادي انتخاب در برابر قدرت سياسي حتمي است. در جامعهء مدني تصاميم و فعاليت هاي شخصي افراد از استحاله شدن در منافع قدرت سياسي حاكم حفظ ميشود. جامعه مدني ميتواند بالاتر از سطح خانواده و پايين تر از سطح دولت تشكيل گردد. اما آنچه را در جامعهء سنتي خويش به نام جامعه مدني مي شناسيم، همان مجالس محاسن سفيدان، جرگه هاي بزرگ، شورا هاي محلي و در طي سالهاي اخير اتحاديه هاي مسلكي انجمن هاي فرهنگي و چند بنياد خود جوش بوده است كه پاره يي از آنها رنگ باختند، و يا از بين رفتند. عده يي هم زير چتر حاكميت به دفاع از نظام حاكم پرداختند كه ميتوان از موجوديت برخي از احزاب در دههء 60-50 نام برد، اما امروز در افغانستان بحران جامعهء مدني با همان قوت و شدت خود وجود دارد. كشور در روند باز سازي خويش به تجدد نهاد هاي مدني ضرورت دارد. عقب ماني سياسي، فقر اجتماعي نا معلوم بودن آينده، بي روز گاري، بيسوادي و ديگر پديده هاي منفي ميراثي است كه به حاكميت موجود در افغانستان رسيده است. بايد اذعان كرد جامعه يي كه با فقر اجتماعي و بيسوادي زندگي كند روشن است كه هيچ گونه مسووليت پذيري را در مورد فعاليت هاي سياسي نمي پذيرد. در درون جامعهء افغانستان كمتر نهاد هاي مدني وجود دارد جامعه يي كه سالهاست با فقر، جنگ، خشونت هاي سياسي خود كرده است فرسخ ها از جامعه مدني فاصله دارد. جامعه مدني مطلق گرايي نيست كه يك گروه خاص قدرت سياسي را به دست گيرد و ديگران را به تبعيت از خود فراخواند. مشكلي كه در افغانستان وجود دارد، اينست كه چنان نهاد هايي در كشور وجود ندارد تا محدوديت هايي را براي نظام حاكم و ضع كند. جامعهء افغانستان نه فعاليت آزادانه سياسي داشته و نه با مسووليت پذيري سياسي زندگي كرده است. در جامعهء افغانستان ارزش هاي فرهنگ مدني چون مسووليت پذيري فعاليت هاي آزاد سياسي، آزادي انتخاب در برابر قدرت سياسي، تعقيب منافع معقول مدني، احساس مسووليت در برابر زندگي فردي و زندگي اجتماعي و آزادي براي فعاليت هاي اجتماعي وجود نداشته و مردم در برابر اين پديده ها بيگانه اند كه نتيجتاً در كام فقر مادي و معنوي فرو رفته اند. ارزش هاي مدني با از بين رفتن ارزش هاي كهن خلق نميشود، بلكه اين ارزش ها در متن ارزش هاي سنتي خلق مي گردد. و نميشود ارزش هاي مدني را با روش هاي عجولانه سياسي ممكن ساخت. بايد اين ارزش هاي جديد به واقعيت اجتماعي تبديل شوند. ما به نهاد هايي ضرورت داريم كه بايد مستقل از حكومت زندگي كنند، زيرا اين نهاد ها فشار جامعه را بر دولت مؤثر ميسازد. فرهنگ مدني، آزادي تفكر، آزادي ادبيات، آزادي هنر و غيره را ضمانت ميكند و نميگذارد كه دولت درين عرصهء اعمال نفوذ كند. در جامعهء مدني نويسندگان و هنر مندان از جانب دولت تشويق و حمايه ميشوند، اما دولت هيچگاهي شيوه هايي را براي آن ها مشخص نميكند كه چنين شعر بگويند و يا چنين بنويسند. ما در آيندهء كشور خود به اين چنين جامعه نياز داريم. زيرا جامعهء مدني آزادي را براي هنر ضمانت ميكند، اما قضاوت بر هنر و آثار هنري از صلاحيت جامعه است ما به جامعه يي ضرورت داريم كه نه تنها انسان ها آزاد بينديشند، بلكه آزادانه تجربه هاي شان را بيان كنند و تجربه هاي فكري و روحي شان را براي ديگران مطرح كنند.

جامعهء مدني ما بايد صداي رساي خود را در جامعه و در كنار دولت بلند نمايد، ما در جامعهء خود در كنار مطبوعات آزاد و بيطرف كه اهداف رفاهي مردم را تعقيب نمايد و صداي مردم را به گوش ديگران برساند و به همين گونه به ايجاد اتحاديه هايي اجتماعي، رسانه هاي خبري، اتحاديهء، نويسندگان، هنر مندان، تاجران كوچك، شركت هاي بزرگ، سازمان هاي زنان، اقليت هاي مذهبي، اتنيكي و كانون هاي فرهنگي نياز داريم تا همواره صداي جامعهء مدني را بلند نگهدارند و زمينهء آن را فراهم كنند كه جامعهء ما شايستگي پيشرفته دموكراسي را پيدا كند. زيرا جامعه يي دموكراسي ميخواهد كه فرهنگ و شايستگي آنرا داشته باشد.
+ نوشته شده توسط در 25 Jan 2008 و ساعت 18:28 |

 

مبارزه برای وحدت ملی ونظام مبتنی بر قانون ودموکراسی  

 

    محمدعیسی اسحق زایی ریس حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان

http://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.html

بيوگرافى مختصر محترم محمد عيسى اسحق زايى رئيس حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان

 محمد عيسى اسحق زايى در يك خانواده متوسط در سال ۱۳۳۷ (1958). در شهر كابل متولد شده است.

تحصيلات بكلوريا را در ليسه محمود طرزى كابل به پايان رسانيده و تحصيلات عالى خويش را در رشته

حقوق و علوم سياسى در پوهنتون كابل ادامه داده است . 

محترم محمد عيسى اسحق زايى بيشتر مصروف فعاليت هاى سياسى و حقوقى بوده و تا اكنون از فعاليت در

وظايف حكومتى اجتناب ورزيده است. اندوخته های علمی و اکادمیک و تجربه عملی را دررشته  وحقوقی

دربخشهای علوم سیاسی. نظامی وعد لی و حقوق بشر نیز داشته است. فعاليت بيشترسياسى آن در جهت

افشأ جنايت وناقضين حقوق بشر عليه چب راديكال و راست مذهبى افراطی سپرى شده كه اين نظريات

از طريق جرايد , نشرات متعد د و مطبوعات جهان وراديوهاى معتبر دنيا انعكاس يافته است و هكذا بخاطر

نجات مردم , تامين صلح و دموكراسى در افغانستان در كنفرانس هاى جهانى اشتراك نموده وملاقات

هائی با ريس پارلمان اروپا , وزير بخش آسيا در پارلمان انگلستان ،احزاب سياسى مدافع دموكراسى و

حقوق بشر در اروپا وساير نقاط جهان نيز انجام داده است. وى بيشتر ازدوازده سال عضو سازمان عفو بين

الملل اميئستى انترنيشنل بوده و بخاطر دفاع از حقوق بشررزميده است.

 محمد عيسى اسحق زايى با فضیلت, شجاعت و تدابيرسياسى,اجتماعى كه دارد بهترين تحصيل يافته ها و

روشنفكران وطندوست و دموكراسى طلب را در اروپا, اسيا، امريكا, استراليا، هند، پاكستان و كشورهاى

مشترك المنافع وبخصوص در داخل كشوردر بد ترين شرايط سياسى ترور ووحشت بخاطر مبارزه عليه جنگ

و نظام هاى استبداد ى  جهت تامين صلح دايمى, و نظام مبتنى بر قانون و دموكراسى بسيج نموده است.

محمد عیسی اسحق زایی نوشته ها و رساله های زیادی را درمورد رژیم های دیکتاتوری و نظام آزاد مبتنی

بر قانون و دموکراسی در مبارزه ملی و بین المللی نیز داشته است بر بنیاد مبارزات  حقوقی وسیاسی که

بخاطر دفاع ازآزادی  های اجتماعی  ، سیاسی  و مدنی مردم و حقوق بشر نموده است.

 در سال۲۰۰۵ از جانب یونیورستی oxford English dictionary defines  کاندیده لقب  نخبه

گان قرن ۲۱ گردیده و در سال 2006 از جانبthe American Biographical institute

  کاندیده مدال آزادی جهان شده .

 محمد عيسى اسحق زايى عوامل جنگ , استبداد و فساد را ناشى ازنظام هاى دیکتاتوری. ايد يالوژيك و

توتاليتر ميداند وبخاطر نظام غير ايديالوژيك يعنى دموكراسى ليبرال ( آزاد) و دفاع از حقوق طبيعى, انسانى,

ومد نى مردم و حاكميت قانون كه بتواند حيات ,آزادى برابرى و پيشرفت و مایملک مردم را تضمين كند

مبارزه مينمايد. در طول ۱۶ سال مبارزه سياسى واجتماعى خويش در شرايط جلا از وطن در تدوير ده ها

كنفرانس, سياسى، اجتماعى واكادميك علمى ونشست هاى مانند كنگره جبهه صلح وطنى,  وكنفرانس شوراى

وحدت ملى براى دموكراسى  و کنفرانس روشنفکران و نخبه گان در اروپا جهت اتحاد شخصيتهاى ملى,

سياسى و روشنفکران دموكراسى طلب افغانستان نقش اساسى را ايفا نموده و دركنگره حزب درسال ۲۰۰۰ 

 وبعدا درسال ۲۰۰۴در يك انتخابات آزاد ودموكراتيك و راى پرسى درداخل كشور بحيث رئيس حزب

د موكراتهای آزادیخواه افغانستان كاند يد وانتخاب شده است.

 

+ نوشته شده توسط در 25 Jan 2008 و ساعت 12:44 |

        «  ما به اساس حقوق  بشر آزادی عقیده و بیان میخواهیم »

 

به محترم آقای بان کی مون سر منشی ملل متحد:

محترم آقای بان کی مون:

حزب دموکراتهای آزادیخواه افغانستان به این عقیده است که ملل متحد و بخصوص غرب و کشورهای بزرگ جهان بخاطر دفاع از دموکراسی و حقوق بشر جهت دفع نیروهای فناتیک مذهبی، تروریزم و کمک به تامین صلح منطقه و حمایت از دموکراسی ، حقوق بشرو آزادی های سیاسی و مدنی مردم افغانستان قوتهای پاسدار صلح را فرستاده است نه برای پاسداری قوماندانان و ناقضین حقوق بشر . ولی بعد از نشست بن امکانات سیاسی ، مالی ، نظامی و قدرت دولتی در خدمت همان قوماندانان و ناقضین حقوق بشر باقی گذاشته شده است و بدبختانه با این وسایل توانسته اند خود را در ارگانهای دولتی افغانستان مسلط نمایند . و به تعدی صلح ، غارت ، فساد و آزار مردم ادامه بدهند. چنانچه زندانی شدن و تعدید و ترور ده ها ژورنالیست و افراد صاحب نظر بخاطر داشتن عقاید دموکراتیک و صدور حکم اعدام آقای  پرویزکامبخش روزنامه نگار و ژورنالیست جوان افغان تعدی حیاتی برای آقای عبدالرحمان بخاطر تغیر عقیده مذهبی موجودیت همان قوماندانان وجنگ سالاران در قدرت دولتی که با دست باز و بدون ترس از قانون میتوانند مخالفین شخصی و یا سیاسی خویش را مورد ستم قرار داده و سرکوب نمایند که نمونه آنرا در نقاط مختلف کشور حتی چند روز قبل به تاریخ۳ فبروری-۲۰۰۸ در پایتخت کشور مشاهده نمودیم که آقای دوستم مانند یک قوماندان خود کامه به خانه یکی از مخالفین محلی و سیاسی خویش بنام اکبر بای حمله ور میشود وخلاف اصول انسانی و افغانی اکبر بای و خانواده او را حتی زنان را مورد لت و کوب بطور وحشیانه قرار میدهند . و اکبر بای را مانند یک برده نا فرمان به منزل خویش میبرد و شکنجه میکند ضرب المثل است که( اگرسربازان دولت شاخه های درخت مردم را غارت کنند سایر گروهای تجاوز گر ریشه درخت مردم را میبرند ) این است مشاور خاص ریس جمهور افغانستان در امورتامین امنیت و قانون  مملکت .

حزب دموکراتهای آزادی خواه افغانستان از شما و جامعه جهانی تقاضا دارد تا در برابر ناقضین حقوق بشر و آنهاییکه در طی بیشتر از سه دهه به چور ، چپاول و غارت مردم و نقض خشن حقوق بشر زندگی کرده اند تدابیر جدی و عملی اتخاذ گردد . تا دیر نشود و مردم اعتماد خویش را نسبت به غرب و ملل متحد از دست ندهند و مجبور به قیام های خشونت بار نگردد و یا اینکه نیروهای فناتیک مذهبی و افراطی بتوانند از این فضا سرباز گیری نماییند. و به تقویت جبهه تروریسم و وگروه های افراطی افزوده شود.

حزب دموکرات های آزادی خواه افغانستان به این عقیده است که در انتخابات قبلی افغانستان نیز متاسفانه زمیه برای گروه های فناتیک چه از لحاظ مالی و قدرت دولتی در مرکزوولایات و کذا از لحاظ تبلیغاتی به نفع همان جنگ سالاران جنایت کار و فناتیک چپ و راست مذهبی مساعد بود و بیشترین منفعت راگروه های ضد ملی و ضد حقوق بشر و نظامهای افراطی منطقه بدست آورده اند. و توجه و حمایت در تشکل و نیرومند نیروهای طرفدار دموکراسی و حقوق بشر صورت نپذیرفت. وحتی یک تحداد محدود افراد که در ساختار نظام با پافشاری مردم و جامعه جهانی شامل بود ودر رفتن بسوی دموکراسی و حقوق بشر تمایل داشت با توطیه و دسایس از پروسه سیاسی افغانستان کنار زده شد و متباقی افراد سالم و دموکرات و آزادی خواه نیز در یک وضع دشوار قرار گرفته است.

حزب دموکرات های آزادیخواه افغانستان از مردم بخصوص روشنفکران و طرفداران دموکراسی و حقوق بشرنیز میطلبد تا دیر نشده برای نجات وطن در کنار مردم خویش و متحدین بین المللی که مدافع صلح ، دموکراسی و حقوق بشر اند متحد شویم و نیرنگ های ضد ملی و ضد دموکراتیک را افشاکنیم.

حزب دموکرات های آزادیخواه افغانستان از محترم سرمنشی و اعضای شورای امنیت ملل متحد جامعه جهانی پارلمان اروپا ومدافعین حقوق بشر میخواهد تا نگذارند ناقضین حقوق بشر آزادیهای اجتماعی و مدنی مردم را سرکوب کنند. واز آقای پرویز کامبخش که بخاطر اظهار نظرمصالمت آمیز خویش مورد توطیه قرار گرفته و در قید نیروهای فناتیک زندانی شده است حمایت نموده در رهایی آن تلاش و اقدام نماییند.

نگذاریم افغانستان درچنگال قوانین ضد دموکراتیک بوسیله نیروهای فناتیک مذهبی داخل و خارج رژیم به نقض خشن حقوق بشرادامه دهند.

با تقدیم احترام

شورای رهبری حزب دموکرات های آزادیخواه افغانستان

4 - 2 - 2008

دادگاه ابتدایی روزنامه نگار افغان فقط '4 دقیقه' طول کشید.

پرویز کامبخش، روزنامه نگار افغان، که

تظاهرات علیه حکم اعدام کامبخش در کابل (عکس از آرشیو)
 

به اتهام آنچه تکثیر مطالب کفر آمیز خوانده شده، در دادگاه ابتدایی ولایت بلخ به اعدام محکوم شده است، گفته است که دادگاه وی "فقط 4 دقیقه" طول کشیده است.

 حکم اعدام آقای کامبخش، اگرچه از حمایت  روحانیون تندرو در دولت افغانستان برخوردار است، اما نگرانی ها و اعتراض های گسترده ای را در داخل و خارج کشور به دنبال داشته است.

آقای کامبخش که 23 سال دارد از سلول محل بازداشتش به روزنامه "ایندیپندنت" چاپ بریتانیا گفته است

که وی از دسترسی به وکیل محروم شده و اجازه دفاع از خود را نداشته است.

او افزود که قضات دادگاه بدون حضور وی در خصوص پرونده اش تصمیم گرفته اند.

آقای کامبخش به "ایندیپندنت" گفت: "نحوه ای که آنها (قضات) با من صحبت می کردند و به من نگاه می کردند، مانند نگاه به یک محکوم بود."

او افزود: "می خواستم به آنها بگویم 'این اشتباه است. لطفا به من گوش دهید.' اما به من فرصت صحبت کردن داده نشد."

این دانشجوی رشته روزنامه نگاری دانشگاه بلخ که برای یک نشریه محلی نیز کار می کند، چهار ماه پیش، پس از آنکه یک مقاله اینترنتی که اسلام را به زن ستیزی متهم کرده، در اختیار دوستانش قرار داد، توسط اداره امنیت ملی افغانستان بازداشت شد.

آقای کامبخش گفته است که وی فقط مطلبی درخصوص اینکه چرا تعدد زوجات برای مردان مجاز اما برای زنان مجاز نیست را از یک سایت ایرانی پیاده (دانلود) کرده است.

حکم اعدام آقای کامبخش، اگرچه از حمایت برخی روحانیون تندرو افغانستان برخوردار است، اما نگرانی ها و اعتراض های گسترده ای را در داخل و خارج کشور به دنبال داشته است.

افزون بر شمار زیادی از دانشجویان و روزنامه نگاران افغان، گروه های مدافع حقوق بشر و سازمان ملل متحد نیز، علیه محاکمه و حکم اعدام پرویز کامبخش، واکنش نشان داده اند.

آنها نگرانند که اینگونه برخوردها، ممکن است به افزایش فشار علیه روزنامه نگاران در افغانستان و تحدید آزادی هایی بینجامد که این کشور در هفت سال گذشته با کمک جامعه جهانی بدست آورده است.

تاکنون چند تظاهرات در حمایت از آقای کامبخش در افغانستان برگزار شده است

                       *******************************

 

ماده 10 اعلامیه جهانی حقوق بشر
هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید.

ماده 11
1- هر کس به جرمی متهم شده باشد بی گناه  محسوب خواهد شد تا وقتی  که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع ازاو تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد.


ماده 19
هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق  مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.

ولی متاسفانه در حضوربیشتر از ۳۲ کشور جهان که مدافع دموکراسی اند مردم و جوانان افغان از ابتدایی ترین حقوق انسانی چون حق حیات ، آزادی بیان ، عقیده و قلم و حق داشتن وکیل  و قضات بی طرف برای دفاع از  خود برخوردار نیستند. 

 

+ نوشته شده توسط در 25 Jan 2008 و ساعت 2:9 |

 

 

روزنامه نگار افغان برنده ی جایزه ی جهانی آزادی بیان

پنج شنبه 3 آوريل 2008

هسید یعقوب ابراهیمی روزنامه نگار افغان که نامزد جایزه ی بین المللی آزادی بیان شده بود، به پاس تلاشهایش در زمینه ی حقوق بشر و نوشتن گزارشات تحقیقی درین زمینه، برنده ی این جایزه شناخته شد.

جایزه ی یاد شده همه ساله از سوی اتحادیه های روزنامه نگاران ایتالیا به آنعده از روزنامه نگارانیکه در شرایط دشوار برای آزادی بیان کار میکنند، به پاس گزارش های همه جانبه و تحقیقی آنها داده میشود.

در سالهای پیش این جایزه برای گزارشگران بدون مرز مقیم پاریس و جیودت میلر روزنامه نگار مشهور نیورک تایمز اهدا گردیده بود.

اما امسال یعقوب ابراهیمی از افغانستان در میان دهها روزنامه نگار از کشور های مختلف برنده ی این جایزه ی جهانی شناخته شد.

او که به همین منظور از سوی اتحادیه های روزنامه نگاری اروپا دعوت شده بود ضمن دیدارش با نهادهای روزنامه نگاران در کشورهای ایتالیا، فرانسه، بلجیم و هالند در عین حال لقب گزارش گر سال 2008 و عضویت فدراسیون بین المللی خبرنگاری مقیم بروکسل را بدست آورد.

وی که از پنج سال بدین سو با رسانه های بین المللی بویژه انستیوت گزارشدهی جنگ و صلح مقیم لندن کار میکند، گزارشات تحقیقی فراوانی را از وضعیت جاری افغانستان و نقض حقوق بشر برای این رسانه ها نوشته است.

جایزه ی جهانی آزادی بیان به این روزنامه نگار افغان در حالی اهدا میگردد، که در داخل افغانستان گروه های بنیاد گرا در تلاش محدود کردن آزادی رسانه و عرصه ی فعالیت روزنامه نگاران هستند.

 


 

 

 

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 


+ نوشته شده توسط در 25 Jan 2008 و ساعت 1:29 |

 نظام آزاد مبتني بر قانون و دموكراسی                                                   

معيار هاي اصولي واساسي  براي حكومت قانون                                                        

( نوشته محمد عيسي اسحق زایي ) 

(مارچ۲۰۰۱ )                                                               

قانون مجموع مقررات و موازيني است جهت تامين منافع هيت حاكمه (دولت). قانون عادلانه قانوني است كه به بهترين صورت از حقوق طبيعي، انساني، مدني، منافع و مصالحة كل جامعه   حمايت ميكند.   زيرا اگر دولت بطورمشروع بوسيلة آراي سري، مستقيم و آزاد مردم بدون تفنگ سالاري، جبر و اغوا بوجود بيآييد و بدين صورت آراده و خواست خود مردم بوسيله  نمايندگان آن شامل حاكميت سياسي ميشود.  هكذا قانون نيز  مطابق خواست و منافع شهروندان ترتيب، تنظيم و تصويب ميگردد و جهت تأمين منافع  مردم مستقرميشود  ما بر اين عقيده هستيم كه نظام آزاد نظامي است كه بوسيله قانون عادلانه اداره شود زيرا در چنين حكومتي فقط  نفع عمومي حاكم است  واين نفع بر هر نفع ديگر  مقدم تراست .   توماس قانون را چنين تعريف ميكند ( برنامه ريزي عقل بر  خير عمومي كه توسط كسي كه تحت هدايت   جامعه است، اجرا شود) و به قيد (تحت هدايت جامعه) مي رساند كه از نظر توماس   قانون از آرادة ، يا مبتني بر آراده جمعي برخاسته است    زيرا از يك طرف مجري آن كسي است كه تحت هدايت جامعه   است و از طرف ديگر غايت آن ( خير عمومي )  بدين ترتيب اگر در حكومت بنا به شرايطه خاص مثل كشورما پارلمان موقتا در نهاد حاكميت سياسي وجود ندارد. شخصي حاكم در وضع قوانين بايد منافع عمومي را در نظر بگيردزيرا حفظ تقدم  منافع گروهي و شخصي بر منافع عمومي جامعه هنگام وضع قانون نشانه فساد حكومت است.  و هكذا سعي جدي بعمل بيآيد تا هرچه زوتر اساسات قبول   شدة هيت سياسي شامل قوة مقننه (     پارلمان)، قوة اجراييه   (حكومت ) كه مامور اجراي قوانين خواهد بود و قوة قضائيه اي بي طرف،  مستقل وعادل كه بعداً در مورد آن توضيحات اراييه خواهد شد  با اصول دموكراتيك ايجاد گردد، در غير  آن مانند نظام هاي چپ افراطي مدل شوروي و راست  فناتيك  مذهبي گذشته مشروعيت نظام سياسي مورد سوال مردم وجهانيان قرارگرفته و محكوم خواهد شد زيرا تامين منافع جامعه و رعايت عدالت  بدون قانون نمي تواند تامين گردد. زيرا قانون پيش از عدالت بوده و نه عدالت پيش ازقانون.  بناً منافع جامعه را نظام مشروع كه به ارادة مردم انتخاب گردد و قانوني كه بوسيله نمايندگان مردم ترتيب و تنظيم   گردد ميتواند  تضمين كند. زيرا ارادة مردم قدرت مطلق است. قابل تذكر است كه البته  هيئت حاكم به نيروي توانمند براي اجرا قوانين نيازدارد تا بتواند هر بخش ا  ز بخش هاي جامعه را به بهترين وجهي كه متناسب با كل آن باشد به كار وا داشته واداره كند.  نظربه اين كه طبيعت به هر انسان اختيار مطلق نسبت به اعضايش داده است، پيمان اجتماعي نيز به هيت حاكمه اقتدار مطلق نسبت به تمام اعضايش مي دهد.  محدود كردن كه ارادة عمومي مطلق است و خطا ناپذير بااراده عموم يعني نابود كردن آن است. با  اين هم حقوق دانان و سوسيالوگ هاي جامعه  براي جلوگيري ازاشتباهات و هكذا براي يافتن   بهترين قواعد جامعه كه متناسب يك كشورباشد به هوش و خرد فوق العاده نياز دارد. به همين خاطر  بود كه افلاطون پيوسته بر حكومت خردمندان تاكيد ميكرد.  قواعد اساسي و اصولي اين است كه قانون از آرادة عمومي ناشي ميشود. قانون هرگز نمي تواند جنبة اختصاصي داشته  باشد بلكه هميشه جنبة عام دارد زيرا موضوع آن هميشه كلي و عام الشمول  است.  وقتي ميگوئيم موضوع قوانين هميشه عام است، مقصود ما اين   است كه قانون افراد را به صورت يك  مجموعه واعمال را به  صورت يك كل انتزاعي در نظر مي گيرد و هرگز انسان را به  صورت يك فرد و عمل را به صورت خاص در تظر نمي گيرد. بناً  حاكميت مشروع آن است كه بوسيله قانون انسانی و تحت سيطرة   قانون اداره مي شود، شكل حكومت هرچه باشد تفاوت نمي كند زيرا  در چنين حكومتي فقط نفع عمومي   حاكم است ولي ماهيت نظام   بايد پارلماني آزاد باشد تا همه افراد جامعه صرف نظر از مقام، موقف اجتماعي، مليت و نژاد در برابر قانون بحيث يك شهروند از حقوق طبيعي، انساني و مساوي برخوردار  گردد و انسانها تا زمانيكه مطابق به پيمان اجتماعي بر اساس  قانون عمل ميكند از حقوقي شهروندي وانساني برابر برخوردار است و فقط كسي ازحقوق شهروندي خارج ميشود كه قوانين را نقض مينمايدزيرا ديگر آن شخص شخصيت حقوقي نبوده و به شخصيت حقيقي  مبدل ميشود.  زيرا پيمان اجتماعي را نقض نموده  و خود در نتيجه عمل خويش خود را از حقوق شهروندي خارج نموده استانسانها عدالت و آزادي را مديون قانون مي دانند . اين نهاد سودمند اراده همگاني است  برابري طبيعي ميان  انسانها را در حقوق ايجاد ميكند. همين صدای عقلانیت است كه دستور هاي مربوط به مصلحت عمومي را به هر شهروند ديكته ميكند، به او ياد ميدهد طبق قضاوت عقلی ووجداني خوداقدام كند و با خود در تضاد نباشد.  قانون همه امور را  انتظام ميدهد: انسانها مالكيت، پرورش   و مذهب را زيرا خداوند و طبيعت انسانها را پاك سرشت و خوشبخت آفريده اما جامعه او را فاسد و بدبخت كرده است. شرارت،خودخواهي، خشونت، استبداد، بي عدالتي و تجاوز پديده هاي غير طبيعي و غير انساني است كه با ساختار انسان بيگانه است و از خارج  وارد زندگي جامعه مي شود و آنرا در جهت  تباهي دگر كون ميكند.  بناً براي جلوكٌيري از تباهي، ديكتاتوري و فساد در جامعه بايد شيوه هاي درست و مقررات انساني را وضع نمايم زيرا در نتيجه بر مبناي حق، تنها وضعيت مشروع وضعيتي است كه در  آن راسا حاكميت خود مردم را اعمال مي كند يعني در جامعه اي كه نظام آزاد بر آن حاكم است. طبق ديدگاه  نطر پردازان حقوقي دوران  باستان و بعداً آن  پيمان اجتماعي تسليم  واطاعت بود كه به موجب آن  كشور مي توانست قدرت عاليه را به شهرياري بسپارد كه در ساية اين واگذاري مبدل به هيت حاكم مي شد. بنياد گزاران حقوق بشر پيوسته تاكيد مينمودند. (( هدف اساسي جامعه دفاع از آزادي فرد، دفاع از استقلال او، از مالكيت او و حفظ اين حقوق است). بناً ملكيت حق مقدس است و اراده عمومي فقط مي تواند جامعه را به طرفي هدفي كه براي آن تعين شده كه خير و صلاح  عمومي است هدايت كنند.  ارسطو  در مورد خصوصيات يك  قانون گذار توصيه ميكند.  لحظه مناسب را برگزينيم، خصوصيات ملي  تاريخي و حتي جغرافيائي جامعه را مطالعه نمايم. زيرا ترتيب، تنظيم و تصويب قوانين نبايد جنبة آمرانه داشته باشد. در قوانيني كه مورد تصويب قرارميگيرد همه اعضاي جامعه بايد منافع و مصالح خود را روشن و شفاف در آن مشاهده نمايد. تعليم وتربيه  نباييد جنبه آمرانه را بخود بگيرد با كودك به زباني سخن نگوييد كه او نتوان آن را بفهمد (...) نيازي به سخن پردازي، فصاحت   استعاره شعر نيست فقط به اين اكتفا كنيد  اشيا را به او نشان بدهيد.   متاسفانه ما عضو جامعه هستيم و دركشوري   معين با تاريخ، قوانين و عرف مشخص زندگي ميكنيم وضعيت اجتماعي زير خرافات مذهبي و قبايلي و عقب ماندگي هاي اقتصادي و اجتماعي  جامعه مارا اكثرا بي سواد وعقب  مانده نگهداشته است و بطرف انحطاط و فسادكشانيده است.    تحميل جنگ،   نفاق و استبداد از نمونه هاي خشن و دردناك در كشور ما محسوب ميگردد. انسان به حكم قوانين     خداوندي  وانساني آزاد آفريده شده اما در اكثريت نقاط كشور ما   زير تاثير اين مناسبات در بر دگي به سر ميبرد. اين وضعيت  اجتماعي از انسان طبيعي انسان منزوي درست كرده است پس  نابرابري اجتماعي هيچگونه توجهي در طبيعت ندارد.  همين  طور تنفنگ سالاري، خشونت، ظلم واستبداد و بي عدالتي چه زير نام مذهب و چه زير نام ايديالوژي ومليت  شرارت  د ر جامعه محصول يك پيمان نادرست و يا يك قانون غيرعادلانه است. از لحاظ قوانين ليبرال (آزاد) برابري انسانها كه  مفهوم برابري در هوش و نيرو نيست بلكه برابري در حقوق  است. هر فردي كه   پيمان اجتماعي  را بنياد منافع و مصالحه عمومي مي بندد، صاحب يك اراده آزاد و در عين حال مستقل  است  به دليل آن كه هيچكسي حق ندارد ديگري را تحت سلطه  خود قرار دهد و بايد عدالت و برابري بعد از انعقاد   پيمان اجتماعي به عنوان هدف نهايي قانون گذار در بيآيد. همچنان  قانوگٌذار بايد مطابق خواست   انصاف اجتماعي از ضرورت يك اعتدال در تقسيم ثروت كه به صلاح عمومي است  حمايت نماييد.    زيرا هيچ شهروند نبايد آن قدر ثروت مند    باشد كه بتواند ديگري را خريداري كند و هيچ شهروند  نبايد آن قدر فقير باشد كه ناگزير شود خود را بفروشد.   يعني قانون بايد آزادي وبرابري و عدالت را در بين شهروندان تاًمين و تضمين نمايد. زماني قانون منافع كل جامعه را تامين   ميكند كه هر فرد در حقيقت با خود قراردادي را  تصويب نموده و به آن پابند باشد. هیج فردی نباید بالا تر از قانون باشد هركس آزاد بوده ولي به همان اندازه اي  كه پيمان اجتماعي ملغي نكٌردد، يعني به هر اندازه اي ميتوانيد آزاد باشيد به شرطي آن كه به آزادي ديگران ضررنرسانيد. ادامه دارد...

 نظام آزاد مبتنی بر قانون و دموکراسی » بخش دوم

نوشته محمد عیسی اسحق زایی

(اپریل ۲۰۰۳ ) 

مصلحت نيست كه واضع قوانين اجرا كنندة آن باشد. درست نيست كه

ملت توجه خود را از وسايلى مربوط به امور عمومى منحرف كند و به

موضوعات خصوصى بپردازد. هييح چيزى خطرناك ترازاين نيست كه

مسايل خصوصى بر مسايل عمومى تاثير بگذارد.

سؤاستفاده ازقانون توسط حكومت زيان كمتر دارد تا فساد قانون گذاركه پيآمد اجتناب ناپذير وتاثير مسايل خصوصى برمسايل عمومى است زيرا با فاسد شدن اساس دولت هرگونه اصلاحى غيرممكن خواهدشد.
دخالت مردم درامر حاكميت بايد فقط محدود به انتخاب نمايندگان شود. چيزيكه در حوزه توانايى مردم يك كشوراست. زيرا مردم توانايى آنرا دارند تا تشخيص بدهند كه چه كسى براى تامين منافع آنها فرزانه تر است. نمايندگان در قواى مقننه بخاطر آن انتخاب نميشوند تا تصميمات سريع وعجولانه بگيرند.
كار نمايندگان در پارلمان وضع قوانين و نظارت بر قوانينى است كه وضع كرده اند.
در واقع مردم يك ملت چرا سرنوشت خود را به دست نمايندگان و رهبران داده اند؟ ايا اين امر بخاطر آن نبوده كه رهبران از آنها در برابرخطرات و ستم دفاع كنند وحق حيات، آزادى, برابرى و مايملك و ييشرفت آنها را تضمين وتامين شود؟
بنأ قانون يعني تعين كننده چگونگى رابطه انسان با عدالت و رابطة عادلانه اى ميان بشريت و زمام داران.
همانطوريكه قبلا تذكر داده شد قوه مقننه قوانيني را كه وضع شده اصلاح يا الغا ميكند. بنأ بنياد اساسى هيت حاكمه را تشكيل ميدهد كه صحت آ ن براى دفاع از منافع عمومى شهروندان بى نهايت اهميت دارد. زيرا در قواه مجرى (حكومت ) معمولآ گرايشهاى نفسانى وقرار گرفتن زيرهواى نفس بروز مينمايد. ايجاد دسته بنديها گرايشهاى كسب امتيازات شخصى و انحصارى و يا صنفى مربوط حكومت اكثرأ در قواى اجراييه تبارزميكند كه باعث خود كامگى و نقض حقوق شهروندان ميگردد ونظام سياسى به فساد ميگرايد.
درآن صورت مطابق اصول ليبراليزم تفكيك قوا باعث آن ميگردد تا قواى سه گانه با درك اين مسئله صلاحيت حكومت را محدود و يا از آنها بگيرد. زيرا نقض حقوق شهروندان باعث ارج و مرج در جامعه گرديده زمينة فساد، جنگ، خود كامگى فريب كارى بروز سيستم مافيايى در نظام دولتى متصور است.
بنأ تفكيك قواى سه گانه امري است ضرورى جهت تحقق و تطبيق قوانين وجلوگيرى از ديكتاتورى و فساد.
نبايد هيچ معامله بين سه قواي مقننه، اجراييه و قضاييه بر ضد منافع شهروندان ايجاد شود. زيرا اگر قواى مقننه و اجراييه به يك گروپ و با يك گروهى سياسى سپرده شود امكان دارد قوانين ظالمانه تصويب شود و يا اگر قواى قضاييه و اجراييه درانحصار يك گروپ باشد ممكن است قاضى ستم گر شود و درصورتيكه هر سه قواى دولت بدست يك گروب باشد به گفته مونتسكيو “همه چيز از دست رفته، فساد و خود كامگى مسلط ميگردد”.
بايد تذكر داد كه ميان مردم و حكومت يك تفاوت اساسى وجود دارد و آن اين است كه مردم به خودى خود پابرجاست، حال آنكه حكومت از طريق هيت حاكمه وجود دارد. بدين ترتيب اراده حكومت چيزى جزآراده عمومى يا قانون نيست و نبايد باشد. اقتدار حكومت چيزى جز اقتدار عمومى نيست كه درآن تبلوروتمركز يافته است.
به محض اين كه حكومت بخواهد را ساً عمل مستقل از قانون انجام دهد تمام پبوند ها سست مى شود. اگر حكومت بخواهد آراده شخصى فعال تر از اراده هيت حاكمه را از خود نشان دهد ونفع عمومى را ناديده بگيرد زيرا موجوديت وهستى آن براى تامين و منافع عمومى بوجود آمده است ونقض آن بى درنگ پيوند اجتماعى را از بين ميبرد و هيت سياسى مشروعيت خود را از دست ميدهد.
ما ميتوانيم در هر يك از اعضاى دولت سه نوع اراده و ميل بكلى متفاوت را از يكديگر تميزدهيم. اول اراده فردى آن عضو كه فقط درپى نفع اختصاصى است.
دوم اراده مشترك اعضا كه فقط به نفع حكومت مى انديشد كه ميتوان آن را اراده صنفى كه نسبت به اراده فردى عمومى ولى نسبت به اراده هيت حاكمه ومردم كه حكومت بخش آن است اختصاصى محسوب ميشود. سوم اراده ملت يا هيت حاكمه كه اراده عمومى محسوب ميگردد. زيرا راى مردم براى حاكميت و تصويب قوانين اساسى خلل ناپدير است.
بنأ ما به اين نتيجه ميرسيم كه نقش قانون گذار نه تنها از حيث نبوغ ودانشي كه دارد بلكه از حيث مقامش نيز فوق العاده وبر تراز ديگران است. قانون گذار نه بايد اعمال حاكميت انجام دهد و نه اعمال تصدى. قانون گدار مقام ويژه وبرترى است كه هيچ گونه وجه اشتراك با حكومت بشرى را ندارد زيرا آن كسى كه بر قانون فرمان ميراند نبايد برانسانها فرمان براند درغيراين صورت قوانين او وسايل ارضاى تمايلات نفسانى او مى شود و غالبأ جز تداوم بى عدالتى ها نتيجة ديگري به بار نمى آورد.
“ليكورك” وقتى مى خواست براى كشورش قانون بنويسد اولين اقدامش كنارگيرى از سلطنت بود. اكثرا در يونان رسم براين بوده كه كار وضع قوانين را با افراد صلاحيت دار بيگانه ميسپارد. درخشان ترين دوران تاريخ خود شاهد بود كه چگونه جنايات ناشى از خودكامگي و ستمكارى سرزمين آن را عرصه تاخت وتاز قرارداده وهكذا در كشورما در شرايط حاكميت هاى چپ و راست افراطى و توتاليترنزديك بوده همه اساسات نظام مملكت را نابود كند ودليل اين بود كه همه اختيارات هيت سياسى جمع قانون گذار بدست يك شخص و يا يك گروهى سياسى متمركز شده بود.
نقش و حيثيت قانون گذار در يك كشور بى نهايت مهم و آرزنده است. قانون گذار بايد ويژگى هاى فرشته را دارا باشد- با فضيلت، شجاع، با تقوأ، عادل وازهرگونه عيب و نقص اخلاقى مبرا بوده و هواى نفس بشرى نتواند به آ ن دست اندازى كند و آسيبى برساند.
در موجوديت يك قانون عادلانه و انسانى و هيت سياسى خردمند، بافضيلت و صادق ميتوانيم حيات، آزادى پيشرفت برابرى و عدالت را تامين و تضمين نمائيم. ولى آنهاييكه حكومت را با فريب مردم بدست مياورند و لحظه رسيدن به قدرت دفاع از آزادى و تامين منافع مردم را پشت سرهم به تعويق مى اندازند ضمن اينكه آسيب به جامعه ميرسانند تاريخ زنده گى خود رانيز نادرست. ننگین و غير دموكراتيك مينويسند.

 نظام آزاد مبتنی بر قانون و دموکراسی

نوشته محمدعيسي اسحق زاي) ( بخش سوم )

( جنوری ۲۰۰۴ )

 مجموع اصطلاحات اجتماعي ، سياسي و حقوقي داراي مفاهيم خاص بوده و بر بنياد اصول و قوانين معين استوار است .

ضرورت است تا مفاهيم هر علم ودانش بشري بطور جامع بيان شود و قوانين آن درك گردد. اگر هدف از توضيع دموكراسي به اصطلاح لغوي آن است . د مو (( مردم )) و كراسي (( حاكميت مردم )) معني ميدهد . ولي اينكه چگونه تمام اتباع و يا مردم يك كشور از آزاديهاي طبيعي و انساني خويش برخوردار گردند و حاكميت مردم مستقر شود نقطه جدي و قابل بحث و تعمق است. مبارزه بخاطر دموكراسي تاريخ نهايت طولاني را در عقب دارد تا جوامعه متمدن دنيا توانسته اند به دموكراسي نسبي نايل آيند. به نظر ما آزادي و دموكراسي حق مسلم و طبيعي انسان بوده كه هيچ هيت سياسي (دولت ) آنرا به فرد و يا جمعي اعطا نمي كند.  قوانين طبيعي كه عقل و خرد را برنظام اجتماعي چيره ميسازد اين آزادي را به همه انسانها عادلانه توزيع نموده است تا از آن هر فرد جامعه مستفيد گردد. بناً هر نظام و يا هيت سياسي كه به اساس قوانين طبيعي ويا انساني بوجود نيايد فنا پذير بوده و مشروعيت ندارد .

دموكراسي  وآزادی واقعي تاًمين حقوق فرد فرد جامعه را ميخواهد و طالب هيچ ديكتاتوري نيست چه ديكتاتوري جمع بر فرد و چه ديكتاتوري فرد بر جمع. زيرا دموكراسي ليبرال نظام ايديالوژيك را كه زمينه آزادي هاي طبيعي بيان، عقيد ه و پلورياليزم سياسي را نفي ميكند، دموكراسي ناقص تلقي مينمايد كه منجر به ديكتاتوري و خودكامگي ميگردد.

دموكراسي وآزادی واقعي چگونه تامين ميگردد؟ وهدف از دموكراسي ليبرال چگونه دموكراسي است ‏؟ و نطام مبتني بر قانون و دمكراسي چگونه ايجاد ميشود؟ انسانها به اساس ضرورتي كه باهم دارند جامعه مشترك را بر بنياد منافع مشترك تشكيل ميدهند. نهاد اجتماعي ايجاد تاًمين نظم و قانون را ميكند تا حيات و آزادي، مال و ثروت هاي مادي و معنوي جامعه در پناه آن حفظ گردد‏. ولي چگونه قوانين ميتواند حيات آزادي وبرابري فرد فرد جامعه را عادلانه حفظ نمايد؟ قوانين بايد بوسيله فرد فرد جامعه از طريق انتخابات مستقيم ، سري و آزاد بوجود بيايد. يعني همه افراد جامعه خود در ترتيب، تنظيم و تصويب قوانين كه از آزادي ومنافع شان دفاع مينمايد سهيم باشند.

در آن صورت زمينه براي تامين حق طبيعي وانساني افراد جامعه مساعد خواهد شد وزمينه تامين نظام مشروع درجامعه ميسر ميگردد . البته بعد از تصويب يك قانون درست وعادلانه جامعه به هيت سياسي ( دولت) نيازمند است تا در اجرا قوانين به نفع صلح دايمي و تامين منافع كل جامعه ممد واقع شود. ولي هيت سياسي چگونه قوانين را تصويب، اجرا و حراست نمايد. اولا تركيب هيت سياسي بايد از طريق يك انتخابات عادلانه بدون سرنيزه سلاح و سپوتاژ انتخاب و مشخص گردد. يعني فرد فرد جامعه مستقيم و آزاد در انتخابات بخاطر تركيب دولت سهيم باشند زيرا هرنوع اغوا و فريب در جريان انتخابات باعث سلب حقوق جمع ويا فرد ميشود ومشروعيت نظام سياسي مورد سوال قرار گرفته خدشه دار ميگردد .

چنانچه روسو (( با اعمال هرگونه زور و قدرت چه فردي و چه از طرف گروهي از اشراف و چه از طرف توده متشكل مردم مخالفت مي ورزيد . زيراانسان آزاد آفريده شده و بايد ازين حق زاده شده همواره استفاده كند.  مسله اساسي روابط ميان مردم ودولت است يعني مردم به قوانين درست دولت احترام گذارند و دولت از حقوق انساني آنها حمايت كند و اين فقط در حكومت هاي دموكراسي آزاد تجلي ميكند و آن نوع دموكراسي كه مردم درآن راي مساوي داشته باشند در نظام دموكراسي بايد اراده مردم در ساختار حاكميت سياسي مستقيما و به وسيله آرا فرد فرد آنها تجلي كند نه به وسيله نمايندكٌان انتصابي)) .

جان لاك : معيار ها براي حكومت دموكراسي را مشخص ميسازد( خداوند به همه بند گانش به يك نگاه نظارت میکندو حكومت نيز بايد چنين باشد يعني از نظر مقررات سياسي بايد به همه به يك چشم بنگرد - قدرت سياسي حقي است كه به مرجعي داده ميشود تا به نفع عمومي قوانين را وضع و اجرا كنند - همه حكومت ها بايد بر پاية رضايت اكثريت مردم استوار گردد و براي جلوگيري از خودكامگي روش هاي بازرسي و حفظ تعادل ايجاد شود. زيرا هيچ كسي حق ندارد به آزادي، زندگي، سلامتي يا اموال ديگري تجاوز نمايد)

 زمامداران جامعه و همه نمايندگان مردم بايد بدانند كه تخلف و ناديده گرفتن حقوق طبيعي و انساني هر فرد جامعه سيستم را از حركت طبيعي بسوي آزادي و تمدن باز ميدارد و زمينه انفجارات و انقلابات را در كشور بوجود آورده نظام سياسي را محكوم به زوال ميسازد. زيرا اگر دموكراسي درست تفهيم و توضيع شود، قوانين عادلانه و انساني هم ترتيب وتصويب گردد ولي هيت سياسي (دولت) متشكل از افراد فاقد خرد و دانش سياسي، حقوقي و اجتماعي باشد ويا غير قانونمند و غير طبيعي با فريبكاري به قدرت برسد، خودكامگي استبداد و فساد تبارز خواهد كرد و جامعه از مسير درست وقانونمند منحرف گرديده، بسوي انحطاط ميرود.

بناانتخاب هيت سياسي خردمند وآگاه از طريق انتخابات واقعي به اراده ورضايت مردم ميتواند ما را در اجراي قوانين طبيعي و انساني كمك نمايد و زمينه تامين صلح دايمي تضمين آزادي هاي شهروندي، برابري، پيشرفت و بازسازي جامعه تاًمين گردد. چنين حاكميت را ميتوان حاكميت خود مردم و مشروع تلقي نمود. زيرا دموكراسي بدون قانون عادلانه و يا نظام مشروع قابل دفاع و تحقق نيست. بناً از نوشته مختصر به اين نتيجه ميرسيم كه دموكراسي بدون قوانين عادلانه و قوانين عادلانه بدون هيت سياسي مشروع ناقص بوده ونمي تواند منجر به نظام مبتني بر قانون و دموكراسي گردد ... ادامه دارد

نظام آزاد مبتنی بر قانون و دموکراسی

نوشته محمد عیسی اسحق زایی(بخش چهارم)

( اپریل ۲۰۰۷   )

 بیشتراز صدها سال مبارزه بخاطر دفاع از آزادی دموکراسی وعدالت ادامه داشته است و بشریت رنج وقربانی های بزرگی را دراین راه متحمل شده اند.اعتقاد به آزادی و نهضت آزادی هسته اصلی لیبرالیسم را تشکیل میدهد . که عامل مهم و نیرومندی در تاریخ قرون جدید وبخصوص جهان  پیشرفته  محسوب میگردد که میدان وسیعی از آزادی فردی و فکری و دینی تا آزادی اقتصادی و بازرگانی را در بر می گیرد .که علم بردار اصلی آن طبقه متوسط جامعه را در بر میگیرد.احزاب اروپا امروز تاکید در آزادی اقتصادی و کاهش  نظارت دولت در آمر بازرگانی را دارند. ولی نهضت آزادی ولیبرالیسم که از قرن هیجدهم آ غازشده است . و به انقلابهای بزرگ در امریکا. فرانسه . وجاهای دیگر منتهی شده شامل آزادی درهمه پهنه های فعالیت انسانی . از آزادی فردی تا تساوی کامل میان افراد بشرو طبقات و نژادها مختلف انسانی . وتضمین حقوق بشری در همه جهان است.

   آزادی به معنی جامع ووسیع آن ، دسترسی فرد به همه امکانات لازم برای به ظهور رسانیدن استعداد های خود وفعالیت وتعقق کامل بخشیدن به شخص خود است.  ندای این ازادی در اروپا بعد از قرون وسطا از حلقوم اصلاح دینی پروتستان شنیده شد و رنسانس وپیشرفت علوم در قرون 16 و 17 میلادی افراد را متوجه ارزشهای خود ساخت. و آنها را وادار کرد که از بند تشکیلات گران وسنگین دینی واجتماعی ودولتی خود را رهایی بخشند، «د کارت واسپنوزا» مناد یان اصالت عقل بودند که آ زادی فکر وآزادی عقیده را به  دنبال داشت و ((میلتون)) دستگاه تفتیش عقیده وافگار مذهبی  کلیسا آن زمان  را مورد حمله قرار داده وآن را مانع راه ترقی انسان شمرد.

   همه این عوامل منجر به ظهورنهضت بزرگ فکری قرن هیجدهم میلادی در اروپا و امریکا شد. که عاملان بزرگ آن (( ولتر)) (( روسو)) ((دید رو)) (( منتسکیو )) و «کندرسه» در فرانسه(( کانت)) و(( گوته)) ((لسینگ)) در المان (( هیوم )) . (( لاک )) و (( آدام اسمیت)) در انگلستان ((جفرسن )) و(( فرانکلین)) در امریکا بودند .

    این متفکران وفیلسوفان برضد فیودالیسم و استبداد وقدرت نظامهای دیکتاتوری کلیسا و روحانیون قیام کردند. آین نهضت روشنفکری و لیبرال با قدرت روز افزون طبقه متوسط در جامعه های اروپای غربی متحد شد و انقلابهای سیاسی در انگلستان وامریکا و فرانسه را به وجودآورد  اتحاد نهضت روشنفکری وطبقه متوسط (( بورژوازی)) اصول و افکار اساسی لیبرالیسم را تحقق بخشید..

    چنانکه  تذکر رفت که هسته اصلی لیبرالیسم آزادی است. واساس و معنی آزادی . آزادی فرد است نه به طور مطلق . بلکه آزادی فرد است در تفکر ، عقیده ، حق انتخاب شغل .اعتبار در داد و ستد . وشرکت در حکومت از راه انتخابات آزاد ، وطرز حکومت این حقوق فردی ، ناشی از طبیعت و حق طبیعی افراد تلقی میگردید .

آزادی به مفهوم کانتی آن، مادامی که با آزادی هر فرد دیگر، بتواند در چارچوب یک قانون عمومی برقرار باشد، تنها حق اولیه‌ای است که به هر انسانی به دلیل انسان بودنش تعلق دارد. کانت همه دیگر اصل‌های حقوق بشری مانند برابری و استقلال انسان را از همین اصل بنیادین آزادی مشتق می‌کند. کانت در فلسفه سیاسی خود، نه تنها آخرین پیوندهای میان اندیشه سیاسی دوران جدید و دورانهای پیش از آن را بطور قطعی می‌گسلد، بلکه فراتر از آن، مفهوم «حق طبیعی» عصر روشنگری را به گونه‌ای پیگیر رادیکالیزه می‌کند.

که حقوق بشربطور خاص درین قسمت تاکید داشتند که دفاع از حقوق طبیعی و اساسی افراد مسولیت دولتها است .  زیرا حقوق طبیعی و اساسی افراد تابع شرایطه جغرافیوی  ، د ینی  ، نژ ادی و طبقاتی نبوده   بلکه به همه انسانها به اساس انسان بودن آن به آن تعلق دارد. و این حقوق  در همه جا اعتبار دارد و جهان شمول است .

   به همین جهت میزان صحت نهادها و موسسات در جامعه مدنی و انطباق آن ها با اصول و فروع ادیان نیست . بلکه میزان اصلی ارزش هر نهاد تامین سعادت وراحتی  مرد م و دفاع از ارزشها انسانی افرد  مطرح است.  قوانین طبیعی و انسانی  که دیکتاتوریهای طبقاتی . مذهبی . نژادی و جنسی را  انحراف از اصول انسانی و عوامل جنگ  وفساد تلقی  مینمایید.  و این بلا ها را  مخالف قوانین طبیعی و  شر میداند. این فکر ، موافق منافع طبقه متوسط وبازرگانان بود که همواره در پی آزادی تجاری رشد سرمایه. کسب واستعداد  خویش سر گردان بود.

   طبقه متوسط نه تنها خواهان بر انداختن نفوظ اشراف و آزادی تجارت بود . بلکه خواهان حکومت عامه و تامین آموزش و پرورش نیز بود زیرا بر انداختن تاسیسات استبدادی و دیکتاتوری . مستلزم عمل عقل است و عقل برای آزادی عمل نیازمند اسباب و ابزار است .و این ابزار همان تربیت وتعلیم است.

    لیبرالیسم خوشبین است و معتقداست که سرشت انسان متمایل به نیکی است . اما در همین انسان  آز و شهوت وخودخواهی و قدرت طلبی هست . وباید کاری کرد که  اکتریت، جا طلب و آز وشهوت خود را بر اقلیت تحمیل نکند . از این رو باید قوه قانونگزاری از قوه اجرایی جدا باشد و دستگاه قضایی مستقل ، آزاد ، بی طرف ، وقوت مند ایجاد و بدین ترتیب تعادل و موازنه قوا صورت گیرد  بنا لیبرالیسم تاکید در اولویت منافع فرد و اولویت عقل واولویت کوشش انسان برای تحقق بخشیدن به شخصیت خود دارد. لیبرالیسم، نیروی محرکی بود که می توانست قوا وارزشهای انسانی را از حالت خمود و رکود بیرون وامکانات وسیعی در اختیار همه افراد بشر قرار دهد.

   گر چه در زمان گذشته  لیبرالیسم کلاسیک را که مداخله دولت را در امور اجتماعی ضعیف تلقی میگرد  متهم به حمایت از طبقه متمول و سرمایدار  می نمودند مگر بعد از رشد  مرحله لیبرالیسم دموکراتیک   که با ظهور اتحادیه های کارگری در اروپا ظاهر شد و دوران آزادی عمل فردی به حکومت قویتری که برای تامین آسایش  و رفاه  افراد و اجتماع کارکند مبدل شد این مرحله نیز به مرحله دولت اصلاحات اجتماعی منجر شد ، که آن را شاید  لیبرالیسم دموکراتیک  رفاه اجتماعی بتوان نامید، که به دولت مجال دخالت بیشتری در راه نامین امنیت و آسایش اجتماعی و بیمه های اجتماعی و صحی و بازماند گی  ودوران کهولت را میدهد .

   بعد از جنگ دوم جهانی ، لیبرالیسم دموکراتیک ودولت اصلاحات اجتماعی در المان  غربی مستقر شد. در امریکا که اساس آن بروی طبقه متوسط قراردارد  از همان آغاز طرح آزادی  مراحل خود را از لیبرالیسم دموکراتیک (( تامس جفرسن )) تا لیبرالیسم دولت اجتماعی (( روز ولت)) و (( ج اف کندی)) پیموده است.  لیبرالیسم دموکراتیک که اولا در اروپای غربی و المان ظهور نمود  بنام  لیبرالیسم مردم سالاری تبارز یافت . لیبرالیسم مردم سالاری به اجرای سیاست مداخله دولت  در مسایل اقتصادی به نفع کارگران حق رای و آزادی مدنی داشتند ولی بینوا بودند  توده ها از «حاکم و بینوا بودن راضی نبودند . پیشگام اصلاح اجتماعی المان بود. فرانسه و بریتانیا در خلال سال های 1906 تا 1914 به دلایل مختلف ومتفاوت ار سر مشق المان پیروی کردند این کشور ها مسولیت دولت در برابر رفاه اقتصادی  کار گران را به رسمیت شناخت امر که لیبرالیسم اجتماعی خوانده شد و دولت مجری آن را دولت  رفاه نامید ند که در فاصله پایان جنگ اول تا میانه سده بیستم تقریبا در همه کشور های اروپای غربی قدرت را بد ست گرفتند. دولت  رفاه قصد داشت برای همه امنیت و رفاع بیشتر فراهم سازد اصلاحی اجتماعی ... به بخش مکمل و لازم حیات ملی تبدیل شد دامنه  تامین اجتماعی گسترش یافت ... و اتحادیه های کارگری قدرت و نفوذ بسیاری بدست آوردند .

    دولت رفاه حقوق جدید را اعلام  کرد که عبارت بود از : حق کارکردن ، حق داشتن دستمزد که بتوان با آن زندگی کرد ، حق داشتن استراحت و اوقات فراغت ، حق دسترسی به همه سطوح آموزش، حق داشتن فرصت برابر برای پیشرفت صرفنظر ازنژاد ود ین ویا تبارملی . این حقوق جدید در قوانین اساسی بعد از جنگ فرانسه و ایتالیا والمان گنجانیده شد .  ناگفته نتاید نباید گذاشت که شگل گیری لیبرالیسم  تحقق آن در انگلستان، فرانسه ، المان ایالات متحده  گونه گون و کاملأ متضاد بوده است .لیبرالیسم کاملترین شکل خود را تا اکنون در اعلامیه جهانی حقوق بشر نمایانده است.

   این اعلامیه که به منزله ی « معیار ی از دستاوردی مشترک برای همه مردم و همه ملت ها » در دهم دسامبر سال 1948 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید، که بیشترین حقوق، برابر وآزادی را برای انسان برسمیت شناخته است.در واقع جنبش آزادی و لیبرالیسم در طول تاریخ ، چه در دفاع از حقوق فرد و ارزشهای انسانی و تعمق حقوق ذاتی او  چه در رعایت حقوق کودک در خانواده وعدم اشتغال کودکان و کار سنگین زنان باردار،  و محدود ساختن شکاف طبقاتی جهت تامین واقعی عدالت اجتماعی در هر جهت خود را گسترانده و بالیده است ، اگر در سده نوزدهم مساله حقوق و آزادی فرد و مقام انسان و اصلاحات اجتماعی و یا دولت رفاه  تنها در اروپا و جهان غرب مطرح بود.

    امروز درآمریکا لاتین تا جنوب شرق اسیا و خاورمیانه از موضوع های مطرح بوده و در مرکز توجه قراردارد چنانچه جنبش آزادی  ولیبرالیسم در کوشش های « مهاتما کاندی» در هند و« نیلسن ماندیلا» در افریقا خالی از مزایای کسب اسقلال رهایی از دیکتاتوری مذهبی و نژادی ودفاع از آزادی های فردی و مذهبی  نبوده است  ضمن آنکه روشن است که هنوز همه انسانها از مزایای لیبرالیسم بهرمند نشده اند و مخالفین آزادی  نیروهای افراطی واکسترمیست، که خواهان بقای دیکتاتوری اند پیوسته در تلاش  است ولی جلوگیری از   کسترش وسیع تکنالوژی ورشد جنبش آزادی و لیبرالیسم برای دفاع از حقوق برابر برای انسانها ودفاع از مقام و شخصیت انسانی خواست همه افراد بشر است که کار را برای نیروهای ضد دموکراتیک و ضد آزادی دشوار ساخته است،  زیرا خواست و اراده برحق مردم فنا ناپذیر است

 


 

 

 

+ نوشته شده توسط در 24 Jan 2008 و ساعت 23:25 |

    

                          شریعت یامنافع ملی ومدنیت

                                              نوشته محمد عیسی اسحق زایی

                                                        ( مارچ۲۰۰۸ )  

تعدادی از زندانیان در افغانستان به اعدام محکوم شده اند. تصمیم نهایی در مورد اعمال حکم اعدام متعلق به رئیس جمهور است. آقای کرزی میگوید که در جمهوری اسلامی افغانستان در جائیکه شریعت در مورد قضیه یی به صورت واضح حکم کرده باشد ، براساس حکم شریعت انرا انجام می دهد ولی در جائیکه مسئله اعدام به دلایل سیاسی مطرح باشد ، حکومت افغانستان به شدت مخالف آن است.

آقای کرزی فراموش نموده است  که با سو استفاده از اسلام صد ها قوماندان به حریم وحیثیت مردم تجاوز نموده اند و مصروف فساد و قاچاق مواد مخدر  و چپاول مایملک شهروندان میباشند و با معافیت از مجازات در جاه و جلال قدرت  در کنارشما قرار دارند و هیچ محاسبه با این زورمندان حتی از موضع شرعیت نیز  صورت نپذیرفته است دسته دیگر تروریزم و عملات انتحاری ووحشت را بنام شریعت اجرا مینماید که در موجودیت مدیریت ضعیف و فساد گسترده اداره شما روز تاروز  توسعه یافته اند.  همه  این اعمال دین مردم افغانستان را دین فساد ، ووحشت  و بربریت به جهانیان معرفی می نمایند وبار دیگر  آب بر اسیاب مخالفین منافع ملی و عقاید مذهبی مردم میریزند.

 در حاکمیت سیاسی  موجود پرویز کامبخش و عبدالرحمان و ده ها افراد دیگر به اساس داشتن عقاید سیاسی و مذهبی از جانب قضات تندرو اسلامی محکوم به اعدام شده  و ماه ها درزندان به سر برده  و اکنون هم زندانی هستند.
نباید فرامموش کرد که نشست بن بر بنیاد تعهد به دفاع از دموکراسی و حقوق بشر و دفع  فناتیک مذهبی ، تروریزم و باز سازی افغانستان اساس گذاری شده است و بر همین بنیاد جهان و مردم افغانستان از آن حمایت نموده اند.
  حزب  دموکرات های آزادیخواه افغانستان  به این عقیده است  که اعلا میه  جهانی حقوق بشر دفاع از حق طبیعی و انسانی شهروندان افغان را وظایف اساسی دولت میداند. تا از توتالیتر شدن نظام  بر بنیادایدیالوژی های ، نژادی ، طبقاتی و مذهبی  جلوگیری بعمل اید. چنانچه تاریخ به یاد دارد که احزاب چپ  با استفرار دیکتاتوری طبقاتی و راست افراطی اسلامی  با ایجاد دیکتاتوری مذهبی منافع ملی و انسانی کشور ما را قربانی ایدیالوژی خود نموده اند که باعث مداخله بیگانگان بخصوص همسایگان وویرانی کشورما شد .  کذا اصل حقوق فرهنگی و مدنی اقوام و مذاهب با پذیرفتن میثاق های حقوق فرهنگی و مدنی پیوسته اعلامیه جهانی حقوق بشر، هرگونه اختیارات را برای مردم افغانستان میشناسد که به هر زبان که میخواهند تحصیل کنند و سخن بگویند و رسانه های جمعی داشته باشند ، رسوم و عنعنات پسندیده خود را نگهدارند و از هر مذهبی که میخواهند پیروی کنند  به نظر ما مامورین دولت حق ندارند در مورد مذهب و گروه قومی افراد پرسش کنند و تفتیش عقاید  را ایجاد کنند بخاطر رسیدن به این آرمان ما به قانون ملی بر پایه اعلامیه حقوق بشر نیاز داریم  تا از دیکتاتور و تروریزم جلوگیری بعمل بیآید و راه کشور ما بسوی صلح دایمی ، تمدن ، آزادی و آبادی  باز گردد . 
+ نوشته شده توسط در 24 Jan 2008 و ساعت 23:14 |

http://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.html

                             د لوي خداي په نامه

                    طرح اهداف كنفرانس شوراي وحدت ملي براي دموكراسي

مقدمه: 

وطن محبوب ما افغانستان داراي تاريخ كهن، مردم مسلمان، با شهامت و سنن پسنديده

است.

افغانستان سرزمين نهضت ها، مبارزات ملي، آزادي خواه، مهد پرورش رجال وشخصيت

هاي نامداروپرافتخاراست.

سراسر تاريخ وطن ما مشحون از مبارزات و مجاهدات آنان بخاطر دفاع از سرزمين،

آزادي، ارزشها ونواميس ملي مردم افغانستان ميباشد. ادامة اين مبارزات كه در نبردهاي

آزاديخواهانه مردم، دركارنامه هاي مشروطه خواهان، درنهضت هاي روشنفكران و در

مبارزات احزاب و جريانات سياسي بخاطر اعتلاي كشور، تحكيم وحدت ملي، و دموكراسي

انعكاس يافته است، صفحات درخشان تاريخ ملي وطن مارا زينت ميبخشد كه ميتوان به آن

ارج گذاشت و جاويدانه افتخار نمود. مگر به تاسف بايد متذكر شد كه ارزيابي حقايق و

انكشافات منفي دربيشتراز دو دهه اخيراين واقعيت را روشن ساخت كه انواع مختلف

عوامل داخلي وخارجي كه ناشي از مسلط بودن جنگ سرد در فضاي بين المللي بوده باعث

تشنج اوضاع و رويارويي مسلحانه در كشورما گرديده است. از سوي ديگر بنا به علل

واقعي از جمله عقب ماندگي عمومي جامعه، سطح نازل پختگي سياسي وعدم درك دقيق

نيروهاي روشن فكر ملي نتوانست در عمل واقعيت هاي عيني ، تاريخي جامعه افغاني را

دقيقا درنظر گيرد و سياست خارجي موزون را دنبال نمايد.  وابستگي عده اي از رهبران به

نيروهاي بيگانه دراحزاب و تنظيم ها باعث مداخله بيشرمانه روسها و ساير نيروهاي

خارجي بخصوص همسايگان در كشور ما گرديده است كه اوضاع داخلي و اطراف وطن ما

را متشنج ساختند كه در نتيجه سياست هاي چپ افراطي مدل شوروي سابق و راست

افراطي مذهبي در وجود عده اي از رهبران احزاب و تنظيم ها و تسلط نيروهاي القاعده و

طالبان باعث كشانيدن جامعه بسوي استبداد رژيم هاي توتاليتر( مطلق العنان) گرديده كه

بالاثر آن باعث ويراني شديد و برهم خوردن نظم همه منابع  اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي

جامعه، مخاصمت و نفاق ملي، تلفات هزاران هموطن، مهاجرت صدها هزار افغان به خارج

و آوارگي ده ها هزار انسان افغان در داخل كشورشده  كه در نتيجه باعث بوجود آمدن يك

نوع ملوك الطوايفي وقوماندان سالاري و برگشت كشور بسوي جامعه قرون وسطايي

گرديده، نفاق ملي،جنگ و برادر كشي، دود وباروت فضاي مملكت ما را فراگرفت. نيروهاي

افراطي براي بقاي خود و استقرار نظام ايديالوژيك و استبدادي خويش در كشور به تفرقه و

انتقام جويي هاي قومي و مذهبي  بين اقوام با هم برادرافغان دامن زدند.آنهاابتدايي ترين

موازين حقوق بشر را نقض، هستي مردم را غارت نمودند و بر شرف، حيثيت، نام و اعتبار

كشور و مردم ظالمانه تجاوز كردند و با تسلط نيروهاي افراطي مذهبي ضرورترين نهادهاي

يك جامعه  واساسات حاكميت ملي را كاملا ازبين بردند وكشور را به مناطق حاكميت جنگ

سالاران خود كامه مبدل نمودند. آنها دروازه هاي فرهنگ و روشنايي را به هدايات منابع

خارجي و متحدين بين المللي خويش (نيروهاي افراطي راست مذهبي و تروريستهاي بين

المللي ) بستند و بجاي فرهنگ ملي و افغاني، فرهنگ بيگانه، فرهنگ زور و سر نيزه،

كشتار، غارت، دزدي، تجاوز وفساد را تحميل نمودند. اسلام را به حيث دين وحشت و

تجاوز و مسلمانان را بنام مردمان متعصب ووحشي به جهانيان معرفي نمودند. آنان نام پر

افتخار وطن مارا با تبديل آن به منبع توليد و قاچاق مواد مخدره و كانون تروريزم بين

المللي آلوده ساختند. آنان  چنان جفا ها و ناروايي ها را بر وطن و مردم ما روا داشتند كه

تمامي تاريخ كشور ما نظيرچنين جنايات را بخاطر ندارد. اكنون نيز جنگ قدرت از جانب اين

نيروها به شكل جنون آميز ادامه دارد. مردم زير تسلط قوماندان سالاري و تفنگ سالاري 

نيروهاي فناتيك (متعصب) و جنگ طلب زجر ميكشند حقوق و آزاديهاي مدني نصوص

اسلامي و حقوق بشر به شكل خشن و ضد انساني نقض ميگردد. افغانستان به ميدان رقابت

ها ي ممالك خارجي بخصوص كشورهاي همسايه مبدل كٌرديده است. خطر تسلط نيروهاي

عقب گرا، انحصار گر، مستبد وتروريست بار ديگر مردم و جامعه جهاني را شديداً نگران

ساخته است.

البته نبايد فراموش كرد كه بعد از (11) سپتمبر2001عيسوي با اعمال فاجعه آميز

نيروهاي افراطي و تروريست صفحه جديد مبارزه ملي و جهاني عليه گروه هاي افراطي

مذهبي، تروريزم، استبداد و جنگ طلبي آغاز گرديده است كه منافع مردم افغانستان را

بخصوص بعد از اجلاسيه بن با منافع جامعه متمدن جهاني عجين ساخته است. زيرا تعدادي

از نيروهاي فناتيك درداخل حكومت انتقالي وخارج ازآن باز هم تلاش دارند تا با بروز بي

نظمي توطيه عليه روشنفكران وشخصيت هاي ملي ودموكرات كشور  و دامن زدن به جنگ

و ايجادبي ثباتي روند خلع سلاح، اسقرار صلح، بازسازي و ايجاد نظام دموكراسي را كه با

خواست مردم و جامعه جهاني كاملا مطابقت دارد سبوتاژ(تخريب) نمايند تا بتوانند جامعه

جهاني را با كشانيدن بسوي جنگ هاي فرسايشي خسته ومايوس ساخته ودوباره حكومات

زور وسرنيزه، فقر و ويراني را برمردم ماتحميل نمايند.

از آنجاييكه در حالت كنوني كشور عزيز مان افغانستان در وضع نهايت حساس وتاريخي

قرادارد وضرورت اتحاد نيروهاي واقعاً ملي ودموكرات وهمبستگي آنان با كشورهاي

متمدن ومدافع صلح، دموكراسي وحقوق بشر بيشتر از هروقت ديگراحساس ميگردد كه

البته نقش شوراي وحدت ملي براي دموكراسي درين راستا در تامين منافع ملي، باز سازي

و ايجاد حكومت مبتني بر قانون و دموكراسي، ختم تراژديدي، اوضاع غم انگيز و دردناك

كشور، استفاده سالم از وضع بين المللي، مراحل انكشاف و وظايف آينده  شورا ي وحدت

ملي در مبارزه بخاطر نجات مردم  و وطن از بلاي جنگ، تروريزم، گروهای مافیایی داخل

وخارج نظام سیاسی .فساد و استبداد كه بحيث پديدة  ننگين تبارز نموده است نهايت با

اهميت ميباشد.

در چنين لحظات حساس اهداف ووظايف عمده شوراي وحدت ملي براي دموكراسي را

مبارزه بخاطرختم جنگ،استقرا صلح دايمي، باز سازي، تحكيم استقلال ووحدت ملي كشور

و نظام مبتني بر قانون و دموكراسي تشكيل ميدهد.

شوراي وحدت ملي براي دموكراسي اهداف ذيل را كه با احكام دين مقدس اسلام، خصلت

ملي، انساني و ساختار جامعه افغاني و رعايت حقوق بشر مطابقت دارد به پيشگاه مردم

باشهامت افغان اعلام ميدارد و از تمام احزاب، تنظيم ها، سازمانهاي اجتماعي، علما و

مشايخ ديني، شخصيت هاي ملي، سياسي، دموكرات، منورين و روشنفكران وطن انتظار

ميبرد تا براي رسيدن به اهداف ذيل در شوراي اتحاد ملي  با حقوق مساوي متحد شوند و

همه مردم افغانستان را براي تحقق اهداف ووظايف مندرجه آن فرا خوانند.

 

 در بخش سياسي :  

فعاليت اساسي شوراي وحدت ملي را تامين منافع ملي سياست عدم خشونت، ختم جنگ،

طرد جنگ سالاري، خلع سلاح عمومي و ايجاد قواي مسلح ملي و بي طرف را جهت تامين

صلح و ايجاد نظام  مبتني برقانون ودموكراسي، بخاطر تامين آزاديهاي اتباع و حراست از

دين مقدس اسلام، جلوگيري از هرنوع تعرض توهين آميز به عقايداسلامي ،مذهبي،

سياسي، و اجتماعي مردم افغانستان تشكيل ميدهد.

هكذا نبايد گذاشت تا افراد، گروه ها، احزاب و تنظيم ها از نام دين مقدس اسلام بخاطر

اهداف شخصي، خود خواه هانه، جا ه طلبانه و ثروت جويانه سؤ استفاده نمايند واز دين

براي رسيدن به قدرت سياسي و يا مادي خويش بهره برداري نمايند و دین مقدس اسلام را

بد نام سازند.

- دفاع از استقلال، حاكميت ملي و تماميت ارضي افغانستان واحد و غير قابل تجزيه از

وظايف اساسي شوراي وحدت ملي  بشمار ميرود.

- شوراي وحدت ملي بمنظور قطع جنگ، استقرار صلح دايمي و عادلانه و ايجاد توافق و

مصالحه ملي ميان افغانها، تحقق تجمع همه نيروهاي سياسي افغاني و تامين اتحاد

طرفداران صلح فعالانه عمل ميكند.

شوراي وحدت ملي معتقد است كه هيچ حزب، تنظيم و يا سازمان سياسي به تنهايي قادر

نيست كه وظايف اساسي تامين صلح، بازسازي اقتصادي، عمران مجدد وانكشاف در

سراسر كشور را انجام دهد. 

بناً شوراي وحدت ملي از همه اشكال اتحاد نيروهاي مدافع صلح، دموكراسي، منافع ملي

وحقوق بشر در برابر نيروهاي جنگ طلب وفناتيك كه طرفدار نظامهاي ديكتاتوري و

استبدادي اند حمايت ميكند و در راه نيرومندي و اتحاد با آنها تلاش مينمايد.

- شوراي وحدت ملي  در راه ايجاد نظام مبتني بر قانون و دموكراسي تامين آزادي فكر

وبيان و سيسم چند حزبي كه درآن اشتراك آزادانه و بدون تبعيض تمام مردم تامين گردد

مجاهدت مينمايد.

- لويه جرگه و جرگه ها از اشكال عنعنوي، ملي وسنن دموكراسي در افغانستان ميباشد.

شوراي  وحدت ملي از تحكيم و تنظيم چنين موسسات بصورت واقعي در كشور پشتيباني

ميكند و از انتخابات پارلماني  به اساس راي دهي همگاني، مساوي، آزاد، سري، و مستقيم

حمايت مينمايد. شوراي وحدت ملي به اين عقيده است  كه شكل نظام لازم است به وسيله

رفراندوم آزاد، واقعي وانتخاب مردم مشخص شود ولي ماهيت نظام بايد  انتخابي باشد.

- جهت تامين قانونيت و جلوگيري از نقض حقوق وآزاديهاي شهروندان و ممانعت از بروز

تمايل به دیكتاتوري گرايشهاي صنفي واظافه روي هاي حكومات اصالت تفكيك قوا و

استقلال قواي قضايي مملكت بحيث قواه بيطرف، عاقل و عادل به وسيله قانون تضمين

گردد تا حقوق طبيعي، انساني و مدني شهروندان ومنافع و نظم جامعه از تعرض نيروهاي

ديكتاتور، مستبد، و فاسد مصئون باشد. بخاطر اقناع مردم و تامين درست عدالت لازم است

قاضي وبخصوص مسولين ارگانهاي  قضايي كشور بايد تحصيلات عالي  حقوق   و يا در

نهايت امردرين رشته تخصص مسلكي وعملي   را دارا باشد.

تلاش درجهت ترتيب تنظيم وتصويب قانون اساسي كشور كه بتواند حيات، آزادي، برابري ،

مایملک و پيشرفت جامعه را تضمين نمايد.

- تلاش در جهت زير بنا ي اداري، قضايي، اقتصادي، آموزشي، ارتباطي و اطلاعاتي

مملكت.

- مجاهدت در جهت انتخاب ساختار سالم تشكيلات دولت آينده كشور. البته لازم پنداشته

ميشود تا فهرستي از افراد نخبه، شخصيت هاي ملی . سياسي، اجتماعي ،علمي  كشور كه

در صداقت و دانش آنها ترديد نباشد ترتيب نموده در جريان كامپاين انتخاباتي به آراي مردم

پيشنهاد گٌردد.

  دربخش اقتصادي : 

جنگ و ايجاد نظام هاي استبدادي ويك نوع ملوك الطوايفي و قوماندان سالاري  صدمه

بزرگ را بر اقتصاد ملي مملكت وارد نمود تناسب و همآهنگي ميان رشته هاي مختلف

فعاليت هاي اقتصادي كشور را بر هم زده و جريان بازسازي اقتصادي را با موانع جدي

مواجه ساخته است. تامين صلح دايمي ختم جنگ و قوماندا ن سالاري و دفع نيروهاي

جنگ طلب و عقب گرا و ايجاد حكومت طرفدار صلح، دموكراسي و منافع ملي از طريق

انتخابات و سيستم پارلماني به آراده آزاد مردم افغانستان زمينه عمران مجدد افغانستان را

ميسر خواهد نمود. بازسازي كشور مستلزم فعال ساختن همه ظرفيت هاي اقتصادي ملي و

جمله منابع وسرمايه هاي موجود كشور و جلب كمكهاي بين المللي از اهداف عمده سياست

اقتصادي شوراي وحدت ملي محسوب ميگردد.

- شوراي وحدت ملي از انكشاف سالم اقتصادي بر مبناي قواعد وميكانيزم بازار آزاد حمايت ميكند.

از وظايف ارشادي ورهنموني دولت ميباشد تا منابع اقتصادي و توليدي را ارتقا بخشد و 

براي بهبود زندگي مردم بكار ببرد.

- دولت بايد تدابيري را اتخاذ نمايد كه باعث انكشاف توليدات ملي وابتكارات افراد جامعه

گردد.

- دولت در برابر افراد مستمند، معيوب وكهن سال كشور مسوليت دارد.

-  بيمه بيكاري، صحي به بازماندگان و تضمين حيات افراد كشور بايد تامين شود.

 - امكانات آموزش و كارآموزشي براي همه فراهم شود تا باعث رشد استعداد هاي افراد گردد.

 - حمايت  قانوني براي كارفرمايان كارگران، توليد كنندگان و مصرف كنندگان.

- تصدي هاي توليدي وخدماتي بايد در استخدام و تعين ساعات كار آزاد باشد.

- تعين حد اكثر ساعات كار با حكومت است.

- افراد كم درآمد ازخدمات صحي و آموزشي دولت بايد استفاده نموده بتوانند.

- حفظ تعادل ميان انكشاف اقتصاد وعدالت اجتماعي بايد از طريق وضع ماليات هاي مناسب،

امداد پولي وجنسي وسبسايدي دولتي تامين گردد.

- هكذا جلوگيري از بستن ماليات سنگين صورت پذيرد زيرا به فرار سرمايه و مغزها منجر

خواهد گرديد.

- شوراي وحدت ملي از انكشاف صادرات، توريزم، حمايت توليدات داخلي، تنظيم واردات

وتشديد مبارزه عليه فساد اداري و رعايت نظم ودسپيلين پلاني پشتيباني مينمايد.

- هكذا به غرض استقرار اوضاع پولي، جلوگيري از شدت انفلاسيون( تورم پولي ) ، ثبات

قيم و تشويق پس اندازهاي مولد ازسيستم آزاد بانكداري وبخصوص استقلال بانك مركزي

در چوكات قوانين موضوعه حمايت مينمايد.

- سرمايه گذاري هاي داخلي و خارجي كه از اركان مهم اقتصاد ملي ميباشد بر حسب

احتياجات كشور تشويق ميكٌردد.

 دربخش اجتماعي :

 فعاليت شورا ي وحدت ملي در عرصه اجتماعي بر اساس موازين عام و شناخته شده

حقوق بشر و ايجاد جامعه مدني متكي است. شوراي وحدت ملي بر آن است كه استقرار

صلح دايمي و بازسازي كشور داراي خصلت همگاني است و به همكاري همه اقشار

اجتماعي نياز دارد. بناً در جهت استفاده ازهمه امكانات اجتماعي در كشوربخاطر تامين

صلح  ، ايجاد نظام دموكراسي و پيشرفت جامعه استفاده صورت گيرد.

- تحكيم وحدت ملي از جمله اهداف مهم شوراي وحدت ملي بوده و جلوگيري از روحيه

تفرقه جوي،  تجزيه  طلبی که  باعث انشعاب محلات و تضعيف وحدت ملي

ميگردد  جلوکیری بعمل آید كه البته در وضع بعد ازبيشتر دودهه مداخله مكرر بيگاگٌان

بخصوص همسايگان وطن ماچنين طرحها يگانگي و وحدت ملي افغانستان را به مخاطره

مواجه ميسازد.

- تمام اتباع افغانستان بايد در برابر قانون داراي حقوق مساوي بوده وهركٌونه تبيض

قومي، لساني، نژادي، منطقوي وجنسي نا جايز پنداشته شود.

 -  در راه توسعه و تساوي حقوق و آزاديهاي همه اقوام و قبايل، كوچي ها و مشاركت

عادلانه آنها در تمام شئون زندگي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي و مجاهدت عليه

هرگونه برخورد تبعيض طلبانه در ساحه ملي مجادله صورت پذيرد.

 - دفاع از حقوق انساني  و مدني زنان ، تشويق سهمگيري آنها در امور سياسي،

اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كشور، ايجاد مراكز صحي و شبكه حمايت طفل و مادرو

توجه جدي به پرورش سالم اطفال.

- مجادله بخاطر ايجاد زمينه هاي اشتغال سالم و مبارزه عليه فقر و بيكاري .

-  وارسي و مواظبت از معلولين ومعيوبين و باز ماندگان قربانيان جنگ بدون تبعيض

سياسي، قومي، لساني و مذهبي

- مبارزه عليه كشت، توليد، استعمال و ترافيك مواد مخدره.

- مسله مهاجرين افغان در طي بيشتر از دودهه بحيث يكي از پرابلم هاي منطقوي وجهاني

مبدل شده است.

-   دولت  به همكاري جامعه جهاني وملل متحد زمينه باز گشت

داوطلبانه مهاجرين رابه كشور مساعد نمايند و به همكاري ملل متحد وكشورهاي بزرگ

وغني جهان شرايط كارو زندگي حد اقل ابتدايي انساني براي آنها آماده گردد.

- با در نظر داشت  تحميل بيشتراز دو دهه جنگ ومهاجرت هاي اجباري بالاي مردم

افغانستان وبخاطرتامين حقوق انساني، مدني و رعايت حقوق بشر لازم است تا در قوانين

كشور تابعيت دوگانه پذيرفته شود.

 دربخش فرهنگي : 

افغانستان داراي فرهنگ غني باستانيست، گنجينه تاريخي عظيم فرهنگ ملي انعكاس دهنده

وطن دوستي، صلح پسندي، انسان دوستي و آزادي خواهي اين مرزو بوم است.

- شوراي وحدت ملي در بخش فرهنگي بر آگاهي سرتاسري ملي در امر بر قراري صلح

دايمي وعادلانه و پيشرفت كشور اتكا مينمايد ودر راه  سيستم معارف عمومي وامحاي

بيسوادي  بادر نظر داشت واقعيت هاي  جامعه افغاني وايجاد كورس هاي حرفوي

وكورسهاي اكابر مبادرت ورزيده. هكدا لازم است تا تعليمات ابتدايي براي تمام اطفال كشور

اجباري باشد.

-از احياي موسسات فرهنگي، بسط و توسعه شبكه موسسات تعليمي، تحصيلي،علمي،

تحقيقاتي، ايجاد ورزشگاه ها و تامين شرايط لازم براي دسترسي مردم به نتايج  و

پيشرفتهاي علمي و فرهنگي جهاني پشتيباني مينمايد.

- شوراي وحدت ملي به سهم گيري روشنفكران در همه  موارد زندگي اجتماعي اهميت

قايل است.از توسعه وسايل كتلوي، تعميم و گسترش آزادي مطبوعات ( ژورناليزم آزاد) بر

اساس دموكراسي وسيستم چند حزبي حمايت بعمل ميآورد.

- شوراي وحدت ملي از جمع آوري، حفظ، نگهداري و ترميم آبدات و آثار تاريخي كشور

كه از جانب گروه هاي جنگ طلب و ضد ملي در نتيجه جنگ خونين تنظيمي غارت، چپاول

وويران شده حمايت نموده در ين راه مجاهدت مينمايد.

  در بخش بين المللي : 

شورا ي وحدت ملي حفظ و استحكام منافع و مصالح عليا ي كشور را اساس دايمي سياست

خارجي خود قرار ميدهد و در راه اهداف ذيل در ساحه سياست خارجي مبارزه مينمايد.

- قطع مداخله كشورهاي خارجي بخصوص همسايگان درامور داخلي افغانستان، برقراري

مناسبات دوستي براساس رعايت حسن همجواري و روش متقابله.

فراهم آوردن شرايط مساعد بين المللي پيرامون قطع فوري جنگ طرد بنياد گرايي، تروريزم

و زور سالاري و تبديل  افغانستان به يك ساحه صلح  و مدافع دموكراسي .

- پيروي از سياست عدم خشونت، توام با قضاوت آزاد در مسايل بين المللي

-  پيشبرد سياست مستقل، فعال و متوازن.

- رعايت منشور ملل متحد، اعلاميه جهاني حقوق بشر و ساير موازين شناخته شده

 بين المللي.

- تامين، گسترش و تحكيم مناسبات حسنه و همكاري هاي متقابله با تمام دول جهان

بخصوص كشور هاي همسايه اسلامي و مدافع صلح وحقوق بشر .

 كميته تدارك  براي مجمع عمومي شوراي وحدت ملي افغانستان كه متشكل از نمايندگان

احزاب سياسي، شخصيت هاي ملي، علمي ،اجتماعي وعلماي ديني كشور ما دور هم جمع

شده اند اميد واطمينان كامل دارند كه به ياري خداوند بزرگ و لايزال  فرزندان، افغان

،مسلمان ، صادق ، فداكار وطن دوست، آزادي خواه ودموكرات با ر ديگر چون تن واحد

ونيرومند با هم يكجا مي شوند و دين خويش را با هر نوع فداكاري و قرباني در راه نجات

و آبادي مملكت و خوشبختي مردم بجا مي آورند.  به آرزوي تحكيم وحدت ملي، صلح

سراسري، تامين نظام مبتني بر قانون و دموكراسي، و

رعايت حقوق بشر. ·   

  و من الله التوفيق

 

 

 

+ نوشته شده توسط در 24 Jan 2008 و ساعت 23:8 |

                      

                            بنام خداوند توانا ودادگستر

          http://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.htmlhttp://www.stanford.edu/~grg/photography/blue_flower.html

             برنامه حزب دموكراتهای آزادی خواه افغانستان

حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان يك سازمان سياسي بوده هدف آن تامين منافع ملي ودموكراسي در افغانستان بوده و بخاطر تحقق آن از طريق اجراي وظايف مطروحه جهت تامين صلح، دموكراسي، امنيت ملي، باز سازي ،راه يابي به بازار پيشرفتة اقتصادي جهاني تجدد و مدرنيزه سازي در افغانستان مبارزه مينمايد . بدين منظور برنامة ذيل را كه با در نظر داشت خصلت ملي ، انساني و ساختار جامعه افغاني از لحاظ عقيدوي ، اتنيكي و باحفظ روحيه موازين دموكراسي ، رعايت حقوق بشر و تامين حاكميت قانون تدوين شده است به پيشگاه مردم افغانستان اعلام مينمايد و تمام اعضاي حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان را براي تطبيق اهداف ووظايف مطروحه فرا مي خواند.

در بخش سياسي :

حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان بر اساس تفكر وسياست هاي خود بمنظور طرح و اجراي دقيق و علمي بيرون رفت از وضع موجود عقب ماندكٌي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جامعة افغاني و بازسازي كشور، طرح دفاع وتامين منافع ملي، تحكيم استقلال، تماميت ارضي، حاكميت ملي، دموكراسي، آزادي بيان وعقيده عدم خشونت، پلوراليزم، ايجاد و تقويت اساسات جامعه مد ني و رعايت حقوق بشررا در يك مجموعه به هم پيوسته تدوين نموده و بخاطر تحقق آن مبارزه مينمايد. .
-
دموكراسي آزاد(  ليبرال ) اساس تفكر سياسي حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان را تشكيل ميدهد.
چنانچه تاريخ مبارزه بخاطر آزادي خواهي در كشورما كه نهضت مشروطه خواهي نيز بيانگر آنست و هكذا در جوامع متمدن كه منجر به تامين دموكراسي و تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر گرديده پايه و اساس تامين دموكراسي واقعي در جهان ميباشد . .
-
يكي از اصول اساسي مبارزه ما رعايت و اجراي سياست عدم خشونت بوده و در سياستي كه خو ن بريزد وانسان قرباني كٌردد قطعا مورد تاييد حزب نمي باشد وحزب ليبرال دموكرات افغانستان بخاطر تحقق اهداف مطروحه بصورت مسالمت آميز مبارزه مينمايد. .
-
قطع جنگ، تامين صلح وبازسازي كشور تنها در صورت رعايت موازين دموكراسي وحقوق بشرو با مشاركت كليه مردم و گرايشهاي مسالمت آميز ميسر ميباشد . بدين منظور ما به صورت عاجل ختم حاكميت تفنگ ، جبر و قوماندان سالاري را در كشورخواهانيم و اين امر يكي از اهداف مبارزه مارا تشكيل ميدهد .
-
داشتن تفكر سياسي و عقيده جرم نيست بشرطه آنكه مسالمت آميز بوده به قانون جامعه و حقوق طبيعي افراد احترام داشته باشد و هيچكس به خود حق تهديد ديگران را ندهد.
-
كسي را نبايد به نام جرايم سياسي تهديد نمود ويا پاكسازي كرد. براي برطرف كردن سنت و سياست خشونت از جامعه بايد به مقولة جرم سياسي پايان داده شود و جزاي اعدام كه توهين به كرامت انساني بوده لغوگردد.
-
حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان از تمامي احزاب، سازمانها، روشنفكران ملي ودموكراسي طلب، شخصيت هاي مستقل ملي و دموكرات افغانستان دعوت بعمل ميآورد تا جبهه مدافعين صلح و دموكراسي را در مخالفت بانيروهاي افراطي، جنگ طلب، عقب كٌرا و فناتيك كه مانع جدي در ايجاد استقرار صلح ،دموكراسي وبازسازي كشورما ميباشند ايجاد نمايند وحزب بخاطر ايجاد همچو جبهه مبارزه ميكند.
-
ما يگانه را ه تامين منافع ملي، باز سازي و اعمار يك جامعه پيشرفته را در تحقق آرمان دموكراسي و حاكميت قانون در كشور ميدانيم . حزب ليبرال دموكرات افغانستان بمنظور تامين عدالت ، دفاع از حقوق و آزادي هاي افراد را كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر انعكاس يافته بصورت كامل حمايت نموده و سياست عدم خشونت را در كليه عرصه ها ارايه و بخاطر تحقق آن مبارزه مينمايد .
-
دفاع از استقلال ، حاكميت ملي و تماميت ارضي افغانستان واحد و غير قابل تجزيه يكي از اهداف اساسي حزب ميباشد .
- ما به اين باور هستيم كه همه افراد در آفرينش برابراند وداراي حقوق مساوي ميباشند .
بنا قراردادن حقوق افراد در مركز تفكر سياسي و تشكل كليه قواه دولتي از تمام افراد جامعه خواست مارا تشكيل ميدهد.
- فعاليت بخاطر پيشرفت و ترقي كشور يك تعهد ملي بمنظور توسعه و اعتلاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جامعه ميباشد.
آرزو و تلاش ما رفع عقب ماندگي اقتصادي و اجتماعي و رسيدن به جهان پيشرفته امروزي است.
- حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان بخاطر تامين حاكميت مردم در افغانستان مبارزه مينمايد و براساس طرز تفكر و سياست هاي حزب تعين نوع نظام طي يك ريفرراندم و يا لويه جرگة آزاد و عادلانه صلاحيت مردم افغانستان است كه آنرا انتخاب خواهند نمود. به نظر ما آنچه اهميت دارد ماهيت نظام بايد مشروع، قانوني، انتخابي و پارلماني باشد و بايد از طريق انتخابات آزاد، سريع، مستقيم و در فضاي بدون تفنگ وقوماندان سالاري صورت پذ يرِد.
- ضرورت است تا در قانون اساسي به مردم افغانستان حقوق شهروندي اعطا گردد كه البته مفهوم اساسي شهروند منحصر به ساكنين شهر نبوده ، شهروند بودن كه درنقط مقابل رعيت بودن قرار دارد به حقوق و امتيازات فردي اطلاق ميگردد كه طبق آن افراد در تعين و عزل نظام وحاكميت ، بازخواست از مسولين و همچنان در تدارك و تصويب قانون شركت فعال داشته باشند. بد ين ترتيب مفهوم شهروند به مفاهيم دموكراسي و آزادي خواهي وابسته ميباشد وحزب جهت تامين اين امرمبارزه مينمايد .
- دين مقدس اسلام دين قبول شده اكثريت قاطع مردم افغانستان است و نبايد به دين اسلام و ساير اديان بي احترامي و توهين صورت گيرد هكذا اشخاص وگروه ها نبايد از دين مقدس اسلام و ساير اديان به نفع شخصي و گروهي خويش سؤ استفاده نمايند. به نظر ما احترام صادقانه به آزادي عقايد ايجاب مينمايد و تجربه تاريخي مردم افغانستان و ساير ملل جهان نشان داده است كه بمنظور حفظ كرامت و قدسيت حقيقي اديان ضرورت است تا دين به وسيلة حاكميت تبديل نگرديده و در ساحة حكومت شامل نگردد .
- بخاطر تامين حاكميت قانون و حفظ آزاديهاي افراد ضرورت است تاتفكيك قوا درقدرت نظام بعمل آيد و قوه قضاييه بايد از استقلال وبيطرفي كامل برخوردار باشد .
- آزادي بيان و عقيده و آزادي مطبوعات از جمله اصول اساسي دموكراسي بوده، فعاليت احزاب سياسي، اتحاديه هاي صنفي وانجمن هاي كه داراي عقايد وتفكر سياسي و اجتماعي مختلف ميباشند در صورتيكه مبارزات شان مسالمت آميز باشد بايد آزاد باشند . هرنوع ديكتاتوري كه منجر به سلب حقوق جمع ويا فردگردد مورد پذيرش حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان نمي باشد.
نبايد قانون و يا اكثريتي حقوق طبيعي و انساني افراد را از آنها بگيرد . اين حقوق كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق هاي حقوق سياسي، مدني، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تعريف شده منجمله آزادي عقايد، جان ومال مردم در پناه قانون ميباشد.
- حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان معتقد است كه برادران پشتون و بلوچ ما كه در آنطرف خط نامنهاد ديورند بنا به علايق و روابط تاريخي، عنعنوي، ديني، ملي، زباني و ساير پيوند هاي شان با افغانها همواره از پشتيباني و همبستگي مردم ما برخوردار بوده و حزب از داعيه برحق برادران پشتون و بلوچ پشتيباني مينمايد. وهمچنان حل مسالمت آميز كليه مسايل مورد منازعه با همسايگان را خواهان ميباشد.

دربخش اقتصادي:

در طول چندين دهه جنگ، چپاول وويراني صدمات بزرگي را بر اقتصاد ملي افغانستان وارد نموده كه اين عوامل جريان باز سازي و انكشاف را با موانع جدي مواجه ساخته است . لذا تحقق پروسة بازسازي افغانستان نيازمند فعال ساختن همه ظرفيت هاي اقتصادي داخلي ، جلب كمك هاي بين المللي و سرمايه هاي خارجي ميباشد .
- آزاد گذاشتن فعاليت نيروهاي توليدي و حمايت دولت از فعاليت هائي كه براي توسعه ظرقيت هاي اقتصادي و بالا بردن سطح زندكٌي مردم انجام ميگيرد اصل يك سياست درست و كار آمد ميباشد .
دولت جزدر برخي زمينه هاي استراتيژيك بايد خود را از اداره ومالكيت موسسات كنار بكشد ونيروي دولت صرف جلوكٌيري از انحصارها و رقابت هاي غير منصفانه و حمايت از مصرف كنندگان و فراهم كردن شرايط رشد اقتصادي صنايع و موسسات مالي كٌردد.
- بمنظور تقويت زراعت كشور ضرورت است تا توسعة دهات و زراعت بعمل آيد و خدمات لازم به دهاقين از راه تضمين قيمت محصولات زراعتي، بردن صنعت، ماشين الات زراعتي وساير خدمات به قريه جات و گسترش تحصيلات اعتباري صورت كٌيرد تا بدين وسيله كار و فعاليت بخاطر مدرنيزه ساختن زراعت آغاز گردد.
- جهت تقويه صنايع ضرورت است تا بازسازي كشور از طريق آموزش نيروي كار مجهز به دانش و تكنالوژي امروزي، وارد كردن تكنالوژي مدرن و ايجاد شرايط براي اداره نوين اقتصادي بعمل آيد .باور حزب اين است كه اعمار يك جامعه پيشرفته اقتصادي از طريق رقابت بازار آزاد و فعاليت هاي قانوني اقتصادي كليه افراد جامعه وسرمايه گذاران داخلي وخارجي تامين گرديده ميتواند.
- با تدوين قوانين آزاد يعني ليبرال در عرصه اقتصاد ، تشويق سرمايه هاي خصوصي، رفع محد ود يت هاي تجاري واقتصادي لازم است تا نيروهاي توليدي جامعه آزاد گردد و رقابت اقتصادي آزاد باشد. ونبايد افراد را از ثمرة تلاش و ابتكارات شان بي بهره ساخت . همچنان با توسعه مالكيت موسسات به كليه افراد جامعه و كارگران از طريق تشكيل شركت هاي سهامي لازم است تا سرمايه ملي در سطح جامعه بخش گردد.

دربخش اجتماعي:

هدف اساسي حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان در عرصه اجتماعي ايجاد اساسات جامعه مدني در افغانستان ميباشد و در اين عرصه فعاليت حزب بر اساس موازين اعلاميه جهاني حقوق بشر و دموكراسي متكي است .
سياست اجتماعي و مبارزه حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان جهت تامين
اهداف ذيل صورت ميگيرد:
- انديشه جامعه مدني به عنوان مولفه ضروري دموكراسي بوده كه در نتيجه تجربه تلخ ديكتاتوري ها در جهان اكنون مورد توجه خاص قرار كٌرفته است. جامعه مدني به معناي تشكلات داوطلبانه از جمله احزاب سياسي، سازمانهاي اجتماعي و وجود زمينه هائي است كه مردم بتوانند بدون مداخله دولت در اموري كه ميل دارند با هم كار كنند.
جامعه مدني همچنين به معناي حقوق و مسوليت هاي كامل شهرومندي و مناسبات اجتماعي متمد نانه است.
جهت تامين اساسات جامعه مدني ضرورت است تا حقوق وآزاديهاي مردم و اشتراك آنها در كليه شئون زندگي تامين كٌردد .
- دفاع از حقوق وآزادي هاي زنان بحيث يك بخش بزرگ جامعه و تامين سهم زنان در امور سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي كشور و فراهم كردن زمينه هاي كه بايد زنان از برابري كامل حقوق سياسي، اجتماعي، قانوني وانساني برخوردار باشند .
- بخاطر تامين حفظ الصحه و تداوي مردم ضرورت است تا موسسات صحي و كلينيك هاي مدرن ايجاد گردد وهمچنان دولت در تداوي رايگان هموطنان بي بضاعت سبسايدي لازم اعطا نمايد .
- بمنظور حفظ حقوق كودكان لازم است تا مراكز صحي مدرن و شبكه هاي حمايت طفل ومادر ايجاد گرديده و توجه اساسي به پرورش و آموزش سالم كودكان و اطفال صورت گيرد .
- وارسي و مواظبت از معلولين و بازماندكٌان قربانيان جنگ بدون تبعيض سياسي،قومي و لساني بعمل آيد.
- كار وفعاليت اساسي در امر پاكسازي اراضي كشور از وجود ماين ها صورت گيرد و هچئنان به منظور حفظ محيط زيست و جلوكٌيري از آلودگي هوا سعي و تلاش انجام يابد .
- مبارزه عليه كشت، توليد، استعمال و ترافيك مواد مخدره .

دربخش فرهنكٌي:

افغانستان داراي فرهنگ غني و باستانيست. گنجينه تاريخي عظيم فرهنگ ملي ما انعكاس دهنده وطندوستي، صلحخواهي و آزادي خواهي مردم اين سرزمين ميباشد.

حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان به منظور اعتلاي فرهنگ جامعه مبارزه مينمايد و تامين اهداف ذيل را در برابر خود قرار داده است:
- علم ودانش، آموزش خوب و فرهنگ عالي بزركٌترين عامل پيشرفت در جهان امروزي است. درعصر تكنالوژي پيشرفته عقب ماند گي را بدون داشتن علم ودانش عالي با هيچ وسيله ديگر نمي توان از بين برد. - امحاي بي سوادي وارتقاي سطح آموزش ضرورت حياتي جامعه ما ميباشد. بدين منظور سهم اساسي بودجه حكومات بايد براي كسب تعليم وتربيه رايگان در سطح مكاتيب، موسسات تحصيلات عالي و ساير بخش هاي مربوطه تعين و تضمين شود.
- ايجاد، بسط وتوسعه مكاتيب، پوهنتون ها و ساير موسسات تعليمي، تحصيلي وفرهنكٌي به عمل آيد و تامين شرايط لازم براي دسترسي مردم به خصوص جوانان به دست آورده ها ووسايل پيشرفته علمي و فرهنگي جهان كه از ضروريات اساسي جامعه بشمار ميرود صورت گيرد و حزب جهت تامين آن مبارزه ميكند .
-اعتلاي فرهنگ در عرصه روشنگري در جامعه تأثير بسزايي دارد. بدين منظور فعاليت هاي آفرينشي و تحقيقات علمي وسيع دانشمندان و محققين در جهت ارتقاع سطع فرهنگي جامعه بايد بعمل آيد تا سنت هاي تشدد و خشونت در جامعه از ميان رفته و جاي آنرا صلح، صميميت و ارتقاع فرهنگي جامعه بگيرد .
- پرورش استعداد هاي مردم، مجهز كردن كشور به تكنالوژي نوين، توسعه زيربنا فرهنگي به سراسر كشور و گشودن در ها براي بهترين فراوردهاي فرهنگي يكي از اهداف ما به شمار ميرود و در صورت تامين آن اين امكان ميسر خواهد شد كه مردم افغانستان آيندة مطمين و سطح بلند رفاه عامه داشته باشند.
- فرهنگ عامل حياتي پيشرفت جامعه است. حفظ ارزش هاي تاريخي فرهنگ ملي، كسب فرهنگ عالي بشري، آزادي هنر و فعاليت هاي فرهنگي وتحقيقات علمي، كمك به بالندگي فرهنگ هاي محلي، تشويق هنرمندان و محقيقين رهنماي برنامه فرهنگي ما ميباشد.
- توجه جدي به سرمايه كٌذاري لازم و كافي حكومات جهت بالابردن سطح آموزش مردم به خصوص در كودكان و نوجوانان بايد به عمل آيد. فرزندان افغان بايد به ارزش هاي ملي و انساني آشنا شوند و با ذهن هاي باز بر تفكر آزاد علمي پرورش يابند.

در بخش سياست خارجي:

حزب دموكراتهای آزادیخواه افغانستان حفظ واستحكام منافع ملي و مصالح علياي افغانستان را اساس دايمي سياست خارجي خود قرار داده و در تحقق آن مبارزه مينمايد .
- حفظ استقلال، تماميت ارضي، حاكميت ملي، همكاري متقابلا مفید با همسايگان و ساير كشور هاي جهان و پرهيز از ماجراجوي هاي بين المللي.
- فراهم آوردن شرايط مساعد و جلب همكاري بين المللي بمنظور اسقرار صلح دایمی ، باز سازي و تامين دموكراسي در كشور .

- پيشبرد سياست مستقل و فعال در عرصه روابط بين المللي .
- رعايت منشور ملل متحد،اعلاميه جهاني حقوق بشر و كليه ميثاق هاي مربوط آن و سايرموازين شناخته شدة بين المللي .
- برقراري مناسبات متقابلاً مفيد ودوستانه با احزاب وسازمانهاي بين المللي طرفدار دموكراسي و حقوق بشر در جهان .
- مسله برگشت مهاجرين افغان اكنون به يك معضلة جدي در تمام جهان مبدل شده است. 
بناً برخورد انساني ايجاب ميكند تا در مورد برگشت آبرومندانه و داوطلبانه مهاجرين افغان از كشورهاي خارجي البته بعد ازتامين شرايط لازم زندگي ومصونيت در داخل كشورفکر شود. برگشت مهاجرين مطابق اعلاميه جهاني حقوق بشر و كنوانسيون ژنيو بايد كاملاً داوطلبانه باشد.
و من الله التوفيق

+ نوشته شده توسط در 24 Jan 2008 و ساعت 22:57 |
ارش نراقی

بسیاری از منتقدان لیبرالیسم این مکتب را از آن حیث که مبتنی بر "فردگرایی"‏ ‏ است در خور نقد یافته اند. از ‏منظر این منتقدان، "فردگرایی" از حیث اخلاقی دست کم دو اشکال مهم دارد: اوّل آنکه، فردگرایی با روحیه ‏دگردوستی ‏ و ایثار قابل جمع نیست، یعنی فرد لیبرال، از آن حیث که فردگراست، "خویشتن مدار" و "خود-خواه" ‏است؛ و دوّم آنکه، فردگرایی نهایتاً به نادیده گرفتن "حقوق جمعی"‏ ‏ می انجامد، یعنی در چارچوب مفروضات ‏دیدگاه لیبرال، صرفاً "حقوق فردی" به رسمیت شناخته می شود، و مفهوم "حقوق جمعی" معنای روشن و قابل ‏دفاعی نمی یابد.‏
هدف من در این نوشتار آن است که نشان دهم: اوّلاً- لیبرالیسم لزوماً به "خویشتن مداری اخلاقی"‏ ‏ نمی انجامد، و ‏ثانیاً- می توان درکی از "حقوق جمعی" داشت که با مفروضات اساسی لیبرالیسم سازگار باشد.‏
در این نوشتار مقصود من از "لیبرالیسم" بیش و پیش از هر چیز دیدگاهی است که مطابق آن نقش اصلی دولت ‏عبارتست از تأمین و تضمین حقوق اساسی سیاسی و مدنی آحاد جامعه. این حقوق اساسی از مقوله حقوق فردی ‏تلقی می شود، و پاره ای از مهمترین مصادیق آن عبارتست از حق آزادی بیان، حق آزادی عقیده و مذهب، حق ‏آزادی اجتماعات، حق مشارکت سیاسی مؤثر، حق دادرسی عادلانه، و نیز حق برابری فرصتها.‏
لیبرالیسم در این معنا مبتنی بر نوعی "فردگرایی اخلاقی" است، یعنی فرد لیبرال در نهایت، از حیث اخلاقی، فرد ‏را مهّم و سنگ بنای جهان اخلاق می شمارد. مطابق این دیدگاه، از حیث اخلاقی مهمترین پروای ما باید حمایت و ‏حفاظت از فرد انسان و کرامت ذاتی او باشد. لیبرالیسم لزوماً با "فردگرایی متافیزیکی یا وجودی"‏ ‏ نسبتی ندارد. ‏فردگرایی متافیزیکی یا وجودی دیدگاهی است که دست کم به یکی از دو آموزه زیر قائل است: (الف) چیزی به ‏عنوان "گروه" یا "جمع" وجود خارجی ندارد، بلکه هرچه هست تک تک افرادی است که در کنار یکدیگر ‏‏"گروه" یا "جمع" را پدید می آورند؛ و (ب) تمام ویژگیها و اوصاف یک "گروه" یا "جمع" را می توان به ویژگیها ‏و اوصاف افراد تشکیل دهنده آن گروه یا جمع فروکاست. فرد لیبرال از آن حیث که لیبرال است لزومی ندارد که ‏‏(الف) و (ب) را صادق فرض کند. لازمه دیدگاه او صرفاً این است که "فرد" را از حیث اخلاقی کانون اصلی ‏توجه و حساسیت خود قرار دهد.‏
اما آیا "فردگرایی اخلاقی" لیبرالیسم لزوماً به "خویشتن مداری اخلاقی" می انجامد؟ ‏
در پاسخ به این پرسش، نخست خوبست توجه داشته باشیم که "فردگرایی اخلاقی" و "خویشتن مداری اخلاقی" دو ‏مفهوم متمایز است. فردگرایی اخلاقی، آنچنانکه دیدیم، دیدگاهی است که مطابق آن مهمترین کانون توجه و دغدغه ‏اخلاق فرد انسان است. اما خویشتن مداری اخلاقی دیدگاهی است که مطابق آن فرد انسان یک وظیفه اخلاقی بیش ‏ندارد، و آن این است که همواره در پی تأمین منافع شخصی خود باشد، و بکوشد بیشترین منافع ممکن را نصیب ‏خویشتن کند. ‏
بنابراین، پرسش اصلی این است که آیا تصدیق "فردگرایی اخلاقی" مستلزم تصدیق "خویشتن مداری اخلاقی" ‏است؟ در حدّی که من درمی یابم، مطلقاً چنان رابطه استلزامی میان این دو مفهوم وجود ندارد، و از قضا در ‏مهمترین روایتهای لیبرالیسم، فردگرایی اخلاقی مبنایی برای نفی خویشتن مداری اخلاقی تلقی شده است. بنابراین، ‏من مایلم در اینجا از دو ادعای زیر دفاع کنم: اوّلاً- خویشتن مداری اخلاقی دیدگاهی نادرست است؛ ثانیاً- ‏فردگرایی اخلاقی مفروض در لیبرالیسم می تواند به نیکی با روحیه دیگردوستی سازگار باشد.‏
اما چرا "خویشتن مداری اخلاقی" دیدگاهی قابل دفاع نیست؟ ‏
نخست آنکه، "خویشتن مداری اخلاقی" نمی تواند مبنای خردپسندی برای حلّ تضاد و تعارض میان منافع پیشنهاد ‏کند. برای مثال، فرض کنید که آقای الف و آقای ب هر دو نامزد ریاست جمهوری شده اند. و فرض کنید که منفعت ‏هریک ایجاب می کند که خود به ریاست جمهوری برگزیده شود. اما البته فقط یکی از این دو تن می تواند در ‏انتخابات پیروز شود. بنابراین، پیروزی آقای الف به نفع او و به زیان آقای ب است، و پیروزی آقای ب به نفع او و ‏به زیان آقای الف. در این شرایط، برای مثال، منفعت آقای الف ایجاب می کند که در صورت لزوم آقای ب را ‏سربه نیست کند (خصوصاً اگر بداند که می تواند از پیامدهای سوء اقدام خود بگریزد). بنابراین، مطابق دیدگاه ‏‏"خویشتن مداری اخلاقی" وظیفه اخلاقی او این است که در صورت لزوم این کار را بکند، و اگر از انجام این کار ‏سرباز زند، وظیفه اخلاقی خود را زیر پا نهاده و مرتکب کاری ناپسند شده است. نظیر همین استدلال را به سود ‏آقای ب نیز می توان مطرح کرد. اما این نتیجه نادرست به نظر می رسد: اخلاقی که در هنگام تعارض منافع، ‏طرفین را مجاز و بلکه مکلف می دارد که در صورت لزوم رقیب را سربه نیست کنند، با بی اخلاقی فاصله ای ‏ندارد. ‏
دوّم آنکه، "خویشتن مداری اخلاقی"، همانطور که دیدیم، میان "خود" و "دیگران" تمایز می نهد، و سپس منافع ‏خود را بر منافع دیگران رجحان می بخشد. اما این تمایزگذاری تا چه حدّ از منظر اخلاقی دفاع پذیر است؟ ‏هرگونه تمایزگذاری میان انسانها، و ترجیح منافع یک گروه بر گروه دیگر در صورتی اخلاقاً موجه است که به ‏نحو دلبخواهی و بدون مبنای عقلی موّجه صورت نگرفته باشد. برای مثال، نژادپرستی از آن رو اخلاقاً نارواست ‏که انسانها بر مبنای نژاد یا رنگ پوست شان از یکدیگر متمایز شده اند، و بر آن مبنا منافع یک نژاد بر نژاد دیگر ‏رجحان داده شده است. اما تمایز اخلاقی نهادن میان انسانها برمبنای نژاد یا رنگ پوست عقلاً دفاع پذیر نیست. به ‏بیان دیگر، به نظر می رسد که شهود اخلاقی ما اصل اخلاقی زیر را پذیرفتنی می یابد (بگذارید آن را "اصل ‏برابری اخلاقی انسانها" بنامیم):‏
اصل برابری اخلاقی انسانها : با انسانها باید به نحو یکسان رفتار کرد مگر آنکه بتوان نشان داد میان آنها تفاوتی ‏واقعی و اخلاقاً مربوط وجود دارد که به اعتبار آن می توان تفاوت در رفتار را موّجه ساخت. ‏
قائلان به "خویشتن مداری اخلاقی" باید توضیح دهند که بنا بر کدام مبنای عقلاً دفاع پذیر "اصل برابری اخلاقی ‏انسانها" را نقض می کنند، و منافع "من" را همواره و تحت هر شرایطی بر منافع "دیگران" رجحان می بخشند. ‏در حدّی که من درمی یابم، هیچ مبنای عقلاً دفاع پذیری برای چنان رجحانی وجود ندارد. درهرحال مسؤولیت ‏اقامه برهان در اینجا بر دوش قائلان به دیدگاه "خویشتن مداری اخلاقی" است. ‏
اگر بپذیریم که ترجیح (مطلق و همیشگی) منافع "خود" بر "دیگران" مبنای عقلاً دفاع پذیری ندارد، آنگاه لاجرم ‏باید تصدیق کنیم که "خویشتن مداری اخلاقی" ناقض "اصل برابری اخلاقی انسانها" است، و با آن قابل جمع ‏نیست. اما از سوی دیگر، "فردگرایی اخلاقی" کاملاً با "اصل برابری اخلاقی انسانها" سازگار است. یعنی فرد ‏لیبرال می تواند در عین آنکه فرد انسانی را کانون توجه و دغدغه اخلاق می داند، برای فرد فرد انسانها ارزش ‏اخلاقی یکسان قائل باشد، و تفاوت در سلوک با انسانها را فقط در صورتی مجاز بداند که مبنای عقلی موّجهی ‏برای آن وجود داشته باشد. ‏
پیش از آنکه به ادعای دوّم در خصوص رابطه "فردگرایی اخلاقی" و "دگردوستی" بپردازم، مایلم بر دو نکته ‏تأکید ورزم:‏
اوّل آنکه، باید میان "رفتارهای خودخواهانه" و "تلاش برای تأمین منافع شخصی" تمایز نهاد. هر نوع تلاش برای ‏تأمین منافع شخصی را نمی توان مصداق رفتار خودخواهانه دانست. برای مثال، وقتی که من برای درمان بیماری ‏خود به پزشک مراجعه می کنم، در واقع برای تأمین منفعت شخصی خود می کوشم، اما دشوار بتوان این عمل را ‏اقدامی "خودخواهانه" تلقی کرد. رفتار من در صورتی "خودخواهانه" است که من در انجام آن منافع دیگران را ‏‏(در شرایطی که رعایت آن منافع بر من فرض است) نادیده بگیرم. ‏
دوّم آنکه، پروای خود را داشتن لزوماً به این معنا نیست که فرد نمی تواند پروای دیگران را هم داشته باشد. فرد ‏می تواند در عین آنکه در پی تأمین منافع خود است، منافع دیگران را نیز حرمت بنهد و بهروزی دیگران را نیز ‏در کنار بهروزی خود مهّم و محترم بشمارد. این درست است که در پاره ای موارد میان منافع ما و دیگران ‏تعارض رخ می دهد، و فرد باید در این میان یکی را برگزیند. اما این طور نیست که ما همیشه ناگزیر باشیم میان ‏منافع خود و دیگران یکی را برگزینیم. گاهی میان منافع ما و دیگران تزاحمی وجود ندارد، و فرد می تواند علاوه ‏بر تأمین منافع شخصی خود، در تأمین منافع دیگران نیز بکوشد. گاهی هم ما می توانیم منافع دیگران را تأمین ‏کنیم، بدون آنکه این کار لزوماً بر منافع شخصی ما تأثیر مثبت یا منفی داشته باشد. در بسیاری موارد هم ما با ‏رضایت خاطر منافع دیگران را بر منافع خود ترجیح می دهیم، خصوصاً وقتی که این "دیگران" دوستان و ‏اعضای خانواده ما باشند. ‏
اما آیا "فردگرایی اخلاقی" می تواند با روحیه "دگردوستی" سازگار باشد؟
به گمان من، در چارچوب مفروضات لیبرالیسم، "فردگرایی اخلاقی" به علاوه "اصل برابری اخلاقی انسانها" می ‏تواند مبنای خردپسندی برای "دگردوستی" فراهم آورد. به بیان دقیقتر، در چارچوب مفروضات لیبرالیسم می توان ‏برای "دگردوستی" به قرار زیر استدلال کرد:‏
‏(1) از منظر "فردگرایی اخلاقی"، نیازها، منافع، و مصالح فرد انسانی از اهمیت اصلی برخوردار است. ‏بنابراین، "من" به عنوان یک فرد انسانی حق دارم که برای تأمین نیازها، منافع، و مصالح خود بکوشم (مادام که ‏اقداماتم زیان ناموجهی را بر دیگری تحمیل نکند).‏
‏(2) مطابق "اصل برابری اخلاقی انسانها"، باید با تمام انسانها (از جمله "من" و "دیگران") به یکسان رفتار شود ‏مگر آنکه دلیل موجهی خلاف آن وجود داشته باشد. به بیان دیگر، مطابق آن اصل، علی الاصول میان "من" و ‏‏"دیگران" تفاوت واقعی و اخلاقاً مربوطی وجود ندارد (مگر آنکه خلاف آن ثابت شود). ‏
‏(3) بنابراین، به همان اندازه که نیازها، منافع، و مصالح فردی "من" مهم است، نیازها، منافع، و مصالح ‏‏"دیگران" نیز باید مهّم تلقی شود (به شرط آنکه دلیل موجهی خلاف آن وجود نداشته باشد). به بیان دیگر، بنا بر ‏همان مبنا که "من" برای نیازها، منافع، و مصالح خود اهمیت قائلم، باید نیازها، منافع، و مصالح "دیگران" را نیز ‏مهّم بشمارم (مگر آنکه دلیلی خلاف آن وجود داشته باشد).‏
برای مثال، ممکن است بپرسیم که در چارچوب مفروضات لیبرالیسم، چرا من باید پروای گرسنگان را داشته باشم، ‏و خود را موظف بدانم که در حدّ توان به یاری آنها بشتابم؟ به گمان من، در چارچوب مفروضات لیبرالیسم، فرد ‏می تواند پاسخ دهد که اگر من خود گرسنه بودم، تقریباً به هر دری می کوفتم تا غذایی بیابم. یعنی در آن شرایط ‏معتقد بودم که نیاز من به غذا باید برآورده شود. اما مگر میان گرسنگی من و دیگران تفاوتی وجود دارد؟ آیا ‏گرسنگی برای دیگران رنج کمتری به بار می آورد؟ آیا دیگران کمتر از من سزاوار آن هستند که از رنج گرسنگی ‏برهند؟ اگر میان "من" و "آنها" هیچ تفاوت اخلاقاً مربوطی وجود نداشته باشد، در آن صورت بنا بر همان مبنا که ‏نیاز من به غذا باید برآورده شود، نیاز آنها به غذا نیز باید برآورده گردد. به بیان دیگر، به همان اندازه که من ‏سزاوار بهره مندی از حق معیشت هستم، دیگران هم سزاوار بهره مندی از این حق هستند، و به همان اندازه که در ‏هنگام گرسنگی من دیگران در قبال من وظیفه یاری رساندن دارند، در هنگام گرسنگی دیگران نیز من وظیفه ‏کمک کردن دارم. بنابراین، در چارچوب لیبرالیسم، "فردگرایی اخلاقی" به همراه "اصل برابری اخلاقی انسانها" ‏می تواند مرا اخلاقاً ملزم کند که درد و رنج انسانهای دیگر را مهّم بشمارم، و خود را اخلاقاً مکلف بدانم که برای ‏التیام آلام دیگران بکوشم. ‏
آیا می توان در چارچوب مفروضات اساسی لیبرالیسم، مفهوم "حقوق جمعی" را به رسمیت شناخت؟ ‏
خوبست نخست درک خود را از مفهوم "حقوق جمعی" روشن کنم. مهمترین وجه تمایز "حقوق فردی" و "حقوق ‏جمعی" این است که حقوق فردی به فرد نسبت داده می شود، و فرد علی الاصول می تواند مستقلاً از آن حق بهره ‏مند شود، اما حقوق جمعی نه به فرد خاص که به مجموعه ای از افراد نسبت داده می شود، و فقط به نحو جمعی، یا ‏دست کم به نمایندگی از جمع قابل احراز و اعمال است. از سوی دیگر، حق جمعی بناست منفعت یا مصلحتی ‏جمعی را تأمین و تضمین کند، یعنی منفعت یا مصلحتی که اگر تأمین و تضمین شود، خیر آن به تمام یا اکثریت ‏اعضای جمع می رسد. برای مثال، حقّ مالکیت مردم ایران نسبت به ذخایر نفتی از جمله "حقوق جمعی" ایشان ‏است. یعنی هیچ فردی به تنهایی نمی تواند از این حق بهره مند شود، و هیچ فرد یا گروهی نمی تواند در این ‏سرمایه ملّی تصرّف کند، مگر آنکه نمایندگی واقعی مردم را در این خصوص احراز کرده باشد. البته وقتی که حقّ ‏مردم نسبت به این سرمایه ملّی احقاق شود فرض بر این است که همه یا اکثریت مردم از آن بهره مند می گردند.‏
آیا لازمه "فردگرایی اخلاقی" مفروض در لیبرالیسم انکار وجود "حقوق جمعی" است؟ منتقدان لیبرالیسم مدعی اند ‏که اگر آموزه "فردگرایی" را بپذیریم، لاجرم باید تصدیق کنیم که اصالت با فرد است، و موجودی تحت عنوان ‏‏"جمع"، مستقل و ورای افراد، وجود ندارد. بنابراین، در چارچوب لیبرالیسم، "حقوق جمعی" را نمی توان به ‏چیزی جز افراد منتسب کرد. بنابراین، در اینجا سه راه بیشتر در پیش روی یک فرد لیبرال گشوده نیست: یا (الف) ‏باید نهایتاً حقوق جمعی را به مجموعه ای از حقوق فردی فروبکاهد، یا (ب) باید وجود "حقوق جمعی" را انکار ‏کند، یا (ج) باید لیبرالیسم را فرو بنهد. از منظر این منتقدان، انکار وجود "حقوق جمعی" و نیز فروکاستن آنها به ‏مجموعه ای از حقوق فردی ممکن نیست، و بنابراین، لاجرم باید وجود "حقوق جمعی" را ناقض اعتبار لیبرالیسم ‏تلقی کرد. ‏
بگذارید فرض کنیم که حق با این منتقدان است که وجود حقوق جمعی انکارناپذیر است، و نیز این حقوق را نمی ‏توان به مجموعه ای از حقوق فردی فروکاست (یعنی فرض کنیم که استدلال ایشان در این دو مورد، هرچه هست، ‏معتبر است). اما آیا تصدیق این دو مدعا لزوماً به نفی لیبرالیسم می انجامد؟ به گمان من پاسخ منفی است. ‏
دلیل نخست آن است که این استدلال فقط در صورتی به نتیجه مورد نظر می انجامد که "فردگرایی" مفروض در ‏لیبرالیسم را از نوع "فردگرایی متافیزیکی یا وجودی" بدانیم، نه "فردگرایی اخلاقی". همانطور که پیشتر اشاره ‏کردم، "فردگرایی متافیزیکی یا وجودی" با فرض موجودی به نام "جمع"، مستقل و ورای افراد، ناسازگار است، ‏اما "فردگرایی اخلاقی" لزوماً به چنان پیش فرض متافیزیکی ای ملتزم نیست. و لازمه لیبرالیسم صرفاً تصدیق ‏‏"فردگرایی اخلاقی" است، نه "فردگرایی متافیزیکی یا وجودی". ‏
دلیل دوّم اما مهمتر است. به نظر می رسد که پیش فرض آن منتقدان این بوده است که: (اوّلا) حقوق فردی را تنها ‏به نحو "فردگرایانه" می توان موّجه ساخت، یعنی این حقوق فقط در صورتی موّجه است که منفعت یا مصلحتی ‏فردی را تأمین و تضمین کند؛ و (ثانیاً) "فردگرایی" نمی تواند وجود حقوق جمعی را به نحو سازگاری به رسمیت ‏بشناسد، به بیان دیگر، حقوق جمعی را نمی توان به نحو فردگرایانه موّجه ساخت. این دو پیش فرض، هر دو، ‏کاذب به نظر می رسد، زیرا: ‏
نخست آنکه، بسیاری از حقوق فردی مهّم را می توان به نحو "غیرفردگرایانه" هم موّجه ساخت. برای مثال، حقّ ‏آزادی بیان را در نظر بگیرید. درست است که احقاق این حق می تواند منافع و مصالح فردی اعضای جامعه را ‏تأمین و تضمین نماید، اما علاوه بر آن رعایت آن حق می تواند منافع و مصالح گروههایی را هم که حول ‏ارزشهایی مشترک گرد آمده اند، حفاظت نماید. از منظر تاریخی، تأمین و تضمین حقوق اساسی سیاسی و مدنی به ‏بقا و تداوم گروهها و جماعاتی انجامیده است که در اقلیت بوده اند، یا در قاعده هرم قدرت جامعه سیاسی قرار ‏داشته اند. بنابراین، کاملاً می توان حقّ آزادی بیان را بر مبنای خدمتی که به تأمین و تضمین منافع آن گروهها (از ‏آن حیث که گروه هستند) می کند، توجیه کرد. بنابراین، لیبرالیسم حتّی در مورد حقوق فردی نیز لازم نیست به ‏توجیه "فردگرایانه" ملتزم باشد، چه رسد در مورد حقوق جمعی. ‏
دوّم آنکه، حقوق جمعی را می توان به نحو "فردگرایانه" هم موّجه ساخت. برای مثال، اقوام مختلف حقّ دارند که ‏فرهنگ ویژه خود را حفظ کنند. حقّ یک قوم نسبت به حفظ فرهنگ خاصش از جمله حقوق جمعی است. اما حفظ ‏یک فرهنگ خصوصاً به دلیل اهمیت و ارزشی که آن فرهنگ برای فرد فرد اعضایش دارد مهّم و ارزشمند است. ‏بنابراین، حقّ یک قوم نسبت به حفظ فرهنگ خود را می توان بر مبنای نقش مهّمی که آن فرهنگ در زندگی فردی ‏اعضای آن قوم ایفا می کند، موجّه ساخت. به بیان دیگر، هیچ یک از ارکان اساسی لیبرالیسم امکان توجیه ‏فردگرایانه حقوق جمعی را ناممکن نمی سازد.‏
بنابراین، فرد لیبرال، از آن حیث که لیبرال است، علی الاصول می تواند در عین آنکه به "فردگرایی اخلاقی" قائل ‏است، "حقوق فردی" را بر مبنای ملاحظات جمعی، یا"حقوق جمعی" را بر مبنای ملاحظات فردی موّجه سازد. ‏بنابراین، فرد لیبرال علی الاصول می تواند بدون آنکه وجود حقوق جمعی را انکار کند، یا آنها را نهایتاً به ‏مجموعه ای از حقوق فردی فروبکاهد، آن حقوق را بر مبنای ملاحظات فردی موّجه سازد. "فردگرایی اخلاقی" ‏مفروض در لیبرالیسم کاملاً نسبت به این امکان گشوده است. ‏
حاصل آنکه، اگر استدلالهای این نوشتار معتبر باشد، لاجرم باید بپذیریم که فردگرایی اخلاقی مفروض در ‏لیبرالیسم هم با روحیه "دگردوستی" سازگار است، و هم علی الاصول می تواند "حقوق جمعی" را به رسمیت ‏بشناسد.‏

‎‎پانوشت:‏‎‎

‎1- Individualism
‎2- Altruism
‎3- Group rights‎
‎4- Moral egoism‎
‎5-Ontological egoism

+ نوشته شده توسط در 24 Jan 2008 و ساعت 19:12 |

در جهان مدرن دموکراسي  بر مباني و اصولي استوار است که آن مباني و اصول  در نتيجهء مبارزه ء دراز مدت  در جهت ايجادحکومت هاي دموکراتيک ، پديد آمده است.

جوهر اين اصول و مباني را  اصالت برابري انسان ها،اصالت فرد، اصالت قانون، اصالت حاکميت مردم و تا کيد  بر حقوق طبيعي، مدني و سياسي انسان  تشکيل مي دهد.

هدف ازاصالت برابري اين نيست که دموکراسي مي تواند تمام انسانها را با هم برابر سازد ؛ بلکه هدف اين  است که در دموکراسي افراد ، گروه ها و طبقات مردم نسبت به يکديگر ازلحاظ حق حکومت کردن ، برتري و امتيازي ندارند. انسان ها داراي استعداد هاي گوناگون اند و هيچ دولتي و نظامي نميتواند به آنها استعداد همگون بدهد ؛ اما برابري اين است که باديد همه افراد جامعه به امکانات همگون آموزشي دسترسي  داشته باشند.

در دموکراسي فرض بر اين است که مردم نه به حکم ترس و اجبار؛ بلکه از روي رياضت از حکومت پيروري مي کنند.

اصالت فردبه اين  معني است که انسانها اصولاً موجودي  اند خردمند  و از اين رو بايد در تشخيص مصلحت فردي خود، در حدود نظام اجتماعي آزاد و خود مختار باشد.

اصالت قانون در دموکراسي به اين مفهوم است که افراد  از قوانيني که خود وضع کرده اند تبعيت مي کنند .

از اين رو آزادي و پيروي از قانون در دموکراسي از هم جدا نيستند.

به موجب اصل حاکميت مردم ، تنها منبع مشروعيت قدرت حکومت، اراده مردم است که مي توانند رضايت يا عدم رضايت خود  را از عملکرد حکومت، اعلام دارند.

در دموکراسي ها همهء مردم قطع نظر از هويت هاي قومي ، مذهبي، طبقاتي، و  گرايش هاي سياسي ، ازهمه حقوق طبيعي، مدني و سياسي به ويژه  حق بيان انديشه ، بر خوردار مي باشند.

ليبراليسم پايه ء  فکري و اصول اساسي دموکراسي هاي مدرن  را به وجود مي آورد.

 ليبراليسم

 برخي از دانشمندان ليبرابيسم را پايه ء دموکراسي مي دانند. ليبراليسم از همان آغاز پيدايي برضد قدرت مطلقه  و خودکامه مبارزه کرده  است. چنان که نخست ليبراليسم برضد حکومت مطلقه ء کليسا درغرب و سپس در مقابل حکومت شاهان  مطلقه مبارزه  به مبارزه ء دوامدار بر خاسته  است.

آرمان ليبراليسم اين است تا در جامعه به جاي قدرت مطلقه ، قدرت محدود و مشروط و به جاي قدرت خودکامه و خودسر، قدرت قانوني مستقر گردد.

از اين رو قانونگرايي، تفکيک قوا ، حقوق بشر وحکومت مبتني بر نماينده گي  از اصول ليبراليسم به شمار مي آيد.

ليبراليسم ازآغاز باور مند به انديشهء برابري  بود و به تدريج انديشهء دموکراسي را به مفهوم وسيع آن پذيرفت.

ليبراليسم  با تمرکز قدرت مخالف بوده و  طرفدار آزادي فردي است.

يعني ليبراليسم  تفکيک حوزه هاي دولت و جامعه و تحديد قدرت دولت در مقابل حقوق فرد درجامعه است. بدينگونه از آغاز ليبراليسم کوشش فکريي بوده است به منظور تعيين حوزهء خصوصي(فردي،خانواده گي و اقتصادي) در برابر اقتدار دولت . بر طبق اصول ليبراليسم حق دولت براي دخالت در زنده گي خصوصي  و مدني بايد با  قيودي نيرومند  قانوني ، مشخص و محدود گردد.

ليبراليسم خواهان تامين و رعايت حقوق برابر براي همه ء شهروندان  قطع نظر از مذهب، قوميت ، نژاد، طبقه ، جنسيت و غيره  مي باشد. همگان در برابر قانون برابر اند. حقوق اساسي شهروندان از ديدگاه ليبراليسم عبارت  اند از :

آزادي عقيده و انديشه، آزادي بيان ، آزادي اجتماع،آزادي ياحق مالکيت، آزادي مشارکت در حيات سياسي ، اعم  از راي دادن و کسب منصب وغيره.

 آن گونه که گفته شد ليبراليسم پايه ء فکري دموکراسي هاي مدرن را تکشيل مي دهد و يکي از اصول بنيادين و ضروري ليبراليسم تفکيک قوا است. در اين جا در رابطه به اين موضوع چيز هايي گفته مي آييم.

 

 تفکيک قوا

 

منظور از تفکيک قوا، واگذاري قواي اصلي  دولت  يعني قوه ء  قانون گذار،  قوهء اجراييه و قوهء  قضاييه، به  نهاد هاي مستقل است

عمده ترين حاکميت دولت  برخاسته از وضع و اجراي قانون در جامعه است. اساساً دولت در بر گيرنده ء اين  سه نيرو است. به مفهوم ديگر دولت در بر گيرندهء سه بخش زيرين است .

1- نيروي قانون گذار ( پارلمان )

2- نيروي اجرايي ( حکومت )

3- نيروي قضايي ( محاکم )

اين  نيرو هاي سه گانه  درعينيت بخشيدن  به قانون ا ساسي ، مکمل يکديگر اند  و از هم آهنگي برخوردار اند  و نبايد به قلمرو ديگري  دست اندازي کنند؛ بلکه هرکدام بايد  از اصول  خود پيروي کند.در صورتي که نيرو هاي سه گانه به حر يم يک ديگر تجاوز نکنند و حريم يک ديگر را  رعايت کنند در آن صورت حقوق شهروندان تضمين مي گردد.

اين امر را در دانش سياسي  به نام  تفکيک قوا ياد مي کنند.

هدف از تفکيک قوا به حيث  يکي ازارکان دموکراسي ، جلوگيري ازظهور استبداد و خودکامگي و تمرکز انحصار قدرت است . تقسيم قوا  به مفهوم ديگر آزادي را تضمين مي کند . براي آن که  اگر اين هرسه نيرو در اختيار يک کس قرار داشته  باشد در آن صورت  امکان بروز استبداد وخود کامگي  وجود دارد. دموکراسي پيوسته درتلاش محدود کردن قدرت است. قدرت اگر محدود نشود،  در ان صورت مي تواند  بسيارخطرناک واقع شود حکومت بخشي از دولت است .حکومت همان نيروي اجرايي است . هرجا که گفته مي شود حکومت چنين يا چنان کرد ، اشاره به همان نيرويي اجرايي است  . از اين جا مي توان تعريف کرد که حکومت مجموعه يي  از نهاد هاي لازم  براي اجراي حاکميت  و اخذ تصميم است.

در حالي که دولت مجموعه ء سه نيروي (قانونگذاري ،اجرايي و قضايي)

از همين جاست که سياست را گاهي مجموعه ء اعمال دولت گفته اند .

فيلسوف بزرگ فرانسوي منتسکيو(1689-1755) نخستين  نظريه پردازي است که در رابطه به   تفکيک قوا  در کتاب« روح القوانين » بحث  کرده است.

مونتسکيو نظام سياسي انگلستان را به عنوان الگوي آرماني تفکيک قوا تجويز مي کرد. نظام تفکيک قوا در مفهوم مدرن آن نخستين بار در قانون اساسي امريکا تحقق يافت.

+ نوشته شده توسط در 24 Jan 2008 و ساعت 19:7 |
مترجم فهیم نظیمی


پيدايش وانکشاف ليبراليزم :

از قرن ١٤ بدين سو اصطلاح ليبراليزم مورد استفاده قرار گرفت اما به معاني مختلف بکار رفته است ٠ کلمه لاتيني( liber ) به طبقه ازافرادآزاد اطلاق گرديده يا به عبارت ديگر براي آنعده از افراد گفته ميشود که برده يا سرف ويا غلام نبودند ٠ دربکاربرد با غذا يا نوشيدنى ليبرال به مفهوم سخاوتمند بوده ودر رابطه با برخورد اجتماعي به مفهوم بى تعصب بي ريا بکار برده شده است ٠ ونيز بطور روز افزوني باايده يا نظريات ازادي وانتخاب سروکار داشته است٠

اصطلاح ليبراليزم بمعني اتحاد سياسي خيلي بعدي ظهور نموده است ٠ در ١٨١٢ يعني اوايل قرن ١٩ بود که بار اول اين اصطلاح در هسپانيه بکار برده شد بعدا در دهه سال ١٩٤٠ اين اصطلاح بمعني مجموعه از نظريات يا ايده هاي سياسي بطور وسيع وگسترده در سراسر اروپا شناخته شد ٠

در بريتانيه ازين اصطلاح به آهسته گي کار گرفته شد ٠ گر چه ويگز( Whigs ) درسال ١٨٣٠ خويش را ليبرال ميناميدند ولي اولين حکومت ليبرال درسال ١٨٦٨ ; بر سر اقتدار امدن گلادستونGladstone تشکيل گرديد ٠

ممکن است ليبراليزم بمثابه اصول وعقايد سياسي سيستماتيک قبل از قرن ١٩ وجود نداشته باشد ولي مبتنى برا آن عقايد وتيوري هاي بوده که در جريان سه قرن گذشته از آن انکشاف يافته بود ٠ ايده يا نظريات ليبرال درنتيجه فرپاشي فيوداليزم وجانشيني ورشد جامعه مارکسيستي يا سرمايه داري بوجود آمد ه است ٠ ليبراليزم از چندين لحاظ آرزو هاي طبقات متوسط رشد يابنده را منعکس ميساخت ٠ که منافع آن در مغايرت با قدرت حاکمه مطلقه وارستوکرات هاي زمينداد قرار داشت ٠نظريات ليبرال درآن زمان راديکال وخواهان اصلاحات اساسي وحتا گاهي تغييرات انقلابي بوده است٠ چنانچه انقلاب انگليس قرن ١٧ وانقلابهاي امريکا وفرانسه در قرن ١٨ هر کدام داراي عناصر مختص ليبرال را دارا بوده است ٠ گر چه کلمه ليبرال بمعني سياسي آن درآن زمان بکار برده نه شده است ٠ ليبرال ها در مخالفت با قدرت مطلقه بر خواستند وقدرت مطلقه شاه را که بطور فرضي بر حق خدايي شاه استوار بود مورد چلنج قرار دادند ٠ وبجاي مطلق عناني حکومت قانون اساسي گذار وبعدا حکومت نماينده را تبليغ نمودند ٠ ليبرالها امتيازات سياسي واقتصادي ارستو کراسي زمينداران وغير عادلانه بودن نظام يا سيستم فيودالي که درآن موقعيت اجتماعي بر اساس پيدايش يا تولد تصادفي تعيين ميگرديد را مورد انتقاد قرار دادند

قرن نوزدهم از چندين لحاظ بمثابه قرن ليبرال ها بوده چنانچه صنعت گراييindustrialization درسراسر کشور هاي غربي گسترش يافت ٠ ونظريات ليبرال پيروز گرديد ٠ ليبرال ها نظام اقتصادي صنعتي مبتني بر مارکيت آزاد از مداخله حکومت را که در ان تجارت هاbusinesses (تجاران) بتوانند منافع خويش را دنبال نمايند تبليغ مينمودند ٠ وکشور ها راتشويق مينمودند تا في مابين به تجارت آزاد بپردازند ٠ چنين سيستم سرمايه داري صنعتي نخست در بريطانيه ازاواسط قرن ١٨به بعد اغاز تا اوايل قرن ١٩ بظور خيلي خوب عرض اندام نمود وبعدا به امريکا ي شمالي وسراسر اروپا البته نخست در اروپاي غرب وبعدا بطور تدريجي به اروپاي شرقي گسترش يافت ٠

در قرن ١٩بود که سرمايه داري صنعتي در افریقا، اسيا وامريکاي لاتين مورد دلچسپي قرار گرفت ٠ بخصوص در آن کشور ها ي رو به انکشاف که سيستم اجتماعي وسياسي آنها اساسا به شرايط وگونه غربي استوار بود ٠ گر چه کشور هاي رو به انکشاف بعضي اوقات در برابر ليبرال دموکراسي مقاومت مينمودند زيرا کلتور سياسي ليبرالها بر جامعه منحصر به فرد تاکيد داشته است ٠ درچنين موارد زمينه بهتر را براي سوسياليزم ويا ناسيو ناليزم داشته است به مقايسه ليبراليزم غرب٠

اما در جاپان جاي که سرمايه داري بطور موفقانه عرض اندام نمود ه است داراي خصلت يا کرکتر جمعي بوده و کرکتر انفرادي نداشته است ٠ بطور مثال صنايع جاپاني زياتر از انگيزه نظريات سنتي٫ وفاداري گروپي ووظيفه وي مستفيد است ٫واز منافع خودي فرد پيروي نميکند سيستم هاي سياسي غرب نيز از اثر نظريات وارزش ها ي ليبرال تشکيل يافته است ٠ وبطور عموم بعنوان دموکراسي هاي ليبرال تصنيف گرديده است ٠ اين سيستم ها داراي قانون اساسي بوده وخواهان قدرت حکومتي محدود ميباشد وازآ زادي هاي مدني دفاع ميکنند ٠   بدين معني که  هیت سياسي از طريق انتخابات رقابتي بوجود ميايد

ليبرال دموکراسي بعد از انکشاف خويش در اروپاي غربي وامريکاي لاتين در بعضی از قسمت هاي جهان روبه انکشاف وهمچنان بعد از انقلابات ١٩٨٩ و ١٩٩١ دراروپاي شرقي نيز ريشه گرفت ٠ درساير جاها نسبت نبودن سرمايداري صنعتي ويا موجوديت خصلت کلتور سياسي بومي آن سرزمين به سقوط مواجه شده است ٠ دربعضي موارد رژيم هاي تيپ يا ستايل غرب در کشور هاي اسيايي وافريقايي بعد از به آزادي رسيدن شان داراي درجه هاي موفقيت مختلف بوده است ٠ بطور مثال هندوستان بحيث بزرگترين کشور ليبرال دموکراسي باقي مانده است ٠

کلتور سياسي اکثر کشور هاي غربي بر بنياد ارزش هاي ليبرال سرمايه داري يا سرمايه داري ليبرال شناخته شده است ٠ نظريات چون آزادي بيان آزادي عبادت مذهبي ٫ حق داشتن ملکيت همه از ليبراليزم نشات نموده است ٠ و درجوامع غربي چنين عميق جوش خورده است که بند رت بطور علني مورد چلنج يا سوال قرار ميگيرد ٠ ليبراليزم در حقيقت به ايديو لوژي حاکم دنياي صنعتي غرب مبد ل گرديده است ٠ بعضي از متفکرين سياسي حتي ادعا دارند ٠ که درميان ليبراليزم وسرمايه داري يک رابطه ضروري وناگزير موجود است اين مطلب توسط مدافعين ومنتقدين ليبراليزم بطور يکسان بيان گرديده است ٠ بطور مثال مارکسسيت ها بيان داشته اند که نظريات ليبراليزم صرفا منعکس کننده منافع اقتصادي طبقه حاکم داراي ملکيت در درون جامعه سرمايداري ميباشد ٠

آنها ليبراليزم را به مثابه مثال کلاسيک ايديولوژي بورژوازي ترسيم ميکنند ٠ ازسوي ديگر متفکرين ديگر چون فريدريک هايک Fredrick Hagekاين موضوع را به بحث گرفته وادعا داشت که ازادي اقتصادي مانند حق خريدوفروش ملکيت تضمين ضروري آزادي سياسي شمرده شده ويک نظام ليبرال دموکراتيک واحترام به آزادي مدني فقظ وتنها درمحتواي يک نظام اقتصادي سرمايه داري ميتوانند رشد نمايد ٠ ناگفته نبايد گذاشت که انکشافات تاريخي در قرن ١٩ و ٢٠ بطور واضح برماهيت ايديو لوژي های ليبرال اثر گذاشته است ٠ خصلت يا کرکتر ليبراليزم با پيروزي طبقات متوسط رشد يابنده که توانستند حاکميت اقتصادي وسياسي خويش را تامين نمايند تغيير نمود ٠ با هر پيروزي وتغير راديکال وحتي انقلابي ليبراليزم فروکش کرد بدين ترتيب ليبراليزم بطور روز افزون محافظه کار گرديده وکمتر در موقف ويا دفاع ازريفرم واصلاحات ويا تغيير بوده ميخواهد موقعيت فعلي خويش را مبتني به تامين تاسيسات وسيع ليبرال موجود ه حفظ نمايد ٠

اما نظريات ليبرال پا بر جا نه ايستاد ازاواخر قرن ١٩ ببعد پيشرفت انقلاب صنعتي باعث آن گرديده تا نظريات ليبرليزم اوليه را مورد سوال ويا تا جاي مورد تجديد نظر قرار دهند ٠

درحاليکه ليبرال ها ي اوليه ميخواستند تا حکومت هر چه کمتر در حيات شهروندان مداخله نمايند ٠ ليبرالهاي مدرن معتقد بدين امراند که حکومت بايد مسسول تامين امر رفاه مردم مانند خدمات صحي ٠ خدمات مسکن ٫ تقاعد ومعارف بوده واقتصاد کشور را بايد اداره ويا اقلا قانون مند بسازد ٠اين امر باعث آن گرديده تا در درون ليبرالیزم منجر به دوطرز از تفکر سنتي گردد که بطور عمومي به اسم ليبراليزم لاسيک وليبراليزم مدرن ناميده ميشود ٠ درنتيجه بعضي از مبصرين نگاشته اند که ليبراليزم دارايي يک ايديولوژي داراي نظريات مطابق وهم بسته نبوده ودربرگيرنده نظريات ضد ونقيض ميباشد ٠ بظور مثال درمورد نقش خود سنتي حکومت وازجانب ديگر مانند ساير ايديولوژي ها ليبراليزم تابع تغيير بوده زيرا اصول اساسي ان جهت تغيير شرايط تاريخي کار گرفته شده است ٠ هيچ ايديولوژي سياسي منجمدmonolithic يا غير قابل تغيير نبوده همه آنها دربرگيرنده يک سلسله نظريات حتي سنت هاي رقيب ميباشد ٠ اما ناگفته نبايد گذاشت که يک همبستگي و مطابقت واتحاد جدي در قلب نظريات ليبرال بشکل يک تعهد اساسي به اهميت آزادي فردي واصول که از فرد گرايي سر چشمه ميگيرد موجود است ٠

تقدم انفراديت : ( موضوع اصلي مورد بحث )

به يک مفهوم ليبراليزم ايديولوژي غرب صنعتي بوده ونظريات ليبرال چنين عمميقا بر عرصه گوناگون حيات سياسي اقتصادي وکلتوري آن اثر گذاشتهکه به مشکل ميتوان اثر انرا درمجموع از تمدن غرب قابل تفکيک مشاهده کرد ٠ بعباره ديگر ليبراليزم چنين بنظر ميرسد که از تمدن غرب درمجموع غير قابل تفکيک ميباشد ٠ در حقيقت چنين مروج گرديد تا ليبراليزم را نه مختص بحيث ايديولوژي بلکه بحيث ميتا ايديولوژي يعني يک مجموعه از اصول بدانند که اساس گذار است تا برروي آن مباحثه سياسي وايديولوژيک صورت گيرد ٠ اين امر منعکس کننده چنين عقيده است که ليبراليزم را درست بودن يا حقthe right بر خوب بودن the good تقدم قايل است ٠ به عبارت ديگرليبراليزم تلاش ميورزد تا شرايطي را فراهم آورد تا درآن مردم ويا گروپ از آنها بتوانند زنده گي خوب را آنطوري که خود شان آنرا تعريف مينمايد به پيش ببرند اما کدام نظر يه خاص را که مبين خوب بودن باشد به پيش نبرده واز آن پيروي نميکند ٠ با نشان دادن ليبراليزم بحيث انچه که از لحاظ اخلاق در موضوع بي طرف قرار دارد يعني بي طرف است ٠ چنين نظريه ارايه کننده انست که نظريات وارزش هاي ان بطور باالقوه داراي علاقمندي ودلخواه جهاني گردد

وهمچنان نبايد هيچکس از پيشرفت ليبراليزم درهراس باشد زيرا ليبرالها با منافع هم اعضاي جامعه وبطور يکسان وبرابر بر خورد ميکند ‘ البته اين بدين معني نيست که ليبراليزم صرفا يک فلسفه گويا کارت راکن است ٠ درحاليکه ليبراليزم بدون شک عدم رياکاري يعني صداقت مباحثه وخود اراديت را ميپسندد و داراي کرکتر قوي ونيرومند اخلاقي نيز ميباشد ٠ موقف اخلاقي وايديو لوژيک ليبراليزم در وجود چنين يک تعهد نهفته است و بطور مختص دارای يک عده از آرزش ها وعقايد ميباشد ٠ که مهم ترين اين آرزش ها وعقايد قابل ذيل است ٠

فرد INDVID UAL

ازادي FREEDOM

دليل REASON

عدالت JUSTICE

تحمل TOLERATION

THE INDIVIDUAL فرد

دردنياي مدرن ومعاصر مفکوره فرد چنان اشنا ست که اهميت سياسي ان اکثرا ازنظر بدور مي ماند ٠ دردوران فيودالي چنين نظر که افراد داراي منافع خودي باشند ويا داراي هويت مشخص ومختص بخود بوده باشند خيلي کم بود ٠ وبجاي آن مردم را بحيث اعضاي گروپ هاي اجتماعي که به آن تعلق داشتند يعني خانواده قريه قصبه محلي وطبقه اجتماعي ميشناختند ٠ حيات وهويت آنها مجموعا توسط کرکتر باخصلت همين گروپ هاي اجتماعي دريک روند که از يک نسل به نسل ديگري ادامه داشت وخيلي کم در تغيير بود تعيين ميشد ٠ اما با فروپاشي فيوداليزم افراد با انتخاب وامکانات اجتماعي وسيع تري مواجه شدند انها مورد تشويق قرار گرفتند‘ شايد هم بار اول درزنده گي خويش ‘تا براي خويش ودرمورد خويش بگونه مشخص فکر نمايند ٫ بطور مثال يک فرد دهقان که خانواده اش ممکن درطول زنده گی بالاي همين يک قطعه زمين زنده گی وکار کرده است ٠ ديگر فرد آزاد است واين قابليت را بد ست آورده است تا انتخاب نمايد که براي کي کار نمايد ٠ ويا شايد زمين را کاملا ترک نموده وبه شهر هاي گسترش يابنده رو آورند وکار نمايد ٠ با شکست وفروپاشي حيات فيودالي يک محيط جديد روشنفکري بروز ميکند ٠ بدين معني که تو ضيحات معقول وعلمي بطور تدريجي جاي نظريات مذهبی سنتی را ميگيرد ٠ وجامعه بطور روز افزوني از ديدگاه يک فر د انسان درک وتفهيم ميشود ٠ وميدانيم که افرادهرکدام داراى کيفيت هاي شخصي ازهم مجزا ميباشد هر کدام آن ارزش خاص دارد که اين امر دررشد تيوري حقوق طبيعي انسان درقرون ١٧ و١٨ مبرهن است ٠ وچنين ارايه ميگرديد که افراد داراي حق خداي است ( حقي راکه خداوند براي انسان داده است ) که توسط جان لاک بنام حقوق طبيعي انسان که عبارت از حق حيات ٫ حق ازادي وحق ملکيت ميباشد تعريف شده است ٠

چون فرد مفرد داريي چنين حقوق است بنا ازاين لحاظ مهمتر از هر گروپ اجتماعي ميباشد  وتيوريست هاي حقوق طبيعي ادعا مينمايد که جامعه بايد ساخته شود ٠تا بد ين ترتيب از نيازمندي ها ومنافع افراد حمايت بعمل آيد ٠

فيلسوف الماني ( ١٧٢٤-١٨٠٤ ) ايمانويل کانت عقيده مشابه را درباره عزت وحرمت انسان ودارا بودن آرزش هاي مساوي ان درادراک خويش از افراد چنين بيان داشته است ٠

وي بدين عقيده بود که منافع افراد بخودش ميانجامدومحض وسيله براي بدست آوردن منافع ديگران نيستند ٠ بعبارت ديگر افراد براي منافع خويش کار ميکنند ووسيله محض براي انجام منافع ديگران نيستند ٠ عقيده اوليت بودن فرديا فرد گرايي موضوع خصلتي ايديولوژي ليبرال بوده وداراي تاثيرات مهم براي طر ز تفکر ليبرال ميباشد ٠

اين امر باعث آن گرديده است تا بعضي ليبرالها جامعه را محض يک مجموعه از افراد بدانند که هر کدام درجستجوي نيازمندي ها ومنافع خويش اند ٠ چنين نظريه را اتومميستيک مينامند ٠ که در آن به افراد به اتوم هاي از هم مجزا اشاره شده است ٠ ويقينا به چنين عقيده مينانجامد ٠ که جامعه بذات خودش وجود ندارد وصرف يک مجموعه از افراد خو دکفا ميباشد ٠ چنين فر د گرايي افراطي بنابر اين فکر استوار است که فرد خود خواه است واساسا خود جويننده ووسيعا بخود متکي است ٠

سي ٠بي٠ ماک پرسنC.B. McPherson در سال ١٩٧٣ ليبراليزم ابتدايي يا اوليه را بنام فر د گرايي ملکي ناميده است ٠ زيرا وي ميگفت که افراد صاحب يا مالک شخص يا جان خويش ويا ظرفيت هاي خويش اند ومديون جامعه نيستند ٠ برخلاف ليبرالها بعدا نظر خوشبينانه تري نسبت به طبيعيت انسان داشته وبدين معتقد شده اند که افراد نسبت به يکديگر داراي مسوليت اجتماعي نيز بوده بويژه در برابر آنها که نميتوانند از خو د مواظبت نمايند ٠اينکه طبيعيت انسان هر چه باشد خو دخواهانه ويا غير خود خواهانه ليبرال هادر آرزوي شان متحد اند تا چنين يک جامعه را بسازند که در آن هر فرد بتوانند به رشد وشگوفايي مکمل وبالقوه خويش نايل ايد ٠

Freedom آزادی

عاليترين اهميت را براي فرد قايل شدن منجر به آزادي فر د ميگردد عاليترين ارزش سياسي براي ليبرالها عبارت از آزادي فردي ميباشد واز بسياري نقاط نظر اصل متحد کننده دردرون ايديولوژي ليبرال بشمار ميرود ٠ براي ليبرالها ي اوليه آزادي يک حق طبيعي ويک ضرورت اساسي براي پيشبرد موجوديت واقعی انساني است ٠ ونيز براي افراد فرصت آنرا ميسر ميسازد تا منافع خويش را به بکار بردو انتخاب خويش رادنبال نمايد ٠ يعني انتخاب محل زيست‘انتخاب کارفرما انتخاب خريد وغيره وليبرالها ي بعدي آزادي را بمثابه يگانه حالت مشاهده کردند که درآن انسانها ميتوانند مهارتها واستعدادهاي خويش را تبارز دهند ٠ وآنچه باالقوه دارند ٠ انرا باانجام رسانند ٠ ناگفته نبايد گذاشت که ليبرالها اين امر را نمي پذيرند که  گويا افراد حق مطلق آزادي رادادند ٠ زيرا اگر آزادي محدود نگردد ميتوانند به اجازه براي سو استفاده از ديگران مبدل گردند ٠ جان ستيوارت ميل ١٨٥٩ -١٩٧٢ استدلال ميکرد که دريک جامعه متمدن تنها دريک مورد ميتوان بطور قانوني عليه اراده يک شخص کار گرفت که مقصد آن جلوگيري از نقض وضر رساندن به ديگران باشند ٠ ميل Millsدر اثر ديگر خويش بنام ليبي تارين Libitarianکمترين محدوداي را بالاي آزادي فرد پذير است ٠ وآن هم بخاطر يکه از ضرر رسيدن به ديگران جلوگيري بعمل ايد٠

وي ميان اعمال که به منافع شخصي تعلق دارد وافراد بايد بالاي آن ازآزادي مطلق برخور دار باشند با اعمال که به ديگران تعلق ميگيرد وميتوانند آزادي را محدود سازد ويا براي شان ضرر برساند فرق روشن قايل بود ٠

استوارت ميلMills هيچگونه قيودات يا محدوديت هارا بالاي افراد بخاطر ضرررساندن به خويش اجازه نميداد وقبول نداشت ٠ چه ضرر رساند فزيکي باشد ويا غير فزيکي يا اخلاقي ٠ چنين نظريه مبين آنست که قوانين که بقصد جلوگيري ازخطر به انسان تدوين گرديده است مانند بستن کمربند دراثناي موتر راني ويا موتر سايکل سواران بايد کلاي هلمت آهني بپوشند قابل قبول نيستند ٠ اين به سانسوري ميمانند که بالاي شنيدن ويا ديدن وضع گردد که قابل قبول نيست؟ ليبرالها ي راديکال ممکن است از حق مردم براي استفاده ازمواد مخدره مانند هروين وکوکايين برهمين اساس دفاع نمايد ٠

گر چه افراد ممکن است حق حاکميت را بر وجود ومغز خويش داشته باشد ولي هر فرد بايد اين حقيقت احترام گذار ند که ديگران نيز بطور مساوي داراي حق آزادي ميباشد ٠ و اين مطلب توسط ليبرالها ي مدرن جان رول John Rawls دراين اصل چنين بيان گرديده است ٠

هر کس حق بزرگترين يا وسيع ترين آزادي ممکنه را که مطابقت با آزادي مشابه برای کل باشد داراميباشد ٠

Every one is entitled to the widest possible liberty consistent with a like liberty for all.

گر چه ليبرالها درمورد ارزش هاي آزادي اتفاق نظر دارند ولي درمورد اينکه براي يک فرد که آزادي باشد اين چه معني خواهد داشت گاهي باهم متفق نميباشند ٠

ازلحاظ تيوری دربيان Two concept دراثر خويش بنام Isaiah Berlin

دومفکوره آزادي مبنی بر آزادي مثبت وآزادي منفي فرق قايل گرديده است ٠ ليبرالها ي اوليه يا کلاسيک را عقيده بر اين بود که هر کس را بايد بحال خودش رها کرد ٠

فارغ از مداخلت وبايد قادر باشد که هر طوريکه ميخواهد عمل نمايد ٠ اين مفکوره آزادي منفي بوده وبر اساس عد م موجود يت قيودات خارجي بر فرد استواراست.

 دليل (Reason)

قضيه آزادى ليبرال ها رابطه نزديک امر داشتن عقيده بر دليل را دارا بوده لیبرالیزم خيلى زياد بخش از پروژه روشنفکرى است به همين گونه باقى خواهد ماند. موضوع اصلى روشنفکرى عبارت از آزادى بوده تا بشريت را از چنگال خرافات و جهالت رهاى بخشد و عصرو دوران دليل يا برهان را آغاز نهد٫ متفکرين عصر روشنفکرى عبارت اند از ژان ژاک روسو، امانويل کانت Immanvel Kant ، آدم سميت Adam Smith و جرمى بينتم Jermy Bentham٠ عقل گراى روشنفکرى از جوانب مختلفه بالاى ليبرالزم اثرگذاشت.

در قدم نخست عقيده لیبرالها را به امر فرد و آزادى مستحکم ساخته است ـ به چنين درجه که انسان ها موجودات عقل گرا بوده و قابليت آنرا دارند. که بهترين منافع خويش را تعريف و دنبال نمايند. اما لیبرال هاى مدرن بر عکس خواهان مفکوره آزادى مثبت اند که Berlin آنرا چنين تعريف نموده است.= عبارت از قابليت است که آدم بتواند آقاى خويش باشد، و خودمختار باشد. آقا بودن خودى ايجاب مى نمايد تا يک فرد قادر به رشد مهارت ها و استعدادها و انکشاف فهم خويش بوده و آنرا به اکمال برساند. براى John Stwart Mill نيز آزادى معنى بيشتر از نبودن قيود يا محدوديت هاى خارجى داشته است. و در برگيرنده ظرفيت ها يک فرد براى رشد و انکشاف و بلاخره نيل به استعدادها خودى، بوده است.

اين مفکوره هاى متضاد که درباره آزادى موجوداست نه تنها باعت برانگيختن مباحثه ها اکادميک در درون لیبرالزم گرديده، بلکه باعث آن نيز گرديده تا لیبرالزم ها در باره رابطه فرد با دولت نيز داراى نظريات متفاوت باشندخلاصه اين که قدرت برهان يا دليل براي انسان اين ظرفيت را ميدهد تا مسوليت زندگى خويش را به دوش گرفته و سرنوشت خويش را شکل و صورت د هد. به اين ترتيب عقل گراى انسان را از چنگال گذشته و از بار رسوم وعنعنات رهايي ميبخشد.  باتراکم ذخاير اندوخته هاى علمي فزاينده ، هر نسل از نسل ديگري جلو و پيش ميرود که اين خود تاکيد خاص لیبرال ها بر معارف را توضيح ميدهد. با کشف علم انسان ها خويش را بهتر ساخته و از تعصبات و خرافات مى پرهيزد. معارف بذات خويش چيز خوب است و براى انکشاف خودى يا گسترش توسعه نفس و پيشرفت اجتماعى و تاريخی از اهميت حياتی بر خود دارد ميباشد.

ليبرال هابه اين امر معتقد اند که انسان ها در تعريف و دنبال منافع خويش خطا نا پذير اند. از جانب ديگر عقيده داشتن به دليل باعث ايجاد تعصب در درون لیبرالیزم عليه پدر سالارى ميگردد. زيرا پدر سالارى سبب ممانعت افراد از اخذ تصاميم با انتخاب هاى اخلاقى خويش گرديده و نميگزارند تا از اشتباه خويش بى اموزند بلکه چنين يک آينده را نيز ايجاد ميکند که در صورت دادن مسوليت به ايشان به خاطر منافع خويش از موقف خويش سو استفاده مى نمايند.

ميراث ديگر عقل گراي اين است که لبرال ها فوق العاده متمايل به عقيده داشتن به پيش رفت است. نظر لیبرال ها به توسعه و کسترش علم به ويژه از طريق انقلاب علمى٫ انسان ها را قادر به آن ساخت تا نه تنها دنيا خويش را درک و تو ضيح نمايد بلکه ان را براى بهبود خويش شکل دهد.

بر علاوه د ليل يا برهان د برجسته ساختن اهميت مباحثه و جر وبحث و استدلال از اهميت برخوردار ميباشد. در حاليکه لبرال ها بطور عموم در باره طبيعت انسان نظر خوشبينا نه دارند و انسان ها را بحيث موجودات ميدانند که دليل پذير اند (با دليل رهبرى ميشوند) ٠

آنها ندرتا به عقيده تخيلى که انسان ميتواند مکمل باشد نيز باور دارند بخاطر يکه انها قدرت منافع خودى و خود خواهى انسان را درک مي نمايند. که نتيجه ان بطور نا گذير رقابت و جنگ ميباشد. افراد براى منابع کم ياب ، تجارت براى ازا ذياد فايده خويش به رقابت ميپردازد و غيره و غيره.

لیبرال ها در چنين موارد ترجيع ميدهد تا چنين جنگ ها از طريق بحث و مذاکره حل و فصل نمايند. و سود مندى دليل و برهان در اين است که پايه يا اساس مي گزارد که ميتوان بر آن ادعا هاى رقيب و تقاضا ها را ارزيابي نمود ايا اين ادعاها قابل تحليل و تجزيه اند؟ ايا معقول اند؟ بهای انچه که بايد پرداخته شود اگر چنين نزاع ها و جدال ها٫بطور صلح آميز حل نگردد يعنى تشدد، خون ريزي و مرگ . فلهذا لیبرال هااستفاده از قوت يا زور و تجاوز را مورد نفرت قراد داده و جنگ را بحيث آخرين امکان که بايد به ان توسل جست ميدانند٠

تشدد نه تنها ناکامى دليل يا برهان را بار مى اورد، بلکه بطور غير عقلاني خون اشاميدن و خون خوارى و گرفتن قدرت به خاطر منافع شخصى خويش را دامن ميزند.

لیبرال ها ممکن است بدين باور باشد که استعمال قوت فقط به خاطر دفاع از خود ويا وسيله براى مقابله با ظلم قابل توجيه است وآن هم هميشه وفقط بعد از آن که دليل به ناکامى انجامد.

عدالت:

عدالت يک نوع خاص از قضاوت اخلاقى را بيان ميدارد.خاصتا آن قضاوت اخلاقى را که در باره توزيع مکافات و مجازات ميباشد. ويا به عباره ديگر به هر کس دادن آنچه را که مستحق است ميباشد. و مفکوره باريک عدالت اجتماعى عبارت از توزيع مکافات و منافع مادى درجامعه. میباشد مانند، معاشات ٫اسکان٫ پول سوسيال ،خدمات صحي و غيره تيورى لیبرال ها به اساس تعهد مستحکم که به تساوى يا مساوات رسمى دارد استوار مى باشد.

اگر انسان ها را در قدم نخست بحيث افراد فکر کنيم، پس بطور حتمى داراى عين حقوق مساوى نيز مىشوند. افراد در همه جا داراى طرح صورت و برجستگى هاى مشابه ميباشند بنأ داراى ارزش اخلاقى مساوى نيز مىباشد. بطور مثال به عقيده لیبرالها انسان داراى حقوق مساوى مىباشد و اين حقوق برايش بخاطر بودن ذات انسان شان بطور طبیعى داده شده است. که اين حقوق طبیعى بنام حقوق انسانى نيز ياد مىشود .

حقوق نبايد براى گرو پ با طبقه خاص از انسان ها مانند مرد ها ، سفيدپوستها و يا ثروت مندان ريزرف باشد. بلاخره لیبرال ها بطور فوق العاده جدی مخالف هر نوع امتیاز اجتماعی اند. که بعضى ها از آن مستفيد بوده و ديگران از آن محروم ميباشد و اين امتيازات براى شان بر اساس جنس ، نژاد، رنگ، عقيده، مذهب و يا سابقه اجتماعى داده شده است.

افراد بايد در برابر قانون مساوى باشند و بايد حقوق مساوى سياسى يا ملکى را دارا باشند. مساوات ديگرى را که لیبرال ها به آن قايل اند عبارت از.فرصت هاى مساوى ناميده مىشود.. Equal Opportunity

 در جامعه هر فرد بايد عين چانس يا چانس برابر را براى ترقى يعنى اعتلا و نزول خويش داشت به عبارت ديگر بازى زندگى بايد در يک ميدان هموار صورت گیرد.ولی این بدین معنی نیست که باید در جامعه مساوات مطلق باشد یعنی شرایط زندگی و اجتماعی باید برای همه یکسان باشد، زیرا لیبرالها بدین عقیده اند که مساوات مطلق دلخوا نمی باشد.زیرا انسانها مساوی دنیا نمی ایند. آدارای مهارت ها و استعداد های مختلف اند و بعضی آنها اماده کار بمراتب بیشتر از دیگران می باشد . ازين سبب لیبرال ها معتقد اند که لياقت، قابليت و کار را بايد مکافات کرد. و مکافات استعداد ها قابليت و کار باعث رشد استعداد طبیعى و پوتن سيال افراد مىگردد.

 به عباره ديگر مساوات براى لیبرال ها عبارت از داشتن فرصت هاى مساوى براى رشداستعداد ها و قابليت ها و مهارت هاى نا مساوى مى باشد.

اين طرز فکرمنجر به حکومت استعدادها و قابل ها جامعه می گردد. Meritocracyجامعه ميريتوکرات عبارت از جامعه است که عدم تساوى ثروت و موقف اجتماعى فقط وفقط منعکس کننده  لياقت و مهارت انسان ها باشد. و يا با آن عده فکتور هاى استوار باشد که خارج ازتوان انسان مى باشد مانند طالع و چانس – اين نوع جامعه را جامعه عادلانه گويند زيرا درآن بر افراد به اساس جنس، رنگ، جلد يا مذهب نه بلکه بر اساس استعداد و آماده گى شان براى کار قضاوت مىشود.

. فلهذا ثروت باید منعکس کننده لیاقت باشد. Martin Luther King مثلی که. لیبرال ها معتقد اند که ملکيت به اساس زحمت کشى و اجراى قابليت ها بدست مى آيد. آنهايکه دارا قابليت ها بيشتر اند و يا اينکه زياد زحمت مىکشد و ثروت بدست مى آورند لياقت آنرا دارند که بيشتر شگوفان و آباد باشند نسبت به آنانکه تنبل و نا قابل اند. اما ازينکه ثروت نه تنها از طريق کار و زحمت کشی يک فرد بدست مى آيد بلکه مى توان از رويي تولد ار ثى نيز بدست ايد . با آن هم با تاسف نه مي توان بران ممانعت وضع کرد زيرا اکثر لیبرال ها بر ان موافق نيستند ، بدليل اين که گزاشتن ممانعت روي آن سبب آن خواهد شد که افراد نتواند طبق دلخوا ملکيت خويش رابه کسي بدهد و در نتيجه آن تختي ازآزادي را بوجود خواهد آورد.

 ولى متفکرين لیبرالها بعضى اوقات در باره اين که اين اصل عدالت اجتماعى چگونه در عمل تطبيق گردد اختلاف نظر دارند.

John Rawls در ا ثر خويش به اسم A theory of Justice (١٩٧٠) .

ضرورت مکافات مردم را که کار و زحمت مى کشد قبول نموده و عقيده دارد که بعضى اقدامات به خاطر نا برابرى اقتصادى ضرور است تا مردم براى کار کردن تشويق گردد.

نا گفته نبايد گذاشت نا برابرى اقتصادى فقط در صورت توجه مىگردد که به سود آنانیکه داراى کمترين امتيازات اندو بی بضاعت اند باشد.در خاتمه.

Rawls

معتقد است که جامعه عادلانه آن است که در آن ثروت دوباره از طریق یک نوع سیستم رفاعی به نفع کسانیکه کمتر ثروت دارند توزیع کردد.اما نظریه وادراک کاملا مخالف از انچه که در فوق تذکر به عمل آمده ارایه داشته است. دررابطه به عدالت اجتماعی نظریه Anarchy , state and

 منعکس کننده نظریه جان لاک که در قرن 17 ارایه کرده بوده میباشد(نوزیک) ادعا داشت که هر گونه توزیع ثروت ولو غیر مساوی هم باشد عادلانه است بشرط انکه قواعد تامین عدالت رعایت گردد.  اين قواعدعبارت ا ند از اينکه ملکيت متذکره بايد در قدم نخست از طريق عادلانه بدست آورده شده باشد يعنى حق ديگران زيرپانه گرديده باشد، واز طريق دزدى وغارت بدست نيآمده باشد. از يک شخص مسئول به شخص مسئول ديگری بطور عادلانه انتقال گرديده باشد. استدال مى کرد که حق ملکيت را نبايد بنام عدالت اجتماعى زير پا و توزيع مجدد ثروت و اشکال رفاه اجتماعى مربوط آنرا رد می کند. .

چنين اختلاف نظر در رابطه با تامين عدالت اجتماعى باعث به وجود آمدن عدم موافقه در درون لیبرالزم گرديده و آن مبني بر اين است که چه گونه و با کدام شرايط مىتوانيم به بهترين وجه آن يک جامعه عادلانه را تامين نمايم.

لیبرالها کلاسیک يا اوليه عقيده دارند که تعويض فيودایلزم با جامعه سرمايه دارى يا مارکيتى چنين شرايط اجتماعى را بوجود خواهد آورد که در آن هر فرد مطابق به لياقت خويش شگوفان شود.

نشیب و فراز داشته  باشند بشرطى انکه افراد از نظر قانون داراى حقوق مساوى باشد و داراى فرصت هاى مساوى در جامعه .ولي بر خلاف لیبرالهاى مودرن عقيده دارند که سرمايه دارى کنترول ناشده باعث اشکال جديد عدم عدالت اجتماعى گرديده بعضى را صاحب امتيازوبعضی را محروم از آن میسازد بناٍ آنها طرفدارانند تا حکومت در زندگى اجتماعى و اقتصادى جامعه که مقصد از آن رشد دادن فرصت هاى مساوى باشد مداخله نمايد...

 تحمل Toleration

اصول اخلاق اجتماعى لیبرالها خيلى زياد داراى کرکتر تمايل يا ميلان به قبول و حتى تجليل از تنوع اخلاقى، کلتورى و سياسى مى باشد. لیبرالها اکثر حرف معروف Voltaire (١٧٧٨-١٦٩٤) را انعکاس مىدهند که مي گفت= ((آنچه که مى گويد از آن نفرت دارم ولى تا جان دارم از اين حق شما دفاع مىکنم تا آنرا بگوييد)) .آزادى ها مدنى که در يک سيستم سياسى لیبرال ديموکراتيک آرزو برده مى شود مانند آزادى بيان، آزادى مذهب ، آزادى روابط اجتماعى وغيره وغيره نيز در حقيقت ناشى از تحمل است. و بسيارى از متبصرين به اين امر متفق اند که پلورالیزم دوشا دوش لیبرالیزم در حرکت مى باشد. زيرا تنوع و تکثر ارزش ها عقايد و نظريات و منافع بذات خودش مفيد مىباشد. زيرا تنوع و اشکال مختلفه آن طبیعى مى باشد و فقط مى توان آنرا توسط سيستم سياسى از بين برد.بنا بر همين دليل است که لیبرالها در اصول مخالف هر نوع اقدام که از ابراز آزادي عقايد در جامعه جلوگيرى نمايد، مىباشند.  بنا بر همين ارزش تحمل است که لیبرالها ترجيح مىدهند تا در جامعه تنوع و گوناگونى عقايد و منافع موجود باشد. تحمل به معنى خود دارى و شيکيبائ است و اجازه دادن به مردم است تا با آن طرق و اشکال که ما با آن مخالف هستيم و آنرا تصديق نمى کنم بانديشند ، سخن گويند و عمل کنند. چنين است ايد يال اخلاقى و پرنسيپ و اصول اجتماعى لیبرالها. اين امر از يک جانب منعکس کننده خود مختارى شخصى است و از جانب ديگر تعين کننده قواعد است که چگونه انسان ها بايد با يکديگر رويه نمايند.

قضيه لیبرالها درباره تحمل بار اول در قرن ١٧ در يک تلاش توسط نويسنده گان چون John Milton (٧٤-١٦٠٨) و John Locke بوجود آمد تا از آزادى مذهب دفاع نمايند. John Locke در ا ثر خويش به اسم نامه ئې درباره تحمل(a letter concerning toleration) استدلال داشت که چون وظيفه اصلى حکومت عبارت از حفظ جان ، آزادي و ملکيت است بنا در مواظبت از روح انسان نبايد مداخلت نمايد. اين نشان دهنده آن است لیبرالها در بيان زندگى خصوصى و عمومى فرق حياتى قايل اند. و تحمل را بايد در بخش خصوصى زندگى نيز توسعه بخشيد مانند در بخش مذهب زيرا با مسايل اخلاقى سروکار دارد و آنرا بايد به فرد واگذار کرد.

J.S. Mill در ا ثر خويش به اسم درباره آزادى (١٩٧-١٨٥٩) مىنويسند که تحمل به هردو فرد و جامعه در خور اهميت اساسى مىباشد. از نقطه نظر فرد تحمل در نخستين گام يک تضمين خودمختارى شخصى مىباشد و بدين ترتيب شرط انکشاف خود اخلاق پنداشته مىشود. و اين امر بطور خاص با توسعه دموکراسى مورد تهديد قرار مي گيرد آنچه را که وى ستم رسم و رواج مى نامد. و به همين ترتيب تحمل در مجموع براى سالم بودن جامعه نيز مهم ميباشد. زيرا فقط در موجوديت مارکيت آزاد عقايد است که ميتوان حقايق بميان ايد. زيرا عقايد خوب جاى عقايد بد را گرفته و جهل بطور روز افزون از ميان ميرود.

ميلزMills چنين ا ستدلال ميکرد = (( اگر تمام بشريت منفی يک فردداراى يک عقيده باشد وهمين يک فرد داراى عقيده مخالف باشد، خاموش کردن همين يک فرد با همان اندازه قابل توجيه نيست.. مثلکه اگر اين فرد قدرت ميداشت و تمام بشريت را خاموش ميکرد ، قابل توجيه نبوداما هيچ ليبرال تحمل بى حد و حصر را تصديق نمي نمايد. بطور مثال لاک حاضر نبودکه از اصل تحمل در برابر رومن کاتوليکها کارگيرد و به نظر وى آنها حاکميت ملى را تهديد مينمودند. زيرا آنها با پوپ يا پيشوا کاتولک خارجى متحد و متعهد شده بودند. همچنان شايد اصل تحمل نميتواند برآن عقايد و نظريات که خود غير تحملى اند صدق نمايد. بطور عموم لیبرالها ممکن در همچو موارد بطور مثال از قانون دفاع نمايد که مانع ابراز نظريات نژادى ميگردد و به احزاب که غير ديمکراتيک اند اجازه فعاليت ندهند. زيرا پيروزي همه اين ها با عث زوال اصل تحمل ميگردد.

اصل تحمل و تنوع ناشى از عقيده لیبرال ها جهت يک جامعه متوازن نيز ميباشد.جامعه که در گير رقابت هاى فوندامينتيال يا بنيادگرایی نباشد. لیبرال ها بدين عقده اند که :

اگر چه افراد و گروپ هاى اجتماعى منافع مختلفه را د نبال ميکند. اما فى مابين اين منافع رقيب يک موازنه و هماهنگى عميق نيز موجود ميباشد. بطور مثال منافع کارگر و کار فرما از هم متفاوت است. : کارگر مزد بهتر ساعت کار و شرايط کار بهتر ميخواهد در حاليکه کار فرما ميخواهد تا به منافع خويش بى افزايد و تا حد امکان مصرف توليد بشمول مزد کارگر را پاين نهگدارد. ولى ناگفته نبايد گذاشت که اين منافع رقابتى متمم و مکمل يک ديگر نيز ميباشد. زيرا کاريگر کار ميخواهد و کار فرما کارگر يا نيرو کار. به عباره ديگر هر يک براى بدست آوردن اهداف ديگرى ضرورى پنداشته ميشود.

بنا با وجوديکه افرادوگروپ هاى اجتماعى ممکن است دنبال منافع خويش باشند ولى يک توازن طبیعى تمايل خواهد داشت که خويش را ثابت نمايد. اصل توازن بعضى از لیبرال ها معتقد به اين امر ساخته است که يک توازن طبیعى برقرار شدني است متمايل خواهد بود در زندگى اقتصادى بروز نمايد.

از همين لحاظ است که لیبرال ها در درون يک سيستم سياسي به توازن منافع بين گروپ هاى رقابتى عقيده دارند ومعتقد به امکان صلح و هماهنگى ميان کشور هاى جهان اند. تاکيد لیبرال ها بر تنوع و تحمل سبب شده است تا مورد انتقاد نيز قرار گيرند. خود لیبرال ها و منتقدين آنها لیبراليزم را به حيث يک بى طرف اخلاقى نشان ميدهد. زيرا در جستجو تحميل يک دسته يا مجموعه از ارزش ها اخلاقی نمى باشد بلکه چنان شرايط را آماده ميسازد که در آن مردم با علويت هاى گوناگون مادى و اخلاقى يکجا در صلح بطور مفيد زندگى نمايند. از اين لحاظ ليبراليزم از ارزش هاى فوندمينتال که امريتى و غير قابل پرسش است قصدا خودارى ميکند، تا جايکه به تنوع رابطه ميگرد يگانه ممانعت که برآن وجود دارد عبارت ازاين است که هر حزب بايد بطور حتمى و ضرورى تحمل نظريات و اعمال ديگر احزاب راداشته باشد. در اينجا است تحمل از اساس ترين ارزشها لیبرالیزم بشمار ميرود.